بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
مقام اصلی ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل
بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد
نماز در خم آن ابروان محرابی
کسی کند که به خون جگر طهارت کرد
فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
نظر به دردکشان از سر حقارت کرد
به روی یار نظر کن ز دیده منت دار
که کار دیده نظر از سر بصارت کرد
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد
#حافظا
@aeshraq
هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد
مقام اصلی ما گوشه خرابات است
خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل
بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد
نماز در خم آن ابروان محرابی
کسی کند که به خون جگر طهارت کرد
فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز
نظر به دردکشان از سر حقارت کرد
به روی یار نظر کن ز دیده منت دار
که کار دیده نظر از سر بصارت کرد
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد
#حافظا
@aeshraq
ما دیگر هیچ هم پیمان دائمی و هیچ دشمن همیشگی نداریم! منافع ما هستند که دائم و همیشگی اند و بر ماست که آن منافع را دنبال نماییم۰
#لرد_پالمرستون
@aeshraq
#لرد_پالمرستون
@aeshraq
هیچ قله ای، آخرین قله نیست.
رسیدن غم انگیز است. راه بهتر از منزلگاه است. برویم بی آنکه به رسیدن بیندیشیم. اما واقعا برویم.
#نادر_ابراهیمی
@aeshraq
رسیدن غم انگیز است. راه بهتر از منزلگاه است. برویم بی آنکه به رسیدن بیندیشیم. اما واقعا برویم.
#نادر_ابراهیمی
@aeshraq
Forwarded from دژاوو
چه عادت است که ابنای دهر در هر قرن
کرم به لاف ز عهد گذشته واگویند؟!
بدان گروه بباید گریست کز پی ما
حکایت کرم از روزگار ما گویند!
#کمالالدین_اصفهانی
@aeshraq
کرم به لاف ز عهد گذشته واگویند؟!
بدان گروه بباید گریست کز پی ما
حکایت کرم از روزگار ما گویند!
#کمالالدین_اصفهانی
@aeshraq
مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
ﻣَﺜَﻞ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﻣﻮﺍﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺍی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻔﺖ ﺧﻮﺷﻪ ﺑﺮﻭﻳﺎﻧﺪ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﺧﻮﺷﻪ ﺻﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍی ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻄﺎ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ.
#سوره_بقره آیه ۲۶۱
@aeshraq
ﻣَﺜَﻞ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﻣﻮﺍﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺍی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻔﺖ ﺧﻮﺷﻪ ﺑﺮﻭﻳﺎﻧﺪ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﺧﻮﺷﻪ ﺻﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍی ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻄﺎ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ.
#سوره_بقره آیه ۲۶۱
@aeshraq
Forwarded from دژاوو
زندگی انسان عادی وضعیتی اسفناک است که میان دو قطب نوسان میکند: در یکسو رنج روحی، درد جسمانی و نیاز قرار دارد که آدمی برای رهایی از اینها میکوشد و هنگامی که خلاصی یافت و به فراغت رسید، در قطب دیگر دچار ملال و بیحوصلگی میگردد و برای رهایی از این وضع به هر وسیلهای متوسل میشود، تا خط درونی خود را فراموش کند. تنها تسلی انسان در این جهان کوشش در راه شناخت درون خویش و جهان بیرون، به ویژه از راه اشتغال به هنر است. بدین وسیله آدمی میتواند از اراده خویش که منشأ همه رنج هاست، منفک گردد.
@illusionism1
در باب حکمت زندگی
@illusionism1
در باب حکمت زندگی
تقی از توپ خالی شاه نمیترسد
روزی ناصرالدین شاه به خاطر یک مسئلهای مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی #آقانجفی_اصفهانی را به تهران احضار کرد، ولی ایشان نمی پذیرفتند. اما با اصرار علمای تهران و با احترام و استقبال مردم به تهران آمده و در ساعت مقرره در شمس العماره برای ملاقات شاه رفت، ولی او که از این ملاقات ناراضی بود، یکی از علمای اصفهان را با خودش به عمارت شمس العماره برده و در آن جا تا آمدن شاه مشغول مباحثه شدند!
شاه وارد شد، ولی آن دو نفر گرم مباحثه بودند و کمترین توجهی نداشتند! با این که معتمد الدوله پیش دوید و ورود اعلیحضرت قدر قدرت را اطلاع داد، باز تعمداً آقا نجفی به روی خودش نیاورد تا شاه به آنها نزدیک شد. ناگهان آقا نجفی سر بلند کرد و با لهجه اصفهانی گفت: شاه شومائید؟!
