زبان ترجمانِ دل است. نخست دل گوید، آنگاه زبان گوید. هر که را دل راست باشد، گفتارِ زبان راست باشد؛ راست گفتاری گواهِ راست دلی باشد و کژ گفتاری گواهِ کژ دلی. هر کس گواه اصل و گوهر خویشاست. بیمار دل را هیچ چیز خوش نیاید و هیچ چیز راست نشنود و راست نبیند!
#انس_التائبین
#ابونصر_احمد_جام
@aeshraq
#انس_التائبین
#ابونصر_احمد_جام
@aeshraq
در زمان #شاه مىخواستند در منطقهٔ بهارستان تهران، اطراف ساختمان مجلس شوراى ملّى را بسازند و بايد ۳۵ خانه خراب مىشد. بهاطلاع صاحبان خانهها رساندند كه خانهٔ شما را مترى فلان مقدار مىخريم. هر كس اعتراض دارد، بنويسد تا رسيدگى شود. هيچكس بهجز مرحوم راشد اعتراض نكرد! اين جريان خيلى بر مسؤولين گران آمد، و گفتند: «فقط اين كه #آخوند است، اعتراض كرده!»
بعد مرحوم راشد را دعوت كردند و آماده شدند براى اينكه به او حمله كنند و خفيفش نمايند.
راشد آمد و بعد از سلام و احوالپرسى از او پرسيدند كه اعتراض شما چيست؟! گفت: حقيقتش اين است كه اين خانه را من سالها قبل و به قيمت خيلى كم خريدهام و در اين مدت زمان طولانى مخروبه شده و به نظر من قيمتى كه شما پيشنهاد كردهايد، زياد است! من راضى نيستم از بيت المال مردم قيمت بيشترى براى خانهام بگيرم.
بهت و تعجّب همه را فرا گرفت و يكى از اعضاى كميسيون كه از اقليتهاى دينى بود، از جا برخاست و راشد را بوسيد و گفت: «اگر اسلام اين است، من آمادهام براى مسلمان شدن...
#جرعهای_از_دریا
#آیتالله_شبیری_زنجانی
@aeshraq
بعد مرحوم راشد را دعوت كردند و آماده شدند براى اينكه به او حمله كنند و خفيفش نمايند.
راشد آمد و بعد از سلام و احوالپرسى از او پرسيدند كه اعتراض شما چيست؟! گفت: حقيقتش اين است كه اين خانه را من سالها قبل و به قيمت خيلى كم خريدهام و در اين مدت زمان طولانى مخروبه شده و به نظر من قيمتى كه شما پيشنهاد كردهايد، زياد است! من راضى نيستم از بيت المال مردم قيمت بيشترى براى خانهام بگيرم.
بهت و تعجّب همه را فرا گرفت و يكى از اعضاى كميسيون كه از اقليتهاى دينى بود، از جا برخاست و راشد را بوسيد و گفت: «اگر اسلام اين است، من آمادهام براى مسلمان شدن...
#جرعهای_از_دریا
#آیتالله_شبیری_زنجانی
@aeshraq
اشراق 🌿
@aeshraq – الله الله تو پناهی بر ضعیفان
در جواب یک ندا خلقی آمد به خروش
گفت هانای زن و مرد جامهی رزم بپوش
گفت هانای زن و مرد جامهی رزم بپوش
به قول جان اف کندی: "پیروزی پدران زیادی دارد درصورتی که شکست، یتیم است "
انقلاب اسلامی هم #پدران زیادی داشت که همه #مدعی بودند رهبران قانونی آن هستند. به همین دلیل بود که بلافاصله پس از فروپاشی رژیم شاه، همبستگی میان گروههای #ضدشاه، منجر به دشمنیای شد که زخمهای تاریخی را باز کرد...
انقلابها به جنگ میمانند، آنهایی که نقش خود را به خوبی ایفا میکنند، برنده میشوند و آنانکه میبازند، تندخوی و ملامتگر شده و همه کس جز خود را در شکست خویش گناهکار میدانند؛ از این رو، هنگامی که معارضان ادعا میکنند #بنیادگرایان، انقلاب را ربودند، تنها خودفریبی و خوش خیالی خود را در وجهه مردمی ظاهر میکنند...
