اشراق 🌿
577 subscribers
701 photos
361 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
اَیا کسی که هزاران هزار جان و روان
همی‌کِشند ز هر سو تو را سلام علیک

به وقت خواندن آن نامه‌های خون آلود
بخوان ز جانب این آشنا سلام علیک

تو می‌خرامی و خورشید و ماه در پی تو
همی ‌دوند که ‌ای خوش لقا سلام علیک

به خاک پای تو هر دم همی‌کنند پیغام
هزار چشم که ای توتیا سلام علیک

تو تیزگوش تری از همه که هر نفست
ز غیب می‌رسد از انبیا سلام علیک

سلام خشک نباشد خصوص از شاهان
هزار خلعت و هدیه‌ست با سلام علیک

چنانک کرد خداوند در شب معراج
به نور مطلق بر مصطفی سلام علیک

زهی سلام که دارد ز نور دنب دراز
چنین بود چو کند کبریا سلام علیک

گذشت این همه ای دوست ماجرا بشنو
ولیک پیشتر از ماجرا سلام علیک

#مولانا
@aeshraq
نبود غیرِ حرامی، به هرطرف نگریست
ولی خروش برآورد: یاری آیا نیست؟

مخاطبش چه کسی بود روز عاشورا؟
به جز من و تو خطاب حسین با چه‌کسی است؟

چه گفت با بشریت در آن دیار غریب
که قرن های پیاپی بشر شنید و گریست؟

هنوز خون گلویش به نیزه ها باقی
هنوز در پی لبیک، بانگ او جاری است

چه داند آن که به ذلت خوش است، کیست حسین؟
چه داند آن که خموشی گزید، زینب کیست؟

چه کس به غیر اباالفضل در جهان دانست
به گاه خون و خطر، معنی برادر چیست؟

دوام مسند و نان است و نام، همت ما
در این زمانه خدارا چه کس حسینی زیست؟

ستم ز هر که زند سر، نَسَب بَرد به یزید
شرف، اگر به جهان ماند، از حسین علی است

#افشین_علا
@aeshraq
اشراق 🌿
Photo
روز عاشورای سال ۱۳۳۰ هجری قمری در تبریز عاشورایی دیگر بود!

صد و هشت سال پیش، شهید #میرزاعلی‌‌آقا_تبریزی، مشهور به ثقة الاسلام، به جرم مخالفت با حضور قوای اشغالگر روس در آذربایجان، به دار آویخته‌ شد. روز اعدام او و هفت‌تن دیگر از مشروطه‌‌خواهان، برابر بود با عاشورای ۱۳۳۰ قمری.

پس از اشغال تبریز به دست قشون روس، روس‌ها از ثقةالاسلام خواستند که به کنسولگری روسیه در تبریز بیاید. با آن‌که کنسول عثمانی به او هشدار داده بود، ثقةالاسلام از مخفی شدن و پناهندگی در کنسولگری عثمانی سر باز زد و به کنسول گری روسیه رفت. در آن جا از او خواستند که بنویسد که آغاز کننده جنگ مجاهدان بوده‌اند ولی #ثقةالاسلام از این کار خودداری کرد و گفت روس‌ها جنگ را شروع کرده‌اند.

در روز اعدام كه مصادف با #عاشورا هم بود، مشروطه‌‌خواهان تبریز، هر چه به مردم التماس کردند که بیایید امروز مقابل کنسول‌خانه روس عزاداری کنیم تا روس‌ها بترسند و روحانی فاضل و مجاهد شهر را اعدام نکنند، افاقه نکرد.

یکی از #مشروطه‌خواهان نزد سردسته مهم‌ترین هیئت قمه‌زنی تبریز رفت و گفت: روس‌ها بیشتر از ۲۰۰ تفنگ‌چی در تبریز ندارند. شما چندهزار نفرید. نگذارید این عالم جلیل‌القدر را بکشند. سردستۀ قمه‌زنان گفت: اولارین تفنگی وار، آدامی اؤلدورَللَر؛ يعنی آنها تفنگ دارند، آدم را می‌کشند!

روس‌ها چوبه‌های ‌داری که به رنگ پرچم امپراتوری روس تزیین شده‌بود برپا نمودند و اعدام‌ها را آغاز نمودند. مامور دولتی که مامور دار کشیدن او بود به نام قاسم دماوندی، از این کار امتناع و ماموران روسی او را نیز به جرم همکاری با مجاهدان پای چوبه دار بردند.

روس‌ها او را همراه هفت تن دیگر از مشروطه‌خواهان آذربايجان در روز عاشورای سال ۱۳۳۰ قمری برابر با ۹ دی‌ماه ۱۲۹۰ خورشیدی در میدان مشق (دانشسرای امروزی) به دار آویختند؛ در حالی كه مردم شهر مشغول عزاداری و سینه‌زنی برای امام حسین(ع) بودند!

پ‌ ن: همانطور که در عکس دیده میشود طناب دار را برعکس به گردن شان انداختند تا بیشتر زجر بکشند!

@aeshraq
من نمی توانم سوگواری برای امام حسین را درک کنم مگر آنکه بتواند قهرمانانی را تربیت کند. کسانی را تربیت کند که در برابر ستمگر بایستند و در برابر ستمگر سخن حق را بگویند.

