اللَّهُمَّ اكْشِفْ هٰذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هٰذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَنَرَاهُ قَرِيباً، بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ
گر تو خاموش بمانی
چه کسی خواهد بود؟
که گواهی دهد؛
اینجا، بودند
عاشقانی که زمین را به دگر آیینی
خواستند آذین بندند و
چه شیدا بودند!
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
چه کسی خواهد بود؟
که گواهی دهد؛
اینجا، بودند
عاشقانی که زمین را به دگر آیینی
خواستند آذین بندند و
چه شیدا بودند!
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
Forwarded from ایستادهبامشت[پاک شده] (محمود گیلک)
جذب کانال آمده پایین. باید بروم سمت پستهای کوتاه افسردهپسندِ سیاه. چهار تا فحش هم به جمهوری اسلامی میدهم. اینجوری، نونم توی روغن است.
روز سیزده به در دخترهاى دمِ بخت، براى پيدا كردن شوهر، به سبزه گره میزدند و معتقد بودند كه تا سيزده سال آينده البته حاجت آنها روا خواهد شد، به شرط اينكه اين ذكر را در حين انجام گرهزنى گفته باشند: «سيزده به در، سال ديگر، خانه شوهر، بچه به بر»!
ولى گره زدن سبزه اختصاص به اين حاجت نداشت، زنها براى نيّتهاى ديگر ولو رفتن زيارت كربلا و مشهد هم، اين كار را میكردند!
تا يكى دو ماه از عيد گذشته هم روزهاى جمعه در سبزهزارها و باغات بيرون شهر، البته نه به عموميت روز سيزده، ولى در هرحال از اين بازیها برپا بود كه جوانها از صبح يا بعد از ظهر به اين گردشهاى ورزشى میرفتند.
#شرح_زندگانی_من
#عبدالله_مستوفی
@aeshraq
ولى گره زدن سبزه اختصاص به اين حاجت نداشت، زنها براى نيّتهاى ديگر ولو رفتن زيارت كربلا و مشهد هم، اين كار را میكردند!
تا يكى دو ماه از عيد گذشته هم روزهاى جمعه در سبزهزارها و باغات بيرون شهر، البته نه به عموميت روز سيزده، ولى در هرحال از اين بازیها برپا بود كه جوانها از صبح يا بعد از ظهر به اين گردشهاى ورزشى میرفتند.
#شرح_زندگانی_من
#عبدالله_مستوفی
@aeshraq
سؤال اصلی ما البته روند مذاکرات و دست آوردهای احتمالی آن است. از بدعهدی ایالات متحده و #ترامپ در پرونده #برجام می گوییم.
ری سویونگ با بی حوصله گی جواب می دهد که: ما زودتر از شما وارد ان.پی.تی شدیم. برای ما #کلینتون نامه #تضمین نوشت و بعدتر #بوش به مفاد آن عمل نکرد. دهم ژانویه ی ۲۰۰۳ جناب #کیم_جونگ_ایل رسما گفتند که چاره ای نداریم غیر از این که سلاح هسته ای بسازیم. و ما تلاش کردیم و ساختیم. ۹ سال البته طول کشید. در آن مدت، ۶ آزمایش هسته ای انجام دادیم که آخرینش به مناسبت صدمین سال تولد رهبر کبیر، جناب کیم ایل سونگ بود. حالا داشتن بمب هیدروژنی هم چندان مسأله ی مهمی نیست برای ما. مهم این است که قدرت اول هسته ای جهان هستیم.
آرام می شویم. نباید به ظاهر حکم کرد و در این مورد دست کم گرفت شان. در مذاکره قطعا از ما جلوتر بوده اند. پس طبيعتا نمی توانیم به آنها توصیه کنیم!
#نیمدانگ_پیونگیانگ
#رضا_امیرخانی
@aeshraq
ری سویونگ با بی حوصله گی جواب می دهد که: ما زودتر از شما وارد ان.پی.تی شدیم. برای ما #کلینتون نامه #تضمین نوشت و بعدتر #بوش به مفاد آن عمل نکرد. دهم ژانویه ی ۲۰۰۳ جناب #کیم_جونگ_ایل رسما گفتند که چاره ای نداریم غیر از این که سلاح هسته ای بسازیم. و ما تلاش کردیم و ساختیم. ۹ سال البته طول کشید. در آن مدت، ۶ آزمایش هسته ای انجام دادیم که آخرینش به مناسبت صدمین سال تولد رهبر کبیر، جناب کیم ایل سونگ بود. حالا داشتن بمب هیدروژنی هم چندان مسأله ی مهمی نیست برای ما. مهم این است که قدرت اول هسته ای جهان هستیم.
