دیده بگشا ای به شهد مرگ نوشینت رضا
دیده بگشا بر عدم، ای مستی هستی فزا
دیده بگشا ای پس از سوءالقضا حسن القضا
دیده بگشا از کرم، رنجور دردستان، علی!
بحر مروارید غم، گنجور مردستان، علی!
دیده بگشا رنج انسان بین و سیل اشک و آه
کِبر پَستان بین و جام جهل و فرجام گناه
تیر و ترکش، خون و آتش، خشم سرکش، بیم چاه
دیده بگشا بر ستم؛ بر این فریبستان، علی!
شمع شبهای دژم، ماه غریبستان، علی!
دیده بگشا! نقش انسان ماند با جامی تَهی
سوخت لاله، مُرد لیلی، خشک شد سَرو سَهی
زآ گهی مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی
دیده بگشا ای صنم، ای ساقی مستان، علی!
تیره شد از بیش و کم آیینۀ هستان، علی!
علی معلم دامغانی
@aeshraq
دیده بگشا بر عدم، ای مستی هستی فزا
دیده بگشا ای پس از سوءالقضا حسن القضا
دیده بگشا از کرم، رنجور دردستان، علی!
بحر مروارید غم، گنجور مردستان، علی!
دیده بگشا رنج انسان بین و سیل اشک و آه
کِبر پَستان بین و جام جهل و فرجام گناه
تیر و ترکش، خون و آتش، خشم سرکش، بیم چاه
دیده بگشا بر ستم؛ بر این فریبستان، علی!
شمع شبهای دژم، ماه غریبستان، علی!
دیده بگشا! نقش انسان ماند با جامی تَهی
سوخت لاله، مُرد لیلی، خشک شد سَرو سَهی
زآ گهی مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی
دیده بگشا ای صنم، ای ساقی مستان، علی!
تیره شد از بیش و کم آیینۀ هستان، علی!
علی معلم دامغانی
@aeshraq
شب قدر چه شبی است؟
در این زمینه دو دسته روایت موجود است؛ دسته اول روایاتی است که شب قدر را در دهه آخر ماه مبارک رمضان میدانند. دسته دوم روایاتی است که فضیلت شب بیست و یکم و بیست و سوم را بر شب نوزدهم بیان میکند.
در همین رابطه از امام صادق سوال می شود: اگر کسی قادر است فقط یک شب از شبهای ماه رمضان را احیا کند، چه شبی را اقدام کند؟ امام میفرمایند شب بیست و سوم را.
کلینی در الکافی روایت کرده است که امام صادق فرمودند: تقدیر در شب نوزدهم و ثبت در شب بیست و یکم است و امضای آن در شب بیست و سوم.
@aeshraq
در این زمینه دو دسته روایت موجود است؛ دسته اول روایاتی است که شب قدر را در دهه آخر ماه مبارک رمضان میدانند. دسته دوم روایاتی است که فضیلت شب بیست و یکم و بیست و سوم را بر شب نوزدهم بیان میکند.
در همین رابطه از امام صادق سوال می شود: اگر کسی قادر است فقط یک شب از شبهای ماه رمضان را احیا کند، چه شبی را اقدام کند؟ امام میفرمایند شب بیست و سوم را.
کلینی در الکافی روایت کرده است که امام صادق فرمودند: تقدیر در شب نوزدهم و ثبت در شب بیست و یکم است و امضای آن در شب بیست و سوم.
@aeshraq
از كسانى نباشيم كه رمضان بر آنها مى گذرد، در حالى كه بدن هايشان ضايع شده و فكرهايشان عقيم مانده و قلب هايشان سرشار از بت ها شده و روح هايشان هم به تنگى رسيده است؛ چون اين يك اصل است كه اگر كسى از نعمتى كه در دسترس اوست بهره نگيرد، سياهى به او مى رسد.
"مرحوم علی صفایی"
@aeshraq
"مرحوم علی صفایی"
@aeshraq
💠 پای آدمِ تک خطا می ایستم! 💠
آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...
این حرف سنگین است، خودم هم می دانم خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آکبند در آمد، فلزش معلوم می شود، اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است... مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خطش پیداست.
از آدمِ بی خطا می ترسم، از آدمِ دو خطا دوری می کنم، اما پای آدمِ تک خطا می ایستم.
قیدار - رضا امیرخانی
@aeshraq
آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...
این حرف سنگین است، خودم هم می دانم خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آکبند در آمد، فلزش معلوم می شود، اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است... مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خطش پیداست.
از آدمِ بی خطا می ترسم، از آدمِ دو خطا دوری می کنم، اما پای آدمِ تک خطا می ایستم.
قیدار - رضا امیرخانی
@aeshraq
💠 اگر گور و کفن، حجاب خواهد بود... 💠
اویس را گفتند که: در این نزدیکی مردی است سی سال است که گوری فرو کرده است و کفنی درآویخته و بر سر آن نشسته است و میگرید و نه به شب قرار گیرد و نه به روز!
اویس گفت: مرا آنجا برید تا او را ببینم.
