.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
جلوی تئاتر شهر روی سکوهای سنگیش نشسته بودیم. گیر کرده بود به انگشتر تو دستش و خیره بود به چند تا آدم رو به روش. گفت: اون پیرهن خاکستریه رو میبینی؟ شبیهشه. چیش رو دقیق نمیدونم اما شبیهشه.
آدما وقتی میرن یه نشونه های عجیبی از خودشون به جا میزارن. نشونه های عجیبی که از بیخودترین راه ها تورو گره میزنن به خاطره های مُرده!
مثلا این بوی مالبرو که داره میاد رو حس میکنی؟ منو یاد اون میندازه، تو یکی از عکس هایی که برام فرستاده بود مالبرو تو دستاش بود و ازاونموقع بوش تو دماغم مونده.
یا مثلا صدای این آهنگ فرانسوی که داره میاد پرتم میکنه تو ناهار اونروز که تو رستوران میز بغلیمون گوشیش زنگ خورد و رینگتونش یه آهنگ فرانسوی بود.
یا اصلا رنگ نارنجی پوستر جلومون... محاله رنگ نارنجی ببینم و یادش نیافتم. نه رنگ محبوبش بود نه لباس یا وسیله خاص اون رنگی داشت. ولی اونروز که از یه بچه فال فروش فال خریدیدم برگه اش نارنجی بود.
اینجوری نگاهم نکن... تقصیر من نیست.
"عشق دیوونه های منحصر به فردی خلق میکنه"
راستی اسم عطرت چیه؟ اونروزی که داشتم باهاش میومدم تئاتر شهر تو تاکسی زن بغلیمون عطرش همین بورو میداد!
#محیا_زند
@aevien
آدما وقتی میرن یه نشونه های عجیبی از خودشون به جا میزارن. نشونه های عجیبی که از بیخودترین راه ها تورو گره میزنن به خاطره های مُرده!
مثلا این بوی مالبرو که داره میاد رو حس میکنی؟ منو یاد اون میندازه، تو یکی از عکس هایی که برام فرستاده بود مالبرو تو دستاش بود و ازاونموقع بوش تو دماغم مونده.
یا مثلا صدای این آهنگ فرانسوی که داره میاد پرتم میکنه تو ناهار اونروز که تو رستوران میز بغلیمون گوشیش زنگ خورد و رینگتونش یه آهنگ فرانسوی بود.
یا اصلا رنگ نارنجی پوستر جلومون... محاله رنگ نارنجی ببینم و یادش نیافتم. نه رنگ محبوبش بود نه لباس یا وسیله خاص اون رنگی داشت. ولی اونروز که از یه بچه فال فروش فال خریدیدم برگه اش نارنجی بود.
اینجوری نگاهم نکن... تقصیر من نیست.
"عشق دیوونه های منحصر به فردی خلق میکنه"
راستی اسم عطرت چیه؟ اونروزی که داشتم باهاش میومدم تئاتر شهر تو تاکسی زن بغلیمون عطرش همین بورو میداد!
#محیا_زند
@aevien
@aevien
در من پُلی شکسته تر از تاریخ
در انتهای خاطره سازی هاست
من روستای گم شده ای هستم
که خسته از تمامیِ بازی هاست
قایم شده تمامیِ این شب ها
آن بچّه ای که توی کمد هستم
بگذار تا خراب شود دنیا
من در کتابخانه ی خود هستم
در قلّه های بی کسی ام خوبم!
اینجا که ابرهای رها هستند
لبخند می زنم که از این بالا
مردم شبیه مورچه ها هستند...
#مهدی_موسوی جانان 💜
#پیغمبران_شعر
در من پُلی شکسته تر از تاریخ
در انتهای خاطره سازی هاست
من روستای گم شده ای هستم
که خسته از تمامیِ بازی هاست
قایم شده تمامیِ این شب ها
آن بچّه ای که توی کمد هستم
بگذار تا خراب شود دنیا
من در کتابخانه ی خود هستم
در قلّه های بی کسی ام خوبم!