آرام می شویم. نباید به ظاهر حکم کرد و در این مورد دست کم گرفت شان. در مذاکره قطعا از ما جلوتر بوده اند. پس طبيعتا نمی توانیم به آنها توصیه کنیم!
#نیمدانگ_پیونگیانگ
#رضا_امیرخانی
@aeshraq
راهبرد کره شمالی در مذاکرات و تقربش به موضوع از بیخ با نگاه ما متفاوت بود.
هیچ کس در #کره_شمالی راجع به بود و نبود سلاح و توقف آزمایش های هسته ای مذاکره نمی کرد. طرف امریکایی هم دنبال این رنگ از مذاکره نبود که بود و نبود سلاح را به بود و نبود #تحریم گره بزند...
مذاکره رنگ دیگری داشت. کره شمالی به #آمریکا توجه می دهد که این معامله پرسود حضور نظامی امریکا در شبه جزیره و سرکیسه کردن #ژاپن و #کره_جنوبی، معامله ای دوسویه نیست. فقط ترامپ با سئول و توکیو طرف نیست. سویه ی سومی هم دارد. اگر نبود قدرت هسته ای پیونگ یانگ، این معامله هرگز شکل نمی گرفت. ناامن کردن منطقه کار ویژه پیونگ یانگ است و با حذف قدرت نظامی کره شمالی، حضور ایالات متحده در این گوشه از خاک کاملا بی معنی می شود. پس امریکا باید سهم کره شمالی در این معامله را نیز حساب و کتاب کند!
دقیقا مثال معادلش این است که #ایران به عوض برجام از رقم خريد تسلیحات #امارات و #عربستان و #قطر از آمریکایی ها شتیل بگیرد که اگر ما نبودیم تو هرگز نمی توانستی با آنها معامله کنی!
طبعا چنین مذاکره ای نه ربطی به سلاح هسته ای خواهد داشت، نه به غنیسازی و نه حتی به حقوق بشر.
#نیمدانگ_پیونگیانگ
#رضا_امیرخانی
@aeshraq
هیچ کس در #کره_شمالی راجع به بود و نبود سلاح و توقف آزمایش های هسته ای مذاکره نمی کرد. طرف امریکایی هم دنبال این رنگ از مذاکره نبود که بود و نبود سلاح را به بود و نبود #تحریم گره بزند...
مذاکره رنگ دیگری داشت. کره شمالی به #آمریکا توجه می دهد که این معامله پرسود حضور نظامی امریکا در شبه جزیره و سرکیسه کردن #ژاپن و #کره_جنوبی، معامله ای دوسویه نیست. فقط ترامپ با سئول و توکیو طرف نیست. سویه ی سومی هم دارد. اگر نبود قدرت هسته ای پیونگ یانگ، این معامله هرگز شکل نمی گرفت. ناامن کردن منطقه کار ویژه پیونگ یانگ است و با حذف قدرت نظامی کره شمالی، حضور ایالات متحده در این گوشه از خاک کاملا بی معنی می شود. پس امریکا باید سهم کره شمالی در این معامله را نیز حساب و کتاب کند!
دقیقا مثال معادلش این است که #ایران به عوض برجام از رقم خريد تسلیحات #امارات و #عربستان و #قطر از آمریکایی ها شتیل بگیرد که اگر ما نبودیم تو هرگز نمی توانستی با آنها معامله کنی!
طبعا چنین مذاکره ای نه ربطی به سلاح هسته ای خواهد داشت، نه به غنیسازی و نه حتی به حقوق بشر.
#نیمدانگ_پیونگیانگ
#رضا_امیرخانی
@aeshraq
مطالعه انسان را کامل می کند. سخنرانی به او حضور ذهن و سرعت انتقال می دهد. نوشتن اما انسان را دقیق می کند.
#فرانسیس_بیکن
@aeshraq
#فرانسیس_بیکن
@aeshraq
نهضت جنگل را دشمن شکست نداد.
سر میرزاکوچک خان را یکی از یاران نفوذی خودش جناب خالو قربان برید و برای رضا شاه برد.
رئیسعلی را هم #اجنبی ها شهید نکردند.
