جسارت را در تو دیدم ، اما تو سرکوبش کردی، پنهانش کردی، کاری که اغلب آدم ها می کنند!!
به تو نمی گویم از ساختمان چند طبقه بپر پایین یا کنار نهنگ ها شنا کن یا از اینجور کارها... اما جسورانه زندگی کن ، در زندگی ات شجاعت به خرج بده ، تلاش خودت را بکن و یک جا ننشین .
من پیش از تو
جوجو مویز
@aeshraq
به تو نمی گویم از ساختمان چند طبقه بپر پایین یا کنار نهنگ ها شنا کن یا از اینجور کارها... اما جسورانه زندگی کن ، در زندگی ات شجاعت به خرج بده ، تلاش خودت را بکن و یک جا ننشین .
من پیش از تو
جوجو مویز
@aeshraq
حکم شده بود که تمام در خانهها و دکاکین و پنجرههای مشرف به کوچهها باید به رنگ سبز شود! یکمرتبه همه شهر سبز شد. نقاش هم از خود بلدیه بود ... کاشف به عمل آمد شخصی رنگ سبز بسیاری داشته، مبلغ گزافی به رئیس بلدیهٔ تهران تقدیم داده و این حکم صادر شده است!
روزنامه خاطرات عینالسلطنه
@aeshraq
روزنامه خاطرات عینالسلطنه
@aeshraq
زندگی مانند یک پتوی کوتاه است.
آن را بالا می کشید، پایتان بیرون می زند. آن را پایین می کشید شانه هایتان از سرما می لرزد...
آدمهای وسواسی؛ مدام در حال تست اندازه پتو هستند و زندگی را نمی فهمند!
ولی آدمهای شاد ؛ زانوهای خود را کمی خم می کنند و شب راحتی را سپری می کنند...
"ماريون هاوارد"
@aeshraq
آن را بالا می کشید، پایتان بیرون می زند. آن را پایین می کشید شانه هایتان از سرما می لرزد...
آدمهای وسواسی؛ مدام در حال تست اندازه پتو هستند و زندگی را نمی فهمند!
ولی آدمهای شاد ؛ زانوهای خود را کمی خم می کنند و شب راحتی را سپری می کنند...
"ماريون هاوارد"
@aeshraq
دیروز صبح رفتیم گردش بوستون و بعد نواحی غربی اش، که محل جنگ های استقلال بود. مردک راهنما که شوفری هم می کرد، چنان رجزی می خواند که نگو. که گلوله از این پنجره درآمد و فلان جوان کشته شد... و مدام حرف از انگلیسی ها که هم چه و هم چه تارومار شان کردیم...
و بی چاره دو نفر انگریزی گروه ، که حتما پوستشان کنده شده. و زنک آلمانی که در لهستان خبرنگاری می کند برای روزنامه اش، می گفت؛ عین همین بلا را من در ورشو داشته ام.
و تصدیق می کرد که آدم واقعا از شنیدن این حرفها عقده پیدا می کند...
سفر آمریکا / جلال آل احمد
با کمی حذف و اضافات
@aeshraq
و بی چاره دو نفر انگریزی گروه ، که حتما پوستشان کنده شده. و زنک آلمانی که در لهستان خبرنگاری می کند برای روزنامه اش، می گفت؛ عین همین بلا را من در ورشو داشته ام.
و تصدیق می کرد که آدم واقعا از شنیدن این حرفها عقده پیدا می کند...
سفر آمریکا / جلال آل احمد
با کمی حذف و اضافات
@aeshraq
اگر خدا انسان را به خویش واگذارد ظلمتی جاودان زمین را یکسره تسخیر خواهد کرد.
اما در هر عصری کسی می آید از خیل منذران و هادیان، تا آن عهدی را که انسان در عمق باطن خویش با خدای دارد تازه کند؛ میثاق فطرت را.
و اگر نبودند اینان، تاریخ شاهد است که بشر روی از بت پرستی هرگز بر نمیتافت. بت خود را می پرستید و متعلقات و نیازهای خود را ، شیطان را و هر فرعونی را که داعیه ی انا ربکم الاعلی سر دهد.
