.: آویـــــــــــــــــن :.
1.62K subscribers
1.13K photos
130 videos
12 files
107 links
#محیا_زند 🌱

داستان هام:
+او
دستمال پارچه ای
با چشمهایش میخندید
شیطان، یک فرشته بود
آیه حضورت

ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
Download Telegram
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
دلم
گریه
میخواهد

نه از گریه هایِ دختر ده ساله ای که مادر مرده میشود

نه زن سی ساله ای که مادر نميشود

نه حتی مادر پنجاه ساله ای که با هفت بار زخم زایمان به سالمندان میرود


دلم گریه دختر دو ساله ای را میخواهد که تا عروسک مورد علاقه اش را نگیرد ساکت نمیشود...

من
گریه ای
میخواهم
بی انتها
برای
به تو رسیدن


#محیا_زند

@aevien
2 Dar 1 .:: @Aliseyedsalehi Cnl ::.
Ehsan Afshari-Alireza Azar
عشق آن اگر باشد که می گویند
دل های صاف و ساده می خواهد
عشق آن اگر باشد که من دیدم
انسانِ فوق العاده می خواهد
@aevien 💜 👌
#حضرت_عشق
.: آویـــــــــــــــــن :.
Ehsan Afshari-Alireza Azar – 2 Dar 1 .:: @Aliseyedsalehi Cnl ::.
@aevien

تا دفترم از اشک ميميرد
کبراي من تصميم ميگيرد

تصميم ميگيرد که برخيزد
پائين و بالا را به هم ريزد

دارا بيافتد پاي سارا ها
سارا به هم ريزد الفبارا

سين را ، الف را ، را و سارا را !
درهم بپيچانند دارا را !

دارا نداري را نميفهمد
ساعت شماري را نميفهمد

دارا نميفهمد که نان از عشق
سارا نميفهمد ، امان از عشق

ساراي سالِ اولي ، مرد است
دستانِ زبر و تاولي ، مرد است

اين پاچه سارا مالِ يک زن نيست
سارا که مالِ مرد بودن نيست

شال سپيدِ روي دوشت کو ؟
گيلاس‌هاي پشتِ گوشت کو ؟

با چشم و ابرويت چها کردي ؟
با خرمن مويت چها کردي ؟

دارا چه شد سارايمان گم شد ؟
سارا و سيبش حرف مردم شد ؟

#علیرضا_آذر جانان 💜
#پیغمبران_شعر
و من قطعا یه روزی برای این مرد میمیرم 💜
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
از بچگی عاشقشون بودم. عاشق عینک ها با همون فرم های گرد و مربع و بیضی شون. برعکس مادرم که از عینک ها متنفر بود. میگفت:
این شیشه های شکل دار، حال واقعی چشم هارو زیر خودشون پنهون میکنن و چشم هایی که نشه حال واقعیش رو فهمید قابل اعتماد نیست.
اما من گوشم بدهکار نبود. نزدیکترین فاصله به تلوزیون رو انتخاب میکردم، تو چشم پزشکی ها از قصد جهت هارو اشتباه میگفتم و کارهای دیگه ای که باعث میشد عینکی بشم.
و بعد... بعد از تمام روزهای پرحماقت کودکی تورو دیدم. زیر بارون دست به سینه وایساده بودی و چند لحظه یکبار عینک نم گرفته ات رو از روی چشمات برمیداشتی و با گوشه یِ لباسِ خیست پاکش میکردی. اومدم جلوت، یه دستمال پارچه ای از کیفم درآوردم، عینکت رو بی هیچ حرفی ازت گرفتم تا خشکش کنم. تو متعجب نگاهم میکردی و من همون لحظه احساس میکردم برای همیشه وظیفه دارم مواظب عینک این آدم باشم.
از اون به بعد توی پارک، سینما، خیابون، کافه..
زیر بارون، زیر آفتاب، زیر برف...
حواسم به عینکت بود، به شیشه هاش که همیشه تمیز بمونن و بیشتر از عینکت حواسم به حال دلت بود که غبار غم نگیره.
یه دستمال به شیشه عینکت میکشیدم و یه دستمال به شیشه دلت...!
تا اون روز پاییزی، لب جاده وایساده بودیم تو دو مسیر مختلف، من باید رو به شرق میرفتم و تو رو به غرب. بارون گرفته بود...عینکت رو از روی چشمات برداشتم تا پاکش کنم. طبق عادت که موقع خداحافظی میشد با جز به جز تنم گفتم: دوستت دارم.
و هنوز عینکت تو دست هام بود. خیره شدم به چشم هات تا تو هم مثل همیشه بگی: منم همینطور.
گفتی... اما نه مثل همیشه. نه با چشم هات. بعد از مدت ها " منم همینطور" رو بدون عینک میگفتی و من تازه دیده بودم توی چشم هات هیچی نیست. هیچ دوست داشتنی... هیچ منم همینطوری.
خشکم زده بود... ترسیده بودم. دوستت دارم های تو چشم هات کجا رفته بودن؟
اصلا کی رفته بودن که من نفهمیده بودم؟
عینکت رو گذاشتم رو چشم هات و عقب عقب رفتم به شرق ترین جایی که بلد بودم. به دورترین جای ممکن از تو.
از اون به بعد ترسیدم، بی اعتماد شدم، مثل مادرم متنفر شدم از تموم شیشه های شکل داری که دورویی بعضی چشم هارو زیر خودشون قایم میکنن.

