اشراق 🌿
578 subscribers
701 photos
361 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
برده‌داری مدرن!
@aeshraq
به رغم زیادتِ مناسبتها و مناسک گوناگون، آنچه که به واقع از دست می رود، روح هدیه دادن است. دوست داشتن که رابطه ای عاطفی و قیمت گریز است، به معامله هزینه/فایده بدل می شود که هم دهنده و هم گیرنده را تبدیل به شئ می کند. فرایندِ هدیه دادن بدونِ صرف وقت برای انتخاب و اندیشیدن به لذتی که گیرنده هدیه از آن می برد، بدونِ به زحمت افتادن...
پیش فرض این است که بهترین هدیه گرانترین هدیه است. بزرگترین خرس و جدیدترین گوشی!

همانطور که آدورنو می گوید بازتاب ابتذال هدیه دادن را می توان در آن اختراع غم انگیز "اشیای هدیه ای" دید. این اشیا بر اساس این فرض به وجود آمده اند که کسی نمی داند چه چیزی هدیه بدهد! زیرا در واقع چنین قصدی ندارد! این اشیاء به اندازه خریداران شان به یکدیگر بی ارتباط اند. کالاهایی از پیش آماده که میزانِ دوست داشتن را به اندازه جیب ها تقلیل می دهد و دوستی را به تن/جان فروشی. هدیه هایی که به همه و هیچ کس تعلق دارند! کالاهایی که تولید انبوه و یکدست شان، مشتری ها و روابط یکدست و یک شکلی را طلب می کند. دوستانی که دوستی بلد نیستند دوستانشان را نمی شناسند و نمی دانند چه چیزی به چه کسی هدیه دهند!

#عادل_ایرانخواه
#ولنتاین
@aeshraq
عشق؛ جهانِ وارونه؛ انسانِ کالاگونه

از چالش‌های انسانِ مدرن، مفاهیم و عناوینی است که‌ دیگر ادراک و تاویل‌شان به ‌سادگی گذشته نیست. مضامینی که اثراتِ چند وجهی دنیایِ‌مدرن آنها را‌ به موضوعاتی پیچیده با چالش ها و تجاربی جدید تبدیل کرده است.
#عشق و روابطِ‌ متعالی انسانی از آن مضامینِ درهم‌تنیده با جهانِ پسامدرن است که دیگر درک، تحلیل‌ و روایت‌اش به سادگی گذشته نیست.

از نظرِ آلن بدیو، رسانه‌ها، سایت‌های خبری یا دوست‌یابی، دنیای‌بازار و فرهنگِ غالب‌اش می‌کوشند در روابطِ انسانی مفهومی متفاوت و منفعت مدارانه از عشق را به انسانِ امروزی دیکته کنند. اما این ‌تنها تحریف و خطری نیست که این مضمون غنی و انسانی را تهدید می‌کند. جهانِ سرمایه، خشونتِ درخود را با نامِ "انکارِ اهمیتِ انسان به روابط‌اش" انتقال داده‌است. در این تعریفِ جدید، عشق صرفاً لذت گرایی بی‌حد و حصر است که فاقدِ هرگونه چالشِ مستقیم و تجربه‌ی عمیقِ انسانی است. سبکی از روابط که می‌گوید: پایان دادنِ رابطه با افرادی که مناسبِ شما نیستند نباید برایتان مهم‌باشد، اگر طرف مقابل رنج‌می‌کشد مشکل خودش است، او جایی در مدرنیته و دنیای جدید ندارد، نوعی بی‌تعهدی و لااباگری که به نام مدرنیته قرار است مسئولیتِ انسان را به شریک عاطفی نادیده بگیرد.

همچنین آلن دوباتن هم به کنش‌هایی همچون "خودبینی و گزافه‌پردازی" در روابطِ عاشقانه می‌پردازد. نوعی انتظارِ کامل بودن بدونِ شناخت از دیگری و جویایی عشق به‌عنوان امری استعلایی، کسی که چنان باورش داریم که هرگز خودمان را چنان باور نکرده‌ایم.
در تمامِ تعاریف بالا، عشق نه امری استعلایی، آفریننده و دوطرفه بلکه امری انفعالی و کالایی می‌باشد. امری خودخواهانه که خواهانِ اَخته کردن عشقی چالشی و مبتنی بر ساخته‌شدن‌ بنایی عاطفی دوطرفه است. عشقی که مفهومِ تفاوت فی‌مابین و تلاش برای خلقِ روابطِ عاشقانه‌ی برسازنده، پیوندهای عمیق و تعهد ما را به‌هم درنظر نمی‌گیرد.

