اشراق 🌿
577 subscribers
701 photos
361 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
Forwarded from black & white
‏هـــرگز حسـد نبردم بر منصبی و مالی
إلّا بر آن کــــه دارد با دلبــــری وصالی

#سعدیا
@blakc_white
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنر جنگیدن در این است که اصلا مبارزه ای انجام ندهید! به جای آن تمام ارزش های موجود در کشور دشمن رو تغییر بدهید!

بین ۱۵ تا ۲۰ سال نیاز است که روحیه یک کشور را تضعیف کنید. این حداقل زمانی است که برای تربیت یک نسل لازم دارید!

درس هایی از سازمان سیا!
@aeshraq
ایام خوش آن بود که در طریق دوست به سر شد.

ذکر العیش نصف العیش
‏چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستی؟!
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی...
گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را
‏منم که سهمِ تو هستم
مرا به کم مفروش
صبور باش عزیزم، سهامداری کن!

#یاسر_قنبرلو
@aeshraq
عقل آبله پای و کوی تاریک!
منگه ها/ حیدو هدایتی
@aeshraq
مو عه هَرجا برم سر وا وگردانم...
روح را صحبت ناجنس، عذابی­‌ست الیم!
#عزرائيل با تمامِ جلال و جبروت ‌اش، پشت در ايستاده بود و آرام در می‌زد. بانو متوجه شد كه چه كسى پشت در است، اما نمی خواست در را به روی او باز كند. با ناراحتی پرسيد: چه كسی در می‌زند؟!

عزرائيل از لحنِ #بانو فهميد كه حضورش خوشايند نيست. به همين سبب پاسخ نداد و فقط از اينكه بانو علاقه‌ای به ديدن او نداشت، غمگين شد. چند لحظه بعد دوباره در زد. اين بار #پيامبر به دخترش گفت: «عزيزم در را باز كن. كسی كه پشت در است تاكنون پشتِ درِ هيچ خانه‌ای نايستاده و اجازه نگرفته است. او فرستاده خدا و برادر من است. بگذار وارد شود»

#راز_فرشتگان
#حمیدرضا_مظاهری
@aeshraq
طبيب بود؛ اما نه آنچنان‌که منتظر باشد تا بیمار به سراغش آید. بلکه براى درمان بيماران همواره در حرکت بود؛ مَرهَم‏‌هاى شفابخشِ او آماده، و ابزار داغ كردنِ زخم‌‏ها را گداخته، براى شفاى قلب‏‌هاى كور و گوش‌‏هاى ناشنوا و زبان‌‏هاى لال، آماده بود و با داروى خود در پى يافتن بيمارانِ فراموش‌شده و سرگردان است.

#پیامبر_رحمت
#نهج‌البلاغه خطبه ۱۰۸
@aeshraq
«دائمُ الفکر» بود.
هرگز از فکر کردن خسته نمی‌شد.

«مُتِواصِلُ الأحزانِ» بود.
همواره در غمِ شیرینِ باوقاری فرو رفته بود و معلوم میشد که غم متصلی است و بخش اعظم این غم، در دل پیامبر(ص) بود؛ در حالیکه معمولاً بر لبش، لبخند جاری بود؛ اما غمِ سنگین و ریشه‌داری در دل همراه او بود. آیا غمِ ناشی از درکِ یک حقیقتِ بزرگ بود؟ غمِ مردم بود؟

«لِیسَت لَهِ راحةٌ» هرگز پیامبر را بی‌دغدغه نمی‌دیدیم، همیشه دغدغۀ چیزی داشت.

«طَویلُ السَّکت» بود
اهل سکوت‌های طولانی بود.

«لایَتَکَلَّمُ فی غَیرِ حاجَةٍ» جز زمانی‌که لازم و مفید بود، سخن نگفت. بنای پیامبر بر سکوت بود، الا وقتی‌که حرف زدن، ضرورت و فایده‌ای می‌داشت.

لَیِّن و اهل مدارا بود. اما تو خالی و بی‌اراده نبود. با وقار بود، در عین حال ترسناک هم نبود. پیامبر همیشه در بین ما حُرمت و ابهّت داشت، اما هیچ‌وقت از او نمی ترسیدیم.

نعمت هرچند اندک، نزد او بزرگ بود. بدِ هیچ‌کس و هیچ‌چیز را نمی گفت. هرگز برای امر دنیوی و برای منافع خود عصبانی نشد. هرگز قاه‌قاه نخندید اما همواره تبسّم بر لب داشت، ظاهر و باطنش با مردم یکی بود. در خلوت و جلوَت یک شخصیت داشت.

بنای پیامبر بر دوستی و جذب و وحدت و محبت و اُلفت با مردم بود، نه ایجاد نفرت. «کانَ یُؤَلِّفُهُم و لایُنَفِّرُهُم».