اینجا که ابرهای رها هستند
لبخند می زنم که از این بالا
مردم شبیه مورچه ها هستند...
#مهدی_موسوی جانان 💜
#پیغمبران_شعر
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien در من پُلی شکسته تر از تاریخ در انتهای خاطره سازی هاست من روستای گم شده ای هستم که خسته از تمامیِ بازی هاست قایم شده تمامیِ این شب ها آن بچّه ای که توی کمد هستم بگذار تا خراب شود دنیا من در کتابخانه ی خود هستم در قلّه های بی کسی ام خوبم! اینجا که…
بشدت خوندن کامل این شعر پیشنهاد میشه. بخاطر چندتا از واژه های بقول خود استاد چیز دارش نمیشد بزارم و فقط چندتا بیت پایانیشه.
ولی فوق العاده اس👌💜
ولی فوق العاده اس👌💜
اجتماع "عجیبُ التَفکری" هستیم!
این روزها یسری از دوستان عزیز و روشن فکر که دیگه لامپ روشن فکریشون ترکیده اظهارات لامصبی میکنن. مثلا: دین به قربونی کردن گوسفند نیست و چرا حيوون بیچاره باید تقاص تفکرات تحجرانه شما رو بده... شماراست میگی بجا گوسفند قربونی کردن برو پولشو صرف جهاز یه دختر فقیر کن"
و از این شکل حرف های مثلا قشنگ.
عزيزم... اول اینکه حاضرم باهات شرط ببندم اگه این یه رسم مسیحی یا غربی بود شما خودت قبل مسیحی ها این حرکتو میزدی و چندتا عکس هم ازش میزاشتی تو اینستا به عنوان حرکت لاکچری.
دوما در طول سال این همه گوسفند، گاو، شتر و غیره دارن سلاخی میکنن و گوشتش رو تو قصابی ها میفروشن. مامان جون هم با همونا برات قرمه سبزی مادرشوهر پسند میپزه، یا اصن موقع خوردن پیتزا و همبرگر رستوران های برند شهر به فکر گوسفند های بيچاره نیستی؟ گوشت همبرگر رو میکارن تو زمین در بیاد؟ یا پیتزا علف نوش جان میکنی؟
سوما...شمایی که میگی پولشو برو صرف فلان کار خیر کن، مطمئنی گوشت این گوسفند ها بین محله های پایین قسمت نمیشه؟ همه نه... ولی خیلی ها هستن که اینکارو میکنن.
چهارما و از همه مهمتر، پارسال همین موقع هارو یادته عزیز روشنفکر؟ فاجعه منارو؟ یادته چند تا از هموطن هات فجیع تر از گوسفند قربونی شدن؟ اونم بخاطر بی لیاقتی یسری از انسان نماهای حیوون صفت! اونموقع کجا بودی؟ اونموقع از این اظهارات لامصب بلد نبودی بکنی؟ نه... بلد نبودی. بجاش چی گفتی؟ گفتی حقشون بود، تا اینا باشن پولشون رو خرج عرب ها و بیگانه ها نکنن. اصلا به فرض محـــــــال هم که حرف شما درست. همشهریت بود یا نه؟ هموطنت بود یا نه؟ اصلا انسان بود یا نه؟ حق اعتراض نداشت؟ حق همدردی نداشت؟ تو پولتو میری دبی و ترکیه تو کاباره ها خرج میکنی این دوست داشته اینجا خرج کنه.
بله بله... درسته. قبول دارم بعضی هام هم دیگه شورشو درآوردن. یسری مذهبی نماها که دست به ریش میکشن، تسبیح میچرخونن، بیست تا بیست تا واسه چشم درآوردن بقیه گوسفند قربونی میکنن و با گوشتش شکمشون رو فربه تر میکنن. اما قرار نیست همه نیتشون هم همین باشه.
