اشراق 🌿
578 subscribers
701 photos
361 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
تراکم متداوم و طولانی ثروت در هر جامعه، لاجرم شکوفایی فرهنگ و دانش و هنر را در پی دارد. با تراکم ثروت در یک جامعه بخشهای وسیعتری از مردم از «کار يدی» رهایی می‌یابند و در این میان گروهی پدید می‌ آید که اوقات خود را در تکاپوی فکری و نظری صرف کند. در جامعه فقیر چنین امکانی فراهم نیست و درخشان ترین استعدادها در مرداب کار روزانه برای تأمین معاش طی نسل های متمادی به تباهی کشیده می‌شود و در نتیجه زمینه‌ای برای پیدایش نخبگان فکری پدید نمی‌آید.

#زرسالاران_یهودی
#عبدالله_شهبازی
@aeshraq
دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

#مولانا
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معجزه شده
قم داره بارون میاد!
Forwarded from درد جاودانگی
سخن اندک و مفید همچنان است که
چراغی افروخته،چراغی نا افروخته را
بوسه داد و رفت!

#مولانا
@aabadiiat
#ایتالیا مهد پیتزای جهان است. این غذای پرطرفدار ایرانی ها را در هر کوچه پس کوچه ای در شهرهای ایتالیا می توانید پیدا کنید. اما با دیدن اولین پیتزافروشی تمام تلقی تان نسبت به پیتزا به هم می ریزد. چون آن چه می بینید و می خورید، شباهت چندانی با پیتزاهای وطنی ندارد!

مرسوم ترین #پیتزا بین ایتالیایی ها پیتزا مارگریتاست که تشکیل شده از يك ورقه ی خیلی خیلی نازک خمير و مقدار خیلی خیلی کم پنیر. آن قدر کم که همه جای سطح خمیر را نمی گیرد و باعث می شود که خمیر فقط بوی پنیر بگیرد. روی این مجموعه، کمی - فقط کمی - سس گوجه فرنگی مالیده شده است. پیتزاها در ابعاد بسیار بزرگ و به شکل آماده در پیتزافروشی ها هستند. پیتزا را از توی ویترین انتخاب می کنید و آشپز آن را توی فر می گذارد و سه چهار دقیقه بعد تحویل تان می دهد!

آن چه ما در #ایران به نام پیتزا می‌خوریم، غذایی است بسیار خوشمزه که هیچ ربطی به ایتالیا ندارد. مطمئن باشید اگر یک ایتالیایی به ایران بیاید و به او پیتزا بدهید، از شما خواهد پرسید: چه غذای خوشمزه ای! اسم این غذا چیه؟!

#سفرنامه
#مارک_و_پلو
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
وارد کارخانه که می شویم با استقبال مدیر کارخانه که نماینده ی حزب است روبه رو می شویم. معلوم می شود که تا فيها خالدون #جینسنگ را مصرف می کنند. از چای و دمنوش و مخلوط با قهوه ی فوری بگیر تا مشروب و صابون و رژ لب مخلوط با جینسنگ... حتا تصاویری هست از کندو کنار مزارع و عسل جینسنگ که البته داخل هرشیشه هم تبركا و تبرعا یک ریشه ی پیچ پیچ جینسنگ انداخته اند! می خندم و به گروه مستندساز می گویم، بخت یارمان بود که در این کشور #پیتزا نداریم! و الا الان داشتیم پیتزای جینسنگ می آزمودیم!

#سفرنامه
#نیم‌دانگ_پیونگ‌یانگ
#رضا_امیرخانی
@aeshraq
الله اکبر 🇮🇷
اشراق 🌿
الله اکبر 🇮🇷
آقا من دیر پست گذاشتم چون داشتیم ساختمون رو می ترکوندیم!

صدا ندارم! 🙃
ما از شر رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم، لکن از شر تربیت‌یافتگان غرب و شرق به این زودی‌ها نجات نخواهیم یافت. اینها برپادارندگان سلطه‌ٔ ابرقدرت‌ها هستند...