اویس را نزدیک او بردند. او را دید زرد گشته و نحیف شده و چشم از گریه در مغاک افتاده. بدو گفت: یا فلان! شَغَلَکَ القَبر عَنِ الله! ای مرد سی سال است گور و کفن تو را از خدای مشغول کرده است و بدین هر دو باز ماندهای و این هر دو بت راه تو آمده است. آن مرد به نور او آن آفت در خویش بدید، حال بر او کشف شد، نعرهای بزد و در آن گور افتاد و جان بداد.
اگر گور و کفن، حجاب خواهد بود، حجاب دیگران بنگر که چیست و چند است!
تذکرة الاولیاء - عطار نیشابوری
@aeshraq
اویس را گفتند که: در این نزدیکی مردی است سی سال است که گوری فرو کرده است و کفنی درآویخته و بر سر آن نشسته است و میگرید و نه به شب قرار گیرد و نه به روز!
اویس گفت: مرا آنجا برید تا او را ببینم.
اویس را نزدیک او بردند. او را دید زرد گشته و نحیف شده و چشم از گریه در مغاک افتاده. بدو گفت: یا فلان! شَغَلَکَ القَبر عَنِ الله! ای مرد سی سال است گور و کفن تو را از خدای مشغول کرده است و بدین هر دو باز ماندهای و این هر دو بت راه تو آمده است. آن مرد به نور او آن آفت در خویش بدید، حال بر او کشف شد، نعرهای بزد و در آن گور افتاد و جان بداد.
اگر گور و کفن، حجاب خواهد بود، حجاب دیگران بنگر که چیست و چند است!
تذکرة الاولیاء - عطار نیشابوری
@aeshraq
💠 مرا اطاعت کن 💠
ای فرزند آدم همانا من بی نیازی هستم که محتاج و فقیر نمی شوم. مرا اطاعت کن، تو را نیز بی نیاز کنم که محتاج کسی نشوی.
ای فرزند ، من زنده ای هستم که نمی میرم، مرا اطاعت کن، تو را نیز زنده ای قرار دهم که نمی میرد.
ای فرزند آدم همانا من به شیء می گویم چنین و چنان شو، می شود، تو نیز مرا اطاعت کن، تو را به مقامی می رسانم که به هر چه بگوئی چنین و چنان شو، می شود.
"حدیث قدسی"
@aeshraq
ای فرزند آدم همانا من بی نیازی هستم که محتاج و فقیر نمی شوم. مرا اطاعت کن، تو را نیز بی نیاز کنم که محتاج کسی نشوی.
ای فرزند ، من زنده ای هستم که نمی میرم، مرا اطاعت کن، تو را نیز زنده ای قرار دهم که نمی میرد.
ای فرزند آدم همانا من به شیء می گویم چنین و چنان شو، می شود، تو نیز مرا اطاعت کن، تو را به مقامی می رسانم که به هر چه بگوئی چنین و چنان شو، می شود.
"حدیث قدسی"
@aeshraq
💠 ما از خویشتن می رمیم !! 💠
پیلی را آوردند بر سر چشمهای که آب خورد. خود را در آب میدید و میرمید. او میپنداشت که از دیگری میرمد. نمیدانست که از خود میرمد.
همه اخلاق بد، از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر، چون در توست، نمی رنجی؛ چون آن را در دیگری میبینی، میرمی و میرنجی!
" فیه ما فیه"
@aeshraq
پیلی را آوردند بر سر چشمهای که آب خورد. خود را در آب میدید و میرمید. او میپنداشت که از دیگری میرمد. نمیدانست که از خود میرمد.
همه اخلاق بد، از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر، چون در توست، نمی رنجی؛ چون آن را در دیگری میبینی، میرمی و میرنجی!
" فیه ما فیه"
@aeshraq
💠 چشم تنگ دنیا دوست را
یاقناعت پر کند یا خاک گور 💠
بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین، گاه گفتی خاطر اسکندری دارم که هوایی خوشست باز گفتی نه که دریای مغرب مشوشست سعدیا سفری دیگرم در پیشست اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه بنشینم. گفتم آن کدام سفرست؟ گفت گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی بروم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و بدکانی بنشینم!!
انصاف ازین ماخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند، گفت ای سعدی تو هم سخنی بگوی از آنها که دیدهای و شنیدهای گفتم
آن شنیدستى که در اقصاى غور
بار سالارى بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را
یاقناعت پر کند یا خاک گور
"سعدی - گلستان"
@aeshraq
یاقناعت پر کند یا خاک گور 💠
بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر بار داشت و چهل بنده خدمتکار شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد همه شب نیارمید از سخنهای پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین، گاه گفتی خاطر اسکندری دارم که هوایی خوشست باز گفتی نه که دریای مغرب مشوشست سعدیا سفری دیگرم در پیشست اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه بنشینم. گفتم آن کدام سفرست؟ گفت گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آنجا کاسه چینی بروم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و بدکانی بنشینم!!
انصاف ازین ماخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتنش نماند، گفت ای سعدی تو هم سخنی بگوی از آنها که دیدهای و شنیدهای گفتم
آن شنیدستى که در اقصاى غور
بار سالارى بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را
یاقناعت پر کند یا خاک گور
"سعدی - گلستان"
@aeshraq