#محیا_زند

@aevien
@aevien

منشین با من! ، با من منشین!
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟؟؟

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست؟

دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم

پوپکم ! آهوکم!
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم!

مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار آیم من
بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت

منشین اما با من ، منشین!
تکیه بر من مکن! ، ای پرده ی طناز حریر!
که شراری شده ام

پوپکم ! آهوکم!
گرگ هاری شده ام !

#مهدی_اخوان_ثالث جانان 💜
#پیغمبران_شعر
Santori 2
Saeid Soleymanian & Mojtaba Ranjbar
والله زمین برای من جای قشنگی نیست
تموم آدما دیگه مردن
به خاطرات تلخ و بد گره خوردن

@aevien 💜 👌
#reply & reply & reply...
یه رمانس انگلیسی که میشه باهاش یاد گرفت دوباره عاشق شدن رو... اینکه اگر عشق واقعا عشق باشه انقضاء نداره!
#پیشنهاد_فیلم_هفته

The vow 2012 / عهد
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
+چقدر دوستم داری؟

_اندازه یه دوش آب گرم بعد از یه مسافرت یه هفته ای تو کوه!

+هه هه...خندیدم! بی مزه:|

_دیوونه جانم...فکر کن یه لحظه به حرفم... فکر کن یه هفته اس تو کوهی...تنت به آب نخورده...خسته ای...داغونی...کثیفی...میای خونه میری زیر یه دوش آب گرم...تموم آرامش دنیا تو تنت...روح و روانت سرازیر میشه...همینجوری ناخودآگاه چند ساعت بی وقفه میمونی زیرش...دلت نمیاد بیای بیرون...آروم آرومی... تو همینی...وقتی کنارتم آروم آرومم!

+احمق ترین بهونه نفس کشیدن زندگیمی!

