.: آویـــــــــــــــــن :.
••• "+او" فهمیده بودم که دانشگاه امیر کبیر رشته مهندسی میخونه...هدف ام مشخص شده بود...قبولی تو دانشگاه امیرکبیر و دقیقا همون رشته برق! حساب کتابش رو هم کرده بودم... سال اول دانشگاه من سال آخر دانشگاه اون میشد!یکسال وقت داشتم برای دلش رو بردن! منی که اسم…
داستان کوتاه " به اضافه یِ او "
.: آویـــــــــــــــــن :.
"دستمال پارچه ای" ترم دو دانشگاه که بودم عاشق شدم... یه روز سرد برفی که داشتم تو محوطه با عجله به سمت کلاسی که دیر شده بود میرفتم جلوی چندتا پسر پاهام سر خورد افتادم زمین....صدای گرومب زمین خوردنم با صدای شلیک خنده پسرها شد یکی...برای منی که خودم رو خیلی…
داستان کوتاه " دستمال پارچه ای "
برای عزیزانی که دنبال دو داستان قبلی میگشتن.
بین این سه داستان کدوم بهتر بود؟
بین این سه داستان کدوم بهتر بود؟
@aevien
مپرس شادی من حاصل از کدام غم است
که پشت پرده عالم، هزار زیر و بم است
زیان اگر همه سود آدم از دنیاست
جدال خلق چرا بر سر زیاد و کم است
اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی
که آنچه «کاخ» تو را «خاک» میکند ستم است
خبر نداشتن از حال من، بهانه توست
بهانه همه ظالمان شبیه هم است
کسی بدون تو باور نکرده است مرا
که با تو نسبت «من» چون «دروغ» با قسم است
""تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
وگرنه فاصله ما هنوز یک قدم است""
#فاضل_نظری جانان 💜
#پیغمبران_شعر
مپرس شادی من حاصل از کدام غم است
که پشت پرده عالم، هزار زیر و بم است
زیان اگر همه سود آدم از دنیاست
جدال خلق چرا بر سر زیاد و کم است
اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی
که آنچه «کاخ» تو را «خاک» میکند ستم است
خبر نداشتن از حال من، بهانه توست
بهانه همه ظالمان شبیه هم است
کسی بدون تو باور نکرده است مرا
که با تو نسبت «من» چون «دروغ» با قسم است
""تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
وگرنه فاصله ما هنوز یک قدم است""
#فاضل_نظری جانان 💜
#پیغمبران_شعر
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
دلم
گریه
میخواهد
نه از گریه هایِ دختر ده ساله ای که مادر مرده میشود
نه زن سی ساله ای که مادر نميشود
نه حتی مادر پنجاه ساله ای که با هفت بار زخم زایمان به سالمندان میرود
دلم گریه دختر دو ساله ای را میخواهد که تا عروسک مورد علاقه اش را نگیرد ساکت نمیشود...
من
گریه ای
میخواهم
بی انتها
برای
به تو رسیدن
#محیا_زند
@aevien
گریه
میخواهد
نه از گریه هایِ دختر ده ساله ای که مادر مرده میشود
نه زن سی ساله ای که مادر نميشود
نه حتی مادر پنجاه ساله ای که با هفت بار زخم زایمان به سالمندان میرود
دلم گریه دختر دو ساله ای را میخواهد که تا عروسک مورد علاقه اش را نگیرد ساکت نمیشود...
من
گریه ای
میخواهم
بی انتها
برای
به تو رسیدن
#محیا_زند
@aevien
2 Dar 1 .:: @Aliseyedsalehi Cnl ::.
Ehsan Afshari-Alireza Azar
.: آویـــــــــــــــــن :.
Ehsan Afshari-Alireza Azar – 2 Dar 1 .:: @Aliseyedsalehi Cnl ::.
@aevien
تا دفترم از اشک ميميرد
کبراي من تصميم ميگيرد
تصميم ميگيرد که برخيزد
پائين و بالا را به هم ريزد
دارا بيافتد پاي سارا ها
سارا به هم ريزد الفبارا
سين را ، الف را ، را و سارا را !
درهم بپيچانند دارا را !
دارا نداري را نميفهمد
ساعت شماري را نميفهمد
دارا نميفهمد که نان از عشق
سارا نميفهمد ، امان از عشق
ساراي سالِ اولي ، مرد است
دستانِ زبر و تاولي ، مرد است
اين پاچه سارا مالِ يک زن نيست
سارا که مالِ مرد بودن نيست
شال سپيدِ روي دوشت کو ؟
گيلاسهاي پشتِ گوشت کو ؟
با چشم و ابرويت چها کردي ؟
با خرمن مويت چها کردي ؟
دارا چه شد سارايمان گم شد ؟
سارا و سيبش حرف مردم شد ؟
#علیرضا_آذر جانان 💜
#پیغمبران_شعر
و من قطعا یه روزی برای این مرد میمیرم 💜
تا دفترم از اشک ميميرد
کبراي من تصميم ميگيرد
تصميم ميگيرد که برخيزد
پائين و بالا را به هم ريزد
دارا بيافتد پاي سارا ها
سارا به هم ريزد الفبارا
سين را ، الف را ، را و سارا را !
