اشراق 🌿
577 subscribers
701 photos
361 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
بعدها فهمیدم بینایی همه چشم ها یک اندازه نیست. یکی کم از دنیا می بیند و دیگری زیاد. دنیا هم در برابر نگاه آدم ها یکسان عرضه نمی شود!

رازی در کوچه ها / فریبا وفی
@aeshraq
اگر خدا انسان را به خویش واگذارد ظلمتی جاودان زمین را یکسره تسخیر خواهد کرد.
اما در هر عصری کسی می آید از خیل منذران و هادیان، تا آن عهدی را که انسان در عمق باطن خویش با خدای دارد تازه کند؛ میثاق فطرت را.
و اگر نبودند اینان، تاریخ شاهد است که بشر روی از بت پرستی هرگز بر نمی‌تافت. بت خود را می پرستید و متعلقات و نیازهای خود را ، شیطان را و هر فرعونی را که داعیه ی انا ربکم الاعلی سر دهد.

"شهید آوینی"
@aeshraq
نسرین از دریچه سقف به آسمان نگاه می‌کند.
سامان: پیداش کردید؟!
نسرین: آره.
سامان: البته این فقط صورت فلکیشه. بیشتر سحابی‌ها رو فقط با تلسکوپ می‌شه دید. جبار، یه زایشگاهه. ولی سحابی اسکیمو هم دیدن داره ... قشنگ‌ترین قبرستونیه که تو عمرم دیدم!
نسرین: قبرستون؟!
سامان: سحابی، هم محل تولد و هم محل مرگ ستاره‌هاست... به همون جایی که متولد شدن برمی‌گردن! جالبه ... نه؟!
نسرین: نمی‌دونستم ستاره هم می‌میره!
سامان: همه‌شون می‌میرن! خیلی از ستاره‌هایی که ما الآن داریم می‌بینیم، شاید میلیون‌ها سال پیش مُردن ... ولی ما به خاطر مسافتی که باهاشون داریم هنوز داریم اونارو می‌بینیم!
نسرین: یعنی این‌قدر دورن؟
سامان: خیلی دور ... خیلی نزدیک ... وقتی با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن، اما اگر با کهکشان‌های دیگه مقایسه کنیم، تازه می‌فهمیم چقدر به ما نزدیکن و خبر نداریم!


خیلی دور خیلی نزدیک
سیدرضا میرکریمی
@aeshraq
به سمت پاریس می رفتم که خلبان از من دعوت کرد به کابین اش بروم.
با خلبان و کمک اش گفت و گو می کردم. از شیشه جلوی هواپیما بیرون را می دیدم. بالای ابرها بودیم. ابرها تکه پاره بودند و از لا به لای شان کوه های پر برف و مزارع آلمان دیده می شد. از خلبان پرسیدم: شما که اکثرا زمین را از بالا نگاه می کنید، این روی نگاه شما تاثیر می گذارد؟
گفت: خیلی…خیلی
گفتم: می شود توضیح بدهید؟
گفت: مسایل و مشکلات زندگی برای ام کوچک می شوند. زیاد درگیرشان نمی شوم، از روی آنها می گذرم. به همسرم هم می گویم، ولی او مثل من نگاه نمی کند، درگیرشان می شود.

این مردم نازنین/ رضا کیانیان
@aeshraq
شنبه 15 تیر 1344 / هاروارد
دیگر اینکه صبح رفتم بیرون برای صبحانه. دَمِ در از دو تا دختر نشانی را پرسیدم که در آن بایست صبحانه بخوریم. راه افتادند که با ما بیا ! و رفتم . باهم سر یک میز نشستیم. ضمنِ برداشتنِ غذا کمک کردم به یک دخترکِ جوانی، با لباسِ راهبه ها او هم آمد سر میزِ ما. گپی زدیم و از نسطوری ها برایشان گفتم و از این حرف ها و یک مرتبه احساس کردم که این جا هم دارم درس می دهم و بعد این احساس را کردم که همین است علامت قدرت و در عین حال ضعف یک تمدن. قدرت به این معنی که مرا می کِشد از تهران می آورد سر یک میز با دختر بچه های هجده تا بیست ساله ، هم نشین می کند و به نفع آنها از من چیز در می آورد. یعنی مرا به خدمت جوانهای مملکتِ خودش می گمارد. ولی در عین حال ، علامت ضعف هم هست ، چرا که خودش ، در درونِ مملکت اش ، امثال مرا نمی تواند بپرورد!

