اشراق 🌿
580 subscribers
700 photos
361 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
«در سیرکِ رسانه، دلقک‌ها ستاره‌اند
و دلقک‌ها در سیاست خطرناک‌اند.»

#جورج_مونبیو
@aeshraq
اشراق 🌿
‏نهضت زنده است، چون هنوز شهید می‌دهد...
‏نهضت زنده است، چون هنوز شهید می‌دهد...
Forwarded from |نیوک‌لیدر| (حسام‌الدین ابوالحسنی🇮🇷)
یک روز مرا گفت: «برادرانم کجا اند که من ایشان را نمی‌بینم؟»
من گفتم: «تن من فدای تو باد! ایشان گوسفندان به چرا برند و شب به خانه آیند.»
آب در چشم آورد و بگریست و گفت: «ای مادر! من اینجا چه کنم؟ مرا نیز فردا با ایشان بفرست.»
من گفتم: «تو دوست داری که با ایشان بروی؟»
گفت: «آری».
چون بامداد درآمد، روغن بر سرش مالیدم و سرمه در چشمش کشیدم و پیراهنش درپوشانیدم و مهره‌ی جزع یمانی داشتم- از برای چشم بد- بر او بستم و او چوبی بر گرفت و با برادران برم خرّم و بازآمد.
پس یک روز دیگر برفتند و در حوالی خانه‌های ما چهارپایان را به چراپاه بردند.
چون نیم‌روز بود، ضمره {دختر حلیمه} می‌آمد گریان و لرزان و عرق کرد و فریاد می‌کرد که «ای مادر، محمد را دریاب! و نپندارم که او را زنده دریابی!»
گفتم: «حال چیست؟»
گفت: «ما ایستاده بودیم و بازی می‌کردیم و پِشکِ گوسفند بر یکدیگر می‌انداختیم. مردی بیامد و محمد را از میان ما برود و بُرد به سرِ کوهی و ما دیدیم که سینه‌ی او بشکافت و نمی‌دانیم که چه کرد به وی. نپندارم که او را دریابی!»
حلیمه گفت: من و شوهر دویدیم!

محمد را دیدیم بر سرِِ کوه نشسته و در آسمان می‌نگردد و می‌خندد.
من فرا رفتم و بر سر و رویش درافتادم و میان دو چشمش بوسه دادم و گفتم: «تنِ من فدای تو باد! تو را چه رسید؟»
گفت: «خیر بود ای مادر. من همی ایستاده بودم و با برادران بازی می‌کردم. سه شخص بیامدند در دستِ یکی ابریقی سیمین و در دستِ دیگری تَشتی زمرّدین و در دستِ دیگری چندی برف.
مرا بگرفتند از میانِ یاران و بر سرِ کوه بردند و مرا نرم بخوابانیدند بر پهلوی و سینه‌ی من بشکافتند و من می‌نگرم و از آن اَلَمی و رنجی نمی‌یابم. پس یکی دست فرا کرد و احشای من بیرون آورد و بدان برف نیکو بنشست و باز جای نهاد.
پس دوم برخاست و مرد اول را گفت: تو دور شو که آنچه خدای تو را فرموده بود به جای آوردی و او نزدیکِ من آمد و دست فراز کرد و دلِ من از سینه بیرون آورد و بشکافت و به دو نیمه و نقطه‌ای سیاه از میانِ آن از سینه بیرون آورد خون آلود و بینداخت و گفت:
این حَظِّ شیطان است از تو ای حبیبِ خدای. پس چیزی که داشت در میانِ دل نهاد و باز جای خود نهاد و انگشتری از نور داشت و بدان مُهر بر دلِ من نهاد.
و در این ساعت خنکیِ آن انگشتری در عروق و مفاصل خود می‌یابم. پس سوم برخاست و ایشان را گفت:
دور شوید که به جای آوردید آنچه خدای شما را فرمود. و دست خود بر سینه‌ی من مالید و آن شکاف فراهم آمد و من بدان می‌نگرم.

پ.ن: بعد از آنکه پیامبر به بعثت رسید از او در خصوص این ماجرا سوال کردند. حضرت گفت آن که سینه مرا بشکافت جبرییل بود و آنچه از قلب من درآورد «منیّت» آدمی بود که همه بندگان خدا دارند، اما از من دور گشت.

کتاب قاف، بازخوانی زندگی آخرین پیامبر از سه متنِ کهنِ فارسی، ویرایش یاسین حجازی، صفحه ۱۴۱-۱۴۳

@Nucleader
هر نژادی، هر هنری، ریاکاری خاص خود را دارد! خوراک این جهان اندکیِ حقیقت است و بسیاریِ دروغ...

#ژان_کریستف
#رومن_رولان
@aeshraq
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ

ﺍی ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻳﺪ، ﺍﮔﺮ ﻓﺎسقی ﺧﺒﺮی برایتان ﺁﻭﺭﺩ، نیک ﻭﺍﺭسی ﻛﻨﻴﺪ، ﻣﺒﺎﺩﺍ از روی ناآگاهی به ﮔﺮﻭهی ﺁﺳﻴﺐ ﺑﺮﺳﺎﻧﻴﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ، ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻳﺪ ﭘﺸﻴﻤﺎﻥ ﺷﻮﻳﺪ!