درهم بپيچانند دارا را !
دارا نداري را نميفهمد
ساعت شماري را نميفهمد
دارا نميفهمد که نان از عشق
سارا نميفهمد ، امان از عشق
ساراي سالِ اولي ، مرد است
دستانِ زبر و تاولي ، مرد است
اين پاچه سارا مالِ يک زن نيست
سارا که مالِ مرد بودن نيست
شال سپيدِ روي دوشت کو ؟
گيلاسهاي پشتِ گوشت کو ؟
با چشم و ابرويت چها کردي ؟
با خرمن مويت چها کردي ؟
دارا چه شد سارايمان گم شد ؟
سارا و سيبش حرف مردم شد ؟
#علیرضا_آذر جانان 💜
#پیغمبران_شعر
و من قطعا یه روزی برای این مرد میمیرم 💜
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
از بچگی عاشقشون بودم. عاشق عینک ها با همون فرم های گرد و مربع و بیضی شون. برعکس مادرم که از عینک ها متنفر بود. میگفت:
این شیشه های شکل دار، حال واقعی چشم هارو زیر خودشون پنهون میکنن و چشم هایی که نشه حال واقعیش رو فهمید قابل اعتماد نیست.
اما من گوشم بدهکار نبود. نزدیکترین فاصله به تلوزیون رو انتخاب میکردم، تو چشم پزشکی ها از قصد جهت هارو اشتباه میگفتم و کارهای دیگه ای که باعث میشد عینکی بشم.
و بعد... بعد از تمام روزهای پرحماقت کودکی تورو دیدم. زیر بارون دست به سینه وایساده بودی و چند لحظه یکبار عینک نم گرفته ات رو از روی چشمات برمیداشتی و با گوشه یِ لباسِ خیست پاکش میکردی. اومدم جلوت، یه دستمال پارچه ای از کیفم درآوردم، عینکت رو بی هیچ حرفی ازت گرفتم تا خشکش کنم. تو متعجب نگاهم میکردی و من همون لحظه احساس میکردم برای همیشه وظیفه دارم مواظب عینک این آدم باشم.
از اون به بعد توی پارک، سینما، خیابون، کافه..
زیر بارون، زیر آفتاب، زیر برف...
حواسم به عینکت بود، به شیشه هاش که همیشه تمیز بمونن و بیشتر از عینکت حواسم به حال دلت بود که غبار غم نگیره.
یه دستمال به شیشه عینکت میکشیدم و یه دستمال به شیشه دلت...!
تا اون روز پاییزی، لب جاده وایساده بودیم تو دو مسیر مختلف، من باید رو به شرق میرفتم و تو رو به غرب. بارون گرفته بود...عینکت رو از روی چشمات برداشتم تا پاکش کنم. طبق عادت که موقع خداحافظی میشد با جز به جز تنم گفتم: دوستت دارم.
و هنوز عینکت تو دست هام بود. خیره شدم به چشم هات تا تو هم مثل همیشه بگی: منم همینطور.
گفتی... اما نه مثل همیشه. نه با چشم هات. بعد از مدت ها " منم همینطور" رو بدون عینک میگفتی و من تازه دیده بودم توی چشم هات هیچی نیست. هیچ دوست داشتنی... هیچ منم همینطوری.
خشکم زده بود... ترسیده بودم. دوستت دارم های تو چشم هات کجا رفته بودن؟
اصلا کی رفته بودن که من نفهمیده بودم؟
عینکت رو گذاشتم رو چشم هات و عقب عقب رفتم به شرق ترین جایی که بلد بودم. به دورترین جای ممکن از تو.
از اون به بعد ترسیدم، بی اعتماد شدم، مثل مادرم متنفر شدم از تموم شیشه های شکل داری که دورویی بعضی چشم هارو زیر خودشون قایم میکنن.
#محیا_زند
@aevien
این شیشه های شکل دار، حال واقعی چشم هارو زیر خودشون پنهون میکنن و چشم هایی که نشه حال واقعیش رو فهمید قابل اعتماد نیست.
اما من گوشم بدهکار نبود. نزدیکترین فاصله به تلوزیون رو انتخاب میکردم، تو چشم پزشکی ها از قصد جهت هارو اشتباه میگفتم و کارهای دیگه ای که باعث میشد عینکی بشم.
و بعد... بعد از تمام روزهای پرحماقت کودکی تورو دیدم. زیر بارون دست به سینه وایساده بودی و چند لحظه یکبار عینک نم گرفته ات رو از روی چشمات برمیداشتی و با گوشه یِ لباسِ خیست پاکش میکردی. اومدم جلوت، یه دستمال پارچه ای از کیفم درآوردم، عینکت رو بی هیچ حرفی ازت گرفتم تا خشکش کنم. تو متعجب نگاهم میکردی و من همون لحظه احساس میکردم برای همیشه وظیفه دارم مواظب عینک این آدم باشم.