رئیسعلی هم از پشت با تیر غلامحسین تنگکی که نفوذی انگلیس بود از پا در آمد.
تاریخ مبارزات ما با استعمار گواه است که هیچ وقت از روبرو تیر نخوردیم. هر بار مبارزه جدی شد ما به خودمان باختیم و یکی از پشت ما را زد.
برای زانو زدن این ملت همیشه پای یک #نفوذی در میان بود.
#وحید_اشتری
@aeshraq
سر میرزاکوچک خان را یکی از یاران نفوذی خودش جناب خالو قربان برید و برای رضا شاه برد.
رئیسعلی را هم #اجنبی ها شهید نکردند.
رئیسعلی هم از پشت با تیر غلامحسین تنگکی که نفوذی انگلیس بود از پا در آمد.
تاریخ مبارزات ما با استعمار گواه است که هیچ وقت از روبرو تیر نخوردیم. هر بار مبارزه جدی شد ما به خودمان باختیم و یکی از پشت ما را زد.
برای زانو زدن این ملت همیشه پای یک #نفوذی در میان بود.
#وحید_اشتری
@aeshraq
در میان ما چه کسی هست که نداند که آنچه ما میکشیم، نه مستقیماً از جانب #اجانب، که از جانب دلسپردگان ایشان است. ارباب اگر نوکر خوشخدمتِ حلقه به گوش نداشته باشد، چگونه میتواند اربابی کند؟!
این بیگانهپرستانند که میکوشند سلطهٔ ننگین بیگانه را بر این بهشت خدایی، این آب و خاک منحصر، تثبیت کنند و دوام ببخشند، و خود سر در آخور اجانب، به علوفهٔ چندروزه رضایت بدهند.
این مزدبگیران و خودفروختگانِ نامردند که در هر نهضتی #نفوذ میکنند و آن را به اضمحلال میکشانند و آنگاه بر مُردهٔ لگدمال شدهٔ آن نهضت بشکن میزنند و میرقصند و شادی میکنند.
#بر_جادههای_آبی_سرخ
#نادر_ابراهیمی
@aeshraq
این بیگانهپرستانند که میکوشند سلطهٔ ننگین بیگانه را بر این بهشت خدایی، این آب و خاک منحصر، تثبیت کنند و دوام ببخشند، و خود سر در آخور اجانب، به علوفهٔ چندروزه رضایت بدهند.
این مزدبگیران و خودفروختگانِ نامردند که در هر نهضتی #نفوذ میکنند و آن را به اضمحلال میکشانند و آنگاه بر مُردهٔ لگدمال شدهٔ آن نهضت بشکن میزنند و میرقصند و شادی میکنند.
#بر_جادههای_آبی_سرخ
#نادر_ابراهیمی
@aeshraq
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک دل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی
عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم
عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی؟
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد
و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی
مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی
بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی دگر آن سمر نخوانی
دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد
نه به وصل میرسانی نه به قتل میرهانی
#سعدیا
@aeshraq
که به دوستان یک دل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی
غم دل به کس نگویم که بگفت رنگ رویم
تو به صورتم نگه کن که سرایرم بدانی
عجبت نیاید از من سخنان سوزناکم
عجب است اگر بسوزم چو بر آتشم نشانی؟
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان
همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
اگرت به هر که دنیا بدهند حیف باشد
و گرت به هر چه عقبی بخرند رایگانی
تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری
عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی
نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم
که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی
مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم
تو میان ما ندانی که چه میرود نهانی
مزن ای عدو به تیرم که بدین قدر نمیرم
خبرش بگو که جانت بدهم به مژدگانی
بت من چه جای لیلی که بریخت خون مجنون
اگر این قمر ببینی دگر آن سمر نخوانی
دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد
نه به وصل میرسانی نه به قتل میرهانی
#سعدیا
@aeshraq
ما را به رخت و لباس پیمبری فریفته است!
این ساحره سالهاست که با شیطان آشناست!
این ساحره سالهاست که با شیطان آشناست!
اللّهُمَّ أهِلَّهُ عَلَينا بِالأَمنِ وَالإِيمانِ، وَالسَّلامَةِ وَالإِسلامِ، وَالعافِيَةِ المُجَلِّلَةِ، وَالرِّزقِ الواسِعِ، ودَفعِ الأَسقامِ.
خداوندا!