شاه از این عمل که توهین عمدی نسبت به او بود سخت برآشفته شد بدون اعتنا و تکلم با آقا نجفی، برگشت و از تالار قصر خارج شد و در حالی که با کلمات زننده و تند خود تهدید می کرد بیرون رفت. غضب شاه، اتابک و رجال درباری را سخت به وحشت انداخت و مضطرب گردید. آقانجفی هم برخاست و عصازنان راه خود ر ا گرفت که برود. اتابک با رنگ پریده متوحشانه پیش دوید و گفت: آقا چرا این طور فرمودید؟ امروز اختیار جان و مال تمام مملکت در اختیار اعلیحضرت است. این عمل اگر برای شما فرضاً خطر نداشته باشد برای ما بسیار خطرناک است.
آقا نجفی که به در خروجی قصر نزدیک می شد و این کلمات تهدید آمیز وزیر اعظم را می شنید، ناگهان چشمش به توپی که در آنجا کار گذاشته بودند افتاد. بدون توجه به تهدیدات صدر اعظم، کلام او را قطع کرد و با لحن تمسخرآمیز گفت:
آقای صدر اعظم باشی! این درازه چی است؟!
صدر اعظم: این توپ است.
آقا نجفی پیش رفته و جلو توپ ایستاده و می گوید: آقا صدر اعظم بفرمائید به این توپ در برود و مرا قطعه قطعه کند.
اتابک اعظم: این توپ خالی است و حالا در نمی رود!
آقا نجفی نگاه تمسخر آمیزی به اتابک انداخته و در جواب تهدیدهای او می گوید: به شاه بگویید که: تقی از این توپِ خالی شاه نمی ترسد!
#حکم_نافذ_آقانجفی
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
@aeshraq
روزی ناصرالدین شاه به خاطر یک مسئلهای مرحوم آیت الله شیخ محمد تقی #آقانجفی_اصفهانی را به تهران احضار کرد، ولی ایشان نمی پذیرفتند. اما با اصرار علمای تهران و با احترام و استقبال مردم به تهران آمده و در ساعت مقرره در شمس العماره برای ملاقات شاه رفت، ولی او که از این ملاقات ناراضی بود، یکی از علمای اصفهان را با خودش به عمارت شمس العماره برده و در آن جا تا آمدن شاه مشغول مباحثه شدند!
شاه وارد شد، ولی آن دو نفر گرم مباحثه بودند و کمترین توجهی نداشتند! با این که معتمد الدوله پیش دوید و ورود اعلیحضرت قدر قدرت را اطلاع داد، باز تعمداً آقا نجفی به روی خودش نیاورد تا شاه به آنها نزدیک شد. ناگهان آقا نجفی سر بلند کرد و با لهجه اصفهانی گفت: شاه شومائید؟!
شاه از این عمل که توهین عمدی نسبت به او بود سخت برآشفته شد بدون اعتنا و تکلم با آقا نجفی، برگشت و از تالار قصر خارج شد و در حالی که با کلمات زننده و تند خود تهدید می کرد بیرون رفت. غضب شاه، اتابک و رجال درباری را سخت به وحشت انداخت و مضطرب گردید. آقانجفی هم برخاست و عصازنان راه خود ر ا گرفت که برود. اتابک با رنگ پریده متوحشانه پیش دوید و گفت: آقا چرا این طور فرمودید؟ امروز اختیار جان و مال تمام مملکت در اختیار اعلیحضرت است. این عمل اگر برای شما فرضاً خطر نداشته باشد برای ما بسیار خطرناک است.
آقا نجفی که به در خروجی قصر نزدیک می شد و این کلمات تهدید آمیز وزیر اعظم را می شنید، ناگهان چشمش به توپی که در آنجا کار گذاشته بودند افتاد. بدون توجه به تهدیدات صدر اعظم، کلام او را قطع کرد و با لحن تمسخرآمیز گفت:
آقای صدر اعظم باشی! این درازه چی است؟!
صدر اعظم: این توپ است.
آقا نجفی پیش رفته و جلو توپ ایستاده و می گوید: آقا صدر اعظم بفرمائید به این توپ در برود و مرا قطعه قطعه کند.
اتابک اعظم: این توپ خالی است و حالا در نمی رود!
آقا نجفی نگاه تمسخر آمیزی به اتابک انداخته و در جواب تهدیدهای او می گوید: به شاه بگویید که: تقی از این توپِ خالی شاه نمی ترسد!
#حکم_نافذ_آقانجفی
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
@aeshraq