"شهید آوینی"
@aeshraq
اما در هر عصری کسی می آید از خیل منذران و هادیان، تا آن عهدی را که انسان در عمق باطن خویش با خدای دارد تازه کند؛ میثاق فطرت را.
و اگر نبودند اینان، تاریخ شاهد است که بشر روی از بت پرستی هرگز بر نمیتافت. بت خود را می پرستید و متعلقات و نیازهای خود را ، شیطان را و هر فرعونی را که داعیه ی انا ربکم الاعلی سر دهد.
"شهید آوینی"
@aeshraq
نسرین از دریچه سقف به آسمان نگاه میکند.
سامان: پیداش کردید؟!
نسرین: آره.
سامان: البته این فقط صورت فلکیشه. بیشتر سحابیها رو فقط با تلسکوپ میشه دید. جبار، یه زایشگاهه. ولی سحابی اسکیمو هم دیدن داره ... قشنگترین قبرستونیه که تو عمرم دیدم!
نسرین: قبرستون؟!
سامان: سحابی، هم محل تولد و هم محل مرگ ستارههاست... به همون جایی که متولد شدن برمیگردن! جالبه ... نه؟!
نسرین: نمیدونستم ستاره هم میمیره!
سامان: همهشون میمیرن! خیلی از ستارههایی که ما الآن داریم میبینیم، شاید میلیونها سال پیش مُردن ... ولی ما به خاطر مسافتی که باهاشون داریم هنوز داریم اونارو میبینیم!
نسرین: یعنی اینقدر دورن؟
سامان: خیلی دور ... خیلی نزدیک ... وقتی با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن، اما اگر با کهکشانهای دیگه مقایسه کنیم، تازه میفهمیم چقدر به ما نزدیکن و خبر نداریم!
خیلی دور خیلی نزدیک
سیدرضا میرکریمی
@aeshraq
سامان: پیداش کردید؟!
نسرین: آره.
سامان: البته این فقط صورت فلکیشه. بیشتر سحابیها رو فقط با تلسکوپ میشه دید. جبار، یه زایشگاهه. ولی سحابی اسکیمو هم دیدن داره ... قشنگترین قبرستونیه که تو عمرم دیدم!
نسرین: قبرستون؟!
سامان: سحابی، هم محل تولد و هم محل مرگ ستارههاست... به همون جایی که متولد شدن برمیگردن! جالبه ... نه؟!
نسرین: نمیدونستم ستاره هم میمیره!
سامان: همهشون میمیرن! خیلی از ستارههایی که ما الآن داریم میبینیم، شاید میلیونها سال پیش مُردن ... ولی ما به خاطر مسافتی که باهاشون داریم هنوز داریم اونارو میبینیم!
نسرین: یعنی اینقدر دورن؟
سامان: خیلی دور ... خیلی نزدیک ... وقتی با دنیای خودمون مقایسه کنیم خیلی دورن، اما اگر با کهکشانهای دیگه مقایسه کنیم، تازه میفهمیم چقدر به ما نزدیکن و خبر نداریم!
خیلی دور خیلی نزدیک
سیدرضا میرکریمی
@aeshraq
به سمت پاریس می رفتم که خلبان از من دعوت کرد به کابین اش بروم.
با خلبان و کمک اش گفت و گو می کردم. از شیشه جلوی هواپیما بیرون را می دیدم. بالای ابرها بودیم. ابرها تکه پاره بودند و از لا به لای شان کوه های پر برف و مزارع آلمان دیده می شد. از خلبان پرسیدم: شما که اکثرا زمین را از بالا نگاه می کنید، این روی نگاه شما تاثیر می گذارد؟
گفت: خیلی…خیلی
گفتم: می شود توضیح بدهید؟
گفت: مسایل و مشکلات زندگی برای ام کوچک می شوند. زیاد درگیرشان نمی شوم، از روی آنها می گذرم. به همسرم هم می گویم، ولی او مثل من نگاه نمی کند، درگیرشان می شود.