#شکل_گیری_انقلاب_اسلامی
#محسن_میلانی
@aeshraq
انقلاب اسلامی هم #پدران زیادی داشت که همه #مدعی بودند رهبران قانونی آن هستند. به همین دلیل بود که بلافاصله پس از فروپاشی رژیم شاه، همبستگی میان گروههای #ضدشاه، منجر به دشمنیای شد که زخمهای تاریخی را باز کرد...
انقلابها به جنگ میمانند، آنهایی که نقش خود را به خوبی ایفا میکنند، برنده میشوند و آنانکه میبازند، تندخوی و ملامتگر شده و همه کس جز خود را در شکست خویش گناهکار میدانند؛ از این رو، هنگامی که معارضان ادعا میکنند #بنیادگرایان، انقلاب را ربودند، تنها خودفریبی و خوش خیالی خود را در وجهه مردمی ظاهر میکنند...
#شکل_گیری_انقلاب_اسلامی
#محسن_میلانی
@aeshraq
همواره در طول تاریخ از پی هر انقلاب، ضدّ انقلاب ظاهر شده است. #ضد_انقلاب ها همواره جامعه را به عقب رانده اند، اما نه تا آن حد که به نقطۀ آغازین انقلاب برسد. توالی انقلاب ها و ضدّ انقلاب ها، محصول خصوصیات بنیادی معین در مکانیزم جامعۀ طبقاتی است، محصول زیر و زبر شدن اشراف متمول و #مستضعفین جامعه...
#جامعه_شناسی
#تروتسکی
@aeshraq
#جامعه_شناسی
#تروتسکی
@aeshraq
ما از شر رضاخان و محمدرضا خلاص شدیم، لکن از شر تربیتیافتگان غرب و شرق به این زودیها نجات نخواهیم یافت. اینها برپادارندگان سلطهٔ ابرقدرتها هستند...
#روح_الله_موسوی_خمینی
#صحیفه_نور ج ۱۵، ص۴۴۶
@aeshraq
#روح_الله_موسوی_خمینی
#صحیفه_نور ج ۱۵، ص۴۴۶
@aeshraq
انقلاب ایران یک "واقعه تاریخی" است که آن را از نظر عظمت می توان با انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه مقایسه کرد؛ این واقعه یک تغییر معمولی رژیم در یک کشور جهان سوم و یا تغییر سلطان به ژنرال از طریق کودتای نظامی یا تغییر یک حکومت از طریق انتخابات و حتی سقوط یک دیکتاتور با اعمال خشونت بدون تغییر اساسی در سازمان حکومت نبود! انقلاب ایران توامان فرو ریختن کامل و اساسی یک حکومت مقتدر و مستبد و مورد حمایت یک ارتش متحد و وفادار از یک طرف و برخواستن ایرانی کاملا متفاوت از میان ویرانه های نظام سرنگون شده بود.
#سقوط_و_غرور
#سر_آنتونی_پارسونز
آخرین سفیر انگلیس قبل از انقلاب
@aeshraq
#سقوط_و_غرور
#سر_آنتونی_پارسونز
آخرین سفیر انگلیس قبل از انقلاب
@aeshraq
در بینش اسلامی، رسولانِ تاریخ، #انقلاب خویش را از انسان و دگرگون کردن #قلبها شروع می کردند؛ چون مادامی که انسان دگرگون نشده باشد، هر دگرگونی دیگری، گرفتار همان فسادهایی خواهد شد که از آن فرار کرده بود!
#علی_صفایی
@aeshraq
#علی_صفایی
@aeshraq
اشراق 🌿
همهى آنان كه مىانديشند، مؤمن اند.
ما مازوخیستیم! تو فحشت را بده!
رمزگشایی از ماراتن ده روزه جشنواره فجر و پیام روشنش به جامعه سینما
اختتامیه جشنواره سیوهشتم فجر شاید عبرتآموزترین دوره اختتامیه جشنواره فجر در سالهای اخیر بود. این اختتامیه پاسخ خیلی از سوالات بی جواب این سالها بود.
ما و البته «مهدویان» فهمیدیم که مشکل «لاتاری» که در جوایز فجر کاملا بدون حتی یک نامزدی در جوایز بایکوت شد، چه بوده. مشکل «ماجرای نیمروز ۱» که اگر فشار رسانهها و آن جسارت «بهروز افخمی» عزیز در به زبان آوردن ماجرای دوتابعیتی بودن داوران نبود، هیچ جایزهای نمیگرفت، از کجا نشات میگرفت.