«مَن سَألَهُ حاجَةً لَم یَرجِع إلا بِها أو بِمَیسورٍ مِنَ القَولِ» هرکس به پیامبر رجوع می‌کرد و از او چیزی و کمکی می‌خواست، محال بود که بی‌جواب و با دست خالی برگردد؛ پیغمبر اگر داشت، می‌داد و اگر نداشت، او را با کلماتِ زیبا بدرقه می‌کرد، از او عذر می‌خواست، به او آرامش می‌داد و به‌گونه‌ای سخن می‌گفت که از دادنِ آن چیز هم نزد آن فرد عزیزتر بود.

هیچ‌کس از محضر(ص) پیامبر ناراحت بیرون نمی‌رفت، حتی دشمنانش وقتی نزد ایشان می‌رفتند و در ساحت قدس او قرار می‌گرفتند، از جلسه که بیرون می‌آمدند، نمی‌توانستند از او متنفّر باشند.

«و صارَ لَهُم أباً» برای مردم پدر بود
«و صارَ عِندَه سِواء» و همۀ مردم بدون استثناء در چشم او مساوی بودند. برای هیچ‌کس بی‌دلیل، احترامی بیش از بقیه یا بی‌احترامی قائل نمی‌شد. اهل «تَسوِیَةُ النَّظَرِ و الإستِماعِ بَینَ الناس» بود. یعنی حتی نگاهش بین مردم به تساوی می‌چرخید و حتی به سخنان افراد که گوش می‌داد، به‌طرز مساوی گوش می‌داد. تا این حدّ بر حقوقِ بشر تأکید و دقت داشت.

مجلس پیامبر (ص) مجلس صدق حلم، حیاء و امانت بود. در حضور او هیچ‌وقت صدا بلند نمی‌شد. در مجلسی که او حضور داشت، همه متعادل بودند؛ همه بر اساس تقوا سخن می‌گفتند و همه متواضع بودند. به بزرگ‌ترها و مُسنّ‌ترها احترام می‌گذاشتند و با کوچکترها با مهربانی برخورد می‌کردند. «وَ یُوثِرونَ ذا الحاجةَ» و نیازمندان را بر خود مقدم می‌داشتند.

چهرۀ پیامبر(ص) شاد بود، ابرو گره نمی‌کرد، مگر آنگاه که بی‌عدالتی یا منکری را می‌دید. «سَهِلُ الخُلق» بود؛ یعنی خیلی راحت می‌شد با او رابطه برقرار کرد.

«لَیسَ بِفَظٍّ و لاغَلیظٍ» خَشِن و تندخو نبود. «و لافَحّاشٍ و لاعَیّاب» هرگز فحش بر لب او جاری نشد، عیب‌گیر نبود، عیب مردم را تعقیب نمیکرد. «و لامَدّاحٍ» در عین حال اهل مبالغه در تمجید از افراد هم نبود.


برخی ویژگی‌های رفتاری #پیامبر_رحمت (ص) از زبان حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام که در کتاب شریف #معانی‌_الاخبار آمده است.
@aeshraq
السَّلَامُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّام
سلام بر بهارِ جان‌ها و خرمیِ روزگاران
چون عیش و غم زمانه قسمت کردند
ما را غم بیکرانه قسمت کردند

شیخ و شه و شحنه، عیش و نوش همه را
بردند و برادرانه قسمت کردند!

#فرخی_یزدی
@aeshraq
خنده داره که بعضی وقت‌ها آدم‌هایی توی زندگیت بودن که سخت به خاطر میاری‌شون، ولی بیشترین تاثیر رو روی تو داشتن!

#مورد_عجیب_بنجامین_باتن
#دیالوگ
@aeshraq
انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد. اما می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند!

#اوریانا_فالاچی
@aeshraq
طوری برنامه‌ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند.
مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان می‌کنند، بداخلاقی می‌کنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرف‌ها می‌افتند.
یک تشکیلاتی تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد، یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد.
فرض کنید که آب دریا فاصله‌اش با مردم به اندازه دراز کردن یک دست است. جای دریا را نمی‌توان عوض کرد، اما راه مردم را که می‌شود دور کرد. هزار جور قانون می‌شود وضع کرد که مردم دور کرهٔ زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطه‌ای برسند که قبلاً بوده‌اند. و از شما به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند!

#دموقراضه
#سید_مهدی_شجاعی
@aeshraq
شیخ شامل: گفته اید همه یکسانند، و اگر مردان شمشیر زنند و زنان دوک نشین، از آن روست که آنان مشق شمشیر می کنند و اینان مشق دوک. گفته اید اینها همه از ممارست است و نگفته اید ناشی از ذات خلقت! درست است؟!

شرزین: آری اینها همه از تمرین است؛ جلاد تمرین سر بریدن می کند و تیرانداز تمرین تیراندازی، کفاش بسیار کفش می دوزد تا استاد شود و رسام همین گونه، اگر دستی را ببندی بی هنر می ماند و این گناه آن دست نیست، گناه آن است که تمرین بستن کرده. و شما بسیار تمرین می کنید تا کسی را اندیشه بر زبان نرسد.

#طومار_شیخ_شرزین
#بهرام_بیضایی
@aeshraq