اشراق 🌿
588 subscribers
693 photos
352 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نی حدیث راه پر خون می‌کند
قصه های عشق مجنون می‌کند

@aeshraq
ننگِ درویشان ، ز درویشیّ ما
روز و شب از روزی‌اندیشیِ ما
در بخشی از کتاب «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی»، وقتی دزدان از غارت اصفهان بر‌می‌گردند، علاوه بر غنایم، سه اسیر هم آورده‌اند تا آنها را بفروشند. در حال بررسی ارزش و جایگاه اسرا هستند تا ببینند چه مهارت دارند و چقدر می‌شود آنها را فروخت.

«مرد باریک قد، چون از همه متشخص‌تر می‌نمود و مظنه‌ سَر بَهای معتنابهی داشت، نخست او را پیش کشیدند و چون ترکی نمی‌دانست، من به ترجمانی نامزد گردیدم.
ارسلان سلطان [رئیس دزدان]: تو که‌ای و چه‌کاره‌ای؟
اسیر(با آوازی نرم و حزین): بنده‌ کمینه‌ بیچاره‌ هیچ‌کاره.
ارسلان سلطان: آخر هنر و پیشه‌ات چیست؟
اسیر: غلام شما شاعرم.

یکی از ترکمانانِ ناتراشیده: شاعر یعنی چه؟! شاعر به چه کار می‌خورد؟!

ارسلان سلطان: شاعر یعنی هیچ. آدمی هرزه‌چانه، یاوه‌سرا، نرّه‌گدا، خانه به دوش، دروغ‌فروش، چاپلوسی که همه را می‌فریبد و همه‌کس مرگش از خدا می‌خواهد. نمی دانم این بلا از سر ما که خواهد وا کرد.»

#سرگذشت_حاجی‌_بابای_اصفهانی
@aeshraq
بیشتر سوال‌ها به کتاب جدیدش برمی‌گردد که همه می‌دانند سفرنامه او به #کره_‌شمالی است. توضیحات کاملی می‌دهد که به رسم امانت پیش ما می‌ماند؛ از اسم کتاب تا اینکه چطور این سفر برایش پیش آمد و تصمیم رفتن به این کشور را گرفت. برای جواب این سوال‌ها باید صبر کنید چند ماه دیگر تا کتاب خواندنی‌اش منتشر شود. یکی از بچه‌ها می‌پرسد: «فقط این سوال را جواب دهید که ایران مثل کره شمالی می‌شود با وجود تحریم‌ها؟» همه می‌خندند و #امیرخانی می‌گوید: «مطمئن باشید چنین اتفاقی نمی‌افتد. اصلا چنین چیزی امکان ندارد. وقتی کتاب را بخوانید، حرفم را متوجه می‌شوید. آنها با ما در همه چیز بسیار متفاوت هستند و ما اصلا مثل آنها نمی‌شویم.»

روایتِ حضور رضا امیرخانی در تحریریه #فرهیختگان را اینجا بخوانید: 👇
fdn.ir/news/30110
@aeshraq
مرحوم پرفسور #كریستین_بونو
فيلسوف و اسلام‌شناس فرانسوی:
در یک جهان محدود، یک توسعه غيرمحدود ممكن نيست. فقط دو نفر به توسعه غيرمحدود معتقدند: یک اقتصاددان، يا یک ديوانه!

بازپخش ‏#شوكران هجدهم
جمعه ۸ شهریور / ساعت ۲۳ شبکه چهار
@aeshraq
عاقبت یکی باید پیدا شود خنجری، در این سینه‌ی همه دردِ ما فرو کند و فرصت در بستر مردن را از ما بگیرد.
تأسیس کربلا نه فقط بهر ماتم است‌
دانشسرا و مکتب اولاد آدم است‌

از خیمه‌گاه سوخته تا ساحل فرات‌
تعلیم‌گاه رهبر خلق دو عالم است‌

هر رؤیت هلال ‎#محرم به چشم خلق‌
عینک برای دیدن آن حسن مبهم است

اصغر به صحن معرکه رفتن به دوش باب‌
درسی پی حصول حقوق مسلّم است

#سید_اسماعیل_بلخی
@aeshraq
اشراق 🌿
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد! #حافظا
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
تو در طریق ادب باش گو گناه من است!

