.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
یه آهنگ شاد با صدای بلند گذاشته بودم و داشتم جلوی آینه میرقصیدم.
بین چرخ زدنام دیدمش که به در اتاق تکیه داده بود و با یه ابرو بالا رفته نگاهم میکرد. گفت: چه عجب خنده تورو دیدیم بعد مدت ها. خبریه امروز؟
دستشو کشیدم آوردم وسط اتاق تا همراهیم کنه. گفتم: نه فقط از حال بد خسته شدم. این خصلت ما آدم هاست. هر چقدر پرمدعا باشیم، هر چقدر بگیم ما فلانیم بیساریم باز یه روز میرسه که از همه چیز خسته میشیم.
گفت: حتی از عشق و دوست داشتن؟
یه چرخ خوردم و از زیر دست راستش رد شدم. گفتم: نه. اونا حسابشون جداست. اصلا این دوتا حس عجيب الخلقه حسابشون از کل دنیا جداست. هر چقدر هم منطق و عقل و قانون های نیوتن و پاسکال رو تو کارات دخالت بدی و سعی کنی دنیارو باهاشون پیش ببری نمیشه. این عشقی هم که میگم منظورم فقط نسبت به یه شخص نیست. میتونه نسبت به رنگ، به زمین، به یه هنر خاص به هرچیزی باشه. مثلا من معتقدم عشق هیتلر به تفکر نازیسمش اون همه بلبشو درست کرد. یا کل جنگ هایی که به پا میشه، کل آدم هایی که کشته میشن، کل زمین هایی که غارت میشن بخاطر عشقه. بخاطر عشق یه سری آدم به قدرت یا حتی معشوقه هاشون. بخاطر همین از احساسی که دنیارو یه تنه میتونه بهم بریزه نمیشه خسته شد. بیشتر باید ازش ترسید.
گفت: خسته نشدی؟
یه چرخ دیگه زدم و گفتم: از رقص؟
گفت: نه... از من!
یهو وایسادم. زل زدم به جای خالی چشاش توی هوا و گفتم: نه خسته نشدم. من عاشقتم... مگه میشه خسته شد ازت؟ حتی اگه بی رحم باشی، حتی اگه رفته باشی، حتی اگه نباشی و من مثل الان دستتو تو خیالم بگیرم و باهات برقصم هم ازت خسته نمیشم.
فقط یکم از گریه هام، از شب نخوابی هام، از حال بدم خستم. همین. تو تویِ قلب من وارث عشقی... عشق که خستگی نداره.
#محیا_زند
@aevien
بین چرخ زدنام دیدمش که به در اتاق تکیه داده بود و با یه ابرو بالا رفته نگاهم میکرد. گفت: چه عجب خنده تورو دیدیم بعد مدت ها. خبریه امروز؟
دستشو کشیدم آوردم وسط اتاق تا همراهیم کنه. گفتم: نه فقط از حال بد خسته شدم. این خصلت ما آدم هاست. هر چقدر پرمدعا باشیم، هر چقدر بگیم ما فلانیم بیساریم باز یه روز میرسه که از همه چیز خسته میشیم.
گفت: حتی از عشق و دوست داشتن؟
یه چرخ خوردم و از زیر دست راستش رد شدم. گفتم: نه. اونا حسابشون جداست. اصلا این دوتا حس عجيب الخلقه حسابشون از کل دنیا جداست. هر چقدر هم منطق و عقل و قانون های نیوتن و پاسکال رو تو کارات دخالت بدی و سعی کنی دنیارو باهاشون پیش ببری نمیشه. این عشقی هم که میگم منظورم فقط نسبت به یه شخص نیست. میتونه نسبت به رنگ، به زمین، به یه هنر خاص به هرچیزی باشه. مثلا من معتقدم عشق هیتلر به تفکر نازیسمش اون همه بلبشو درست کرد. یا کل جنگ هایی که به پا میشه، کل آدم هایی که کشته میشن، کل زمین هایی که غارت میشن بخاطر عشقه. بخاطر عشق یه سری آدم به قدرت یا حتی معشوقه هاشون. بخاطر همین از احساسی که دنیارو یه تنه میتونه بهم بریزه نمیشه خسته شد. بیشتر باید ازش ترسید.
