اشراق 🌿
580 subscribers
700 photos
361 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
در زندگی اگر بخواهید به زور، چیزی یا کسی را بدست بیاورید، نشانه ی آن است که آن شخص یا آن چیز موهبت شما نیست! آنچه را که به زور به چنگ آورید، برای نگاه داشتن اش نیز باید بجنگید.

#چشم_دل_بگشا
#کاترین_پاندر
@aeshraq
شنیده‌ام، سال‌ها قبل، وقتی علی‌اصغر حکمت #وزیر نامدار معروف عصر پهلوی - که، نامش «ز رود ارس تا به‌دریای گنگ» رسیده بود_ به‌خراسان رفته بود و در آنجا به‌همراه شوکت‌الملک امیر بیرجند و قائنات، پدر اسدالله عَلَم (که مطلقاً به‌نام #امیر خوانده می‌شد) برای بازرسی به‌یکی از مدارس خراسان رفتند و این مدرسه به‌نام ابن یمین - شاعر معروف عصر سربه‌داران - نامیده شده بود.
در کلاس درس، بچّه‌ها به‌سؤال وزیر و امیر پاسخ می‌دادند، امیر شوکت‌الملک به‌شوخی به‌ یکی از بچّه‌ها می‌گوید: آیا می‌توانی بگویی چه حکمتی بوده است که این مدرسه را به‌ نام ابن یمین نام گذارده‌اند، و فی‌المثل به‌ نام من یا آقای حکمت وزیر معارف نام‌گذاری نکرده‌اند؟
شاگرد جواب داد:
- بله، برای اینکه، ابن یمین شاعر معروفی بوده است.
آقای حکمت، ضمن اشاره‌ای به‌شرح احوال ابن یمین، رو به‌ شاگرد می‌کند و با ملایمت به‌او می‌گوید:
- فرزند عزیز! آیا هیچ شعری از ابن یمین از حفظ داری که برای ما بخوانی؟
شاگرد خراسانی بلاتأمّل این قطعه را با صدای رسا و بلند شروع می‌کند به‌ خواندن:

اگر دو گاو به‌دست آوریّ و مزرعه‌ای
یکی امیر و یکی را وزیر نام کنی

وگر کفاف معاشت نمی‌شود حاصل
رَویّ و شام شبی از جهود وام کنی

هزاربار از آن به که بامداد پگاه
کمر ببندی و بر چون خودی سلام کنی

سکوت حاضران را فرا گرفت، امیر شوکت‌الملک در حالی که لبخند می‌زد رو به‌آقای حکمت کرد و گفت:
_برای «امیر» که حکمت این نام‌گذاری روشن شد، جناب «وزیر» خود دانند!

#آسیای_هفت‌سنگ
#باستانی_پاریزی
@aeshraq
فراوان و البته به درستی در آمده اند، که از خواص رسانه ها در دوره ما، تقلّا برای تحمیق مخاطب است!

هفتاد سال خوردن و خوابیدن و زائیدن و بر حجم خود و اطرافیان افزودن، از محل آلاف و الوفی که حاصل دو سده غارت و نسل کشی در مستعمرات انگلستان و مالیات بر بیگاری از کارگران بریتانیایی است، افزون بر تبدیل شدن به ماشین امضای کودتا، سرکوب و سیاه بختی صدها میلیون نفر، چه حُسنی آفریده که قاب های ادا و اطوار، اینگونه خلایق را به مویه و ناله می خوانند؟!

اینان که تا دیروز عزاداری بر پیشوایان دین، دَک کنندگان استعمار از کشور یا فقها و فلاسفه را به سُخره می گرفتند، اینک ده روز گریه اعلام کرده و ریش خود را به دست بدوی ترین سنن سلطنتی داده اند! نفس روایت این تیاتر، مهوع می نماید، حیف از کلمات!

#محمدرضا_کائینی
@aeshraq
اسفند ۱۳۳۹ ملکه انگلستان و‌ همسرش پرنس فیلیپ به همراه خدم و حشم، به اصفهان آمده و از میدان نقش‌جهان، مدرسه چهارباغ، بیمارستان مسیحی، مدرسه نابینایان و چهلستون بازدید کردند.

آن زمان دکتر لطف‌الله هنرفر رییس اداره باستان‌شناسی اصفهان بوده و دفتر کارش در عمارت چهلستون قرار داشت. مدتی قبل از آمدن ملکه، استاندار اصفهان و فرمانده لشکر، به سراغ هنرفر آمده اند و ضمن بازدید برای جانمایی محل صرف نهار، دستور دادند داخل عمارت چهلستون و در دو اتاق روبه‌روی هم که محل اقامت و استراحت شاه‌عباس و دارای نقاشی و گچ بری خاص بود، توالت ساخته و چنارهای باغ را قطع کنند و به جایش چمن کاشته شود!