الحجرات - آیه ۶
@aeshraq
هنگامی که دروغ در جامعه رایج می شود، نتیجه این نیست که شما این دروغ‌ها را باور می‌کنید؛ بلکه این است که دیگر هیچ‌کس به هیچ‌چیز باور ندارد!

مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نمی‌توانند نظری هم داشته‌باشند. نه تنها از توانایی اقدام به کاری محروم‌اند، بلکه از توانایی اندیشیدن و داوری‌کردن نیز محروم می‌شوند...
دوره ای به نام صلح وجود ندارد
بشر یا در حال جنگ است یا در حال آماده شدن برای جنگ!
معماهای این دنیا حد و حساب ندارد. هر معمایی را که حل کنی یک معمای دیگر جلو رویت عَلَم می‌شود. دلت را صاف می‌کنی و شعورت را بالا می‌بری و با آرمانِ مریم مقدس به راه می‌افتی، اما می‌بینی به آرمانِ #سدوم * رسیده‌ای!

وحشتناک‌تر از آن وقتی است که آرمانِ سدوم در دل داشته باشی اما دل از آرمانِ مریم مقدس هم نتوانی بکنی - درست مثل دوران جوانی و معصومیت. بله، دامنه‌‌ی احساساتِ آدمی حد و مرز ندارد، من فقط از یک گوشه‌اش حرف زدم!

* شهر قوم لوط
#برادران_کارامازوف
#داستایفسکی
@aeshraq
سه فرشته به صورت سه مرد ظاهر می‌شوند و به نزد ابراهیم می آیند. بعد از اینکه سه فرشته توسط ابراهیم و سارا مورد استقبال قرار می‌گیرند خداوند به ابراهیم می‌گوید که او قصد دارد #سدوم و عموره را نابود کند زیرا گناه آنان بسیار بزرگ بوده ‌است.

ابراهیم از خدا درخواست می‌کند که در صورتی که ۵۰ مرد صالح در سدوم و عموره باشند آن‌ها را ببخشد. سپس ابراهیم چندبار دیگر این درخواست را با اعداد کمتر (۴۵، ۴۰، ۳۰، ۲۰، ۱۰) تکرار می‌کند و خداوند هربار موافقت می‌کند.

سپس دو فرشته به سدوم رفته و لوط از آن‌ها استقبال می‌کند. مردم شهر که از حضور آن‌ها خبردار می‌شوند به دور خانه لوط جمع شده و از او درخواست می‌کنند که آن دو مرد را بیرون آورد تا آن‌ها را بشناسند! لوط این درخواست را رد می‌کند و به آن‌ها دو دختر باکره خود را توصیه می‌کند.

آن‌ها این پیشنهاد را رد کرده و تلاش می‌کنند در خانه او را بشکند. دو فرشته لوط را نجات می‌دهند و مردان حمله‌کننده را کور می‌کنند و به لوط می‌گویند که به دستور خداوند آن شهر را نابود خواهند کرد. سپس بعد از اینکه حتی ۱۰ مرد درستکار در شهر یافت نمی‌شوند به لوط دستور می‌دهند که خانواده خود را جمع کرده و از آن شهر خارج شوند.

هنگامی که لوط و خانواده اش از شهر خارج می‌شوند دو فرشته به او می‌گویند که کسی از آن‌ها نباید برگشته و به آن شهر نگاه کند. باران آتش و سنگ به سدوم و عموره می‌بارد و همسر لوط به عقب نگاه کرده و تبدیل به تلی از نمک می‌شود...

#تورات
سفر پیدایش - فصل ۱۸
حتی ۱۰ مرد درستکار در شهر یافت نشد!
و [یاد کن] لوط را هنگامی که به قوم خود گفت شما به کاری زشت می‌پردازید که هیچ‌یک از مردم زمین در آن [کار] بر شما پیشی نگرفته‌ است

آیا شما با مردها درمی‌آمیزید و راه [توالد و تناسل] را قطع می‌کنید و در محافل [انس] خود پلیدکاری می‌کنید و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند اگر راست می‌گویی عذاب خدا را برای ما بیاور

[لوط] گفت پروردگارا مرا بر قوم فسادکار غالب گردان

و چون فرستادگان ما برای ابراهیم مژده آوردند گفتند ما اهل این شهر را هلاک خواهیم کرد زیرا مردمش ستمکار بوده‌اند

گفت لوط [نیز] در آنجاست گفتند ما بهتر می‌دانیم چه کسانی در آنجا هستند او و کسانش را جز زنش که از باقی ماندگان [در خاکستر آتش] است ‌حتماً نجات خواهیم داد

و هنگامی که فرستادگان ما به سوی لوط آمدند به علت [حضور] ایشان ناراحت‌شد و دستش از [حمایت] آن‌ها کوتاه گردید گفتند مترس و غم مدار که ما تو و خانواده‌ات را جز زنت که از باقی‌ماندگان [در خاکستر آتش] است‌ حتماً می‌رهانیم

ما بر مردم این شهر به [سزای] فسقی که می‌کردند عذابی از آسمان فرو خواهیم فرستاد و از آن [شهر سوخته] برای مردمی که می‌اندیشند نشانه‌ای روشن باقی گذاشتیم.