گفت: خسته نشدی؟
یه چرخ دیگه زدم و گفتم: از رقص؟
گفت: نه... از من!
یهو وایسادم. زل زدم به جای خالی چشاش توی هوا و گفتم: نه خسته نشدم. من عاشقتم... مگه میشه خسته شد ازت؟ حتی اگه بی رحم باشی، حتی اگه رفته باشی، حتی اگه نباشی و من مثل الان دستتو تو خیالم بگیرم و باهات برقصم هم ازت خسته نمیشم.
فقط یکم از گریه هام، از شب نخوابی هام، از حال بدم خستم. همین. تو تویِ قلب من وارث عشقی... عشق که خستگی نداره.
#محیا_زند
@aevien
Forwarded from .: آویـــــــــــــــــن :.
بزرگترین دلهره همیشگی هر هفته مان شده:
"دلگیری این غروب جمعه را چطور تحمل کنم؟..."
به احتمال زیاد توی اتاقت روی تختت دراز کشیدی...خیره ای به سفید های سقف... هنذفری هات تو گوشت...همون اهنگی که باهاش همیشه گریه میکنی رو گذاشتی... به نداشته هات...به رفته هات...به نشده هات فکر میکنی و اشکات از گوشه چشمات جاری ان!
به احتمال زیاد این کار همیشگی تو توی غروب های دلگیر جمعه ات هست!
میدونم... کلیشه ایه.. تکراریه... اما واقعیته...اینکه جانکم تو یکبار بیشتر زندگی نمیکنی!کاری نکن تو پنجاه سالگیت حسرت کارهایی که نکردی رو بخوری!!!یادت باشه همیشه چیزهایی که یکبار برات اتفاق میافتن ارزش جنگیدن دارن! یادت باشه دنیا بودن این دنیارو..بازی هاش رو...لجبازی هاش رو...! اینکه مثل یک آدم پیر غرغرو تمام تلاششو میکنه تا برای زندگیت تصمیم بگیره و تعین تکلیف کنه...!!! اما تو لجباز تر باش... سرتق تر باش!!! یه آدامس بادکنکی بزرگ بنداز توی دهنت و دستات رو کن تو جیبت! و همونطور که برای دنيا یه پوزخند بزرگ میزنی سوت بزن برو سراغ آدم هایی که میدونی لبخند میارن رو لبت! سراغ فیلمی که تیکه به تیکه شو حفظی اما هنوز از دیدنش لذت میبری! سراغ موزیکی که مجبورت میکنه پاهاتو با ریتم تکون بدی! سراغ همون خوردنی مورد علاقه ات که میدونی کالری زیاد داره اما با یه بار خوردن هیچ اتفاقی نمیافته! سراغ همون جایی که رفتنت اشتباهه اما ارومت میکنه! سراغ تمام کائنات و چیزهایی که باعث میشن روی یک عصر دلگیر جمعه رو کم کنی!
هروقت هم دنیا غرغرشو سرت شروع کرد و آدماش نکن و نرو و نگو...هاشونو برات شروع کردن یه لبخند بزن و پیش خودت فکر کن:
"مگه قراره چند بار زندگی کنم؟!"
#محیا_زند
@aevien
"دلگیری این غروب جمعه را چطور تحمل کنم؟..."
به احتمال زیاد توی اتاقت روی تختت دراز کشیدی...خیره ای به سفید های سقف... هنذفری هات تو گوشت...همون اهنگی که باهاش همیشه گریه میکنی رو گذاشتی... به نداشته هات...به رفته هات...به نشده هات فکر میکنی و اشکات از گوشه چشمات جاری ان!
به احتمال زیاد این کار همیشگی تو توی غروب های دلگیر جمعه ات هست!