هنرفر زیر بار این کار نمی‌رود و چون با تهدید و اصرار مواجه می‌شود، به تهران می‌رود و استعفایش را به دکتر عیسی صدیق وزیر فرهنگ اعلام می‌کند.

اما جایگزین او اقدامات خواسته شده را انجام می‌دهد. استاندار انتظار داشته چمن‌های کاشته شده به جای درختان به سرعت در زمستان رشد کنند و سرسبز شوند! نه تنها این اتفاق نمی‌افتد بلکه بوی بد پِهِن همه جا می‌پیچد.
می گویند محمدرضا پهلوی با تندی به استاندار می گفته: مرتیکه پِهن کاشته‌ای؟!

جالب این که کلید دستشویی فرنگی پرحاشیه ساخته شده در گوشه باغ را در اختیار باغبان می‌گذارند و دستور می دهند آن را فقط در اختیار ملکه انگلیس و شوهرش قرار دهد. پس از صرف نهار،​ هنگامی که لرد هیوم وزیر خارجه انگلیس به دستشویی نیاز پیدا می‌کند،​ باغبان به هیچ وجه حاضر نمی‌شود کلید را به وزیر خارجه انگلیس که عرصه به او تنگ شده و تند تند در باغ راه می‌رفت، بدهد تا اینکه پس از مدتی یکی از کارمندان تشریفات سر می رسد و او را نجات میدهد!

@aeshraq
بر مراقبه‌کننده لازم است که بیستم صفر (#اربعین) را برای خود روز حزن و ماتم قرار داده بکوشد که امام شهید «ع» را در مزار حضرتش زیارت کند، هر چند تنها یک‌ بار در تمام عمرش باشد.

#المراقبات
#جواد_ملکی_تبریزی
@aeshraq
هرگز حكمتِ عتبه‌بوسی را در نيافته بودم تا وقتی در حرمِ اباعبدالله زائرانی را ديدم كه خسته از راهی طولانی كه با پای پياده پيموده بودند، لنگان لنگان راه می‌رفتند. آن‌جا بود كه فهميدم #عتبه‌بوسی، بوسيدنِ پای اين زائران است و الا ما را چه به مقامِ معصوم...


اهلِ دلی را ديدم كه در حرمِ اباعبدالله رفت سراغِ پيرزنی از خدامِ حرم و به قاعده‌ی مشتی از خاک‌هايی را كه پيرزن از كفِ صحن روبيده بود، به رقمی گزاف خريد. چشم را به خاک متبرک كرد و گفت: ما را چه به تربتِ اباعبدالله، همين گرد و غبارِ زايرانِ حسين ما را بس...

#سر_لوحه‌ها
#رضا_امیرخانی
@aeshraq
جا نماندن

آن که به نیت زیارت قبر حسین‌بن‌علی، پیاده از خانه خارج می‌شود، برای هر گام حسنه‌یی برای او نوشته می‌شود و سیئه‌یی از او زدوده می‌شود. [امام جعفر صادق، علیه‌السلام]

مناسک اربعین اگر از در خانه‌ی زائر پیاده شروع شود و گام به گام تا کربلای حسین برود، کسی از آن جا نمی‌ماند؛ شده یک قدم از در خانه به نیت عتبه، در جاده‌ی کربلا گام برداریم یا صد قدم یا هزار قدم.
#ما_لا_یدرک_کله_لا_یترک_کله.

آن که #کامل از خانه تا عتبه پیاده می‌رود مصداق حدیث امام صادق است و آن که #قاصر از خانه تا انتهای شهر و روستا و ابتدای جاده‌ی عتبات عراق می‌رسند و چاووش می‌خوانند و از دور سلام می‌دهند و زیارت می‌خوانند و بر می‌گردند.

از پیاده‌روی کامل به کربلا، اگر جا مانده‌ایم، صبح روز اربعین پیاده از خانه و پرچم بر دوش روی جاده‌ی کربلا، شریان بشویم و به نقطه‌ی چاووش شهر و روستا برویم و از دور به حسین سلام بدهیم و‌ بازگردیم.

نقطه‌ی چاووش خواندن و بیرق گرداندن لشکر حسین در صبح اربعین هم‌آن جا است که دیوارهای شهر و روستا تمام می‌شود و جاده‌ی کربلاء شروع می‌شود و زائران کامل عتبات در آن جا بدرقه می‌شوند و گه‌گاه در آن جا امام‌زاده یا عالم یا شهیدی آرمیده است.