#قرآن
سوره عنکبوت، آیات ۲۹ تا ۳۵
رژیم نویی که نقشه آن را برای ایران بینوا طرح کرده اند، نوعی از تجدد به ما داده می‌شود که تمدن غربی را با رسواترین قیافه تقدیم نسل‌های آینده خواهد نمود...

#سیدحسن_مدرس
در ابتدای سده 1300
@aeshraq
می گفتیم #جنبش_هرزه ها، بدشان می آمد!

پرچم فواحش، پیش قراول هرزه ها
‏رنجِ مُدام، گوارای وجود آنکه می فهمد و کاری از دستش بر نمی آید!
هم‌زمان با انتقال مجروحان شیمیائی ایران به اتریش، بمب‌های عراق بسیار موثرتر می شد! حامی درمان مجروحان ایرانی و فروشنده سلاح های شیمیایی به صدام، شرکت داروسازی بایر آلمان بود!

مجروحان ایرانی به پزشکان خود اعتماد کرده و به پرسش‌های آن‌ها درباره عملکرد بمب‌ها پاسخ می‌دادند. مشاهدات بالینی هزاران نمونه انسانی، همراه با اظهارات بیماران، شرکت بایر را قادر ساخت سلاح‌های شیمیایی ترکیبی و پیشرفته‌ای بسازد که ماسک‌های متداول و پدافند ش.م.ر در برابر آن کم‌اثر بود.

#سوداگری_مرگ
#کنت_آر_تیمرمن
@aeshraq
خب مثل اینکه در زمینه شعارهای نخبگانیِ پایین ‌تنه‌ای، نخبگان دانشگاه خواجه نصیر گوی سبقت رو از نخبگان دانشگاه شریف ربودند. شاهد خلاقیت و جدال مغزها هستیم :)
بالاخره یک جایی انسان باید عقیده اش را ابراز کند و هزینه اش را هم بپردازد.

بنا دارم باقی عمرم را - یک روز مانده باشد یا چندین سال - ذره ای از اعتقاداتم کوتاه نیایم. هیچ حقیقتی را فدای هیچ مصلحتی نکنم. انگ و اتهام جزمی و دگم و خشک مقدس بودن را به جان بخرم و به پر خیالم هم نباشد بنی بشر چگونه قضاوتم می کنند.
ابتذال، حد یقف ندارد!

گفتیم امروز روسری را سر چوب می زند فردا شورتش را
مسخره کردند!

گفتیم از سلف مختلط شروع می کنند و به خوابگاه و استخر مختلط می رسند.
خندیدند!

مغز انسان رگ به رگ می شود از این حجم از لاابالی گری و هرزگی و لا قیدی

همجنسگرای نمازخوان؟!
محراب رنگین کمان؟
امام جماعت مؤنث؟
صف های به هم فشرده ال جی بی تی کیو پلاس در مسجد!!

به ابتذال بکشید تمام مقدسات را
همه ارزش های والای انسانی را
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در زمانه ای که برخی زنان و دختران مجوس، جنبش هرزگی به راه انداخته اند و در عریانی و ابتذال گوی سبقت را از هم می ربایند و چنان روایت فحشای خود را به جامعه غالب می کنند که حتی مؤمنین گمان می کنند دین و عقیده ای برای مردم باقی نمانده است!

در این هنگام در دوردست ها دختران محجبه ای به آنها یادآوری می کنند که دین خدا بی یاور نمی ماند!

به #یا_مهدی که می رسد بی اختیار اشکش جاری می شود
مثل کودکی خردسال زار زار گریه می کند و اشکش را با آستینش پاک می کند.

احساساتی و هیجانی نشده که اگر شده بود بی خیال دیده شدن مچ دستش می شد!

تربیت شده مکتب اهل بیت هستند. استوارند در عقایدشان
لا قید و بی حیا نیستند
سربازان امام زمان کم نیستند
آن ها را کمتر می بینیم چون در رسانه ها مسابقه ابتذال نمی دهند!
چون مومنین آبرومندانه در کانون ایمانی خانواده رشد می کنند نه در خیابانها و کافه های شهر...
رهین باور خویشم! هر آن چه خواهی گو
که دل به خشم و خوشایند این و آن ندهم
 
به رغم تازه به دوران رسیدگان حریص
مقام فقر به سرمایه‌ جهان ندهم
 
زمین اگر همه دشمن شود، بگو به #امین
که دست زخمی او را به آسمان ندهم

 @aeshraq