میدونم... کلیشه ایه.. تکراریه... اما واقعیته...اینکه جانکم تو یکبار بیشتر زندگی نمیکنی!کاری نکن تو پنجاه سالگیت حسرت کارهایی که نکردی رو بخوری!!!یادت باشه همیشه چیزهایی که یکبار برات اتفاق میافتن ارزش جنگیدن دارن! یادت باشه دنیا بودن این دنیارو..بازی هاش رو...لجبازی هاش رو...! اینکه مثل یک آدم پیر غرغرو تمام تلاششو میکنه تا برای زندگیت تصمیم بگیره و تعین تکلیف کنه...!!! اما تو لجباز تر باش... سرتق تر باش!!! یه آدامس بادکنکی بزرگ بنداز توی دهنت و دستات رو کن تو جیبت! و همونطور که برای دنيا یه پوزخند بزرگ میزنی سوت بزن برو سراغ آدم هایی که میدونی لبخند میارن رو لبت! سراغ فیلمی که تیکه به تیکه شو حفظی اما هنوز از دیدنش لذت میبری! سراغ موزیکی که مجبورت میکنه پاهاتو با ریتم تکون بدی! سراغ همون خوردنی مورد علاقه ات که میدونی کالری زیاد داره اما با یه بار خوردن هیچ اتفاقی نمیافته! سراغ همون جایی که رفتنت اشتباهه اما ارومت میکنه! سراغ تمام کائنات و چیزهایی که باعث میشن روی یک عصر دلگیر جمعه رو کم کنی!
هروقت هم دنیا غرغرشو سرت شروع کرد و آدماش نکن و نرو و نگو...هاشونو برات شروع کردن یه لبخند بزن و پیش خودت فکر کن:
"مگه قراره چند بار زندگی کنم؟!"
#محیا_زند
@aevien
Shahab Mozaffari - Talkh
[ www.JenabMusic.Com ]
تو نیستی حاله من بده
حسی که دارم این روزا حماقته
نه نمیشه باور خودم عاشقه چیه تو شدم
با اینکه دور من پرن کسایی که شکل توئن
واسم سواله که چرا هنوزم درگیر توئم
میکشم دوره تو یه خط نبینمت
@aevien 💜 👌
حسی که دارم این روزا حماقته
نه نمیشه باور خودم عاشقه چیه تو شدم
با اینکه دور من پرن کسایی که شکل توئن
واسم سواله که چرا هنوزم درگیر توئم
میکشم دوره تو یه خط نبینمت
@aevien 💜 👌
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
من و او دو جنس داریم که هیچ کدام مطلق نیست!
بیمار که میشود دمنوش که دم میکنم
چشمهایم که پریشان تراز موهایم می شود،با نگاه نیمه جانش مردانه تسخیرم می کند و سخت مرد است
مادر که میشود
مثل یک مرد حواسم به نیازهای ناگفته اش جلب میشود و و مثل یک پدر لگد های ماه نهم را در فکرش حس میکنم و لغزش چارچوب استخوان های مغزش وقت درد اخر را یاری میدهم و حلقه ای که در چشمانش از فرط درد خیمه زده را در اغوش میگیرم
فارغ که شد... صفحه که پرشد ،شعر که خندید
گل میخرم و چند روزی در خانه مراقبش هستم
واما دیگران با قهقه از کنار زندگی ما عبور میکنند!انگار که به تماشای طنزی نشسته بودند که معنی نداشت!
طنزش را نمی بینم ما فقط گاهی نقش های یکدیگر را میپوشیم
مگر نه این که شاعر ها مادر اشعارشان هستند و شعر مثل یک جنینِ لجباز!
#معصومه_خدادادی
#دلبرِ_شاعرِ_من💚💙
@aevien
بیمار که میشود دمنوش که دم میکنم
چشمهایم که پریشان تراز موهایم می شود،با نگاه نیمه جانش مردانه تسخیرم می کند و سخت مرد است
مادر که میشود
مثل یک مرد حواسم به نیازهای ناگفته اش جلب میشود و و مثل یک پدر لگد های ماه نهم را در فکرش حس میکنم و لغزش چارچوب استخوان های مغزش وقت درد اخر را یاری میدهم و حلقه ای که در چشمانش از فرط درد خیمه زده را در اغوش میگیرم
فارغ که شد... صفحه که پرشد ،شعر که خندید
گل میخرم و چند روزی در خانه مراقبش هستم
واما دیگران با قهقه از کنار زندگی ما عبور میکنند!انگار که به تماشای طنزی نشسته بودند که معنی نداشت!