#حافظا
روضه‎خوان‎ها دو صنف بودند:
یکی واعظین که بعد از خطبه افتتاحیه و طرح کردن یکی از آیات قرآن، وارد تحقیق در اطراف آیه شده و با ذکر امثال و حکم، مطالب عالی اخلاقی و مذهبی را تشریح و توضیح و با ذکر اشعار مناسب، مطالب را دلنشین کرده و در آخر هم مقداری ذکر مصیبت نموده، منبر خود را به دعای شاه اسلام و عموم مسلمانان و صاحب‌خانه ختم می‌کردند.

از طرف دیگر، اعیان و رجال مملکت هم روضه‌خوانی را وسیله تظاهر و تجمل داده روی دست همدیگر بلند شدند!

#شرح_زندگانی_من
#عبدالله_مستوفی
@aeshraq
تو این دیار بُرد با اوناییه که از مخشون کار میکشن. بخوای از دلت مایه بذاری سوختی!

#خوب_بد_زشت
#سرجیو_لئونه
#دیالوگ
@aeshraq
که مرگِ سرخ، به از زندگیِ ننگین است.
و گفت؛ سوارهٔ دل باش و پیاده‌ٔ نفس.
روشنفکریِ متعارف در این مرز و بوم، عمدتا با چند خصلت خودنمایی کرده است: برج عاج‌ نشینی و قطع ارتباط با بدنه اجتماعی، تحقیر بضاعت فرهنگی این دیار، ترجمه‌گری و درصورت توانایی ایرانیزه کردن آن و نهایتا حرکت در پسِ پدیده های اجتماعی.

این قاعده‌ی بد فُرم، شاید تنها چند استثنای محدود داشته باشد که بی شک یکی از آنها #جلال_آل_احمد است. او بیش از همه دارندگانِ فکر روشن، نه تنها به خودانتقادی، که به خودشکنی پرداخته است! او در مدت کوتاه حیات، بارها پوست انداخته و خویشِ اکنون خود را به دور انداخته و خویشتنی جدید برگزیده است. در نوجوانی نخست هویت سنتی خانواده را ترک گفت و به سلک وهابی مآبی و به قول خودش #اصلاح_دینی درآمد. این حد از تجدید نظر طلبی، او را قانع نکرد و جذب #حزب_توده شد. به سرعت مدارج حزبی را طی کرد و به قول خودش: اتاق های حزب را جلو رفت و گوش به دیوار آخر نهاد و شنید که در آن سو، دیکتاتوری به مراتب خشن‌تر از شاه ایران عروعور می کند! و پرسید: این کیست؟ و جواب شنید: #استالین است و فی المجلس گفت: ما نیستیم! و با رفقا انشعاب کرد و تا امروز، فحش آن را می خورد! بعد افتاد به همکاری با دکتر مظفر بقایی در تاسیس #حزب_زحمتکشان و پس از چندی، باز انشعاب در کسوتی جدید به نام #نیروی_سوم و سپس به قول خودش: انکشف که زمینِ سستِ سیاست، به دلیل کم خونیِ کالبدِ فرهنگ است... و پرهیز از فعالیت سیاسی و تلاش مجدانه در عرصه #تولید_فکر و برون دادهایی که هنوز فروش آنها پس از نیم قرن، دهها ناشر خصوصی را سرپا نگاه داشته است!
او به رغم آنکه به آورده های فکر و فرهنگ غرب بی اعتنا نبود، اما دریافت که دوای درد ایران را، تنها باید در خود ایران یافت و از همین سربندِ گیوه‌هایش را ورکشید و بسا شهرها و دِه‌ کوره‌های این مملکت را به پای سفر پیمود و دردِ دلِ مردمان آن را شنید و گنجینه ای از عادات و آداب آنان فراهم آورد و جهد فراوان نمود تا به زبان آنان بگوید و چه خوب توانست تصویر هموطنان خود را در #داستان ها و #گزارش_نویسی ها و تحلیل های خویش ترسیم کند و چه بازخورد شگرفی هم از این جامعه گرفت. کدام یک از مدعیان #روشنفکری، توانسته اند این هزارتوی سیاست و فرهنگ را تنها در چهل و پنج سال بپیمایند و بازار مکاره پیرامون را چنین صادقانه بنمایند؟ از همین مختصر گفته و از آن بسیار کرده جلال، می توان رهیافتی شناخت به #راز_جاودانگی مردی که این روزها مرگ او پنجاه ساله می شود.