سفر آمریکا / جلال آل احمد
@aeshraq
در انتخاب همسر، معيار و ميزان انتخاب، همان خصوصيات و نكته‏‌هايى است كه براى تو مهم است. زيبايى، صدا، اندام و حالت‏‌هايى كه براى تو مهم هستند، نمى‌توانى به آن بى‏‌اعتنا باشى، مگر آنكه از آن عبور كرده باشى و گذشته باشى. منى كه حالتى خاص و چهره‏‌اى خاص در رؤياهايم نشسته، نمی‌توانم به ديگرى روى بياورم و با آن مأنوس باشم، هر چند همه‏‌ خوبى‏‌ها را هم داشته باشد. پس تا هنگامى كه اسير هستى، به تقليد پرواز نكن.

روابط متکامل مرد و زن
مرحوم علی صفایی
@aeshraq
تا هنگامی که در قفسی به تقلید پرواز نکن که فقط بال هایت را خواهی شکست
رها شو از بند نفس و آنگاه چرخی بزن و اوج بگیر...
@aeshraq
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد. آن‌قدر که اشک‌ها خشک شوند. باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد. به چیز دیگری فکر کرد. باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.

من او را دوست داشتم/ آنا گاوالدا
@aeshraq
💠 از خودت شروع کن 💠

بعضی باشد که سلام دهند و از سلام ایشان به وی دود آید و بعضی باشند که سلام دهند و از سلام ایشان بوی مشک آید این کسی دریابد که او را مشامی باشد. یار را می باید امتحان کردن تا آخر پشیمانی نباشد. سنتّ حقّ این است اِبْدَأْ بِنَفْسِکَ

فیه ما فیه / مولوی
@aeshraq
اَلمُؤمِنُ یَحتاجُ إلی ثَلاثِ خِصالٍ: تَوفیقٍ مِنَ اللهِ، وَ واعِظٍ مِن نَفسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّن یَنصَحُهُ؛

مؤمن نیازمند سه خصلت است: توفیق از سوی خداوند، واعظی از درون خود و پذیرش پند از کسی که خیرخواه اوست.

جواد الائمه ع / تحف العقول
@aeshraq
جمعه باشد،
تو نباشی
غم عالم اینجاست...


"محسن محمدی"
@aeshraq
باید اعتراف کنم که یک آرزو را با خود به گور می‌برم؛
" خیلی دلم می‌خواهد وقتی که از دنیا رفتم، هر ده سال یک‌بار، از میان مرده‌ها بیرون بیایم، خودم را به یک کیوسک برسانم و با وجود تنفری که از رسانه‌های جمعی دارم، چند روزنامه بخرم!
این آخرین آرزوی من است: روزنامه‌ها را زیر بغل می‌زنم، بعد کورمال‌ کورمال به قبرستان بر‌می‌گردم و از فجایع این جهان باخبر می‌شوم،
و سپس با خاطری آسوده در بستر امن گور خود دوباره به خواب می‌روم. "

لوئیس بونوئل
@aeshraq
تو مرد جنگی،
بدون شمشیر نمی توانی در راه خدا جهاد کنی، جوشن ات را بفروش!
می دانست ، فاطمه می شود جوشنِ کبیرِ علی

@aeshraq
آقا ببخشید میشه بگید یه آدم چه طوری تبدیل به یه گاو میشه؟!
معلم : به مرور...


فروشنده - اصغر فرهادی
@aeshraq
به از این چه شادمانی ،
که تو جانی و جهانی
چه غم است عاشقان را
که جهان بقا ندارد...

مولانا
@aeshraq
بابا لنگ دراز عزیزم از تو آموختم
زندگی چیزهایی نیست که جمع می کنم
زندگی قلب هایی است که جذب می کنم...