هموطن عجیب التفکر من یا بیزحمت لامپ سوخته روشنفکریت رو عوض کن یا اون نور کور کنندش رو کم کن تا یکم نور عادی به چشمات برسه ببینی واقعا چه خبره.
#محیا_زند
#عجیب_التفکران
@aevien
این روزها یسری از دوستان عزیز و روشن فکر که دیگه لامپ روشن فکریشون ترکیده اظهارات لامصبی میکنن. مثلا: دین به قربونی کردن گوسفند نیست و چرا حيوون بیچاره باید تقاص تفکرات تحجرانه شما رو بده... شماراست میگی بجا گوسفند قربونی کردن برو پولشو صرف جهاز یه دختر فقیر کن"
و از این شکل حرف های مثلا قشنگ.
عزيزم... اول اینکه حاضرم باهات شرط ببندم اگه این یه رسم مسیحی یا غربی بود شما خودت قبل مسیحی ها این حرکتو میزدی و چندتا عکس هم ازش میزاشتی تو اینستا به عنوان حرکت لاکچری.
دوما در طول سال این همه گوسفند، گاو، شتر و غیره دارن سلاخی میکنن و گوشتش رو تو قصابی ها میفروشن. مامان جون هم با همونا برات قرمه سبزی مادرشوهر پسند میپزه، یا اصن موقع خوردن پیتزا و همبرگر رستوران های برند شهر به فکر گوسفند های بيچاره نیستی؟ گوشت همبرگر رو میکارن تو زمین در بیاد؟ یا پیتزا علف نوش جان میکنی؟
سوما...شمایی که میگی پولشو برو صرف فلان کار خیر کن، مطمئنی گوشت این گوسفند ها بین محله های پایین قسمت نمیشه؟ همه نه... ولی خیلی ها هستن که اینکارو میکنن.
چهارما و از همه مهمتر، پارسال همین موقع هارو یادته عزیز روشنفکر؟ فاجعه منارو؟ یادته چند تا از هموطن هات فجیع تر از گوسفند قربونی شدن؟ اونم بخاطر بی لیاقتی یسری از انسان نماهای حیوون صفت! اونموقع کجا بودی؟ اونموقع از این اظهارات لامصب بلد نبودی بکنی؟ نه... بلد نبودی. بجاش چی گفتی؟ گفتی حقشون بود، تا اینا باشن پولشون رو خرج عرب ها و بیگانه ها نکنن. اصلا به فرض محـــــــال هم که حرف شما درست. همشهریت بود یا نه؟ هموطنت بود یا نه؟ اصلا انسان بود یا نه؟ حق اعتراض نداشت؟ حق همدردی نداشت؟ تو پولتو میری دبی و ترکیه تو کاباره ها خرج میکنی این دوست داشته اینجا خرج کنه.
بله بله... درسته. قبول دارم بعضی هام هم دیگه شورشو درآوردن. یسری مذهبی نماها که دست به ریش میکشن، تسبیح میچرخونن، بیست تا بیست تا واسه چشم درآوردن بقیه گوسفند قربونی میکنن و با گوشتش شکمشون رو فربه تر میکنن. اما قرار نیست همه نیتشون هم همین باشه.
هموطن عجیب التفکر من یا بیزحمت لامپ سوخته روشنفکریت رو عوض کن یا اون نور کور کنندش رو کم کن تا یکم نور عادی به چشمات برسه ببینی واقعا چه خبره.
#محیا_زند
#عجیب_التفکران
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
اجتماع "عجیبُ التَفکری" هستیم! این روزها یسری از دوستان عزیز و روشن فکر که دیگه لامپ روشن فکریشون ترکیده اظهارات لامصبی میکنن. مثلا: دین به قربونی کردن گوسفند نیست و چرا حيوون بیچاره باید تقاص تفکرات تحجرانه شما رو بده... شماراست میگی بجا گوسفند قربونی کردن…
#عجیب_التفکران از این به بعد یه مجموعه دردودلِ! راجب همین اجتماعی که دیگه داره شورشو درمیاره. قرار هم نیست که ادبی باشه.
