عدالت بزرگترین آرمان نهادهای اجتماعی است.
همان طور که #حقیقت بزرگترین آرمانی است که تفکر می خواهد به آن دست یابد.
هدف تفکر دست یابی به حقیقت است و هدف نهادهای اجتماعی رسیدن به #عدالت
همان طور که نظریه ای هر چه جالب باشد اگر با حقیقت وفق ندهد مردود است، قوانین و نهادهای اجتماعی هم هر چقدر که مرتب باشند اگر با عدالت سازگاری نداشته باشد مردود هستند.
#در_باب_عدالت
#جان_رالز
@aeshraq
همان طور که #حقیقت بزرگترین آرمانی است که تفکر می خواهد به آن دست یابد.
هدف تفکر دست یابی به حقیقت است و هدف نهادهای اجتماعی رسیدن به #عدالت
همان طور که نظریه ای هر چه جالب باشد اگر با حقیقت وفق ندهد مردود است، قوانین و نهادهای اجتماعی هم هر چقدر که مرتب باشند اگر با عدالت سازگاری نداشته باشد مردود هستند.
#در_باب_عدالت
#جان_رالز
@aeshraq
اشراق 🌿
به پسرک میگم با خورشید جمله بساز میگه: امروز هوا آفتابی است!
#پسرک به رفتگر میگه آقای جاروگر
Forwarded from black & white
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنر جنگیدن در این است که اصلا مبارزه ای انجام ندهید! به جای آن تمام ارزش های موجود در کشور دشمن رو تغییر بدهید!
بین ۱۵ تا ۲۰ سال نیاز است که روحیه یک کشور را تضعیف کنید. این حداقل زمانی است که برای تربیت یک نسل لازم دارید!
درس هایی از سازمان سیا!
@aeshraq
بین ۱۵ تا ۲۰ سال نیاز است که روحیه یک کشور را تضعیف کنید. این حداقل زمانی است که برای تربیت یک نسل لازم دارید!
درس هایی از سازمان سیا!
@aeshraq
#عزرائيل با تمامِ جلال و جبروت اش، پشت در ايستاده بود و آرام در میزد. بانو متوجه شد كه چه كسى پشت در است، اما نمی خواست در را به روی او باز كند. با ناراحتی پرسيد: چه كسی در میزند؟!
عزرائيل از لحنِ #بانو فهميد كه حضورش خوشايند نيست. به همين سبب پاسخ نداد و فقط از اينكه بانو علاقهای به ديدن او نداشت، غمگين شد. چند لحظه بعد دوباره در زد. اين بار #پيامبر به دخترش گفت: «عزيزم در را باز كن. كسی كه پشت در است تاكنون پشتِ درِ هيچ خانهای نايستاده و اجازه نگرفته است. او فرستاده خدا و برادر من است. بگذار وارد شود»
#راز_فرشتگان
#حمیدرضا_مظاهری
@aeshraq
عزرائيل از لحنِ #بانو فهميد كه حضورش خوشايند نيست. به همين سبب پاسخ نداد و فقط از اينكه بانو علاقهای به ديدن او نداشت، غمگين شد. چند لحظه بعد دوباره در زد. اين بار #پيامبر به دخترش گفت: «عزيزم در را باز كن. كسی كه پشت در است تاكنون پشتِ درِ هيچ خانهای نايستاده و اجازه نگرفته است. او فرستاده خدا و برادر من است. بگذار وارد شود»
#راز_فرشتگان
#حمیدرضا_مظاهری
@aeshraq
طبيب بود؛ اما نه آنچنانکه منتظر باشد تا بیمار به سراغش آید. بلکه براى درمان بيماران همواره در حرکت بود؛ مَرهَمهاى شفابخشِ او آماده، و ابزار داغ كردنِ زخمها را گداخته، براى شفاى قلبهاى كور و گوشهاى ناشنوا و زبانهاى لال، آماده بود و با داروى خود در پى يافتن بيمارانِ فراموششده و سرگردان است.
#پیامبر_رحمت
#نهجالبلاغه خطبه ۱۰۸
@aeshraq
#پیامبر_رحمت
#نهجالبلاغه خطبه ۱۰۸
@aeshraq
«دائمُ الفکر» بود.
هرگز از فکر کردن خسته نمیشد.
«مُتِواصِلُ الأحزانِ» بود.
همواره در غمِ شیرینِ باوقاری فرو رفته بود و معلوم میشد که غم متصلی است و بخش اعظم این غم، در دل پیامبر(ص) بود؛ در حالیکه معمولاً بر لبش، لبخند جاری بود؛ اما غمِ سنگین و ریشهداری در دل همراه او بود. آیا غمِ ناشی از درکِ یک حقیقتِ بزرگ بود؟ غمِ مردم بود؟
«لِیسَت لَهِ راحةٌ» هرگز پیامبر را بیدغدغه نمیدیدیم، همیشه دغدغۀ چیزی داشت.