طنزش را نمی بینم ما فقط گاهی نقش های یکدیگر را میپوشیم
مگر نه این که شاعر ها مادر اشعارشان هستند و شعر مثل یک جنینِ لجباز!
#معصومه_خدادادی
#دلبرِ_شاعرِ_من💚💙
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
جلوی تئاتر شهر روی سکوهای سنگیش نشسته بودیم. گیر کرده بود به انگشتر تو دستش و خیره بود به چند تا آدم رو به روش. گفت: اون پیرهن خاکستریه رو میبینی؟ شبیهشه. چیش رو دقیق نمیدونم اما شبیهشه.
آدما وقتی میرن یه نشونه های عجیبی از خودشون به جا میزارن. نشونه های عجیبی که از بیخودترین راه ها تورو گره میزنن به خاطره های مُرده!
مثلا این بوی مالبرو که داره میاد رو حس میکنی؟ منو یاد اون میندازه، تو یکی از عکس هایی که برام فرستاده بود مالبرو تو دستاش بود و ازاونموقع بوش تو دماغم مونده.
یا مثلا صدای این آهنگ فرانسوی که داره میاد پرتم میکنه تو ناهار اونروز که تو رستوران میز بغلیمون گوشیش زنگ خورد و رینگتونش یه آهنگ فرانسوی بود.
یا اصلا رنگ نارنجی پوستر جلومون... محاله رنگ نارنجی ببینم و یادش نیافتم. نه رنگ محبوبش بود نه لباس یا وسیله خاص اون رنگی داشت. ولی اونروز که از یه بچه فال فروش فال خریدیدم برگه اش نارنجی بود.
اینجوری نگاهم نکن... تقصیر من نیست.
"عشق دیوونه های منحصر به فردی خلق میکنه"
راستی اسم عطرت چیه؟ اونروزی که داشتم باهاش میومدم تئاتر شهر تو تاکسی زن بغلیمون عطرش همین بورو میداد!
#محیا_زند
@aevien
آدما وقتی میرن یه نشونه های عجیبی از خودشون به جا میزارن. نشونه های عجیبی که از بیخودترین راه ها تورو گره میزنن به خاطره های مُرده!
مثلا این بوی مالبرو که داره میاد رو حس میکنی؟ منو یاد اون میندازه، تو یکی از عکس هایی که برام فرستاده بود مالبرو تو دستاش بود و ازاونموقع بوش تو دماغم مونده.
یا مثلا صدای این آهنگ فرانسوی که داره میاد پرتم میکنه تو ناهار اونروز که تو رستوران میز بغلیمون گوشیش زنگ خورد و رینگتونش یه آهنگ فرانسوی بود.
یا اصلا رنگ نارنجی پوستر جلومون... محاله رنگ نارنجی ببینم و یادش نیافتم. نه رنگ محبوبش بود نه لباس یا وسیله خاص اون رنگی داشت. ولی اونروز که از یه بچه فال فروش فال خریدیدم برگه اش نارنجی بود.
اینجوری نگاهم نکن... تقصیر من نیست.
"عشق دیوونه های منحصر به فردی خلق میکنه"
راستی اسم عطرت چیه؟ اونروزی که داشتم باهاش میومدم تئاتر شهر تو تاکسی زن بغلیمون عطرش همین بورو میداد!
#محیا_زند
@aevien
@aevien
در من پُلی شکسته تر از تاریخ
در انتهای خاطره سازی هاست
من روستای گم شده ای هستم
که خسته از تمامیِ بازی هاست
قایم شده تمامیِ این شب ها
آن بچّه ای که توی کمد هستم
بگذار تا خراب شود دنیا
من در کتابخانه ی خود هستم
در قلّه های بی کسی ام خوبم!
اینجا که ابرهای رها هستند
لبخند می زنم که از این بالا
مردم شبیه مورچه ها هستند...
#مهدی_موسوی جانان 💜
#پیغمبران_شعر
در من پُلی شکسته تر از تاریخ
در انتهای خاطره سازی هاست
من روستای گم شده ای هستم
که خسته از تمامیِ بازی هاست
قایم شده تمامیِ این شب ها
آن بچّه ای که توی کمد هستم
بگذار تا خراب شود دنیا
من در کتابخانه ی خود هستم
در قلّه های بی کسی ام خوبم!