#محمدرضا_کائینی
@aeshraq
اشراق 🌿
Photo
روزگاری بود و حزب توده‌ای بود و حرف و سخنی داشت و انقلابی می نمود و ضد استعمار حرف می زد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعویهای دیگر و چه شوری انگیخته بود و ما جوان بودیم و نمی دانستیم که سر نخ دست کیست و جوانی‌مان را می فرسودیم و تجربه می اندوختیم.

برای خود من اما روزی شروع شد که مامور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودم که به نفع ماموریت "کافتا رادزه" برای گرفتن [امتیاز] نفت شمال راه انداخته بودیم (سال ۲۳ یا ۲۴؟). از در حزب (خیابان فردوسی) تا چهار راه مخبر الدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها که به خلق نفروختیم، اما اولِ شاه‌آباد، چشمم افتاد به کامیون‌های روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهر ما، کنار خیابان صف کشیده بودند که یک‌مرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سید هاشم و بازو بند را سوت کردم.

#در_خدمت_و_خیانت_روشنفکران
#جلال_آل_احمد
@aeshraq
ایرانیان را بهتر از دیگر ملت‌های آسیایی یافته‌ام. ملتی کهن‌سال‌ هستند و شاید همان‌طور که خود می‌گویند کهنسال‌ترین ملت جهان باشند که حکومتی منظم داشته و روی زمین مانند ملتی بزرگ عمل کرده اند. این واقعیت در روحیۀ هر خانوادۀ ایرانی وجود دارد. فقط طبقات تحصیل‌کرده نیستند که آن را می‌دانند و به زبان می‌آورند؛ بلکه عامی‌ترین طبقات نیز همواره آن را در نظر دارند و با کمال میل تکرار می‌کنند و موضوع صحبت‌های عادی خود قرار می‌دهند. این اولویت و احساس برتری یکی از مبانی اخلاقی و بخش مهمی از میراث معنوی ایرانیان را تشکیل می‌دهد. بارها شده ایرانیان به تعارف گفته‌اند تا جایی که می‌دانند فرانسویان کهن‌ترین ملت اروپایی و از این جهت به ایرانیان شبیه اند! در عمق فکر این اشخاص نوعی اظهار ادب نسبت به شخص من، ولی در عین حال تفاخر نسبت به خودشان احساس می‌شد، زیرا ضمن اینکه می‌خواستند ملت مرا مافوق سایر ملل اروپایی قرار دهند، این جمله را به نحوی ادا می‌کردند که به من بفهمانند با این وصف فاصله بین فرانسه و ایران زیاد است.

در این کشور تاریخ جالب‌ترین موضوع است. در فرانسه دانشمندان هرگز وقت خود را با تاریخ تلف نمی‌کنند و دربارۀ آن چیزی نمی‌دانند. یافتن یک روستایی که نام لویی چهاردم، شارلمانی و سزار به گوشش خورده باشد، بسیار دشوار و نادر است. اما در ایران هرگز کسی را ندیدم که در پست‌ترین شرایط اجتماعی باشد و کلیات تاریخی را که با آفرینش جهان شروع می‌شود و به سلطنت پادشاه فعلی خاتمه می‌یابد، نداند. چقدر دشوار می توان یک جلد کتاب خطی را از افراد طبقۀ پایین اجتماع خرید!

حتی برای این اشخاص بی‌سواد، تاریخ گذشتۀ ملت موضوعی جالب است و اوقات فراغت خود را با لذت به شنیدن داستان‌های تاریخی می‌پردازند یا اینکه به سخنان افراد تحصیل‌کرده گوش می‌دهند. بارها چنین اجتماعاتی را دیدم که گوینده و شنوندگان به طور یکسان در پست‌ترین شرایط اجتماعی قرار داشتند. این جلسات درس در کنار یک دیوار خرابه یا یک قنات تشکیل می‌شد، همه روی زمین چمباتمه می‌زدند، ولی چنان سکوت و دقتی بر آنان حکمفرما بود که گویی در یک سالن رسمی در صندلی‌های راحتی پیرامون میزی با روکش ماهوت سبز نشسته‌اند. در چهار ماه که در بیابانی در فاصلۀ بیست فرسنگی تهران چادر زده بودم، خدمتکاران من هر شب در چادر یکی از پیشخدمت‌ها جمع می‌‌شدند. یک نفر برایشان کتاب می‌خواند و دربارۀ فلان یا فلان واقعۀ تاریخی کهن بحث می‌کرد و بی‌سوادها گوش می‌دادند و می‌کوشیدند مطالب را بفهمند. هیچ‌کدام، حتی سربازان، نمی‌خواستند کلمه‌ای از این دروسِ ساعات فراغت را از دست بدهند... ملتی که این‌قدر به تاریخ و پیشینیانش اهمیت می‌دهد، بی‌شک به اصل بقا و نیروی فوق‌العادۀ خود آگاه است.

ملت ایران را از یک قرینۀ دیگر نیز می‌توان شناخت و آن احساس تأثر به خاطرۀ امامان است. امامان پسران و نوادگان حضرت علی‌ هستند. دوستی ایرانی به من می‌گفت در کشور ما نسبت به هر چیز و هر کس می‌توان بدگویی کرد، مگر امامان و زوجۀ کسی که طرف صحبت شماست. فقط این دو مورد دشمنی خونین به وجود می‌آورد.

#سه_سال_در_آسیا
#کنت_گوبینو ۱۸۵۸ - ۱۸۵۵
@aeshraq
تويی که نام تو در صدر سربلندان است
هنوز بر سر نی چهره تو خندان است

اگر در آتش مهرت گداختيم چه غم
جزای سوختگان در غمت دو چندان است

به احتياج سراغ از غم تو می‌گيريم
که غم قنوت نياز نيازمندان است

از آن زمان که گرفتی ز مردمان بيعت
جدال عهدشکن‌ها و پاييندان است

خوشا به تربت پاک تو سجده بردن ما
تويی که نام تو در صدر سربلندان است

#فاضل_نظری
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قطعه #سربلندان
خواننده: حسین علیپور
شعر: فاضل نظری
@aeshraq
این آب‌ها که ریخت، فدای سرت که ریخت
اصلاً فدای امّ بنین مادرت، که ریخت

گفته خدا دو بال برایت بیاورند
در آسمان علقمه، بال و پرت که ریخت

اثبات شد به من که تو سقای عالمی
بر خاک، قطره‌قطره‌ی چشم ترت که ریخت

طفلان از اینکه مشک به دست تو داده‌اند
شرمنده اند، بازوی آب آورت که ریخت

گفتم خدا به خیر کند قامت تو را
این قوم غیض کرده به روی سرت که ریخت

وقت نزول این بدن نامرتّبت
مانند آب ریخت دلم؛ پیکرت که ریخت

معلوم شد عمود شتابش زیاد بود
بر روی شانه های بلندت سرت که ریخت

اما هنوز دست تو را بوسه می زنم
این آب ها که ریخت فدای سرت که ریخت

#علی‌اکبر_لطیفیان
@aeshraq