عيدتون هم مبارک باشه با یه نيمچه تاخیر 🌸💜
عيدتون هم مبارک باشه با یه نيمچه تاخیر 🌸💜
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
+
عزیزداره حلیم شو هم میزنه و یه ربعی هست که چشم ازچشمم برنداشته ،منم خودمو سخت مشغوله سبزی پاک کردن نشون میدم ،
میدونم
سرموبیارم بالا،تا چشم به چشمش بخوره
شروع میکنه از وجنات و محسنات دختر حاج اقا گفتن
*چارنفر تومحل بهت گفتن از چشات لبریزه حیا،از عمامت میریزه نورِ خدا،فک کردی دیگه شدی وحی منزل روزمین و عشق و عاشقی حرومه واست؟
چی میدن توحوزه به خوردتون؟سی چار بار قبل خواب و سی وچار بار بعدش بگین:طلبه و خمارِ چشاش استغفرلله؟
+عزیز باز بند کردی به حوزه؟چه حکم نا حقی صادر کردن برات که انقد پری اخه؟!
*سِد رضا؟
+جانم؟
*یه سوال بپرسم جانِ عزیز بی جوابم نزار_
دلت پیش لیلایِ عمته هان؟
+سرمو میندازم پایین دقت مو تو پاک کردن سبزی بیشتر کنم!
*جوون مغز تو و امثاله تو ِ داره وسطدیگ میجوشه!
خیال کردی حلیم هم میزنم نمی بینم ،
اسمش اومد سبز چشات شد عسلی؟
من هی میگم دختره حاجی که تو بگی عزیز چرا راه دور بریم همین لیلا دخترعمم!سرتو بیار بالابینم جوجه طلبه!
+عزیز شنیدم پسر خاله ش بدجور میخادش وضع شم که خوبه!
سرِاینه قفلِ دهنم...
میگم من که چیزی ندارم دختر مردم و خوشبخت کنم!
جلو نرمو بزارم دخترعمه خوشبخت شه..
*یه شب رفتم هیات شمع روشن کنم،چشم خورد به یه جفت چشم میشی که عین تو عباعمامه تنش بود،
حول شدم شمع گرفت به چادرم ،دویید اومد خاموش کنه آتیش گرفت به لباسش!
همون اتیش دلمون و جوشوند به هم!
یه هفته بعدم اومدن خونمون خاسگاری
اقام گفت :صب تاشب کشک میزاریم تو آب نرم شه راحت سق بزنیم
دخترمو بدم به شما با آب خالی شکمشو پر کنین؟
وقتی از در میرفت بیرون نگا اقا م کردو گفت:حاج اقا آهم دومنتو میگیره که ناحق گفتی!
چن وقت بعدم دادنم به بابابزرگ خدابیامرزت، که پول و پاروشون از هم بالا میرفتن
+آهش نگرفت که اقاجون به این ماهی نزاشت آب تو دلت تکون بخوره که!
_*گرفت!بدم گرفت ...روز عقد رفتیم خونه شون ناهار!
مام که جز بربری و کشک چیزی ندیده بودیم
این داداش کوچیک ما
تا غذ ا رودید
دا زد که اقا جون بیا ببین :چی میخورن...ازاین سر تا اون سر می دویید میگفت ببینین چغد میخورن...
فامیلای اونام نه گزاشتن نه برداشتن نه پشت سرمون جلوخودمون گفتن :از کیام دختر گرفتین که یه وعده غذا ندیدن تو زندگی!
این که میبینی با حوزه و طلبه جماعت اینقدر لجم سر همین آهشه!سر دلِ پاکشونه
بنده خدا اقاجونم جلو اون همه آدم سنگ رویخ شد از سرو روش عرق میریخت!
یا حسین ببین چه خاکی به سرم ریختی بچه ،سوخت غذام
چیکار کنم حالا بااین همه مهمون اخه
+عزیز؟
*جانم
+بعد گرفتن آهش و رفتن آبروی بابات دیگه دلت باهاش نبود؟
*نبود حلیمم میسوخت؟!