اینجا که ابرهای رها هستند
لبخند می زنم که از این بالا
مردم شبیه مورچه ها هستند...
#مهدی_موسوی جانان 💜
#پیغمبران_شعر
.: آویـــــــــــــــــن :.
@aevien در من پُلی شکسته تر از تاریخ در انتهای خاطره سازی هاست من روستای گم شده ای هستم که خسته از تمامیِ بازی هاست قایم شده تمامیِ این شب ها آن بچّه ای که توی کمد هستم بگذار تا خراب شود دنیا من در کتابخانه ی خود هستم در قلّه های بی کسی ام خوبم! اینجا که…
بشدت خوندن کامل این شعر پیشنهاد میشه. بخاطر چندتا از واژه های بقول خود استاد چیز دارش نمیشد بزارم و فقط چندتا بیت پایانیشه.
ولی فوق العاده اس👌💜
ولی فوق العاده اس👌💜
اجتماع "عجیبُ التَفکری" هستیم!
این روزها یسری از دوستان عزیز و روشن فکر که دیگه لامپ روشن فکریشون ترکیده اظهارات لامصبی میکنن. مثلا: دین به قربونی کردن گوسفند نیست و چرا حيوون بیچاره باید تقاص تفکرات تحجرانه شما رو بده... شماراست میگی بجا گوسفند قربونی کردن برو پولشو صرف جهاز یه دختر فقیر کن"
و از این شکل حرف های مثلا قشنگ.
عزيزم... اول اینکه حاضرم باهات شرط ببندم اگه این یه رسم مسیحی یا غربی بود شما خودت قبل مسیحی ها این حرکتو میزدی و چندتا عکس هم ازش میزاشتی تو اینستا به عنوان حرکت لاکچری.
دوما در طول سال این همه گوسفند، گاو، شتر و غیره دارن سلاخی میکنن و گوشتش رو تو قصابی ها میفروشن. مامان جون هم با همونا برات قرمه سبزی مادرشوهر پسند میپزه، یا اصن موقع خوردن پیتزا و همبرگر رستوران های برند شهر به فکر گوسفند های بيچاره نیستی؟ گوشت همبرگر رو میکارن تو زمین در بیاد؟ یا پیتزا علف نوش جان میکنی؟
سوما...شمایی که میگی پولشو برو صرف فلان کار خیر کن، مطمئنی گوشت این گوسفند ها بین محله های پایین قسمت نمیشه؟ همه نه... ولی خیلی ها هستن که اینکارو میکنن.
چهارما و از همه مهمتر، پارسال همین موقع هارو یادته عزیز روشنفکر؟ فاجعه منارو؟ یادته چند تا از هموطن هات فجیع تر از گوسفند قربونی شدن؟ اونم بخاطر بی لیاقتی یسری از انسان نماهای حیوون صفت! اونموقع کجا بودی؟ اونموقع از این اظهارات لامصب بلد نبودی بکنی؟ نه... بلد نبودی. بجاش چی گفتی؟ گفتی حقشون بود، تا اینا باشن پولشون رو خرج عرب ها و بیگانه ها نکنن. اصلا به فرض محـــــــال هم که حرف شما درست. همشهریت بود یا نه؟ هموطنت بود یا نه؟ اصلا انسان بود یا نه؟ حق اعتراض نداشت؟ حق همدردی نداشت؟ تو پولتو میری دبی و ترکیه تو کاباره ها خرج میکنی این دوست داشته اینجا خرج کنه.
بله بله... درسته. قبول دارم بعضی هام هم دیگه شورشو درآوردن. یسری مذهبی نماها که دست به ریش میکشن، تسبیح میچرخونن، بیست تا بیست تا واسه چشم درآوردن بقیه گوسفند قربونی میکنن و با گوشتش شکمشون رو فربه تر میکنن. اما قرار نیست همه نیتشون هم همین باشه.
