اشراق 🌿
577 subscribers
701 photos
361 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
ما مازوخیستیم! تو فحشت را بده!

رمزگشایی از ماراتن ده روزه جشنواره فجر و پیام روشنش به جامعه سینما

اختتامیه جشنواره‌ سی‌وهشتم فجر شاید عبرت‌آموزترین دوره اختتامیه جشنواره فجر در سال‌های اخیر بود. این اختتامیه پاسخ خیلی از سوالات بی جواب این سالها بود.

ما و البته «مهدویان» فهمیدیم که مشکل «لاتاری» که در جوایز فجر کاملا بدون حتی یک نامزدی در جوایز بایکوت شد، چه بوده. مشکل «ماجرای نیمروز ۱» که اگر فشار رسانه‌ها و آن جسارت «بهروز افخمی» عزیز در به زبان آوردن ماجرای دوتابعیتی بودن داوران نبود، هیچ جایزه‌ای نمی‌گرفت، از کجا نشات می‌گرفت.

مشکل «ماجرای نیمروز ۲؛ رد خون» چه بوده که در اکثر رشته‌ها نادیده گرفته شد و قس علی هذا! مشکل همه‌ی اینها این بود که فرهنگ جمهوری اسلامی را مازوخیست‌ها اداره می‌کنند. اگر به آنها فحش ندهی، جایزه نخواهی گرفت.

«مهدویان» این بار توپخانه را در ماجرای «سردشت» به سمت خودمان گرفت و به فیلمش رنگ و بوی «پان کردیسم» داد و مدیران مازوخیست را ارضا کرد!

البته این تنها مصداق این ماجرا نیست. ما و البته «جواد عزتی» فهمیدیم که چرا این پسر خوب سینمای ایران، دستش به سیمرغ نمی‌رسد. نه پارسال برای «ماجرای نیمروز ۲» و نه امسال برای «شنای پروانه» و نه ماقبلش برای «لاتاری» و «ماجرای نیمروز ۱» و «ابوقریب»! مشکل «عزتی» این است که در حوادث آبان ماه ساکت بود. بعد ازسقوط هواپیما فحش‌مان نداد. در جشنواره فجر امسال مشکی نپوشید. او هنوز نفهمید که اگر فحش بدهد، عزیزتر می‌شود. او هنوز نفهمیده که با یک مشت مازوخیست طرف است.

امشب «سعید ملکان» به این فکر خواهد کرد که چرا به جای فیلمسازی در بیابان‌ها با موضوعات حساس، سراغ موضوعات تلخ اجتماعی نرود؟ اصلا چرا وقتی چند سال پیش با «ابد و یک روز» تمام جوایز را درو کرد، به ترکیب تیم برنده دست زد و وارد وادی دیگری از تهیه‌کنندگی و فیلمسازی شد؟ اصلا چرا باید برای جمهوری اسلامی فیلم حماسی بسازی؟ بهتر نبود در مورد حاشیه‌ی شهر، جنوب شهر و یا طبقه‌ متوسط بی‌هویت فیلم می‌ساختی؟

حالا «محمد کارت» حق دارد با خود بیاندیشد که چرا فیلمش را تلخ تمام نکرده؟ اصلا چرا فیلمش قهرمان دارد؟ مگر در این خراب شده قهرمانی هم وجود دارد؟ به خدا اگر فیلمش قهرمان نداشت، امید نداشت، مثل «مجیدی» امشب بیش از اینها روی سن می‌رفت.

«شهاب حسینی» حق دارد با خود بگوید که چرا اوهم مثل «معادی» از آمریکا پیام تحریم نفرستاد و به جای آن راهی ایران شد تا بعد از چهار سال پاسخ دهد که چرا جایزه‌ نخل طلایش را به امام زمان تقدیم کرده؟ حق دارد با خود بگوید که چرا همان قضیه‌‌ گرفتن مجوز حضور «بهروز وثوقی» را پیگیری نکرده که در شب اختتامیه شاید عزیزتر باشد؟ اصلا او را چه‌کار به شعار اتکا به داخل؟

اختتامیه شب «امیر بنان» بود که اوایل امسال تصمیم گرفت از تهیه‌کنندگی فیلم «لباس شخصی» انصراف دهد و «خورشید» مجیدی را بسازد. خوب فهمیده بود که پنبه «لباس شخصی» را با وجود همه‌ بازخوردهای خوبش، در همان هیئت انتخاب خواهند زد.