آلبر کامو به درستی به این امر اشاره می‌کند که انسانِ امروزی با کشفِ کمبودات مشابه در دیگران از او دلزده می‌شود، او خواهانِ محصولِ عشقی کامل و بدون‌نقصی برای پاسخگویی به تمامِ نیازها بدون هیچگونه کمبودی‌است. وی از پذیرش تفاوت طرف مقابل و تلاش برای ساختن روابط عمیق با وجود اختلافاتِ ریز و درشت گریزان است و رابطه را به‌مانند امری کوتاه مدت، اروتیک و بی اهمیت می‌نگرد، گویی عشق و روابط عاطفی به مانند نگاهی کالاگونه تاریخ انقضا دارد و باید مصرف شود.

اینجاست که ژیل دلوز به درستی به این نکته‌پی بُرده بود که عنوان می‌کرد: "جهانِ امروزی که در آن زندگی می‌کنیم جهانی منحرف است، جهانی که هرکس بدونِ دیگران و با امکانِ پول و قدرت می‌کوشد همه‌چیز را حتی عشق و عاطفه‌اش را از دیگران جدا کند و به همه چیز کوتاه و‌ مصرف گرایانه بنگرد. در این نگاه، عشق امری ترازیباشناختی شده‌است یعنی با رسوخِ بازار و‌مبادلات تولید تبدیل به نشانه و مناسبتی می‌شود تا در امرِ مصرف بتواند روابط را نخ نما، کالایی و قابل مبادله بگرداند. در این جهان است که عشق برحسب روابط بازار به مناسبتی از پیش تعیین شده با هدایایی آبکی و متظاهرانه تقلیل می‌یابد که در آن روابطِ عاطفی و عاشقانه نه به‌عنوانِ یک امرِ واقعِ انسانی بلکه به امری استعاری یا نمادین با خرس‌ها و شکلات‌های عروسکی در سایزهای متفاوت بسته به جیبِ شما باید جشن گرفته شود.

در این جهانِ مبتذل است که مناسبت‌های عاطفی و انسانی به امری مبادله‌ای و اروتیکی محض مبدل می‌شود و از زن در نمایشگاه‌های آخرین مدلِ ماشین یا در بازارهای مُد، فَشن و پورن بهره‌جویی خواهد شد تا جهان را چنان بازتعریف نماید که نمایی وارونه و کالاگونه دارد که مقرر است در آن از هر معنا و غنای عمیقِ انسانی تهی باشد.

#فرزاد_کمانگر
#ولنتاین
@aeshraq
اگر از آنهایی هستید که فکر می‎کنید #عشق و نامزدی به این است که از صبح تا شب بروید پارک و سینما و کافی‌شاپ و یک گل دستتان بگیرید و با هم قرار بگذارید خانه‌ای بسازید در و دیوارش همه نور، معلوم است که در کل عمرتان یک روز هم عاشق نبوده‎اید و به زمین سفت نرسیده‌اید!

برای شما، شاید بهترین کار، خواندن چند کتاب عاشقانه درست و حسابی باشد تا بفهمید این عشق و عاشقی چقدر می‌تواند خوب، خوشایند و خطرناک باشد!

برای شروع باید بروید سراغ کلاسیک ها. عشق، قدیمی‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید. مثلا با #جین_آستن ‌ها، بخصوص #غرور_و_تعصب ش شروع کنید. ماجرای خانواده‌ای که چهارتا دختر دارند و همسایۀ جدیدی برایشان می‌آید که بِه از شما نباشد، آقای جوان برازنده پولدار و مهمتر از همه مجردی است. پر واضح است که مادر خانواده به فکر می‌افتد از این نمد، برای دخترها کلاهی بسازد. جریان برو و بیا و قالیچه لب بوم تکان بده دارد خوب پیش می‌رود که دوستِ ازخودراضی آقای همسایه پیدایش می‌شود و می‌افتد مشکلها.

اگر پرشورترش را می‌خواهید، بروید سراغ #وداع_با_اسلحه اثر #ارنست_همینگوی. داستان یک راننده آمبولانس در زمان جنگ جهانی اول که دارد برای خودش «دل ای، دل ای ...» می‌خواند و خوش می‌گذراند و عقیده دارد عشق چیز مزخرفی است که شاعرها بیخودی بزرگش کرده‌اند. به قول بیهقی اما «قضا در کمین بود، کار خویش می‌کرد». یک سال بعد، راننده قصه ما کاملا عوض شده، پرستاری که موقع بستری او در بیمارستان دلش را برده، کشته شده و حالا او به جهان جور دیگری نگاه می‌کند.