هموطن عجیب التفکر من یا بیزحمت لامپ سوخته روشنفکریت رو عوض کن یا اون نور کور کنندش رو کم کن تا یکم نور عادی به چشمات برسه ببینی واقعا چه خبره.
#محیا_زند
#عجیب_التفکران
@aevien
این روزها یسری از دوستان عزیز و روشن فکر که دیگه لامپ روشن فکریشون ترکیده اظهارات لامصبی میکنن. مثلا: دین به قربونی کردن گوسفند نیست و چرا حيوون بیچاره باید تقاص تفکرات تحجرانه شما رو بده... شماراست میگی بجا گوسفند قربونی کردن برو پولشو صرف جهاز یه دختر فقیر کن"
و از این شکل حرف های مثلا قشنگ.
عزيزم... اول اینکه حاضرم باهات شرط ببندم اگه این یه رسم مسیحی یا غربی بود شما خودت قبل مسیحی ها این حرکتو میزدی و چندتا عکس هم ازش میزاشتی تو اینستا به عنوان حرکت لاکچری.
دوما در طول سال این همه گوسفند، گاو، شتر و غیره دارن سلاخی میکنن و گوشتش رو تو قصابی ها میفروشن. مامان جون هم با همونا برات قرمه سبزی مادرشوهر پسند میپزه، یا اصن موقع خوردن پیتزا و همبرگر رستوران های برند شهر به فکر گوسفند های بيچاره نیستی؟ گوشت همبرگر رو میکارن تو زمین در بیاد؟ یا پیتزا علف نوش جان میکنی؟
سوما...شمایی که میگی پولشو برو صرف فلان کار خیر کن، مطمئنی گوشت این گوسفند ها بین محله های پایین قسمت نمیشه؟ همه نه... ولی خیلی ها هستن که اینکارو میکنن.
چهارما و از همه مهمتر، پارسال همین موقع هارو یادته عزیز روشنفکر؟ فاجعه منارو؟ یادته چند تا از هموطن هات فجیع تر از گوسفند قربونی شدن؟ اونم بخاطر بی لیاقتی یسری از انسان نماهای حیوون صفت! اونموقع کجا بودی؟ اونموقع از این اظهارات لامصب بلد نبودی بکنی؟ نه... بلد نبودی. بجاش چی گفتی؟ گفتی حقشون بود، تا اینا باشن پولشون رو خرج عرب ها و بیگانه ها نکنن. اصلا به فرض محـــــــال هم که حرف شما درست. همشهریت بود یا نه؟ هموطنت بود یا نه؟ اصلا انسان بود یا نه؟ حق اعتراض نداشت؟ حق همدردی نداشت؟ تو پولتو میری دبی و ترکیه تو کاباره ها خرج میکنی این دوست داشته اینجا خرج کنه.
بله بله... درسته. قبول دارم بعضی هام هم دیگه شورشو درآوردن. یسری مذهبی نماها که دست به ریش میکشن، تسبیح میچرخونن، بیست تا بیست تا واسه چشم درآوردن بقیه گوسفند قربونی میکنن و با گوشتش شکمشون رو فربه تر میکنن. اما قرار نیست همه نیتشون هم همین باشه.
هموطن عجیب التفکر من یا بیزحمت لامپ سوخته روشنفکریت رو عوض کن یا اون نور کور کنندش رو کم کن تا یکم نور عادی به چشمات برسه ببینی واقعا چه خبره.
#محیا_زند
#عجیب_التفکران
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
اجتماع "عجیبُ التَفکری" هستیم! این روزها یسری از دوستان عزیز و روشن فکر که دیگه لامپ روشن فکریشون ترکیده اظهارات لامصبی میکنن. مثلا: دین به قربونی کردن گوسفند نیست و چرا حيوون بیچاره باید تقاص تفکرات تحجرانه شما رو بده... شماراست میگی بجا گوسفند قربونی کردن…
#عجیب_التفکران از این به بعد یه مجموعه دردودلِ! راجب همین اجتماعی که دیگه داره شورشو درمیاره. قرار هم نیست که ادبی باشه.
عيدتون هم مبارک باشه با یه نيمچه تاخیر 🌸💜
عيدتون هم مبارک باشه با یه نيمچه تاخیر 🌸💜