ماه مبارک رمضان را با ايمنى و ايمان، با سلامت و اسلام، با عافيت فراگير، با روزىِ گسترده و با دفع بيمارىها، بر ما بتابان!
دعای #رسول_اکرم «ص» در طلیعه ماه رمضان
#اصول_کافی
@aeshraq
خداوندا!
ماه مبارک رمضان را با ايمنى و ايمان، با سلامت و اسلام، با عافيت فراگير، با روزىِ گسترده و با دفع بيمارىها، بر ما بتابان!
دعای #رسول_اکرم «ص» در طلیعه ماه رمضان
#اصول_کافی
@aeshraq
مرحوم احمد منشور میگفت یک شب با برادرم در مجلس قمار تا صبح مشغول شدیم! چون به سحری نرسیدیم روزه را خورده بعد به منزل آمدیم. خبر #روزه_خوری ما زودتر از خودمان به منزل رسیده بود همینکه وارد شدیم مادرم از ما رو گرفت! چند روز با ما مثل جذامیها رفتار میکردند. قدغن شده بود نوکرها به ما نزدیک شوند. غذایی اگر میآوردند، در اتاق میگذاشتد و فرار میکردند. ظرفهای غذای ما را علیحده در حضور ما کنار حوض، خاکمال میکردند تا بالاخره با وساطت برادر بزرگتر ما را توبه دادند و دوباره به عضویت خانه پذیرفتند.
برای خوردن روزه نیاز بود که طبیبی تصدیق مرض بدهد، اطبای آن دوره حتی اطبای یهودی و لو برای روزه خوری هم احترام تصدیق خود را داشتند و تصدیق دروغ نمیدادند.
محال بود وقت افطار صدای فقیری از کوچه بلند شود و چندین نفر داوطلب به سمتش نروند. در این ماه کار تعطیل میشد و مردم به عبادت مشغول میشدند. طلبکار، سر وقت بدهکار نمیرفت. ادارات دولتی باز بود اما کسی مراجعه نمیکرد. مرافعه شرعی در دفتر علما متوقف میشد. محصلین دیوانی به سراغ مطالبه بدهکاری نمیرفتند.
در خانهها کسی به نوکرها امر و نهی نمیکرد. اگر بنایی نیمهتمام بود صاحب کار، بیش از نصفِ روز کار نمیکشید اما اجرت روز کامل را میداد. خلاصه اینکه مردم در همه چیز رعایت یکدیگر را میکردند.
#شرح_زندگانی_من
#عبدالله_مستوفی
@aeshraq
برای خوردن روزه نیاز بود که طبیبی تصدیق مرض بدهد، اطبای آن دوره حتی اطبای یهودی و لو برای روزه خوری هم احترام تصدیق خود را داشتند و تصدیق دروغ نمیدادند.
محال بود وقت افطار صدای فقیری از کوچه بلند شود و چندین نفر داوطلب به سمتش نروند. در این ماه کار تعطیل میشد و مردم به عبادت مشغول میشدند. طلبکار، سر وقت بدهکار نمیرفت. ادارات دولتی باز بود اما کسی مراجعه نمیکرد. مرافعه شرعی در دفتر علما متوقف میشد. محصلین دیوانی به سراغ مطالبه بدهکاری نمیرفتند.
در خانهها کسی به نوکرها امر و نهی نمیکرد. اگر بنایی نیمهتمام بود صاحب کار، بیش از نصفِ روز کار نمیکشید اما اجرت روز کامل را میداد. خلاصه اینکه مردم در همه چیز رعایت یکدیگر را میکردند.
#شرح_زندگانی_من
#عبدالله_مستوفی
@aeshraq
در گذشته، سانسور از طریق #مسدود کردنِ جریان اطلاعات به اجرا در میآمد و در عصر حاضر از طریق #غوطهور کردنِ انسانها در سیلاب اطلاعات بیاهمیت و نامربوط عملی میشود.
انسانها واقعاً نمیدانند به چه چیزی توجه نشان دهند؛ آنها اغلب، وقت خود را صرف بحث و بررسی موضوعات فرعی میکنند!
در زمانهای دور، قدرتداشتن بهمعنای "دسترسی به اطلاعات" بود؛ اما اکنون قدرت یعنی "آگاهی بر اینکه از چه چیز باید چشم پوشید."
#انسان_خداگونه
#یووال_نوح_هراری
@aeshraq
انسانها واقعاً نمیدانند به چه چیزی توجه نشان دهند؛ آنها اغلب، وقت خود را صرف بحث و بررسی موضوعات فرعی میکنند!