اما مهم‌تر از این سطرهای احساساتی، مخاطب این سطرهاست. ابدا مخاطب این متن، مدیران دولتی حوزه فرهنگ نیستند. بیایید خودمان را فریب ندهیم. جشنواره‌ امسال از سیاست‌گذاری و هیئت انتخاب تا داوری متشکل از جمعی چهره‌های تلویزیونی عموما منتسب به نهادهای عالی نظام هستند.

از خجسته‌ها و احسانی‌ها تا کرمی‌ها و حتی انتظامی‌ها و صالحی‌ها. خود «داروغه‌زاده» دبیر مگر فرزند تلویزیون نیست؟ طباطبایی نژاد سازمان سینمایی مگر تلویزیونی نیست؟ و مگر نه اینکه تلویزیون با همین سیاست اداره می‌شود؟ مگر نه اینکه «مهران مدیری» بعد از قهر از تلویزیون و رنگی کردن سرتاپای نظام در قضیه‌ سیل، با براوردی چندین برابری به آنتن بازگشت؟ مگر نه اینکه «شجاع نوری» بازیگر، بعد از مقایسه‌ی صداوسیما با رسانه‌های کره‌ شمالی، مشغول ایفای نقش «سلمان فارسی» در گران‌ترین و مهم‌ترین سریال تاریخ تلویزیون است؟ یا «کیانوش عیاری» که صراحتا گفته به خاطر پول دارد با تلویزیون کار می‌کند و متعاقبا سریالی را که باید یکی دو سال پیش تحویل آنتن می‌شد، در میانه‌ی لبخند مدیران اصلاح برآورد می‌زند و تولیدش را کش می‌‌‌دهد...

کاش بیخودی خودمان را با فحش دادن به دولتی که جنازه‌ای از آن باقی مانده، با فحش دادن به انتظامی و داروغه زاده و صالحی و طباطبایی‌نژاد، تسکین ندهیم. اپیدمی مازوخیسم فرهنگی فراتر از اینها در عمق جان نهادهای بالادستی جمهوری اسلامی ریشه دارد و اینها فرزندان خلف پدرانی هستند که اگر فحش‌شان دهی، عزیزتر می‌شوی.

#محمدرضا_کردلو
@aeshraq
مرداب های الکل
با آن بخارهای گَسِ مسموم
انبوه بی تحرک روشنفکران را
به ژرفنای خویش کشیدند
و موش های موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه های کهنه جویدند!

#تولدی_دیگر
#فروغ_فرخزاد
@aeshraq
اشراق 🌿
مرداب های الکل با آن بخارهای گَسِ مسموم انبوه بی تحرک روشنفکران را به ژرفنای خویش کشیدند و موش های موذی اوراق زرنگار کتب را در گنجه های کهنه جویدند! #تولدی_دیگر #فروغ_فرخزاد @aeshraq
فکر می کنید که سُراینده تا کجا باید تیزفهم و حُقه شناس باشد که دم خروس را زیر لباس قشری که خواهی نخواهی بدان تعلق دارد، ببیند و آن را به صراحت لو دهد؟ وچقدر رسته و تعلق گریز؟ و من از سربند همین شعر، فروغ فرخزاد را با جلال احمد مقایسه می کنم. هر دو در نوجوانی و دلزده از تحکمات پدران، خانه را ترک گفتند اما در واپسین فصل حیات، به نوعی منتقد آن شدند که روزی درپی به کف آوردن آن بودند!
جامعه ادبی ایران، نخست فروغ را در قامت توصیف گر احساسات مَگوی زنانه شناخت و من با زبان بازتر می گویم: نوعی محرک اسافل اعضا! سرخوردگی و نبوغ او در نوجوانی، چُنان میدانی را برای جولان یافته بود و تاجایی هم که توانست، در آن تاخت! انتقاد به عریانی شعر خود را بر نمی تافت و به عنوان نمونه در پایان چاپ دوم "اسیر" (از انتشارات امیرکبیر) یک نیم دوجین لنگه کفش به سوی مخاطبان پرتاب کرد که: عقب مانده اید و زن و حال و روزش را به رسمیت نشناخته اید و پیشرفت زمان آدمتان خواهد و....