بابا لنگ دراز / جین وبستر
@aeshraq
- کارهای پولدارها بعضی وقتها مضحکه.
اسمش رو گذاشتن فیلانتروپی (انسان دوستی)
- این دیگر چه جور چیزی است؟!
- یک چیزی است که پولدارها اختراع کردن تا وجدانشان رو راحت کنن!!

خداحافظ گارى كوپر / رومن گری
@aeshraq
گاهی،
باید به دورِ خود یک دیوار تنهایی کشید، نه برای اینکه دیگران را از خودت دُور کنی، بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب می‌کند...!
@aeshraq
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

@aeshraq
افتادم توی یکی از شارع‌ها که از وسط چادرها می‌گذشت. جماعت حاجیان در دسته‌های درهم شونده،‌ و علامت هر کدام در دست سرکرده‌ها شاخص از وسط چادرها می‌گذشتند. به هجومی و ترسی و شتابی. که وقتی بچه بودم در بازار تهران،‌ روزهای عاشورا می‌توانستم دید. و همه لبیک‌گویان. و همه سفید پوش. و تازه امروز فهمیدم که حتا رنگ سفید چه انواع دارد. چرک‌مرد و خامه‌ای و نیل‌خورده و شیری و براق و مات و همین‌جور... و چه هیجانی در خود ایجاد می‌کردند حضرات. با حرکات اضافی ناشی از ترس گم شدن! هم‌چنان که می‌رفتم احساس می‌کردم که سربالا می‌رویم. و راه تنگ‌تر می‌شود. گفتم لابد مثل دیگران به سمت محل رجم می‌رویم. تک و توک خانه‌های مسکونی، بر خرسنگ‌های لخت نهاده؛ با دیوارکی و مهتابی و دری و شیر آبی. و بر سر بام آن‌ها مردم تماشاچی ایستاده. یا حجاج؟... 
و هم‌چنان سربالا می‌رفتیم که یک مرتبه راه بند آمد. معلوم شد جماعت بی‌راهنما به کوچه‌ی بن‌بستی افتاده و فشار جمعیت چنان بود که یک لحظه وحشتم گرفت. تنها در میان جمعی ناشناس. و هر کس به زبانی. آوار برج بابلی فرو ریخته در یک کوچه‌ی تنگ سنگی. که خودم را از سینه‌ی سنگ‌چین دیوار بالا کشیدم؛ و نیم متری از سروکله‌ی جماعت بالا آمده،‌ فریادی به سمت هر حاجی ایرانی کشیدم که کوچه بن بست است و باید برگشت و کمک کنید و دست به دست خبر را به آخر جماعت برسانید. که شروع کردند. و بعد به عربی: اوگفوا. ما بشارع! و چندین بار. جماعت پیرمردی را چنان به قلوه سنگ‌های دیوار فشرده بود که از حال رفت. سر دست گذاشتیمش سر دیوار که همسایگان محل آب آوردند تا حالش را جا بیاورند.

خسی در میقات / جلال آل احمد
@aeshraq
اشراق 🌿
افتادم توی یکی از شارع‌ها که از وسط چادرها می‌گذشت. جماعت حاجیان در دسته‌های درهم شونده،‌ و علامت هر کدام در دست سرکرده‌ها شاخص از وسط چادرها می‌گذشتند. به هجومی و ترسی و شتابی. که وقتی بچه بودم در بازار تهران،‌ روزهای عاشورا می‌توانستم دید. و همه لبیک‌گویان.…
.
چاره‌ای نیست جز بین‌المللی کردن این مشاهد. مکه و مدینه و عرفات و منا. و اداره آنها را در اختیار هیئت مشترکی از نمایندگان ملل مسلمان گذاشتن و از اختیار عرب سعودی در آوردن. و از محل درآمد حج، مخارجش را تأمین کردن. و به جای پلیس و شرطه سعودی، راهنما از هر ملتی گذاشتن. و جواز دادن به مراسم خاص هر یک از مذاهب.

خسی در میقات/جلال آل احمد
@aeshraq