«طَویلُ السَّکت» بود
اهل سکوتهای طولانی بود.
«لایَتَکَلَّمُ فی غَیرِ حاجَةٍ» جز زمانیکه لازم و مفید بود، سخن نگفت. بنای پیامبر بر سکوت بود، الا وقتیکه حرف زدن، ضرورت و فایدهای میداشت.
لَیِّن و اهل مدارا بود. اما تو خالی و بیاراده نبود. با وقار بود، در عین حال ترسناک هم نبود. پیامبر همیشه در بین ما حُرمت و ابهّت داشت، اما هیچوقت از او نمی ترسیدیم.
نعمت هرچند اندک، نزد او بزرگ بود. بدِ هیچکس و هیچچیز را نمی گفت. هرگز برای امر دنیوی و برای منافع خود عصبانی نشد. هرگز قاهقاه نخندید اما همواره تبسّم بر لب داشت، ظاهر و باطنش با مردم یکی بود. در خلوت و جلوَت یک شخصیت داشت.
بنای پیامبر بر دوستی و جذب و وحدت و محبت و اُلفت با مردم بود، نه ایجاد نفرت. «کانَ یُؤَلِّفُهُم و لایُنَفِّرُهُم».
«مَن سَألَهُ حاجَةً لَم یَرجِع إلا بِها أو بِمَیسورٍ مِنَ القَولِ» هرکس به پیامبر رجوع میکرد و از او چیزی و کمکی میخواست، محال بود که بیجواب و با دست خالی برگردد؛ پیغمبر اگر داشت، میداد و اگر نداشت، او را با کلماتِ زیبا بدرقه میکرد، از او عذر میخواست، به او آرامش میداد و بهگونهای سخن میگفت که از دادنِ آن چیز هم نزد آن فرد عزیزتر بود.
هیچکس از محضر(ص) پیامبر ناراحت بیرون نمیرفت، حتی دشمنانش وقتی نزد ایشان میرفتند و در ساحت قدس او قرار میگرفتند، از جلسه که بیرون میآمدند، نمیتوانستند از او متنفّر باشند.
«و صارَ لَهُم أباً» برای مردم پدر بود
«و صارَ عِندَه سِواء» و همۀ مردم بدون استثناء در چشم او مساوی بودند. برای هیچکس بیدلیل، احترامی بیش از بقیه یا بیاحترامی قائل نمیشد. اهل «تَسوِیَةُ النَّظَرِ و الإستِماعِ بَینَ الناس» بود. یعنی حتی نگاهش بین مردم به تساوی میچرخید و حتی به سخنان افراد که گوش میداد، بهطرز مساوی گوش میداد. تا این حدّ بر حقوقِ بشر تأکید و دقت داشت.
مجلس پیامبر (ص) مجلس صدق حلم، حیاء و امانت بود. در حضور او هیچوقت صدا بلند نمیشد. در مجلسی که او حضور داشت، همه متعادل بودند؛ همه بر اساس تقوا سخن میگفتند و همه متواضع بودند. به بزرگترها و مُسنّترها احترام میگذاشتند و با کوچکترها با مهربانی برخورد میکردند. «وَ یُوثِرونَ ذا الحاجةَ» و نیازمندان را بر خود مقدم میداشتند.
چهرۀ پیامبر(ص) شاد بود، ابرو گره نمیکرد، مگر آنگاه که بیعدالتی یا منکری را میدید. «سَهِلُ الخُلق» بود؛ یعنی خیلی راحت میشد با او رابطه برقرار کرد.
«لَیسَ بِفَظٍّ و لاغَلیظٍ» خَشِن و تندخو نبود. «و لافَحّاشٍ و لاعَیّاب» هرگز فحش بر لب او جاری نشد، عیبگیر نبود، عیب مردم را تعقیب نمیکرد. «و لامَدّاحٍ» در عین حال اهل مبالغه در تمجید از افراد هم نبود.
برخی ویژگیهای رفتاری #پیامبر_رحمت (ص) از زبان حضرت سیدالشهداء علیهالسلام که در کتاب شریف #معانی_الاخبار آمده است.
@aeshraq
هرگز از فکر کردن خسته نمیشد.
«مُتِواصِلُ الأحزانِ» بود.
همواره در غمِ شیرینِ باوقاری فرو رفته بود و معلوم میشد که غم متصلی است و بخش اعظم این غم، در دل پیامبر(ص) بود؛ در حالیکه معمولاً بر لبش، لبخند جاری بود؛ اما غمِ سنگین و ریشهداری در دل همراه او بود. آیا غمِ ناشی از درکِ یک حقیقتِ بزرگ بود؟ غمِ مردم بود؟
«لِیسَت لَهِ راحةٌ» هرگز پیامبر را بیدغدغه نمیدیدیم، همیشه دغدغۀ چیزی داشت.