مشکل «ماجرای نیمروز ۲؛ رد خون» چه بوده که در اکثر رشتهها نادیده گرفته شد و قس علی هذا! مشکل همهی اینها این بود که فرهنگ جمهوری اسلامی را مازوخیستها اداره میکنند. اگر به آنها فحش ندهی، جایزه نخواهی گرفت.
«مهدویان» این بار توپخانه را در ماجرای «سردشت» به سمت خودمان گرفت و به فیلمش رنگ و بوی «پان کردیسم» داد و مدیران مازوخیست را ارضا کرد!
البته این تنها مصداق این ماجرا نیست. ما و البته «جواد عزتی» فهمیدیم که چرا این پسر خوب سینمای ایران، دستش به سیمرغ نمیرسد. نه پارسال برای «ماجرای نیمروز ۲» و نه امسال برای «شنای پروانه» و نه ماقبلش برای «لاتاری» و «ماجرای نیمروز ۱» و «ابوقریب»! مشکل «عزتی» این است که در حوادث آبان ماه ساکت بود. بعد ازسقوط هواپیما فحشمان نداد. در جشنواره فجر امسال مشکی نپوشید. او هنوز نفهمید که اگر فحش بدهد، عزیزتر میشود. او هنوز نفهمیده که با یک مشت مازوخیست طرف است.
امشب «سعید ملکان» به این فکر خواهد کرد که چرا به جای فیلمسازی در بیابانها با موضوعات حساس، سراغ موضوعات تلخ اجتماعی نرود؟ اصلا چرا وقتی چند سال پیش با «ابد و یک روز» تمام جوایز را درو کرد، به ترکیب تیم برنده دست زد و وارد وادی دیگری از تهیهکنندگی و فیلمسازی شد؟ اصلا چرا باید برای جمهوری اسلامی فیلم حماسی بسازی؟ بهتر نبود در مورد حاشیهی شهر، جنوب شهر و یا طبقه متوسط بیهویت فیلم میساختی؟
حالا «محمد کارت» حق دارد با خود بیاندیشد که چرا فیلمش را تلخ تمام نکرده؟ اصلا چرا فیلمش قهرمان دارد؟ مگر در این خراب شده قهرمانی هم وجود دارد؟ به خدا اگر فیلمش قهرمان نداشت، امید نداشت، مثل «مجیدی» امشب بیش از اینها روی سن میرفت.
«شهاب حسینی» حق دارد با خود بگوید که چرا اوهم مثل «معادی» از آمریکا پیام تحریم نفرستاد و به جای آن راهی ایران شد تا بعد از چهار سال پاسخ دهد که چرا جایزه نخل طلایش را به امام زمان تقدیم کرده؟ حق دارد با خود بگوید که چرا همان قضیه گرفتن مجوز حضور «بهروز وثوقی» را پیگیری نکرده که در شب اختتامیه شاید عزیزتر باشد؟ اصلا او را چهکار به شعار اتکا به داخل؟
اختتامیه شب «امیر بنان» بود که اوایل امسال تصمیم گرفت از تهیهکنندگی فیلم «لباس شخصی» انصراف دهد و «خورشید» مجیدی را بسازد. خوب فهمیده بود که پنبه «لباس شخصی» را با وجود همه بازخوردهای خوبش، در همان هیئت انتخاب خواهند زد.
اما مهمتر از این سطرهای احساساتی، مخاطب این سطرهاست. ابدا مخاطب این متن، مدیران دولتی حوزه فرهنگ نیستند. بیایید خودمان را فریب ندهیم. جشنواره امسال از سیاستگذاری و هیئت انتخاب تا داوری متشکل از جمعی چهرههای تلویزیونی عموما منتسب به نهادهای عالی نظام هستند.
از خجستهها و احسانیها تا کرمیها و حتی انتظامیها و صالحیها. خود «داروغهزاده» دبیر مگر فرزند تلویزیون نیست؟ طباطبایی نژاد سازمان سینمایی مگر تلویزیونی نیست؟ و مگر نه اینکه تلویزیون با همین سیاست اداره میشود؟ مگر نه اینکه «مهران مدیری» بعد از قهر از تلویزیون و رنگی کردن سرتاپای نظام در قضیه سیل، با براوردی چندین برابری به آنتن بازگشت؟ مگر نه اینکه «شجاع نوری» بازیگر، بعد از مقایسهی صداوسیما با رسانههای کره شمالی، مشغول ایفای نقش «سلمان فارسی» در گرانترین و مهمترین سریال تاریخ تلویزیون است؟ یا «کیانوش عیاری» که صراحتا گفته به خاطر پول دارد با تلویزیون کار میکند و متعاقبا سریالی را که باید یکی دو سال پیش تحویل آنتن میشد، در میانهی لبخند مدیران اصلاح برآورد میزند و تولیدش را کش میدهد...