هر که دارد هوس کرب‌بلاء بسم‌الله...

#پیاده_از_خانه
#لشکر_حسین
#موسم_اربعین_۱۴۰۱
مردم به چهار دلیل
به حكومت‌ها ‌پشت⁩ می‌کنند:


۱- زیر پا گذاشتن ‏اصول
۲- پرداختن به فروع
۳- پیش انداختن #اراذل [یعنی مناصب و مسئولیت ها را به اراذلی بدهید که اهلیت و صلاحیت ندارند]
۴- دور نگه داشتن برجستگان و متفکران.

‏‌ #امیرالمؤمنین⁩ (ع)
‏غررالحکم، حكمت ۷۸۳۵، ص ۳۴۲
من لایحضره الفقیه، ج ٤، ص ۳۵۸
@aeshraq
فتوایی از ناصر کبیر، پیشوای زیدیان شمال ایران در قرن سوم در مورد ضرری که حاکم یا عمّال او به صورت غیر عمد مرتکب شوند به روایتی تاریخی از علی علیه السلام استناد شده که در آن آمده است:

در زمان خلافت عُمر به وی گزارش دادند زنی آوازخوانی می کند و مردان در مجلس او حاضر می‌شوند! عُمر دستور داد آن زن را احضار کنند.
ماموران که برای دستگیری زن رفتند وی دچار ترس و اضطراب شد و جنین خود را در مسیر، سقط کرد و جنین از دنیا رفت.

علی علیه السلام که در مسجد پیامبر حاضر بود دستور داد عُمر بنده‌ای آزاد کند و دیه کامل جنین را بپردازد.

نکته: در این روایت امیرالمومنین معترض نشدند که چرا زن مغنیه را احضار کرده اید! فقط به جبران سقط و پرداخت دیه حکم داده اند.

#الابانه
#ابوجعفر_هوسمی
@aeshraq
تبری نشانه کمال دین

فَلَن يَستَطيعُ مُحِبُّنا بُغضَنا و لَن يَستَطيعُ مُبغِضُنا حُبَّنا و لَن يَجتَمِعُ حُبُّنا و حُبُّ عَدُوِّنا في قَلبٍ واحِدٍ "ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلبَينِ في جَوفِهِ"
يُحِبُّ بِهذا قَوماً و يُحِبُّ بِالآخَرِ اَعدائَهُم

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند؛
دوستدار ما هرگز نمی تواند به ما بغض داشته باشد و دشمن ما هم هرگز قادر بر دوستی ما نیست.
و هرگز دوستی ما و دوستی دشمن ما در یک قلب گرد نمی آید "خداوند درون کسی دو قلب قرار نداده است" که با این گروهی را دوست بدارد و با دیگری دشمنانشان را دوست بدارد!

تفسیر علی بن ابراهیم
ذیل آیه احزاب آیه۴
@aeshraq
خیزید و خز آرید که هنگام #خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزان است
گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزان است

دهقان به تعجب سر انگشت گزان است!

#منوچهری
@aeshraq
تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فی أَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فی آخِرِهِ فَإِنَّهُ يَفْعَلُ بِالْأَبْدانِ كَفِعْلِهِ فِي الْأَشْجارِ أَوَّلُهُ يُحْرِقُ وَ آخِرُهُ يورِقُ‏

از سرماى خزانى كه در اوّل می‌‏رسد بپرهيزيد و به پیشواز سرماى بهارى كه در پایان سال آغاز می‌شود رويد؛ زيرا سرما در هر دو حالت آن می‌كند كه با درختان می‌‏كند: در پاییز می‌‏سوزاند و در بهار برگ و بار می‌دهد.

#امیرالمؤمنین_عليه_السلام
#ميزان_الحكمة
@aeshraq
ابن خلدون قرنها پیش از این گفته است:
مؤسسین جوامع جدید ابتدا با غیرت تمام، به کار و سازندگی می پردازند، شهر ها را بنیاد می گذارند، علم و صنعت و تولید را رواج می دهند. اما نسلهای بعدی فقط از مزایا و امکانات استفاده می کنند و در نتیجه طی چند نسل ، روحیه مصرف گرایی و خوشگذرانی، تجمل و تفنن، فحشا و روابط جنسی آزاد به عنوان صفات بارز اجتماعات بزرگ شهری نمودار می شود. فعالیت های اقتصادی از بخش های اصیل و اولیه اقتصادی نظیر کشاورزی و صنعت به بخش خدمات (هنر و تفریح  و بازرگانی) انتقال می یابد. در این مقطع جامعه گرچه از لحاظ ظاهری، قدرتمند و مرفه به نظر می رسد، اما از درون روی به پوسیدگی دارد...