اما همین آدم به چقدر وقت نیاز داشت تا از این جنس واگویه ها دور شود و دیگر تجدید چاپ دفترهای اولیه شعر خویش را برنتابد و تکرار آن را خوش ندارد؟! چیزی نزدیک به ده سال! (فاصله میان انتشار اسیر تا تولدی دیگر) او به خیلی ها از جمله صدرالدین الهی گفته بود: شعرش با تولدی دیگر آغاز شده و حتی به طور مشخص تر: پایان این کتاب، تازه آغاز راه شاعری اوست!
او در سی و دو سالگی که مرگ را پذیرا گشت، بر محمل حق جویی و رستگاری بود، اما کاسبکاران و دکانداران ادبیات، همچنان کوشیدند تا وی را در آغازین منزلگاه شعری خود حبس کنند و جامه ای که او در زمان حیات آن را به درآوده بود، بر مرده‌ی وی بپوشانند و امر را بر بسا جوانان و علاقمندانش مشتبه سازند! بازخوانی شعر و زندگی و زمانه فروغ، پرده ای دیگر از شعبده بازی و دغل کاری روشنفکری ایرانی را عیان می کند و مگر در سالیان اخیر نکرده؟
تجربه فروغ و کسانی چون او، نشان می دهد که اگر انسان به خودفریبی و دگر فریبی تن نداده باشد، طبیعتا و به پای فطرت و اندیشه، دیر یا زود، به طریق صواب سوق خواهد یافت. خدایش بیامرزد.

#محمدرضا_کائینی
@aeshraq
Forwarded from العَبدُ الابِق
امام زمان(علیه السلام) اگر غایب می‌شود، ابتدا در دلها غایب می‌شود و بعد از آن در جامعه و اگر ظاهر می‌شود، ابتدا بر دلها ظاهر می‌شود و بعد از آن بر جامعه...

#آیت_الله_حائری_شیرازی🍃

@abd_abeq
گویند: مرا چو زاد مادر
پستان به دهن گرفتن آموخت

شب‌ها برِ گاهوارهٔ من
بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوهٔ راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من
بر غنچهٔ گل شکفتن آموخت

پس هستیِ من ز هستیِ اوست
تا هستم و هست دارمش دوست

#ایرج_میرزا
@aeshraq
ای آسمان! حیران‌تر از نرگس شوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به زمین تا که رسیدی همه‌جا زیبا شد
هرچه گل بود شکفت و دل باران وا شد

هر فرشته به تو یک نام بهشتی می‌داد
آسمان دید که مجموعۀ آن #زهرا شد

#لیلا_تقوی
@aeshraq
خامانِ ره نرفته چه دانند ذوقِ عشق

#حافظا
دنیا هم از آن تو باشد
تا زمانی که درون قلب یک زن
جایی نداشته باشی
تا درون آوازهای عاشقانه زنی
زندگی نکنی
و سهمی از دلشوره های
زنی نداشته باشی
فقیرترین مردی!

#شکسپیرا
@aeshraq
بدان که اَفضلِ علمایِ زنان پنج نفرند: اول بی‌بی شاه زینب، دوم کلثوم ننه، سوم خاله‌جان‌آقا، چهارم باجی یاسمن، پنجم دده بزم‌آرا
آنچه از اقوال این زنان به دست بیاید، نهایت وثوق دارد و محل اعتماد است!

#اوقات_استجابت_دعای_زنان!

#اول؛ در وقت زدن نقاره.
هیچ دعایی رد نمی‌شود؛
#دوم؛ در وقت زدن هر ساز، خواه سرنا باشد و خواه کمانچه و امثال این‌ها!
و باجی یاسمن گفته که وقت سوتک زدن البته دعا مستجاب است و این خالی از قوت نیست!
#سوم؛ در وقت باز کردن دیگ حلیم و سمنو و آش برگ و برگ ریختن در دیگ!
باجی یاسمن گفته که در وقت گندم ریختن نیز هیچ دعا رد نمی‌شود!
#چهارم؛ در وقت حنا بستن عروس. باجی یاسمن گفته و دده بزم آرا نیز قائل است که دعا رد ندارد؛
#پنجم؛ وقت خواب رفتن!
#ششم؛ وقت ختنه کردن پسران!
باجی یاسمن گفته که وقتی که دلاک تیغ می‌زند و... هیچ دعا رد نمی‌شود! به خصوص دعای دخترانی که هنوز شوهر نرفته باشند!
#هفتم؛ در شب زفاف باید که دور هم بنشینند و حرف‌های شیرین در میان آورند که باعث خشنودی مادر عروس شود، بعد دعا کنند که مستجاب می‌شود!
#هشتم؛ وقت میوه بستن؛ باید روزی که انگور یا خربزه می‌بندند بگویند که خربزه گرفتیم برای خرجی خانه و آن خربزه و انگور را به سلامت بخورند؛
#نهم؛ وقت جا کردن آذوقه سالیانه!
باید که آش عدس بپزند که باعث تبرک است؛
#دهم؛ وقت عقد بستن و وقت تولد فرزند.