کاش بیخودی خودمان را با فحش دادن به دولتی که جنازهای از آن باقی مانده، با فحش دادن به انتظامی و داروغه زاده و صالحی و طباطبایینژاد، تسکین ندهیم. اپیدمی مازوخیسم فرهنگی فراتر از اینها در عمق جان نهادهای بالادستی جمهوری اسلامی ریشه دارد و اینها فرزندان خلف پدرانی هستند که اگر فحششان دهی، عزیزتر میشوی.
#محمدرضا_کردلو
@aeshraq
رمزگشایی از ماراتن ده روزه جشنواره فجر و پیام روشنش به جامعه سینما
اختتامیه جشنواره سیوهشتم فجر شاید عبرتآموزترین دوره اختتامیه جشنواره فجر در سالهای اخیر بود. این اختتامیه پاسخ خیلی از سوالات بی جواب این سالها بود.
ما و البته «مهدویان» فهمیدیم که مشکل «لاتاری» که در جوایز فجر کاملا بدون حتی یک نامزدی در جوایز بایکوت شد، چه بوده. مشکل «ماجرای نیمروز ۱» که اگر فشار رسانهها و آن جسارت «بهروز افخمی» عزیز در به زبان آوردن ماجرای دوتابعیتی بودن داوران نبود، هیچ جایزهای نمیگرفت، از کجا نشات میگرفت.
مشکل «ماجرای نیمروز ۲؛ رد خون» چه بوده که در اکثر رشتهها نادیده گرفته شد و قس علی هذا! مشکل همهی اینها این بود که فرهنگ جمهوری اسلامی را مازوخیستها اداره میکنند. اگر به آنها فحش ندهی، جایزه نخواهی گرفت.
«مهدویان» این بار توپخانه را در ماجرای «سردشت» به سمت خودمان گرفت و به فیلمش رنگ و بوی «پان کردیسم» داد و مدیران مازوخیست را ارضا کرد!
البته این تنها مصداق این ماجرا نیست. ما و البته «جواد عزتی» فهمیدیم که چرا این پسر خوب سینمای ایران، دستش به سیمرغ نمیرسد. نه پارسال برای «ماجرای نیمروز ۲» و نه امسال برای «شنای پروانه» و نه ماقبلش برای «لاتاری» و «ماجرای نیمروز ۱» و «ابوقریب»! مشکل «عزتی» این است که در حوادث آبان ماه ساکت بود. بعد ازسقوط هواپیما فحشمان نداد. در جشنواره فجر امسال مشکی نپوشید. او هنوز نفهمید که اگر فحش بدهد، عزیزتر میشود. او هنوز نفهمیده که با یک مشت مازوخیست طرف است.
امشب «سعید ملکان» به این فکر خواهد کرد که چرا به جای فیلمسازی در بیابانها با موضوعات حساس، سراغ موضوعات تلخ اجتماعی نرود؟ اصلا چرا وقتی چند سال پیش با «ابد و یک روز» تمام جوایز را درو کرد، به ترکیب تیم برنده دست زد و وارد وادی دیگری از تهیهکنندگی و فیلمسازی شد؟ اصلا چرا باید برای جمهوری اسلامی فیلم حماسی بسازی؟ بهتر نبود در مورد حاشیهی شهر، جنوب شهر و یا طبقه متوسط بیهویت فیلم میساختی؟
حالا «محمد کارت» حق دارد با خود بیاندیشد که چرا فیلمش را تلخ تمام نکرده؟ اصلا چرا فیلمش قهرمان دارد؟ مگر در این خراب شده قهرمانی هم وجود دارد؟ به خدا اگر فیلمش قهرمان نداشت، امید نداشت، مثل «مجیدی» امشب بیش از اینها روی سن میرفت.