در زمانهای دور، قدرتداشتن بهمعنای "دسترسی به اطلاعات" بود؛ اما اکنون قدرت یعنی "آگاهی بر اینکه از چه چیز باید چشم پوشید."
#انسان_خداگونه
#یووال_نوح_هراری
@aeshraq
"هر روز به پایان کار نزدیکتر میشدیم ولی #ظریف هنوز نمیتوانست موافقت کند. عصر ۱۳ جولای که هفدهمین شب ما در وین بود، من ظریف، لاوروف، #فدریکا_موگرینی، مسئول جدید سیاست خارجی اتحادیه اروپا را به اتاق آمریکا در کوبورگ دعوت کرده بودم. فدریکا جانشین #کاترین_اشتون شده بود و همان موقع، به شناخت خوبی از ظریف و لاوروف رسیده بود. من در حالی که پای شکستهام را روی یک صندلی قرار داده بودم آنها نشسته بودند و ظریف داشت دلایلش را برمیشمرد و میگفت که چرا توافقی که در حال تلاش برای دستیابی به آن بودیم چندان برای ایران خوب نبود. حوالی نیمهشب، #لاوروف که مشتاق بود فردا روانه سفری به ازبکستان شود حرفهای ظریف را قطع کرد و گفت: "جواد، شاید اختیار توافق کردن نداری؟ اگر مسئله این است، لطفاً فقط به ما بگو. داری وقت ما را تلف میکنی".
ظریف از طعنهای که لاوروف زده بود عصبانی شد، برای اعتراض به زخمزبان لاوروف با عصبانیت از روی مبل بلند شد و شروع به حرکت بهسمت در کرد. مثل فنر از جایم بلند شدم و لنگلنگان با عصایم بهسمتش رفتم تا جلویش را بگیرم. در حالی که تلاش میکردم ظریف را آرام کنم به او گفتم: "میدانم که سرگئی نمیخواست به تو توهین کند". ساعتهای سخت و طولانی برای این توافق زحمت کشیده بودیم. قابل درک بود که استرس زیاد باشد. "ما فکر نمیکنیم کار دیگری هست که بتوانیم انجام دهیم. لحظه حقیقت فرا رسیده است، آن را میپذیری یا رهایش میکنی؟».
بعد از لحظاتی، اعتراف کرد که آمده است توافق را بپذیرد، ولی ــ میان چیزهای متعددی که خواسته بود ــ یک امتیاز دیگر میخواست که از دیدگاه او توافق را منصفانه کند.
بهسرعت هرچه تمامتر به اتاق مجاور رفتم، جایی که #رابرت_مالی از شورای امنیت ملی، جان فایننر، #وندی_شرمن و چند نفر دیگر منتظر اخبار جدید بودند.
به آنها گفتم: «قرار نیست در مسائل اساسی کوتاه بیاییم، ولی بیایید چیزی پیدا کنیم که بدون آنکه برای ما هزینه داشته باشد به او کمک کنیم از موانع عبور کند. این تنها چیزی است که مانع ایجاد کرده است، نظری دارید؟»، نگاهی به اطراف انداختم و دیدم همه شانههایشان را بالا میاندازند.
#کریس_بکمایر، سرپرست کارشناسان ما در مسائل هستهای با احتیاط شروع به صحبت کرد؛ "یک چیزی هست...".
وزیر خزانهداری آمریکا از قبل آماده بود اسم چندین نفر را از فهرست ایرانیهای تحت تحریم خارج کند. آن موقع این کار را انجام نداده بودیم تا آن را برای لحظهای مانند حالا نگاه داریم، این در واقع، کارتی بود که ایالات متحده در جیب عقب ما گذاشته بود، الآن وقتش بود که آن را بازی کنیم.
کریس توصیه کرد: "اینها [افراد موجود در لیست تحریم] بازیگران چندان مهمی نیستند. ممکن است [خارج کردن آنها از فهرست تحریم] کافی نباشد". ولی من متقاعد شده بودم که چیزی که اهمیت داشت ژست کار بود و احترام به تصمیمهای سختی که ایرانیها گرفته بودند. عصایم را برداشتم و روانه در شدم".