#معصومه_خدادادی
@aevien
عزیزداره حلیم شو هم میزنه و یه ربعی هست که چشم ازچشمم برنداشته ،منم خودمو سخت مشغوله سبزی پاک کردن نشون میدم ،
میدونم
سرموبیارم بالا،تا چشم به چشمش بخوره
شروع میکنه از وجنات و محسنات دختر حاج اقا گفتن
*چارنفر تومحل بهت گفتن از چشات لبریزه حیا،از عمامت میریزه نورِ خدا،فک کردی دیگه شدی وحی منزل روزمین و عشق و عاشقی حرومه واست؟
چی میدن توحوزه به خوردتون؟سی چار بار قبل خواب و سی وچار بار بعدش بگین:طلبه و خمارِ چشاش استغفرلله؟
+عزیز باز بند کردی به حوزه؟چه حکم نا حقی صادر کردن برات که انقد پری اخه؟!
*سِد رضا؟
+جانم؟
*یه سوال بپرسم جانِ عزیز بی جوابم نزار_
دلت پیش لیلایِ عمته هان؟
+سرمو میندازم پایین دقت مو تو پاک کردن سبزی بیشتر کنم!
*جوون مغز تو و امثاله تو ِ داره وسطدیگ میجوشه!
خیال کردی حلیم هم میزنم نمی بینم ،
اسمش اومد سبز چشات شد عسلی؟
من هی میگم دختره حاجی که تو بگی عزیز چرا راه دور بریم همین لیلا دخترعمم!سرتو بیار بالابینم جوجه طلبه!
+عزیز شنیدم پسر خاله ش بدجور میخادش وضع شم که خوبه!
سرِاینه قفلِ دهنم...
میگم من که چیزی ندارم دختر مردم و خوشبخت کنم!
جلو نرمو بزارم دخترعمه خوشبخت شه..
*یه شب رفتم هیات شمع روشن کنم،چشم خورد به یه جفت چشم میشی که عین تو عباعمامه تنش بود،
حول شدم شمع گرفت به چادرم ،دویید اومد خاموش کنه آتیش گرفت به لباسش!
همون اتیش دلمون و جوشوند به هم!
یه هفته بعدم اومدن خونمون خاسگاری
اقام گفت :صب تاشب کشک میزاریم تو آب نرم شه راحت سق بزنیم
دخترمو بدم به شما با آب خالی شکمشو پر کنین؟
وقتی از در میرفت بیرون نگا اقا م کردو گفت:حاج اقا آهم دومنتو میگیره که ناحق گفتی!
چن وقت بعدم دادنم به بابابزرگ خدابیامرزت، که پول و پاروشون از هم بالا میرفتن
+آهش نگرفت که اقاجون به این ماهی نزاشت آب تو دلت تکون بخوره که!
_*گرفت!بدم گرفت ...روز عقد رفتیم خونه شون ناهار!
مام که جز بربری و کشک چیزی ندیده بودیم
این داداش کوچیک ما
تا غذ ا رودید
دا زد که اقا جون بیا ببین :چی میخورن...ازاین سر تا اون سر می دویید میگفت ببینین چغد میخورن...
فامیلای اونام نه گزاشتن نه برداشتن نه پشت سرمون جلوخودمون گفتن :از کیام دختر گرفتین که یه وعده غذا ندیدن تو زندگی!
این که میبینی با حوزه و طلبه جماعت اینقدر لجم سر همین آهشه!سر دلِ پاکشونه
بنده خدا اقاجونم جلو اون همه آدم سنگ رویخ شد از سرو روش عرق میریخت!
یا حسین ببین چه خاکی به سرم ریختی بچه ،سوخت غذام
چیکار کنم حالا بااین همه مهمون اخه
+عزیز؟
*جانم
+بعد گرفتن آهش و رفتن آبروی بابات دیگه دلت باهاش نبود؟
*نبود حلیمم میسوخت؟!