درست مثل #خداحافظ_گری_کوپر رومن گاری که داستان جوانی آمریکایی را تعریف می‌کند که به پیستهای اسکی شمال اروپا پناه آورده تا از جنگ ویتنام در امان باشد، اما آنجا به بدتر از جنگ گرفتار می‌شود و عشق و عاشقی پدرش را درمی‌آورد، که بسوزد پدرش.

در همین قسمت از برنامه، از #گتسبی_بزرگ اسکات فیتزجرالد هم غفلت نکنید. درست است که یک‌کم داستانش کند پیش می‌رود اما عشق آتشین گتسبی، شخصیت جاه‌طلب، ماجراجو و رمانتیک قصه یک جور ناجوری پیش می‌رود که دل خواننده برایش کباب می‌شود.

البته مصایب عشق، فقط مردانه نیست. قبول ندارید #جین_ایر شارلوت برونته را بردارید و خودتان ملاحظه بفرمایید. خواهر بزرگه برونته‌ها، خودش یک تجربه وحشتناک داشت و وقتی خواست درباره مشقت‌های عشق بنویسد، حق مطلب را ادا کرد. داستان دل بستن جین ایر به اربابش، آقای روچستر که بعدا می‌فهمیم همسرش را زندانی کرده همان ماجرایی که سر نویسنده آمد. از دیگر محصولات کارخانه ادبی خواهران رنگ‌پریده، #بلندی‌های_بادگیر امیلی برونته است. داستان یک عشق آتشین و نافرجام که جماعتی را به باد می‌دهد. هیثکلیف کولی‌زاده‌ای است که پیش خانواده کاترین بزرگ می‌شود، جایی که همه جز کاترین با او چپ هستند. طبیعتا هیثکلیف به او عاشق می‌شود ولی از تنها امیدش در زندگی هم جواب رد می‌شنود. از اینجا بعد است که آن روی عشقِ هیثکلیف بالا می‌آید و اول می‌رود پولدار می‌شود و بعد می‌زند از همه انتقام می‌گیرد.
گفت: روز اول که دیدمش گفتم/ آن که روزم کند سیه، این است!» این یک خط را هم می‌شود جای خلاصه #بر_باد_رفته مارگارت میچل و عشق بی‌حاصل اسکارلت به اشلی ویلکز، که هم خودش و هم رَت باتلر را سفیل و سرگردان می‌گذارد جا زد.

ماجرای #آنا_کارنینا لئو تولستوی بزرگ هم همچین چیزهایی است: جستجوی عشق در مسیری غلط. درست مثل آنا که دل به ورونسکی عاشق‌پیشه می‌دهد و وقتی خودش و زندگی‌اش را نابود کرد، تازه می‌فهمد طرف چه آدم بی‌بته‌ای بوده است و خودش را سر به نیست می‌کند. عشق، بخصوص عشقی چنین اشتباه و در مسیر غلط، بدجوری پدر درمی‌آورد.
خیال می‌کنید فقط عشق در جای اشتباه، این بلاها را سر آدم می‌آورد؟ این‌قدر ساده نباشد، #رنج‌های_ورتر_جوان گوته، داستان جوان پولدار، خوشتیپ و باکمالاتی است که بعد از تمام شدن درس و دانشگاه، برای هواخوری به یک شهر ییلاقی آمده. آنجا چشمش به شارلوت، دختر قاضی شهر می‌افتد و طبق فرمول هرچه دیده بیند، گرفتار می‌شود. شارلوت هم از او خوشش می‌آید و فقط یک مشکل کوچک در کار است: اینکه شارلوت قبلا به کس دیگری جواب بله داده و آن بابا هم، مرد خوبی است و بهانه‌ای برای به هم زدن ندارد و خلاصه که هیچی به هیچی!

حالا گیریم هم که طرف جواب مثبت را داد، آن وقت اگر مثل #دکتر_ژیواگو بوریس پاسترناک، عدل وسط عشق و عاشقی‌تان، جنگ جهانی شد و انقلاب اکتبر هم علیحده در همان ایام افتاد و هر کسی به یک طرف رفت و «نگار من به لهاورد و من به نیشابور»، آن وقت تکلیف چیست؟ داستان معروف پاسترناک شرح تلاش ژیواگو و همسرش برای رسیدن دوباره به همدیگر است تا بدانید که عشق، اصلا مقوله شوخی‌برداری نیست. خلاصه که «این است نصیحت سنایی: عاشق نشوید، اگر توانید!»