#محیا_زند
#حال_خوب نوشت
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
یه سری آدما هستن تو زندگیِ هممون؛می شه بهشون گفت:"کمپوت انرژی منفی"...
ممکنه جزو نزدیک ترین دوستامون باشن حتی،می خوام دوستانه نصیحتتون کنم:
تا می تونین از این آدما #فاصله بگیرین...این جور افراد فقط تهِ دلتونو خالی می کنن و به موقعش شاید خودشون توی همون کار خعلی موفق تر باشن...
از اینا که هنوز امتحان شروع نشده با تهِ خودکار می رن رو نِروِت و انقد تَق و توق می کنن تا فنر بیچارش درمیره وسط کلاس...
از اینا که تا می خوای ماشینو روشن کنی،اول یه نگاه به آسمون می کنن؛بعدش می گن:"هوا خرابه هااااا؛نزنی ناکارمون کنی!"
همینایی که هنوز نتایج کنکور نیومده ذکرمصیبت می خونن و آخرشم می بینی شدن دورقمی!
همچین آدمایی نمی تونن #رفیق خوبی باشن واستون...
#رفیق تهِ دل خالی کن نیست...
#رفیق ضدّحال نیست...
#رفیق اگه "رفیق" باشه؛خودشو می کُشه تا بهت کلی حسِّ خوب بده...می گه به هرحال کار نشد نداره...نه این که پا به پای استرس داشتنِ تو بشینه گریه کنه و ندونه قضیه چه جوری جمع می شه...
.
.
اینارو بهتون گفتم چون تا امروز چن تا از همین به ظاهر رفیقا داشتم و تقریبن با همشون یه جورایی قطع رابطه کردم...واسه این که از دوستیای خاله خرسه اشون ضربه خوردم و آدم عاقلم از یه سوراخ دوبار گزیده نمی شه...
شماهام نگاه کنین به دور و برتون...سعی کنین یه جوری رابطتونو تموم کنین با این افراد؛یا حداقل اگه نمی تونین،کمتر راهشون بدین به افکار و دنیاتون...
.
#مریم_خسروی
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
دنیا دیوانه شده؟
ما دیوانه شدیم؟
دیوانگی های عشق عوض شده؟
نمیدونم... اما این روزها عشق های بی سروپا عجیب به دست و پامون پیچیدن... سرانجام های گنگی که جون به لب هامون میرسونن.
دنیا اینجوری نبود... آدم ها، پدر و مادر هامون و پدر و مادر هاشون اینجوری نبودن.
عشق اینجوری نبود... این همه دست و پاگیر و خسیس.
عشق اینجوری نبود... حداقل نه برای همه... وقتی میپیچید تو دل ها، تو چشم ها،تو خاطره ها، تو آهنگ ها مثل جنگ های سیاسی کم تلفات بازمانده های زیادی نگه میداشت.
مثلا پدر و مادر خودم بازمانده ان!
فرقی نداره کجای دنیا باشه، چه ساعتی، چه روزی... آهنگ "سفر" معین که تو ماشین شروع میشه بابا میره تو خودش، مامان ترسیده دستاشو میپیچه دور دستاش و بابا هم برای دلداری دستاشو فشار میده و میگه: نترس خانم...هستم، تموم شده اون روزها.
و فقط خدا میدونه چه سِر عجیبیه بین این آهنگ و خاطرات دنیای دیوانه ای که از روزهای گذشته شون داشتن. که اینجوری جفتشون پر از آشوب میشن،
اما هرچی که هست بازمانده ان.
بازمانده ان که من به گره دستاشون از صندلی عقب نگاه میکنم و
پیچ میخورمُ
پیچ میخورمُ
پیچ میخورم
و میترسم از سال ها بعد... از وقتی که آهنگ " مست چشات" اِبی شروع بشه، کجای دنیاش هم فرقی نداشته باشه. من از خاطرات پر از درد گذشته ام بترسم و بخوام دست بندازم دور دست های مردی که دلش برای من نیست، دل منم براش نیست. هردو بترسیم و بیشتر بچسبیم به صندلی هامون.
بترسیم و من نگران بچه مون بشم که از آینه خیره شده به صورت پدر و مادری که از دل پیچیدن برای هم چیزی بلد نیستن.
عاشق هستن، اما نه عاشق هم.
بترسم از اجتماعی که عشق غارتش کرده، دل تموم مردمانش رو دزدیده اما بجای رسوندنش به دست های یار پرتشون کرده تو ناکجاآباد.
آخر نفهمیدم!
دنیا دیوانه شده؟
ما دیوانه شدیم؟
اما هرچه که هست... نسل بازماندگان رو به انقراضه!
باید کاری کرد...
باید کاری کرد برای این همه دلِ دیوانهِ گمشده!
#محیا_زند

@advice