از اون به بعد توی پارک، سینما، خیابون، کافه..
زیر بارون، زیر آفتاب، زیر برف...
حواسم به عینکت بود، به شیشه هاش که همیشه تمیز بمونن و بیشتر از عینکت حواسم به حال دلت بود که غبار غم نگیره.
یه دستمال به شیشه عینکت میکشیدم و یه دستمال به شیشه دلت...!
تا اون روز پاییزی، لب جاده وایساده بودیم تو دو مسیر مختلف، من باید رو به شرق میرفتم و تو رو به غرب. بارون گرفته بود...عینکت رو از روی چشمات برداشتم تا پاکش کنم. طبق عادت که موقع خداحافظی میشد با جز به جز تنم گفتم: دوستت دارم.
و هنوز عینکت تو دست هام بود. خیره شدم به چشم هات تا تو هم مثل همیشه بگی: منم همینطور.
گفتی... اما نه مثل همیشه. نه با چشم هات. بعد از مدت ها " منم همینطور" رو بدون عینک میگفتی و من تازه دیده بودم توی چشم هات هیچی نیست. هیچ دوست داشتنی... هیچ منم همینطوری.
خشکم زده بود... ترسیده بودم. دوستت دارم های تو چشم هات کجا رفته بودن؟
اصلا کی رفته بودن که من نفهمیده بودم؟
عینکت رو گذاشتم رو چشم هات و عقب عقب رفتم به شرق ترین جایی که بلد بودم. به دورترین جای ممکن از تو.
از اون به بعد ترسیدم، بی اعتماد شدم، مثل مادرم متنفر شدم از تموم شیشه های شکل داری که دورویی بعضی چشم هارو زیر خودشون قایم میکنن.
#محیا_زند
@aevien
@aevien
منشین با من! ، با من منشین!
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟؟؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست؟
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم ! آهوکم!
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم!
مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار آیم من
بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت
منشین اما با من ، منشین!
تکیه بر من مکن! ، ای پرده ی طناز حریر!
که شراری شده ام
پوپکم ! آهوکم!
گرگ هاری شده ام !
#مهدی_اخوان_ثالث جانان 💜
#پیغمبران_شعر
منشین با من! ، با من منشین!
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟؟؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز
بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست؟
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم ! آهوکم!
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم!
مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغ نگهت
ورنه دیگر به چه کار آیم من
بی تو ؟ چون مرده ی چشم سیهت
منشین اما با من ، منشین!
تکیه بر من مکن! ، ای پرده ی طناز حریر!
که شراری شده ام
پوپکم ! آهوکم!
گرگ هاری شده ام !
#مهدی_اخوان_ثالث جانان 💜
#پیغمبران_شعر
Santori 2
Saeid Soleymanian & Mojtaba Ranjbar
یه رمانس انگلیسی که میشه باهاش یاد گرفت دوباره عاشق شدن رو... اینکه اگر عشق واقعا عشق باشه انقضاء نداره!
#پیشنهاد_فیلم_هفته
The vow 2012 / عهد
@aevien
#پیشنهاد_فیلم_هفته
The vow 2012 / عهد
@aevien
.: آویـــــــــــــــــن :.
Photo
+چقدر دوستم داری؟
_اندازه یه دوش آب گرم بعد از یه مسافرت یه هفته ای تو کوه!
+هه هه...خندیدم! بی مزه:|
_دیوونه جانم...فکر کن یه لحظه به حرفم... فکر کن یه هفته اس تو کوهی...تنت به آب نخورده...خسته ای...داغونی...کثیفی...میای خونه میری زیر یه دوش آب گرم...تموم آرامش دنیا تو تنت...روح و روانت سرازیر میشه...همینجوری ناخودآگاه چند ساعت بی وقفه میمونی زیرش...دلت نمیاد بیای بیرون...آروم آرومی... تو همینی...وقتی کنارتم آروم آرومم!
+احمق ترین بهونه نفس کشیدن زندگیمی!
#محیا_زند
#حال_خوب نوشت
@aevien
_اندازه یه دوش آب گرم بعد از یه مسافرت یه هفته ای تو کوه!
+هه هه...خندیدم! بی مزه:|
_دیوونه جانم...فکر کن یه لحظه به حرفم... فکر کن یه هفته اس تو کوهی...تنت به آب نخورده...خسته ای...داغونی...کثیفی...میای خونه میری زیر یه دوش آب گرم...تموم آرامش دنیا تو تنت...روح و روانت سرازیر میشه...همینجوری ناخودآگاه چند ساعت بی وقفه میمونی زیرش...دلت نمیاد بیای بیرون...آروم آرومی... تو همینی...وقتی کنارتم آروم آرومم!
+احمق ترین بهونه نفس کشیدن زندگیمی!
#محیا_زند
#حال_خوب نوشت
@aevien