#روح_‌الله_موسوی_خمینی
#صحیفه_نور ج ۱۵، ص۴۴۶
@aeshraq
همواره در طول تاریخ از پی هر انقلاب، ضدّ انقلاب ظاهر شده است. #ضد_انقلاب ها همواره جامعه را به عقب رانده اند، اما نه تا آن حد که به نقطۀ آغازین انقلاب برسد. توالی انقلاب ها و ضدّ انقلاب ها، محصول خصوصیات بنیادی معین در مکانیزم جامعۀ طبقاتی است، محصول زیر و زبر شدن اشراف متمول و #مستضعفین جامعه...

#جامعه_شناسی
#تروتسکی
@aeshraq
به قول جان اف کندی: "پیروزی پدران زیادی دارد درصورتی‌که شکست، یتیم است "
انقلاب اسلامی هم #پدران زیادی داشت که همه #مدعی بودند رهبران قانونی آن هستند. به همین دلیل بود که بلافاصله پس از فروپاشی رژیم شاه، همبستگی میان گروه‌های #ضدشاه، منجر به دشمنی‌ای شد که زخم‌های تاریخی را باز کرد...

انقلاب‌ها به جنگ می‌مانند، آنهایی که نقش خود را به خوبی ایفا می‌کنند، برنده می‌شوند و آنانکه می‌بازند، تندخوی و ملامتگر شده و همه کس جز خود را در شکست خویش گناهکار می‌دانند؛ از این رو، هنگامی که معارضان ادعا می‌کنند #بنیادگرایان، انقلاب را ربودند، تنها خودفریبی و خوش خیالی خود را در وجهه مردمی ظاهر می‌کنند...

#شکل_گیری_انقلاب_اسلامی
#محسن_میلانی
@aeshraq
در بینش اسلامی، رسولانِ تاریخ، #انقلاب خویش را از انسان و دگرگون کردن #قلب‌ها شروع می کردند‌؛ چون مادامی که انسان دگرگون نشده باشد، هر دگرگونی دیگری، گرفتار همان فسادهایی خواهد شد که از آن فرار کرده بود!

#علی_صفایی
@aeshraq
تغییر شرایط خارجی کافی نیست،
جان‌های ما نیاز به تطهیر دارند!

#سید_محمد_باقر_صدر
#بارقه‌ها
@aeshraq
سبحان الله! همه فدای آدمی اند و آدمی فدای خویش.
هیچ فرمود و لقد کرّمنا السموات؟ و لقد کّرمنا العرش؟
اگر به عرش روی هیچ سود نباشد، و اگر بالای عرش روی و اگر زیر هفت طبقه زمین، هیچ سود نباشد.

دِر دل می‌باید که باز شود. جان کندن همه انبیا و اولیا و اصفیا برای این بود، این می‌جستند. همه عالم در یک کس است.

#مقالات_شمس
@aeshraq
برده‌داری مدرن!
@aeshraq
به رغم زیادتِ مناسبتها و مناسک گوناگون، آنچه که به واقع از دست می رود، روح هدیه دادن است. دوست داشتن که رابطه ای عاطفی و قیمت گریز است، به معامله هزینه/فایده بدل می شود که هم دهنده و هم گیرنده را تبدیل به شئ می کند. فرایندِ هدیه دادن بدونِ صرف وقت برای انتخاب و اندیشیدن به لذتی که گیرنده هدیه از آن می برد، بدونِ به زحمت افتادن...
پیش فرض این است که بهترین هدیه گرانترین هدیه است. بزرگترین خرس و جدیدترین گوشی!

همانطور که آدورنو می گوید بازتاب ابتذال هدیه دادن را می توان در آن اختراع غم انگیز "اشیای هدیه ای" دید. این اشیا بر اساس این فرض به وجود آمده اند که کسی نمی داند چه چیزی هدیه بدهد! زیرا در واقع چنین قصدی ندارد! این اشیاء به اندازه خریداران شان به یکدیگر بی ارتباط اند. کالاهایی از پیش آماده که میزانِ دوست داشتن را به اندازه جیب ها تقلیل می دهد و دوستی را به تن/جان فروشی. هدیه هایی که به همه و هیچ کس تعلق دارند! کالاهایی که تولید انبوه و یکدست شان، مشتری ها و روابط یکدست و یک شکلی را طلب می کند. دوستانی که دوستی بلد نیستند دوستانشان را نمی شناسند و نمی دانند چه چیزی به چه کسی هدیه دهند!