#امام_‌موسی_صدر
@aeshraq
حضرت پائیز، سلام علیک 🍂
از چارفصل ما را، قسمت همین #خزان است

#کلیم_کاشانی
@aeshraq
خیزید و خز آرید که هنگام خزان ‌است...

#منوچهری_دامغانی
@aeshraq
صد نوبهار، رشک برَد بر خزانِ ما

#نظیری_نیشابوری
@aeshraq
Audio
آباد اگر نمی کنی، ویران مکن مرا
#دولتمند_خالف
@aeshraq
من با رضا ثقفی برادر همسر آقای خمينی از سالهای دور، دوست بودم. ثقفی مرد ملای درس‌خوانده‌ای بود. در حدود سالهای چهل که سر و صدای خمينی در قم بلند شد من به‌اعتبار اين که خمينی دارای افکار مخصوص به خود است و از نظر اسلامی تندرو به‌نظر می‌رسيد به #ثقفی ايراد می‌گرفتم که اين شوهر همشيرۀ تو چه می‌گويد؟ يک دفعه وقتی کارم با او به جرّ و بحث جدی کشيد ثقفی به من گفت چه عيبی دارد که او را از نزديک ببينی و حرف‌هايش را بشنوی. من موافقت کردم و به‌اتفاق او به قم به ديدن #خمينی رفتيم. محل ملاقات، مَدرَس خمينی بود و نه خانۀ او.

ثقفی که قبلا آمدن ما را خبر داده بود مرا به داخل اتاق برد. خمينی بلند شد و تواضعی کرد و ما را به نشستن دعوت کرد. صحبت کرديم و ثقفی حرف های مرا تکرار کرد و خمينی به‌دقت گوش کرد. جلو رويش کتابی بود نسبتاً ضخيم. با لحنی آرام و شمرده و بيانی کاملا فصيح و روشن حرف می‌زد و به اشعار متعددی استناد می‌کرد و بيشتر تکيه بر آراء فلاسفه و حکمای اسلامی داشت و نيز شواهدی از عرفان فارسی به شعر و نثر می‌آورد.
صحبت که گل انداخت کتاب را باز کرد. مثنوی #مولانا بود و حکايتی از #مثنوی را شروع به خواندن کرد. صحيح و با جلای تمام. در اواخر حکايت ناگهان پردۀ حجره بالا رفت و شيخکی که پيدا بود از مريدان است به درون آمد. خمينی بلافاصله مثنوی را بست و دست روی آن گذاشت و اين بيت #حافظ را خواند:

چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پياله بپوشان که خرقه‌پوش آمد!


خاطره #نادر_نادرپور در گفتگو با صدرالدین الهی
@aeshraq
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم

گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ما
ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم

چون به‌دست ما سپارد زلف مشک‌افشان خویش
پیش مشک ‌افشان او، باشد که جان قربان کنیم

#مولانا
@aeshraq
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان
که رخ چو آفتابش بکُشد چراغ‌ها را

#مولانا
@aeshraq
به پسرک میگم با خورشید جمله بساز
میگه: امروز هوا آفتابی است!
تا بداند که #شب ما به چه‌سان می‌گذرد
غم عشقش دِه و عشقش دِه و بسیارش دِه

#مولانا
@aeshraq
چشمی که نظر نگه ندارد!
بس فتنه که بر سرِ دل آرد

#سعدیا
تَوَقَّوُا الْبَرْدَ فی أَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فی آخِرِهِ فَإِنَّهُ يَفْعَلُ بِالْأَبْدانِ كَفِعْلِهِ فِي الْأَشْجارِ أَوَّلُهُ يُحْرِقُ وَ آخِرُهُ يورِقُ‏

از سرماى خزانى كه در اوّل می‌‏رسد بپرهيزيد و به پیشواز سرماى بهارى كه در پایان سال آغاز می‌شود رويد؛ زيرا سرما در هر دو حالت آن می‌كند كه با درختان می‌‏كند: در اوّل می‌‏سوزاند و در آخر برگ و بار می‌دهد.

#امیرالمؤمنین_عليه_السلام
#ميزان_الحكمة
@aeshraq
گفت پيغمبر! ز سرماىِ‏ بهار
تن مپوشانيد ياران، زينهار

زان‌كه با جانِ شما آن می‌‏كند
كان بهاران با درختان می‌كند

ليك بگريزيد از سردِ خزان
‏كان كند كو كرد با باغ و رَزان‏

#مولانا
@aeshraq
راويان اين را به ظاهر برده‌‏اند!
هم بر آن صورت قناعت كرده‏‌اند

بی‌خبر بودند از جان آن گروه‏
كوه را ديده، نديده كان به كوه

آن خزان نزدِ خدا نَفس و هواست‏
عقل و جان عينِ بهارست و بقاست

پس به تأويل اين بوَد كانفاسِ پاك‌‌‏
چون بهارست و حياتِ برگ و تاك‏

از حديثِ اوليا، نرم و درشت
تن مپوشان زان‌كه دينت راست پُشت‏

#مولانا
@aeshraq