«طَویلُ السَّکت» بود
اهل سکوتهای طولانی بود.
«لایَتَکَلَّمُ فی غَیرِ حاجَةٍ» جز زمانیکه لازم و مفید بود، سخن نگفت. بنای پیامبر بر سکوت بود، الا وقتیکه حرف زدن، ضرورت و فایدهای میداشت.
لَیِّن و اهل مدارا بود. اما تو خالی و بیاراده نبود. با وقار بود، در عین حال ترسناک هم نبود. پیامبر همیشه در بین ما حُرمت و ابهّت داشت، اما هیچوقت از او نمی ترسیدیم.
نعمت هرچند اندک، نزد او بزرگ بود. بدِ هیچکس و هیچچیز را نمی گفت. هرگز برای امر دنیوی و برای منافع خود عصبانی نشد. هرگز قاهقاه نخندید اما همواره تبسّم بر لب داشت، ظاهر و باطنش با مردم یکی بود. در خلوت و جلوَت یک شخصیت داشت.
بنای پیامبر بر دوستی و جذب و وحدت و محبت و اُلفت با مردم بود، نه ایجاد نفرت. «کانَ یُؤَلِّفُهُم و لایُنَفِّرُهُم».
«مَن سَألَهُ حاجَةً لَم یَرجِع إلا بِها أو بِمَیسورٍ مِنَ القَولِ» هرکس به پیامبر رجوع میکرد و از او چیزی و کمکی میخواست، محال بود که بیجواب و با دست خالی برگردد؛ پیغمبر اگر داشت، میداد و اگر نداشت، او را با کلماتِ زیبا بدرقه میکرد، از او عذر میخواست، به او آرامش میداد و بهگونهای سخن میگفت که از دادنِ آن چیز هم نزد آن فرد عزیزتر بود.
هیچکس از محضر(ص) پیامبر ناراحت بیرون نمیرفت، حتی دشمنانش وقتی نزد ایشان میرفتند و در ساحت قدس او قرار میگرفتند، از جلسه که بیرون میآمدند، نمیتوانستند از او متنفّر باشند.
«و صارَ لَهُم أباً» برای مردم پدر بود
«و صارَ عِندَه سِواء» و همۀ مردم بدون استثناء در چشم او مساوی بودند. برای هیچکس بیدلیل، احترامی بیش از بقیه یا بیاحترامی قائل نمیشد. اهل «تَسوِیَةُ النَّظَرِ و الإستِماعِ بَینَ الناس» بود. یعنی حتی نگاهش بین مردم به تساوی میچرخید و حتی به سخنان افراد که گوش میداد، بهطرز مساوی گوش میداد. تا این حدّ بر حقوقِ بشر تأکید و دقت داشت.
مجلس پیامبر (ص) مجلس صدق حلم، حیاء و امانت بود. در حضور او هیچوقت صدا بلند نمیشد. در مجلسی که او حضور داشت، همه متعادل بودند؛ همه بر اساس تقوا سخن میگفتند و همه متواضع بودند. به بزرگترها و مُسنّترها احترام میگذاشتند و با کوچکترها با مهربانی برخورد میکردند. «وَ یُوثِرونَ ذا الحاجةَ» و نیازمندان را بر خود مقدم میداشتند.
چهرۀ پیامبر(ص) شاد بود، ابرو گره نمیکرد، مگر آنگاه که بیعدالتی یا منکری را میدید. «سَهِلُ الخُلق» بود؛ یعنی خیلی راحت میشد با او رابطه برقرار کرد.
«لَیسَ بِفَظٍّ و لاغَلیظٍ» خَشِن و تندخو نبود. «و لافَحّاشٍ و لاعَیّاب» هرگز فحش بر لب او جاری نشد، عیبگیر نبود، عیب مردم را تعقیب نمیکرد. «و لامَدّاحٍ» در عین حال اهل مبالغه در تمجید از افراد هم نبود.
برخی ویژگیهای رفتاری #پیامبر_رحمت (ص) از زبان حضرت سیدالشهداء علیهالسلام که در کتاب شریف #معانی_الاخبار آمده است.
@aeshraq
السَّلَامُ عَلَى رَبِيعِ الْأَنَامِ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّام
سلام بر بهارِ جانها و خرمیِ روزگاران
سلام بر بهارِ جانها و خرمیِ روزگاران
چون عیش و غم زمانه قسمت کردند
ما را غم بیکرانه قسمت کردند
شیخ و شه و شحنه، عیش و نوش همه را
بردند و برادرانه قسمت کردند!
#فرخی_یزدی
@aeshraq
ما را غم بیکرانه قسمت کردند
شیخ و شه و شحنه، عیش و نوش همه را
بردند و برادرانه قسمت کردند!
#فرخی_یزدی
@aeshraq