خانم هیام عطوی نقل می کند: در یکی از روستاهای مسیحینشین اطراف شهر بعلبک لبنان، دوازده نفر از روستانشینان بر اثر بارش شدید برف زیر آوار سقف خانهی خود مدفون شده بودند. #امام_موسی_صدر به محض اطلاع از حادثه به آنجا شتافت و برای رسیدن به روستا، سه کیلومتر در برف پیادهروی کرد. وقتی به روستا رسید، محاسن ایشان به شکل قندیل درآمده و عبایشان یخ زده بود. مردم روستا چشمشان که به امام افتاد، بیاختیار فریاد میکشیدند که این خود #مسیح است که برای نجات ما به اینجا آمده...
#عزت_شیعه / جلد ۲ ص۵۱۴
#محسن_کمالیان
@aeshraq
#عزت_شیعه / جلد ۲ ص۵۱۴
#محسن_کمالیان
@aeshraq
چقدر غم انگیز است! کسایی که دوستمون دارن رو نمیتونیم دوست داشته باشیم. کسایی که دوستشون داریم حتی به ما فکر هم نمیکنن. ما همینیم. نسلی که پسندید و پسندیده نشد.
#محمدرضا_جعفری
@aeshraq
#محمدرضا_جعفری
@aeshraq
Forwarded from اتچ بات
#ویکیپدیا منبع خیلیها!
یک بار قرار بود مقالهای بنویسم و از این بگویم که رژیم صهیونیستی پروژه بسیار بزرگی ایجاد کرده که بهوسیله ویکیپدیا قرار است تاریخ جهان را به صورت گستردهای تغییر دهد. قرار بود از این بگویم که شیوه این کار چگونه است و مثلا در کشور خودمان آدمها چطور یعنی بعبارتی چه خصلتهایی دارند که به عنوان ادمین انتخاب میشوند؟
ویکیپدیا بهترین نمونه از جهان آزاد غربی است. نامش را «دانشنامه آزاد» گذاشتهاند و مدعی هستند که همه میتوانند آن را تغییر دهند، اما واقعیت چیز دیگری است و من که نزدیک به 7 سال است در ویکیپدیا آیدی دارم و چندین بار هم بخاطر تغییراتم، اخطار دریافت کردم و یا ویرایشهایم اعمال نشده خوب میدانم این حرف چرندی بیش نیست.
ادمینهای فارسی زبان این سایت مثل ادمینهای سایر کشورها ماموریت دارند تاریخ را خصوصا از جنبه دین و ایدئولوژیهای مخالف کاپیتالیسم تحریف کنند.
بگذریم. این عکس بهترین توضیح بود برای حرفهایی که میخواستم بزنم و ننوشتم. آن مقاله را مثل خیلی چیزهای دیگر به دلیل بیارزش بودنش ننوشتم.
@NucLeader
یک بار قرار بود مقالهای بنویسم و از این بگویم که رژیم صهیونیستی پروژه بسیار بزرگی ایجاد کرده که بهوسیله ویکیپدیا قرار است تاریخ جهان را به صورت گستردهای تغییر دهد. قرار بود از این بگویم که شیوه این کار چگونه است و مثلا در کشور خودمان آدمها چطور یعنی بعبارتی چه خصلتهایی دارند که به عنوان ادمین انتخاب میشوند؟
ویکیپدیا بهترین نمونه از جهان آزاد غربی است. نامش را «دانشنامه آزاد» گذاشتهاند و مدعی هستند که همه میتوانند آن را تغییر دهند، اما واقعیت چیز دیگری است و من که نزدیک به 7 سال است در ویکیپدیا آیدی دارم و چندین بار هم بخاطر تغییراتم، اخطار دریافت کردم و یا ویرایشهایم اعمال نشده خوب میدانم این حرف چرندی بیش نیست.
ادمینهای فارسی زبان این سایت مثل ادمینهای سایر کشورها ماموریت دارند تاریخ را خصوصا از جنبه دین و ایدئولوژیهای مخالف کاپیتالیسم تحریف کنند.
بگذریم. این عکس بهترین توضیح بود برای حرفهایی که میخواستم بزنم و ننوشتم. آن مقاله را مثل خیلی چیزهای دیگر به دلیل بیارزش بودنش ننوشتم.
@NucLeader
Telegram
attach 📎
خداوند بعضی از انسانها را برای ایمان آفرید که #ایمانشان_دائمی است، بعضی دیگر را برای #کفر_دائمی آفرید. در این میان نیز به برخی #ایمان_عاریهای داد که آنان را #معارین میگویند و هر گاه خدا بخواهد، ایمان را از آنها بگیرد!
امام #موسی_الکاظم علیه السلام
#اصول_کافی
جلد ۲، صفحه ۴۱۸
@aeshraq
امام #موسی_الکاظم علیه السلام
#اصول_کافی
جلد ۲، صفحه ۴۱۸
@aeshraq
Forwarded from دژاوو
هیچچیز به اندازهٔ #غم_مشترک آدمها را به اینسرعت و سهولت به هم نزدیک نمیکند. فضای همدردیِ بیمنّت، انواع حالات بیم و احتیاط را از بین میبرد. فرزانه و عامی و دانشمند و بیسواد بهآسانی آن را درک میکنند...