#در_بهشت_شداد
#جلال_رفیع
@aeshraq
‏مسئولیت ما مسئولیت تاریخ است؛
بگذار بگویند حکومت دیگری بعد از حکومت ‎#علی به نام حکومت ‎#خمینی با هیچ ناحقی نساخت تا سرنگون شد؛ ما از سرنگونی نمی ترسیم.

#شهید_غلامعلی_پیچک
@aeshraq
من هم اگر یارانی داشتم،
هرگز با معاویه بیعت نمی کردم!

یاران امام مجتبی برای #معاویه نامه نوشتند که حاضرند دست بسته ایشان را تحویل دهند!
در ساباط حضرت در اردوگاه مشغول نماز بودند که یاران اش به خیمه حضرت حمله کردند و سجاده زیر پای ایشان را کشیدند که حضرت به زمین خوردند. بعد ردای ایشان را از دوشش کشیدند و «جراح بن سنان» روبروی حضرت ایستاد و با گستاخی #امام_مجتبی_علیه_السلام و پدر گرامی ایشان را به شرک متهم کرد و با شمشیر به ران آن حضرت زد که گوشت را شکافت و به استخوان رسید.

حضرت بعد از این خیانت، بالای منبر رفتند و با یاران خویش اتمام حجت کردند. فرمودند؛ اگر رضای خدا و سعادت آخرت خود را می خواهید، من این پیشنهاد #صلح را از بین می برم و همه با هم کار معاویه را یکسره می کنیم ولی اگر دنیا و لذّات آن‌ را ترجیح می دهید که صلح را بپذیرید همه آنان فریاد زدند که ما دنیا را می خواهیم و بدین ترتیب دنیا را بر امام حق و حجت خدا که سعادت دنیا و آخرت امّت را می خواهد، ترجیح دادند.

#شیخ_مفید
ارشاد جلد ٢ صفحه ١٢
@aeshraq
عن إبراهيمَ بنِ العبّاسِ:
ما رَأيتُ أبا الحَسَنِ الرّضا عليه السلام جَفا أحَدا بِكَلِمَةٍ قَطُّ وَ لا رَأيتُهُ قَطَعَ عَلى أحَدٍ كَلامَهُ حَتَّى يَفرُغَ مِنهُ، وَ ما رَدَّ أحَدا عَن حاجَةٍ يَقدِرُ عَلَيها وَ لا حَدَّ رِجلَهُ بَينَ يَدَي جَليسٍ لَهُ قَطُّ وَ لا اتَّكى بَينَ يَدَي جَليسٍ لَهُ قَطُّ ، وَ لا رَأيتُهُ شَتَمَ أحَدا مِن مَواليهِ وَ مَماليكِهِ قَطُّ، وَ لا رَأيتُهُ تَفَلَ وَ لا رَأيتُهُ يُقَهقِهُ في ضِحكِهِ قَطُّ ، بَل كانَ ضِحكُهُ التَّبَسُّمُ، وَ كانَ إذا خَلا وَ نَصَبَ مائِدَتَهُ أجلَسَ مَعَهُ عَلى مائِدَتِهِ مَماليكَهُ وَ مَواليهِ حَتَّى البَوّابَ السّائِسَ

ابراهيم بن عباس می گوید:
هرگز نديدم كه امام رضا عليه السلام به كسى سخن تندى بگويد، و يا پيش از آن كه كسى سخنش تمام شود سخن او را قطع كند. اگر مى توانست حاجت كسى را برآورد، هرگز او را دست خالى برنمى گرداند؛ هيچ گاه در برابر كسى پاى خود را دراز نمى كرد، و چنانچه كسى در حضور او نشسته بود، تكيه نمى كرد. هرگز نديدم كه به يكى از غلامان و خدمتكارانش ناسزا بگويد؛ هرگز نديدم كه آب دهان بيندازد، و يا هنگام خنديدن قهقهه سر دهد، بلكه خنده اش تبسّم بود. هرگاه سفره اش را پهن مى كرد غلامان و خدمتكاران خود و حتى دربان [و] مِهتر اسبان را با خود سر سفره مى نشاند.


عيون أخبار الرضا
#امام_رضا علیه السلام
@aeshraq
«در سیرکِ رسانه، دلقک‌ها ستاره‌اند
و دلقک‌ها در سیاست خطرناک‌اند.»