#معصومه_خدادادی
@aevien
کیه که راجب این شاهکار جین وبستر نشنیده باشه؟ همه مون کارتونش رو تو بچگی دیدیم و برعکس چیزی که دیگران فکر میکنن سینماییش هم ساخته شده و وحشتناک پیشنهاد میشه💜
#پیشنهاد_فیلم_هفته
بابا لنگ دراز 1955
#پیشنهاد_فیلم_هفته
بابا لنگ دراز 1955
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
منو ببخش
ببخش اگه نمیتونم دوستت داشته باشم
ببخش اگه اشکاتو میبینم و رومو برمیگردونم
ببخش اگه بهم میگی بدون تو میمیرم و من میگم باید برم
تقصیر تو نیست
تقصیر منم نیست
منم يه روز واسه یه نفر میمردم که قرار نبود بمونه
منم یه روز یکی دلم رو برد... برد و بیدلم کردم
با این همه تقصیر اونم نیست
اونم خودش بیدل بود
تقصیر این اجتماع لعنتیه
تقصیر این دنیای خودخواه و لجباز
ببخش منو...
ببخش اگه بیدلت میکنم!
#محیا_زند
@aevien
ادبی نیست!یجور نامه اس!
ببخش اگه نمیتونم دوستت داشته باشم
ببخش اگه اشکاتو میبینم و رومو برمیگردونم
ببخش اگه بهم میگی بدون تو میمیرم و من میگم باید برم
تقصیر تو نیست
تقصیر منم نیست
منم يه روز واسه یه نفر میمردم که قرار نبود بمونه
منم یه روز یکی دلم رو برد... برد و بیدلم کردم
با این همه تقصیر اونم نیست
اونم خودش بیدل بود
تقصیر این اجتماع لعنتیه
تقصیر این دنیای خودخواه و لجباز
ببخش منو...
ببخش اگه بیدلت میکنم!
#محیا_زند
@aevien
ادبی نیست!یجور نامه اس!
Sous le Vent
Garou et Celine Dion
از اون موزیک میزون های فرانسوی 👌 سلن دیون عه خیلی جان 💜
@aevien
@aevien
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
میخواهم که نخواهمت
اما نمیشود
همیشه نمیشود
از همان بچگی ها "میخوام" ها سهمشون نشدن بود!
مثلا شیش ساله که بودم میخواستم تا اخر عمر از همون جوجه رنگی سبزه که بابا برام گرفته بود مراقبت کنم. اما نشد. گربه خوردش و دیگه جوجه ای درکار نبود.
کلاس پنجم که بودم میخواستم مامان بعد اون تصادف زنده بمونه اما نشد.
میخواستم بابا تا اخر عمرش فقط و فقط مامان رو دوست داشته باشه حتی اگه مامان رفته بود پیش خدا. اما نشد. دوسال بعد بابا دختر همسایه رو دوست داشت و مامان جدید آورد به خونه!
بعد مامان جدید میخواستم حداقل بابا بابای خودم بمونه و بابای هیچکس ديگه نشه. اما نشد. مامان جدید دوتا دختر به دنیا اورد که باباشون بابای من بود.
اصلا انگار از همون شیش سالگی نشدن ها شروع شد.
سر دانشگاه اون رشته ای که میخواستم نشد. اون رنگ لباسی که همیشه میخواستم نشد. مسافرت ها اونجوری که میخواستم نشدن. دکور خونه اونجوری که میخواستم نشد.
و تو...
میخواستم بمانی
میخواستم عاشق باشیم
میخواستم یک داستان عاشقانه کلیشه ای نافرجام دیگر درست نکنیم
میخواستم و میخواستم و میخواستم...
نشد
و حالا که بی رحم شدی و رفتی
میخواهم که نخواهمت
اما باز هم نمیشود!