#میلان_کوندرا
@aeshraq
#میلان_کوندرا
@aeshraq
آن موقعها، مُد بود كه هر كس مذهبی است لباسش نامرتب و چروک باشد؛ موهايش يكی به شرق يكی به غرب… يعنی كه به ظواهر دنيا بیاعتنا هستند، اما حميد نه. خيلی خوش لباس بود؛ خيلی تميز. پوتينهايش واكس زده؛ موها مرتب و شانه كرده؛ قد بلند...
به چشمم #خوشگلترين_پاسدار روی زمين بود. خودم موها و ريشهايش را كوتاه میكردم و هميشه هم خراب میشد، اما موهايش آنقدر چين و شكن داشت كه هرچه من خرابكاری میكردم معلوم نمیشد. خودش هم چيزی نمیگفت. نگاهی توی آيينه میانداخت؛ دستش را میبرد لای موهايش و میگفت تو بهترين آرايشگر دنيايی.
#حمید_باکری_به_روایت_همسر
#حبیبه_جعفریان
@aeshraq
به چشمم #خوشگلترين_پاسدار روی زمين بود. خودم موها و ريشهايش را كوتاه میكردم و هميشه هم خراب میشد، اما موهايش آنقدر چين و شكن داشت كه هرچه من خرابكاری میكردم معلوم نمیشد. خودش هم چيزی نمیگفت. نگاهی توی آيينه میانداخت؛ دستش را میبرد لای موهايش و میگفت تو بهترين آرايشگر دنيايی.
#حمید_باکری_به_روایت_همسر
#حبیبه_جعفریان
@aeshraq
Forwarded from دلنوشته های یک عراقی
مانند چنین روزی ۳۹ سال پیش یکی از بزرگترین دانشمندان جهان اسلام توسط رژیم صدام به شهادت رسید...
سید محمد باقر صدر مفسر و فیلسوف و فقیه و اصولی در سن ۴۵ سالگی اعدام شد...
چقدر جای ایشان در عراق و جهان اسلام خالی است.
سلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا...
@arbaeinehosseini
سید محمد باقر صدر مفسر و فیلسوف و فقیه و اصولی در سن ۴۵ سالگی اعدام شد...
چقدر جای ایشان در عراق و جهان اسلام خالی است.
سلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا...
@arbaeinehosseini
عده ای از مقلدین آیت الله صدر قصد خرید خانه برای ایشان را داشتند...
آیت الله صدر طی نامه ای برای آنها نوشت: من از این گونه توجهات شما دوستان قدردانی می کنم و از خداوند سبحان می خواهم که به اهدا کننده، بهترین پاداش های مربوط به نیکوکاران اعطا فرماید و بر توفیقاتش بیفزاید و خیر دنیا و آخرت را نصیب او کند که خداوند شنوا و اجابت کننده است.
اما من در عین حال از پذیرش این مبلغ اهدایی برای خرید خانه، پوزش می طلبم؛ زیرا احساس می کنم نیازی به بهره مندی از این دنیا ندارم، مگر به اندازه ای که آرامش و ثبات لازم را برای انجام مسئولیت های دینی فراهم سازد که این امر در خانه استیجاری هم محقق می شود.
فرزندانم وقتی ببینند هیچ میراثی از این قبیل از پدر خود به ارث نبرده اند، خواهند توانست به پدرشان ﺗﺄسی بجویند که او نیز هیچ خانه و ملکی از پدرش به ارث نبرد.
و ما أصنَعُ بِفَدَکٍ و غیر فَدَکٍ، و النفسُ مظانّها فی غدٍ جَدَثٌ *
آخر "فدک و غیر فدک به چه کار آیدم که فردا جای انسان، در گور است"
*[بخشی از نامه امام علی(ع) به عثمان بن حنیف، نهج البلاغه، نامه ی ۴۵]
#سید_محمد_باقر_صدر
@aeshraq
آیت الله صدر طی نامه ای برای آنها نوشت: من از این گونه توجهات شما دوستان قدردانی می کنم و از خداوند سبحان می خواهم که به اهدا کننده، بهترین پاداش های مربوط به نیکوکاران اعطا فرماید و بر توفیقاتش بیفزاید و خیر دنیا و آخرت را نصیب او کند که خداوند شنوا و اجابت کننده است.
اما من در عین حال از پذیرش این مبلغ اهدایی برای خرید خانه، پوزش می طلبم؛ زیرا احساس می کنم نیازی به بهره مندی از این دنیا ندارم، مگر به اندازه ای که آرامش و ثبات لازم را برای انجام مسئولیت های دینی فراهم سازد که این امر در خانه استیجاری هم محقق می شود.
فرزندانم وقتی ببینند هیچ میراثی از این قبیل از پدر خود به ارث نبرده اند، خواهند توانست به پدرشان ﺗﺄسی بجویند که او نیز هیچ خانه و ملکی از پدرش به ارث نبرد.