#احسان_رضایی
هفته‌نامه #کرگدن
@aeshraq
اشراق 🌿
از شیخ شهر این عجب آمد که در عمل کرد آنچه را که خود به‌شریعت مجاز نیست #محمد_مهریار @aeshraq
شهر سیَه شد از گُنه
‏مفتی و محتسب کجاست؟

‏تا بزنند حد به شیخ
‏زین همه روسیاهی‌اش!

از امیرالمؤمنین راجع به دنیا سوال شد فرمودند: دنيا مى فريبد و ضرر مى زند و مى گذرد... 
@aeshraq
كس را چه زور و زَهره كه وصفِ علی كند؟
جبّار در مَناقِبِ او گفته: «هَل أَتیٰ»

زورآزمای قلعهٔ خيبر كه بندِ او
در يك‌دگر شكست به بازویِ «لا فَتیٰ»

مردی كه در مَصاف، زِرِهْ پيش بسته بود
تا پيشِ دشمنان ندهد پشت بر غَزا

شيرِ خدای و صَفدرِ ميدان و بحرِ جود
جان‌بخش در نماز و جهان‌سوز در وَغا

ديباجهٔ مُروّت و سلطانِ معرفت
لشكركشِ فُتُوّت و سردارِ اَتقیا

فردا كه هركسی به شفيعی زنند دست
ماييم و دست و دامنِ معصومِ مرتضا


#سعدیا
@aeshraq
اشراق 🌿
معجزه شده قم داره بارون میاد!
این دفعه رسما معجزه شده!
قم داره برف میاد!
شيخ [ابوسعید ابوالخیر] را گفتند: «فلان کس بر روی آب می‌رود». گفت: «سهل است! بَزَغی و صَعوه‌ای نیز برود». گفتند: «فلان کس در هوا می‌پَرَد». گفت: «مگسی و زَغنه‌ای می‌پَرَد». گفتند: «فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌شود». شیخ گفت: «شیطان نیز در یک نَفَس از مشرق به مغرب می‌شود. این‌چنین چیزها را بس قیمتی نیست. #مرد آن بوَد که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخُسپَد و بخورد و در بازار در میان خلق سِتَد و داد کُنَد و با خلق بیامیزد و یک لحظه به دل از خدای غافل نباشد.

#اسرار_التوحید
#محمد_بن_منور
@aeshraq
دست از همه شستم و نشستم به کران
چون بی ‌تو گذشت، بگذرد بی دگران!

#رشیدی_سمرقندی
وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَىٰ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ

کسانی هستند که مسجدی بنا کردند برای زیان و تقویت کفر و تفرقه میان مؤمنان و کمین‌گاه برای کسی که ﻗﺒﻠﺎ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺑﻮﺩ، آن‌ها به شدت سوگند یاد می‌کنند که نظری جز نیکی و خدمت نداشته‌ایم اما خداوند گواهی می‌دهد که آن‌ها دروغگو هستند.

#سوره_توبه آیه ۱۰۷
#مسجد_ضرار
@aeshraq
وقتی کشیش ها به سرزمین ما آمدند در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما زمین‌هایمان را داشتیم. چند سال بعد، ما در دستمان کتاب مقدس داشتیم و آنها زمین‌‌هایمان را

#جومو_کنیاتا

سابقا استعمارگران ابتدا کشیش ها را می فرستادند بعد سرزمین ها را تصرف می کردند الان اوضاع تغییر کرده اول تصرف می کنند بعد کشیش ها را می فرستند!

#پاپ_فرانسیس
پاپ جوان که تازه اتاق ریاست را تحویل گرفته از پیشکار خود می پرسد: این دکمه چیه زیر میز؟!

پیشکار: عالیجناب هر وقت ملاقات با شخصی باب طبع #پاپ نباشد زنگ می زند دستیار وارد می شود و پاپ به بهانه ای جلسه را ختم می کند!

پاپ: یعنی پاپ دروغ می گوید؟!
پیشکار: بله و بعدش توبه می کند!

#پاپ_جوان
#دیالوگ
@aeshraq
#تومازو کشیش مخصوص اعتراف کارکنان واتیکان اسرار و گناهان کاردینال ها را در اختیار #پاپ قرار می دهد و احساس گناه می کند!
پاپ می گوید: از چی می ترسی؟!
تومازو: عالیجناب افشای اعتراف دیگران گناه بزرگی است!
پاپ: اگر برای بقای کلیسا کمک کند گناه نیست!

#پاپ_جوان
#دیالوگ
@aeshraq
جمکران بارانی 😍
از مهرِ دوستانِ ریاکار خوش‌تر است
دشنام دشمنی که چو آیینه راستگوست!

#پروین_اعتصامی
@aeshraq
لباده رومی و مغز بریتانیایی!
اشراق 🌿
لباده رومی و مغز بریتانیایی!
بیانیهٔ ۱۱۸ سال پیش علمای اصفهان در رد مصرف کالاهای خارجی و تأکید بر کالاهای ایرانی

در این اعلامیه ۵ ماده‌ای آمده است:

بعد از تسبیح و تحمید؛ این خُدّام شریعت مطهره با همراهی جناب رکن‌الملک، متعهد و ملتزم شرعی شده‌ایم که مَهما اَمکن(تا حد امکان) بعد ذلک تخلف ننماییم، فعلاً پنج فقره است:

اولاً: قبالجات و احکام شرعیه، از شنبه (۱۴ جمادی‌الاول) به بعد باید روی کاغذِ ایرانی بدون آهار نوشته شود، اگر بر کاغذ‌های دیگر نویسند، مُهر ننموده و اعتراف نمی‌نویسیم، قباله و حکمی هم که روی کاغذ دیگر نوشته بیاورند و تاریخ آن بعد از این قرارداد باشد، امضاء نمی‌نماییم. حرام نیست کاغذ غیرایرانی و کسی را مانع نمی‌شویم، [اما] ماها با این روش متعهدیم.

ثانیاً: کفن اموات، اگر غیر از کرباس و پارچه اردستانی یا پارچه دیگر ایرانی باشد، متعهد شده‌ایم، بر آن میت ماها نماز نخوانیم. دیگری را برای اقامهٔ صلوة بر آن میت بخواهند، ماها را معاف دارند.

ثالثاً: ملبوس مردانه جدید که از این تاریخ به بعد دوخته و پوشیده می‌شود، قردادیم مهما امکن هر چه بدلی آن در ایران یافت نمی‌کنیم و حرام نمی‌دانیم لباس‌های غیر ایرانی را، اما ماها ملتزم شده‌ایم، حتی‌المقدور بعد از  این تاریخ ملبوس خود را از نسج ایرانی بنماییم، تا بعین ماها نیز کذلک. و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد، آنچه از سابق پوشیده داریم و دوخته، ممنوع نیست استعمال آن.

رابعاً: میهمانی‌ها بعد ذلک، ولو اعیانی باشد، چه عامه چه خاصه، باید مختصر باشد؛ یک پلو و یک چلو و یک خورش و یک افشره، اگر زائد بر این کسی تکلف دهد، ما را به محضر خود وعده نگیرد، خودمان نیز به همین روش میهمانی می‌نماییم، هر چه کمتر و مختصرتر از این تکلف کردند، موجب مزید امتنان ماها خواهد بود.

خامساً: وافوری و اهل وافور را احترام نمی‌کنیم و به منزل او نمی‌رویم. زیرا که آیات باهره (ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین - و لاتسرفوا ان الله لایحب المسرفین - و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه) و حدیث: (لا ضرر و لاضرار)، ضرر مالی و جانی و عمری و نسلی و دینی و عِرضی و شغلی آن محسوس و مُسری است و خانواده‌ها و ممالک را به باد داده، بعد از این هر که را فهمیدیم وافوری است، به نظر توهین و خفت می‌نگریم.

امضای آقایان کرام و علماء‌ فخام کثرالله امثالهم:

۱- ثقة‌الاسلام آقای حاج‌آقا نورالله.
۲- حسین بن جعفر الفشارکی،
۳- حجةالاسلام آقانجفی،
۴- شیخ مرتضی اژه،
۵- آقا میرزا محمدتقی مدرس،
۶- حاجی سیدمحمد باقر بروجردی،
۷- آقا میرزا علی محمد،
۸- حاجی میرزامحمد مهدی جویباره،
۹- سیدابوالقاسم دهکردی،
۱۰- حاجی سیدابوالقاسم زنجانی،
۱۱- آقامحمد جوادقزوینی،
۱۲- سیدمحمد رضا شهیر به آقامیرزای مسجدشاهی،
۱۳- حاجی‌آقا حسین بیدآبادی

این قرارداد در تاریخ ۱۲ جمادی‌الاول ۱۳۲۴ به امضاء رسید.

#روزنامه_حبل‌المتین
چاپ کلکته
سال ۱۴، شمارهٔ ۱۹
۲ جمادی‌الثانی ۱۳۲۴

@aeshraq