این مردم نازنین/ رضا کیانیان
@aeshraq
با خلبان و کمک اش گفت و گو می کردم. از شیشه جلوی هواپیما بیرون را می دیدم. بالای ابرها بودیم. ابرها تکه پاره بودند و از لا به لای شان کوه های پر برف و مزارع آلمان دیده می شد. از خلبان پرسیدم: شما که اکثرا زمین را از بالا نگاه می کنید، این روی نگاه شما تاثیر می گذارد؟
گفت: خیلی…خیلی
گفتم: می شود توضیح بدهید؟
گفت: مسایل و مشکلات زندگی برای ام کوچک می شوند. زیاد درگیرشان نمی شوم، از روی آنها می گذرم. به همسرم هم می گویم، ولی او مثل من نگاه نمی کند، درگیرشان می شود.
این مردم نازنین/ رضا کیانیان
@aeshraq
شنبه 15 تیر 1344 / هاروارد
دیگر اینکه صبح رفتم بیرون برای صبحانه. دَمِ در از دو تا دختر نشانی را پرسیدم که در آن بایست صبحانه بخوریم. راه افتادند که با ما بیا ! و رفتم . باهم سر یک میز نشستیم. ضمنِ برداشتنِ غذا کمک کردم به یک دخترکِ جوانی، با لباسِ راهبه ها او هم آمد سر میزِ ما. گپی زدیم و از نسطوری ها برایشان گفتم و از این حرف ها و یک مرتبه احساس کردم که این جا هم دارم درس می دهم و بعد این احساس را کردم که همین است علامت قدرت و در عین حال ضعف یک تمدن. قدرت به این معنی که مرا می کِشد از تهران می آورد سر یک میز با دختر بچه های هجده تا بیست ساله ، هم نشین می کند و به نفع آنها از من چیز در می آورد. یعنی مرا به خدمت جوانهای مملکتِ خودش می گمارد. ولی در عین حال ، علامت ضعف هم هست ، چرا که خودش ، در درونِ مملکت اش ، امثال مرا نمی تواند بپرورد!
سفر آمریکا / جلال آل احمد
@aeshraq
دیگر اینکه صبح رفتم بیرون برای صبحانه. دَمِ در از دو تا دختر نشانی را پرسیدم که در آن بایست صبحانه بخوریم. راه افتادند که با ما بیا ! و رفتم . باهم سر یک میز نشستیم. ضمنِ برداشتنِ غذا کمک کردم به یک دخترکِ جوانی، با لباسِ راهبه ها او هم آمد سر میزِ ما. گپی زدیم و از نسطوری ها برایشان گفتم و از این حرف ها و یک مرتبه احساس کردم که این جا هم دارم درس می دهم و بعد این احساس را کردم که همین است علامت قدرت و در عین حال ضعف یک تمدن. قدرت به این معنی که مرا می کِشد از تهران می آورد سر یک میز با دختر بچه های هجده تا بیست ساله ، هم نشین می کند و به نفع آنها از من چیز در می آورد. یعنی مرا به خدمت جوانهای مملکتِ خودش می گمارد. ولی در عین حال ، علامت ضعف هم هست ، چرا که خودش ، در درونِ مملکت اش ، امثال مرا نمی تواند بپرورد!
سفر آمریکا / جلال آل احمد
@aeshraq
در انتخاب همسر، معيار و ميزان انتخاب، همان خصوصيات و نكتههايى است كه براى تو مهم است. زيبايى، صدا، اندام و حالتهايى كه براى تو مهم هستند، نمىتوانى به آن بىاعتنا باشى، مگر آنكه از آن عبور كرده باشى و گذشته باشى. منى كه حالتى خاص و چهرهاى خاص در رؤياهايم نشسته، نمیتوانم به ديگرى روى بياورم و با آن مأنوس باشم، هر چند همه خوبىها را هم داشته باشد. پس تا هنگامى كه اسير هستى، به تقليد پرواز نكن.
روابط متکامل مرد و زن
مرحوم علی صفایی
@aeshraq
روابط متکامل مرد و زن
مرحوم علی صفایی
@aeshraq