#کلثوم_ننه
#آقا_جمال_خوانساری
@aeshraq
#کلثوم_ننه، اثر جمال الدّین محمد بن حسین بن جمال الدّین محمد خوانساری معروف به #آقا_جمال_خوانساری (درگذشت ۱۱۲۵ق) از شاگردان علامه مجلسی اول و از علمای شیعه در قرن دوازدهم قمری بود. از وی آثاری در علوم مختلف از جمله فقه و کلام بر جای مانده است، اما کتاب کلثوم ننه در میان مردم مشهورتر است.
«کلثوم ننه» یا #عقائد_النساء، قدیمی‌ترین کتابی است که درباره اخلاق و آداب و رسوم #زنان_عامی ایران نوشته شده و با هدف آموزش صحیح احکام، آداب و عقاید دینی به رشته تحریر در آمده است.
این عالم شیعی در این کتاب که به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و ترکی آذربایجانی ترجمه شده‌است، به #زبان_طنز، پس از بیان عقاید خرافی به بیان احکام و عقاید صحیح می پردازد.

@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مرگ یک نفر، فاجعه و مصیبت است؛
اما مرگ یک میلیون انسان تنها یک #آمار است!

@aeshraq
#کرونا و آنفلونزای سال‌های ۱۲۹۶- ۱۲۹۷

روز ۱۸ ذیحجه ۱۳۳۶ قمری برابر با اول مهر ۱۲۹۷ برابر با ۲۴ سپتامبر ۱۹۱۸ باد و طوفانی به شهر طهران رسید که بعد از آن روز بدون اغراق از صد نفر انسان ساکن طهران نود نفر مبتلا به تب و ناخوشی شده و چنان شده است که بازارها و دکاکین بسته شد. عموم مدارس تعطیل کردند. در تمام ادارات بیش از یک ثلث اعضا حاضر نمی‌شود. در هر خانه روی‌هم روی‌هم مریض ریخته است که کسی نیست پرستاری مرضا را بنماید. هیچکس همچو واقعه را به یاد نداشت و این مرض با سینه درد است، سه شب یا دو شب با سردرد و سرگیجه...

از قزوین هم به من نوشته بودند که شب همه مردم سلامت بودند صبح دو ثلث مردم ناخوش شدند که دکاکین و ادارات بسته شد. لیکن من به این ترتیب باور نکردم. اینک معلوم می‌شود حقیقت داشته. مال اینجا هم همان قسم است، منتهی چون اینجا دهات است و اجتماع نیست به نظر نیامده است. از قرار نوشته میر محمدحسین خان، که خودش هم مبتلا شده بود، مرض مشهور آنفلوآنزا است که چندین سال قبل در اروپا و ایران طلوع کرد. بقدری آدم کشت و بقدری مردم را متعجب ساخت که به وصف نمی‌آید. در ایران ما مِشمِشِه اسم گذاشتند. بعد از آن دفعه گاهگاهی طلوع می‌کرد آن هم تک‌تک. امسال بطور عمومی باز تشریف آورد. تا آن سال هم کسی شبیه این مرض را ندیده و اسمی هم نداشت...

مریض روی مریض افتاده است. در بالاروچ چند نفری تلف شد منجمله استاد علی جان حداد. در ورک در جای دیگر همه جا آدم تلف شد. بعضی دهات آدم سرپا وجود ندارد...

#روزنامه_خاطرات_عین‌السلطنه
ج ۷، صص ۵۴۰۳- ۵۴۰۵

پی‌نوشت: ویروس #آنفلونزای_اسپانیایی، به احتمال قریب به یقین، از طریق قشون بریتانیا ابتدا در جنوب و سپس در نواحی شمالی ایران شیوع یافت. به دلیل مرگ‌ومیر سنگین ناشی از این بیماری، که کشتار بزرگ ناشی از قحطی زمان جنگ را در ایران گسترده‌تر کرد، زمان فوق به «سال آنفلونزایی» معروف بود.

@aeshraq