دوباره وارد اتاقی شدم که سرگئی و جواد نشسته بودند، به جواد گفتم "تمایل داریم یک گام دیگر برداریم تا این مسئله را تمام کنیم". فهرست نامهای اضافی را که میخواستیم از لیست تحریمها خارج کنیم به او پیشنهاد کردم و گفتم: به توافق رسیدیم؟
برای مدتی که مثل یک عمر بهنظر رسید مکث کرد و گفت: #به_توافق_رسیدیم!
#هر_روز_موهبت_دیگری_است
کتاب خاطرات #جان_کری
@aeshraq
ظریف از طعنهای که لاوروف زده بود عصبانی شد، برای اعتراض به زخمزبان لاوروف با عصبانیت از روی مبل بلند شد و شروع به حرکت بهسمت در کرد. مثل فنر از جایم بلند شدم و لنگلنگان با عصایم بهسمتش رفتم تا جلویش را بگیرم. در حالی که تلاش میکردم ظریف را آرام کنم به او گفتم: "میدانم که سرگئی نمیخواست به تو توهین کند". ساعتهای سخت و طولانی برای این توافق زحمت کشیده بودیم. قابل درک بود که استرس زیاد باشد. "ما فکر نمیکنیم کار دیگری هست که بتوانیم انجام دهیم. لحظه حقیقت فرا رسیده است، آن را میپذیری یا رهایش میکنی؟».
بعد از لحظاتی، اعتراف کرد که آمده است توافق را بپذیرد، ولی ــ میان چیزهای متعددی که خواسته بود ــ یک امتیاز دیگر میخواست که از دیدگاه او توافق را منصفانه کند.
بهسرعت هرچه تمامتر به اتاق مجاور رفتم، جایی که #رابرت_مالی از شورای امنیت ملی، جان فایننر، #وندی_شرمن و چند نفر دیگر منتظر اخبار جدید بودند.
به آنها گفتم: «قرار نیست در مسائل اساسی کوتاه بیاییم، ولی بیایید چیزی پیدا کنیم که بدون آنکه برای ما هزینه داشته باشد به او کمک کنیم از موانع عبور کند. این تنها چیزی است که مانع ایجاد کرده است، نظری دارید؟»، نگاهی به اطراف انداختم و دیدم همه شانههایشان را بالا میاندازند.
#کریس_بکمایر، سرپرست کارشناسان ما در مسائل هستهای با احتیاط شروع به صحبت کرد؛ "یک چیزی هست...".
وزیر خزانهداری آمریکا از قبل آماده بود اسم چندین نفر را از فهرست ایرانیهای تحت تحریم خارج کند. آن موقع این کار را انجام نداده بودیم تا آن را برای لحظهای مانند حالا نگاه داریم، این در واقع، کارتی بود که ایالات متحده در جیب عقب ما گذاشته بود، الآن وقتش بود که آن را بازی کنیم.
کریس توصیه کرد: "اینها [افراد موجود در لیست تحریم] بازیگران چندان مهمی نیستند. ممکن است [خارج کردن آنها از فهرست تحریم] کافی نباشد". ولی من متقاعد شده بودم که چیزی که اهمیت داشت ژست کار بود و احترام به تصمیمهای سختی که ایرانیها گرفته بودند. عصایم را برداشتم و روانه در شدم".
دوباره وارد اتاقی شدم که سرگئی و جواد نشسته بودند، به جواد گفتم "تمایل داریم یک گام دیگر برداریم تا این مسئله را تمام کنیم". فهرست نامهای اضافی را که میخواستیم از لیست تحریمها خارج کنیم به او پیشنهاد کردم و گفتم: به توافق رسیدیم؟
برای مدتی که مثل یک عمر بهنظر رسید مکث کرد و گفت: #به_توافق_رسیدیم!
#هر_روز_موهبت_دیگری_است
کتاب خاطرات #جان_کری
@aeshraq
واقعیت این است که ما هیچ چیز نداریم، جز اینکه بگوییم: خدایا! تو به خودت نگاه کردی و به ما دادی؛ حالا هم به خودت نگاه کن و ادامه بده!
در کلام معصوم است که: خدایا تو هیچ وقت به خاطر استحقاق به ما ندادهای که حالا به خاطر بدیِ ما، بخواهی پس بگیری.
#علی_صفایی
@aeshraq
در کلام معصوم است که: خدایا تو هیچ وقت به خاطر استحقاق به ما ندادهای که حالا به خاطر بدیِ ما، بخواهی پس بگیری.
#علی_صفایی
@aeshraq