«شهاب حسینی» حق دارد با خود بگوید که چرا اوهم مثل «معادی» از آمریکا پیام تحریم نفرستاد و به جای آن راهی ایران شد تا بعد از چهار سال پاسخ دهد که چرا جایزه نخل طلایش را به امام زمان تقدیم کرده؟ حق دارد با خود بگوید که چرا همان قضیه گرفتن مجوز حضور «بهروز وثوقی» را پیگیری نکرده که در شب اختتامیه شاید عزیزتر باشد؟ اصلا او را چهکار به شعار اتکا به داخل؟
اختتامیه شب «امیر بنان» بود که اوایل امسال تصمیم گرفت از تهیهکنندگی فیلم «لباس شخصی» انصراف دهد و «خورشید» مجیدی را بسازد. خوب فهمیده بود که پنبه «لباس شخصی» را با وجود همه بازخوردهای خوبش، در همان هیئت انتخاب خواهند زد.
اما مهمتر از این سطرهای احساساتی، مخاطب این سطرهاست. ابدا مخاطب این متن، مدیران دولتی حوزه فرهنگ نیستند. بیایید خودمان را فریب ندهیم. جشنواره امسال از سیاستگذاری و هیئت انتخاب تا داوری متشکل از جمعی چهرههای تلویزیونی عموما منتسب به نهادهای عالی نظام هستند.
از خجستهها و احسانیها تا کرمیها و حتی انتظامیها و صالحیها. خود «داروغهزاده» دبیر مگر فرزند تلویزیون نیست؟ طباطبایی نژاد سازمان سینمایی مگر تلویزیونی نیست؟ و مگر نه اینکه تلویزیون با همین سیاست اداره میشود؟ مگر نه اینکه «مهران مدیری» بعد از قهر از تلویزیون و رنگی کردن سرتاپای نظام در قضیه سیل، با براوردی چندین برابری به آنتن بازگشت؟ مگر نه اینکه «شجاع نوری» بازیگر، بعد از مقایسهی صداوسیما با رسانههای کره شمالی، مشغول ایفای نقش «سلمان فارسی» در گرانترین و مهمترین سریال تاریخ تلویزیون است؟ یا «کیانوش عیاری» که صراحتا گفته به خاطر پول دارد با تلویزیون کار میکند و متعاقبا سریالی را که باید یکی دو سال پیش تحویل آنتن میشد، در میانهی لبخند مدیران اصلاح برآورد میزند و تولیدش را کش میدهد...
کاش بیخودی خودمان را با فحش دادن به دولتی که جنازهای از آن باقی مانده، با فحش دادن به انتظامی و داروغه زاده و صالحی و طباطبایینژاد، تسکین ندهیم. اپیدمی مازوخیسم فرهنگی فراتر از اینها در عمق جان نهادهای بالادستی جمهوری اسلامی ریشه دارد و اینها فرزندان خلف پدرانی هستند که اگر فحششان دهی، عزیزتر میشوی.
#محمدرضا_کردلو
@aeshraq
مرداب های الکل
با آن بخارهای گَسِ مسموم
انبوه بی تحرک روشنفکران را
به ژرفنای خویش کشیدند
و موش های موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه های کهنه جویدند!
#تولدی_دیگر
#فروغ_فرخزاد
@aeshraq
با آن بخارهای گَسِ مسموم
انبوه بی تحرک روشنفکران را
به ژرفنای خویش کشیدند
و موش های موذی
اوراق زرنگار کتب را
در گنجه های کهنه جویدند!
#تولدی_دیگر
#فروغ_فرخزاد
@aeshraq
اشراق 🌿
مرداب های الکل با آن بخارهای گَسِ مسموم انبوه بی تحرک روشنفکران را به ژرفنای خویش کشیدند و موش های موذی اوراق زرنگار کتب را در گنجه های کهنه جویدند! #تولدی_دیگر #فروغ_فرخزاد @aeshraq
فکر می کنید که سُراینده تا کجا باید تیزفهم و حُقه شناس باشد که دم خروس را زیر لباس قشری که خواهی نخواهی بدان تعلق دارد، ببیند و آن را به صراحت لو دهد؟ وچقدر رسته و تعلق گریز؟ و من از سربند همین شعر، فروغ فرخزاد را با جلال احمد مقایسه می کنم. هر دو در نوجوانی و دلزده از تحکمات پدران، خانه را ترک گفتند اما در واپسین فصل حیات، به نوعی منتقد آن شدند که روزی درپی به کف آوردن آن بودند!