#عادل_ایرانخواه
#ولنتاین
@aeshraq
عشق؛ جهانِ وارونه؛ انسانِ کالاگونه

از چالش‌های انسانِ مدرن، مفاهیم و عناوینی است که‌ دیگر ادراک و تاویل‌شان به ‌سادگی گذشته نیست. مضامینی که اثراتِ چند وجهی دنیایِ‌مدرن آنها را‌ به موضوعاتی پیچیده با چالش ها و تجاربی جدید تبدیل کرده است.
#عشق و روابطِ‌ متعالی انسانی از آن مضامینِ درهم‌تنیده با جهانِ پسامدرن است که دیگر درک، تحلیل‌ و روایت‌اش به سادگی گذشته نیست.

از نظرِ آلن بدیو، رسانه‌ها، سایت‌های خبری یا دوست‌یابی، دنیای‌بازار و فرهنگِ غالب‌اش می‌کوشند در روابطِ انسانی مفهومی متفاوت و منفعت مدارانه از عشق را به انسانِ امروزی دیکته کنند. اما این ‌تنها تحریف و خطری نیست که این مضمون غنی و انسانی را تهدید می‌کند. جهانِ سرمایه، خشونتِ درخود را با نامِ "انکارِ اهمیتِ انسان به روابط‌اش" انتقال داده‌است. در این تعریفِ جدید، عشق صرفاً لذت گرایی بی‌حد و حصر است که فاقدِ هرگونه چالشِ مستقیم و تجربه‌ی عمیقِ انسانی است. سبکی از روابط که می‌گوید: پایان دادنِ رابطه با افرادی که مناسبِ شما نیستند نباید برایتان مهم‌باشد، اگر طرف مقابل رنج‌می‌کشد مشکل خودش است، او جایی در مدرنیته و دنیای جدید ندارد، نوعی بی‌تعهدی و لااباگری که به نام مدرنیته قرار است مسئولیتِ انسان را به شریک عاطفی نادیده بگیرد.

همچنین آلن دوباتن هم به کنش‌هایی همچون "خودبینی و گزافه‌پردازی" در روابطِ عاشقانه می‌پردازد. نوعی انتظارِ کامل بودن بدونِ شناخت از دیگری و جویایی عشق به‌عنوان امری استعلایی، کسی که چنان باورش داریم که هرگز خودمان را چنان باور نکرده‌ایم.
در تمامِ تعاریف بالا، عشق نه امری استعلایی، آفریننده و دوطرفه بلکه امری انفعالی و کالایی می‌باشد. امری خودخواهانه که خواهانِ اَخته کردن عشقی چالشی و مبتنی بر ساخته‌شدن‌ بنایی عاطفی دوطرفه است. عشقی که مفهومِ تفاوت فی‌مابین و تلاش برای خلقِ روابطِ عاشقانه‌ی برسازنده، پیوندهای عمیق و تعهد ما را به‌هم درنظر نمی‌گیرد.

آلبر کامو به درستی به این امر اشاره می‌کند که انسانِ امروزی با کشفِ کمبودات مشابه در دیگران از او دلزده می‌شود، او خواهانِ محصولِ عشقی کامل و بدون‌نقصی برای پاسخگویی به تمامِ نیازها بدون هیچگونه کمبودی‌است. وی از پذیرش تفاوت طرف مقابل و تلاش برای ساختن روابط عمیق با وجود اختلافاتِ ریز و درشت گریزان است و رابطه را به‌مانند امری کوتاه مدت، اروتیک و بی اهمیت می‌نگرد، گویی عشق و روابط عاطفی به مانند نگاهی کالاگونه تاریخ انقضا دارد و باید مصرف شود.

اینجاست که ژیل دلوز به درستی به این نکته‌پی بُرده بود که عنوان می‌کرد: "جهانِ امروزی که در آن زندگی می‌کنیم جهانی منحرف است، جهانی که هرکس بدونِ دیگران و با امکانِ پول و قدرت می‌کوشد همه‌چیز را حتی عشق و عاطفه‌اش را از دیگران جدا کند و به همه چیز کوتاه و‌ مصرف گرایانه بنگرد. در این نگاه، عشق امری ترازیباشناختی شده‌است یعنی با رسوخِ بازار و‌مبادلات تولید تبدیل به نشانه و مناسبتی می‌شود تا در امرِ مصرف بتواند روابط را نخ نما، کالایی و قابل مبادله بگرداند. در این جهان است که عشق برحسب روابط بازار به مناسبتی از پیش تعیین شده با هدایایی آبکی و متظاهرانه تقلیل می‌یابد که در آن روابطِ عاطفی و عاشقانه نه به‌عنوانِ یک امرِ واقعِ انسانی بلکه به امری استعاری یا نمادین با خرس‌ها و شکلات‌های عروسکی در سایزهای متفاوت بسته به جیبِ شما باید جشن گرفته شود.

در این جهانِ مبتذل است که مناسبت‌های عاطفی و انسانی به امری مبادله‌ای و اروتیکی محض مبدل می‌شود و از زن در نمایشگاه‌های آخرین مدلِ ماشین یا در بازارهای مُد، فَشن و پورن بهره‌جویی خواهد شد تا جهان را چنان بازتعریف نماید که نمایی وارونه و کالاگونه دارد که مقرر است در آن از هر معنا و غنای عمیقِ انسانی تهی باشد.

#فرزاد_کمانگر
#ولنتاین
@aeshraq
اگر از آنهایی هستید که فکر می‎کنید #عشق و نامزدی به این است که از صبح تا شب بروید پارک و سینما و کافی‌شاپ و یک گل دستتان بگیرید و با هم قرار بگذارید خانه‌ای بسازید در و دیوارش همه نور، معلوم است که در کل عمرتان یک روز هم عاشق نبوده‎اید و به زمین سفت نرسیده‌اید!

برای شما، شاید بهترین کار، خواندن چند کتاب عاشقانه درست و حسابی باشد تا بفهمید این عشق و عاشقی چقدر می‌تواند خوب، خوشایند و خطرناک باشد!

برای شروع باید بروید سراغ کلاسیک ها. عشق، قدیمی‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید. مثلا با #جین_آستن ‌ها، بخصوص #غرور_و_تعصب ش شروع کنید. ماجرای خانواده‌ای که چهارتا دختر دارند و همسایۀ جدیدی برایشان می‌آید که بِه از شما نباشد، آقای جوان برازنده پولدار و مهمتر از همه مجردی است. پر واضح است که مادر خانواده به فکر می‌افتد از این نمد، برای دخترها کلاهی بسازد. جریان برو و بیا و قالیچه لب بوم تکان بده دارد خوب پیش می‌رود که دوستِ ازخودراضی آقای همسایه پیدایش می‌شود و می‌افتد مشکلها.

اگر پرشورترش را می‌خواهید، بروید سراغ #وداع_با_اسلحه اثر #ارنست_همینگوی. داستان یک راننده آمبولانس در زمان جنگ جهانی اول که دارد برای خودش «دل ای، دل ای ...» می‌خواند و خوش می‌گذراند و عقیده دارد عشق چیز مزخرفی است که شاعرها بیخودی بزرگش کرده‌اند. به قول بیهقی اما «قضا در کمین بود، کار خویش می‌کرد». یک سال بعد، راننده قصه ما کاملا عوض شده، پرستاری که موقع بستری او در بیمارستان دلش را برده، کشته شده و حالا او به جهان جور دیگری نگاه می‌کند.

درست مثل #خداحافظ_گری_کوپر رومن گاری که داستان جوانی آمریکایی را تعریف می‌کند که به پیستهای اسکی شمال اروپا پناه آورده تا از جنگ ویتنام در امان باشد، اما آنجا به بدتر از جنگ گرفتار می‌شود و عشق و عاشقی پدرش را درمی‌آورد، که بسوزد پدرش.

در همین قسمت از برنامه، از #گتسبی_بزرگ اسکات فیتزجرالد هم غفلت نکنید. درست است که یک‌کم داستانش کند پیش می‌رود اما عشق آتشین گتسبی، شخصیت جاه‌طلب، ماجراجو و رمانتیک قصه یک جور ناجوری پیش می‌رود که دل خواننده برایش کباب می‌شود.

البته مصایب عشق، فقط مردانه نیست. قبول ندارید #جین_ایر شارلوت برونته را بردارید و خودتان ملاحظه بفرمایید. خواهر بزرگه برونته‌ها، خودش یک تجربه وحشتناک داشت و وقتی خواست درباره مشقت‌های عشق بنویسد، حق مطلب را ادا کرد. داستان دل بستن جین ایر به اربابش، آقای روچستر که بعدا می‌فهمیم همسرش را زندانی کرده همان ماجرایی که سر نویسنده آمد. از دیگر محصولات کارخانه ادبی خواهران رنگ‌پریده، #بلندی‌های_بادگیر امیلی برونته است. داستان یک عشق آتشین و نافرجام که جماعتی را به باد می‌دهد. هیثکلیف کولی‌زاده‌ای است که پیش خانواده کاترین بزرگ می‌شود، جایی که همه جز کاترین با او چپ هستند. طبیعتا هیثکلیف به او عاشق می‌شود ولی از تنها امیدش در زندگی هم جواب رد می‌شنود. از اینجا بعد است که آن روی عشقِ هیثکلیف بالا می‌آید و اول می‌رود پولدار می‌شود و بعد می‌زند از همه انتقام می‌گیرد.
گفت: روز اول که دیدمش گفتم/ آن که روزم کند سیه، این است!» این یک خط را هم می‌شود جای خلاصه #بر_باد_رفته مارگارت میچل و عشق بی‌حاصل اسکارلت به اشلی ویلکز، که هم خودش و هم رَت باتلر را سفیل و سرگردان می‌گذارد جا زد.

ماجرای #آنا_کارنینا لئو تولستوی بزرگ هم همچین چیزهایی است: جستجوی عشق در مسیری غلط. درست مثل آنا که دل به ورونسکی عاشق‌پیشه می‌دهد و وقتی خودش و زندگی‌اش را نابود کرد، تازه می‌فهمد طرف چه آدم بی‌بته‌ای بوده است و خودش را سر به نیست می‌کند. عشق، بخصوص عشقی چنین اشتباه و در مسیر غلط، بدجوری پدر درمی‌آورد.
خیال می‌کنید فقط عشق در جای اشتباه، این بلاها را سر آدم می‌آورد؟ این‌قدر ساده نباشد، #رنج‌های_ورتر_جوان گوته، داستان جوان پولدار، خوشتیپ و باکمالاتی است که بعد از تمام شدن درس و دانشگاه، برای هواخوری به یک شهر ییلاقی آمده. آنجا چشمش به شارلوت، دختر قاضی شهر می‌افتد و طبق فرمول هرچه دیده بیند، گرفتار می‌شود. شارلوت هم از او خوشش می‌آید و فقط یک مشکل کوچک در کار است: اینکه شارلوت قبلا به کس دیگری جواب بله داده و آن بابا هم، مرد خوبی است و بهانه‌ای برای به هم زدن ندارد و خلاصه که هیچی به هیچی!

حالا گیریم هم که طرف جواب مثبت را داد، آن وقت اگر مثل #دکتر_ژیواگو بوریس پاسترناک، عدل وسط عشق و عاشقی‌تان، جنگ جهانی شد و انقلاب اکتبر هم علیحده در همان ایام افتاد و هر کسی به یک طرف رفت و «نگار من به لهاورد و من به نیشابور»، آن وقت تکلیف چیست؟ داستان معروف پاسترناک شرح تلاش ژیواگو و همسرش برای رسیدن دوباره به همدیگر است تا بدانید که عشق، اصلا مقوله شوخی‌برداری نیست. خلاصه که «این است نصیحت سنایی: عاشق نشوید، اگر توانید!»

#احسان_رضایی
هفته‌نامه #کرگدن
@aeshraq