#جورج_مونبیو
@aeshraq
اشراق 🌿
‏نهضت زنده است، چون هنوز شهید می‌دهد...
‏نهضت زنده است، چون هنوز شهید می‌دهد...
Forwarded from |نیوک‌لیدر| (حسام‌الدین ابوالحسنی🇮🇷)
یک روز مرا گفت: «برادرانم کجا اند که من ایشان را نمی‌بینم؟»
من گفتم: «تن من فدای تو باد! ایشان گوسفندان به چرا برند و شب به خانه آیند.»
آب در چشم آورد و بگریست و گفت: «ای مادر! من اینجا چه کنم؟ مرا نیز فردا با ایشان بفرست.»
من گفتم: «تو دوست داری که با ایشان بروی؟»
گفت: «آری».
چون بامداد درآمد، روغن بر سرش مالیدم و سرمه در چشمش کشیدم و پیراهنش درپوشانیدم و مهره‌ی جزع یمانی داشتم- از برای چشم بد- بر او بستم و او چوبی بر گرفت و با برادران برم خرّم و بازآمد.
پس یک روز دیگر برفتند و در حوالی خانه‌های ما چهارپایان را به چراپاه بردند.
چون نیم‌روز بود، ضمره {دختر حلیمه} می‌آمد گریان و لرزان و عرق کرد و فریاد می‌کرد که «ای مادر، محمد را دریاب! و نپندارم که او را زنده دریابی!»
گفتم: «حال چیست؟»
گفت: «ما ایستاده بودیم و بازی می‌کردیم و پِشکِ گوسفند بر یکدیگر می‌انداختیم. مردی بیامد و محمد را از میان ما برود و بُرد به سرِ کوهی و ما دیدیم که سینه‌ی او بشکافت و نمی‌دانیم که چه کرد به وی. نپندارم که او را دریابی!»
حلیمه گفت: من و شوهر دویدیم!

محمد را دیدیم بر سرِِ کوه نشسته و در آسمان می‌نگردد و می‌خندد.
من فرا رفتم و بر سر و رویش درافتادم و میان دو چشمش بوسه دادم و گفتم: «تنِ من فدای تو باد! تو را چه رسید؟»
گفت: «خیر بود ای مادر. من همی ایستاده بودم و با برادران بازی می‌کردم. سه شخص بیامدند در دستِ یکی ابریقی سیمین و در دستِ دیگری تَشتی زمرّدین و در دستِ دیگری چندی برف.
مرا بگرفتند از میانِ یاران و بر سرِ کوه بردند و مرا نرم بخوابانیدند بر پهلوی و سینه‌ی من بشکافتند و من می‌نگرم و از آن اَلَمی و رنجی نمی‌یابم. پس یکی دست فرا کرد و احشای من بیرون آورد و بدان برف نیکو بنشست و باز جای نهاد.
پس دوم برخاست و مرد اول را گفت: تو دور شو که آنچه خدای تو را فرموده بود به جای آوردی و او نزدیکِ من آمد و دست فراز کرد و دلِ من از سینه بیرون آورد و بشکافت و به دو نیمه و نقطه‌ای سیاه از میانِ آن از سینه بیرون آورد خون آلود و بینداخت و گفت:
این حَظِّ شیطان است از تو ای حبیبِ خدای. پس چیزی که داشت در میانِ دل نهاد و باز جای خود نهاد و انگشتری از نور داشت و بدان مُهر بر دلِ من نهاد.
و در این ساعت خنکیِ آن انگشتری در عروق و مفاصل خود می‌یابم. پس سوم برخاست و ایشان را گفت:
دور شوید که به جای آوردید آنچه خدای شما را فرمود. و دست خود بر سینه‌ی من مالید و آن شکاف فراهم آمد و من بدان می‌نگرم.

پ.ن: بعد از آنکه پیامبر به بعثت رسید از او در خصوص این ماجرا سوال کردند. حضرت گفت آن که سینه مرا بشکافت جبرییل بود و آنچه از قلب من درآورد «منیّت» آدمی بود که همه بندگان خدا دارند، اما از من دور گشت.

کتاب قاف، بازخوانی زندگی آخرین پیامبر از سه متنِ کهنِ فارسی، ویرایش یاسین حجازی، صفحه ۱۴۱-۱۴۳

@Nucleader
هر نژادی، هر هنری، ریاکاری خاص خود را دارد! خوراک این جهان اندکیِ حقیقت است و بسیاریِ دروغ...

#ژان_کریستف
#رومن_رولان
@aeshraq