جامعه ادبی ایران، نخست فروغ را در قامت توصیف گر احساسات مَگوی زنانه شناخت و من با زبان بازتر می گویم: نوعی محرک اسافل اعضا! سرخوردگی و نبوغ او در نوجوانی، چُنان میدانی را برای جولان یافته بود و تاجایی هم که توانست، در آن تاخت! انتقاد به عریانی شعر خود را بر نمی تافت و به عنوان نمونه در پایان چاپ دوم "اسیر" (از انتشارات امیرکبیر) یک نیم دوجین لنگه کفش به سوی مخاطبان پرتاب کرد که: عقب مانده اید و زن و حال و روزش را به رسمیت نشناخته اید و پیشرفت زمان آدمتان خواهد و....
اما همین آدم به چقدر وقت نیاز داشت تا از این جنس واگویه ها دور شود و دیگر تجدید چاپ دفترهای اولیه شعر خویش را برنتابد و تکرار آن را خوش ندارد؟! چیزی نزدیک به ده سال! (فاصله میان انتشار اسیر تا تولدی دیگر) او به خیلی ها از جمله صدرالدین الهی گفته بود: شعرش با تولدی دیگر آغاز شده و حتی به طور مشخص تر: پایان این کتاب، تازه آغاز راه شاعری اوست!
او در سی و دو سالگی که مرگ را پذیرا گشت، بر محمل حق جویی و رستگاری بود، اما کاسبکاران و دکانداران ادبیات، همچنان کوشیدند تا وی را در آغازین منزلگاه شعری خود حبس کنند و جامه ای که او در زمان حیات آن را به درآوده بود، بر مردهی وی بپوشانند و امر را بر بسا جوانان و علاقمندانش مشتبه سازند! بازخوانی شعر و زندگی و زمانه فروغ، پرده ای دیگر از شعبده بازی و دغل کاری روشنفکری ایرانی را عیان می کند و مگر در سالیان اخیر نکرده؟
تجربه فروغ و کسانی چون او، نشان می دهد که اگر انسان به خودفریبی و دگر فریبی تن نداده باشد، طبیعتا و به پای فطرت و اندیشه، دیر یا زود، به طریق صواب سوق خواهد یافت. خدایش بیامرزد.
#محمدرضا_کائینی
@aeshraq
جامعه ادبی ایران، نخست فروغ را در قامت توصیف گر احساسات مَگوی زنانه شناخت و من با زبان بازتر می گویم: نوعی محرک اسافل اعضا! سرخوردگی و نبوغ او در نوجوانی، چُنان میدانی را برای جولان یافته بود و تاجایی هم که توانست، در آن تاخت! انتقاد به عریانی شعر خود را بر نمی تافت و به عنوان نمونه در پایان چاپ دوم "اسیر" (از انتشارات امیرکبیر) یک نیم دوجین لنگه کفش به سوی مخاطبان پرتاب کرد که: عقب مانده اید و زن و حال و روزش را به رسمیت نشناخته اید و پیشرفت زمان آدمتان خواهد و....
اما همین آدم به چقدر وقت نیاز داشت تا از این جنس واگویه ها دور شود و دیگر تجدید چاپ دفترهای اولیه شعر خویش را برنتابد و تکرار آن را خوش ندارد؟! چیزی نزدیک به ده سال! (فاصله میان انتشار اسیر تا تولدی دیگر) او به خیلی ها از جمله صدرالدین الهی گفته بود: شعرش با تولدی دیگر آغاز شده و حتی به طور مشخص تر: پایان این کتاب، تازه آغاز راه شاعری اوست!
او در سی و دو سالگی که مرگ را پذیرا گشت، بر محمل حق جویی و رستگاری بود، اما کاسبکاران و دکانداران ادبیات، همچنان کوشیدند تا وی را در آغازین منزلگاه شعری خود حبس کنند و جامه ای که او در زمان حیات آن را به درآوده بود، بر مردهی وی بپوشانند و امر را بر بسا جوانان و علاقمندانش مشتبه سازند! بازخوانی شعر و زندگی و زمانه فروغ، پرده ای دیگر از شعبده بازی و دغل کاری روشنفکری ایرانی را عیان می کند و مگر در سالیان اخیر نکرده؟
تجربه فروغ و کسانی چون او، نشان می دهد که اگر انسان به خودفریبی و دگر فریبی تن نداده باشد، طبیعتا و به پای فطرت و اندیشه، دیر یا زود، به طریق صواب سوق خواهد یافت. خدایش بیامرزد.
#محمدرضا_کائینی
@aeshraq
Forwarded from بوی بهشت🏴 (Anil)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM