اشراق 🌿
Circle Band – دزدیده چون جان میروی
از لطف تو چو جان شدم
وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من
شادی عید برای کسانی است که از بند خودخواهی رها شده و توانسته باشند دوست بدارند، ببخشند و فداکاری کنند.
#امام_موسی_صدر
@aeshraq
#امام_موسی_صدر
@aeshraq
اشراق 🌿
مولای ما نمونه دیگر نداشته است... @aeshraq
مولای ما نمونه دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی درِ دیگر نداشته است
طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرئیل واژه بهتر نداشته است!
چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است
این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است
#حمیدرضا_برقعی
@aeshraq
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی درِ دیگر نداشته است
طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرئیل واژه بهتر نداشته است!
چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است
این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است
#حمیدرضا_برقعی
@aeshraq
در بخشی از کتاب «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی»، وقتی دزدان از غارت اصفهان برمیگردند، علاوه بر غنایم، سه اسیر هم آوردهاند تا آنها را بفروشند. در حال بررسی ارزش و جایگاه اسرا هستند تا ببینند چه مهارت دارند و چقدر میشود آنها را فروخت.
«مرد باریک قد، چون از همه متشخصتر مینمود و مظنه سَر بَهای معتنابهی داشت، نخست او را پیش کشیدند و چون ترکی نمیدانست، من به ترجمانی نامزد گردیدم.
ارسلان سلطان [رئیس دزدان]: تو کهای و چهکارهای؟
اسیر(با آوازی نرم و حزین): بنده کمینه بیچاره هیچکاره.
ارسلان سلطان: آخر هنر و پیشهات چیست؟
اسیر: غلام شما شاعرم.
یکی از ترکمانانِ ناتراشیده: شاعر یعنی چه؟! شاعر به چه کار میخورد؟!
ارسلان سلطان: شاعر یعنی هیچ. آدمی هرزهچانه، یاوهسرا، نرّهگدا، خانه به دوش، دروغفروش، چاپلوسی که همه را میفریبد و همهکس مرگش از خدا میخواهد. نمی دانم این بلا از سر ما که خواهد وا کرد.»
#سرگذشت_حاجی_بابای_اصفهانی
@aeshraq
«مرد باریک قد، چون از همه متشخصتر مینمود و مظنه سَر بَهای معتنابهی داشت، نخست او را پیش کشیدند و چون ترکی نمیدانست، من به ترجمانی نامزد گردیدم.
ارسلان سلطان [رئیس دزدان]: تو کهای و چهکارهای؟
اسیر(با آوازی نرم و حزین): بنده کمینه بیچاره هیچکاره.
ارسلان سلطان: آخر هنر و پیشهات چیست؟
اسیر: غلام شما شاعرم.
یکی از ترکمانانِ ناتراشیده: شاعر یعنی چه؟! شاعر به چه کار میخورد؟!
ارسلان سلطان: شاعر یعنی هیچ. آدمی هرزهچانه، یاوهسرا، نرّهگدا، خانه به دوش، دروغفروش، چاپلوسی که همه را میفریبد و همهکس مرگش از خدا میخواهد. نمی دانم این بلا از سر ما که خواهد وا کرد.»
#سرگذشت_حاجی_بابای_اصفهانی
@aeshraq