#محیا_زند
@aevien
اما نمیشود
همیشه نمیشود
از همان بچگی ها "میخوام" ها سهمشون نشدن بود!
مثلا شیش ساله که بودم میخواستم تا اخر عمر از همون جوجه رنگی سبزه که بابا برام گرفته بود مراقبت کنم. اما نشد. گربه خوردش و دیگه جوجه ای درکار نبود.
کلاس پنجم که بودم میخواستم مامان بعد اون تصادف زنده بمونه اما نشد.
میخواستم بابا تا اخر عمرش فقط و فقط مامان رو دوست داشته باشه حتی اگه مامان رفته بود پیش خدا. اما نشد. دوسال بعد بابا دختر همسایه رو دوست داشت و مامان جدید آورد به خونه!
بعد مامان جدید میخواستم حداقل بابا بابای خودم بمونه و بابای هیچکس ديگه نشه. اما نشد. مامان جدید دوتا دختر به دنیا اورد که باباشون بابای من بود.
اصلا انگار از همون شیش سالگی نشدن ها شروع شد.
سر دانشگاه اون رشته ای که میخواستم نشد. اون رنگ لباسی که همیشه میخواستم نشد. مسافرت ها اونجوری که میخواستم نشدن. دکور خونه اونجوری که میخواستم نشد.
و تو...
میخواستم بمانی
میخواستم عاشق باشیم
میخواستم یک داستان عاشقانه کلیشه ای نافرجام دیگر درست نکنیم
میخواستم و میخواستم و میخواستم...
نشد
و حالا که بی رحم شدی و رفتی
میخواهم که نخواهمت
اما باز هم نمیشود!
#محیا_زند
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
خوب یادمه اون روز رو
یه لیوان چایی داد دستم و با خنده گفت:
_قرمز یا آبی؟
دستمو دور فنجون حلقه کردم. بیشتر از گرمی فنجون گرمی بودنش بود که آرومم کرد.
+نمیدونم... من هیچوقت اهل فوتبال نبودم.
_خب یکیو انتخاب کن. به نظرم قرمز به رنگ روشن پوستت بیشتر میاد.
+باشه دیوونه جان! تو کدوم تیمی؟
_آبی به پوست من بیشتر میاد:)
خندیدم و گرمتر شدم.
و حالا...
درست همین امروزی که که باز قرمز و آبی کردن ها شروع شده... درست همین امروزی که دلم تنگه نبودنته داداشم ازم پرسید :
_بلاخره قرمز یا ابی؟
+مگه مهمه؟
مهم نیست!
اینکه کدوم رنگ هم به پوست روشنم میاد هم مهم نیست.
مهم تویی...!
مهم لیوان چاییه که تو دستم سرد میشه و گرماش یه ذره هم گرمم نمیکنه.
مهم این جمعه دلگیریه که نیستی!
#محيا_زند
@aevien
یه لیوان چایی داد دستم و با خنده گفت:
_قرمز یا آبی؟
دستمو دور فنجون حلقه کردم. بیشتر از گرمی فنجون گرمی بودنش بود که آرومم کرد.
+نمیدونم... من هیچوقت اهل فوتبال نبودم.
_خب یکیو انتخاب کن. به نظرم قرمز به رنگ روشن پوستت بیشتر میاد.
+باشه دیوونه جان! تو کدوم تیمی؟
_آبی به پوست من بیشتر میاد:)
خندیدم و گرمتر شدم.
و حالا...
درست همین امروزی که که باز قرمز و آبی کردن ها شروع شده... درست همین امروزی که دلم تنگه نبودنته داداشم ازم پرسید :
_بلاخره قرمز یا ابی؟
+مگه مهمه؟
مهم نیست!
اینکه کدوم رنگ هم به پوست روشنم میاد هم مهم نیست.
مهم تویی...!
مهم لیوان چاییه که تو دستم سرد میشه و گرماش یه ذره هم گرمم نمیکنه.
مهم این جمعه دلگیریه که نیستی!
#محيا_زند
@aevien