و ما أصنَعُ بِفَدَکٍ و غیر فَدَکٍ، و النفسُ مظانّها فی غدٍ جَدَثٌ *
آخر "فدک و غیر فدک به چه کار آیدم که فردا جای انسان، در گور است"
*[بخشی از نامه امام علی(ع) به عثمان بن حنیف، نهج البلاغه، نامه ی ۴۵]
#سید_محمد_باقر_صدر
@aeshraq
شهید صدر وقتی مشغول نوشتن یا خواندن یا تفکر در موضوعی میشد، از محیط پیرامونش منقطع میگشت و به قدری غرق در آن موضوع میشد که نمیفهمید اطرافش چه میگذرد. من بارها به گمان اینکه بازی و سر و صدای کودکان خردسال، مزاحم تفکر و مطالعهٔ اوست، آنان را از اینکار بازمیداشتم در حالی که بعد متوجه میشدم آن شهید عزیز به آنچه در پیرامونش میگذرد بیتوجه است و سر و صدا و هیاهو در او تأثیری ندارد، وقتی علت این امر را از او میپرسیدم، میگفت: «وقتی با مطالب علمی سر و کار دارم، از آنچه اطرافم هست بی خبر میشوم.»
در اینباره از امجعفر - همسر باتقوای آنمرحوم - شنیدم که میگفت: وقتی سیدمحمدباقر غرق در مطالعه و تفکر میشد همه چیز را فراموش میکرد؛ حتی غذا خوردن را از یاد میبرد. تا جایی که آخرالامر ناچار میشدم رشتهٔ افکار و مطالعات او را پاره کنم و به او بگویم ظهر شده و چیزی در خانه نداریم و او برمیخاست و برای تهیهٔ مایحتاج ضروری مورد نیاز از منزل خارج میشد.
نکتهٔ جالب توجه اینکه مرحوم شهید صدر برایم نقل میکرد که بعضی اوقات آنقدر غرق تفکر میشد که این حالت تفکر در طول روز و یا شب ادامه داشت و فقط به هنگام خوابیدن از تفکر فارغ میشد. وقتی هم که از خواب برمیخاست، از همان نقطهای که موقع خوابیدن به پایان برده بود، آغاز میکرد! این امر نشاندهندهٔ توانایی او در درک و پذیرش تمام موضوعات بود.
این حالت یکی از ویژگیهای شهید صدر بود و کمتر کسی را میتوان یافت که خود را اینچنین تربیت کرده باشد. از این رو بیشتر کسانی که با آن شهید مأنوس بودند، میدانند که او تمامی کتابهایش را یک بار نوشته و در آنها بازنگری و تجدیدنظر نکرده است.
برای او آنچه که پیشنویس و پاکنویس مینامیم، مفهومی نداشت. حتی مهمترین، دقیقترین و دشوارترین کتاب خود را که «الاسس المنطقیه للاستقراء» (مبانی منطقی استنباط) بود، یک بار نوشت و این خود اعجاببرانگیز است.
#سالهای_رنج
#محمدرضا_النعمانی
خاطرهها و ناگفتهها از زندگی شهید آیتالله #سید_محمد_باقر_صدر
#مهرداد_آزاد
@aeshraq
در اینباره از امجعفر - همسر باتقوای آنمرحوم - شنیدم که میگفت: وقتی سیدمحمدباقر غرق در مطالعه و تفکر میشد همه چیز را فراموش میکرد؛ حتی غذا خوردن را از یاد میبرد. تا جایی که آخرالامر ناچار میشدم رشتهٔ افکار و مطالعات او را پاره کنم و به او بگویم ظهر شده و چیزی در خانه نداریم و او برمیخاست و برای تهیهٔ مایحتاج ضروری مورد نیاز از منزل خارج میشد.
نکتهٔ جالب توجه اینکه مرحوم شهید صدر برایم نقل میکرد که بعضی اوقات آنقدر غرق تفکر میشد که این حالت تفکر در طول روز و یا شب ادامه داشت و فقط به هنگام خوابیدن از تفکر فارغ میشد. وقتی هم که از خواب برمیخاست، از همان نقطهای که موقع خوابیدن به پایان برده بود، آغاز میکرد! این امر نشاندهندهٔ توانایی او در درک و پذیرش تمام موضوعات بود.
این حالت یکی از ویژگیهای شهید صدر بود و کمتر کسی را میتوان یافت که خود را اینچنین تربیت کرده باشد. از این رو بیشتر کسانی که با آن شهید مأنوس بودند، میدانند که او تمامی کتابهایش را یک بار نوشته و در آنها بازنگری و تجدیدنظر نکرده است.
برای او آنچه که پیشنویس و پاکنویس مینامیم، مفهومی نداشت. حتی مهمترین، دقیقترین و دشوارترین کتاب خود را که «الاسس المنطقیه للاستقراء» (مبانی منطقی استنباط) بود، یک بار نوشت و این خود اعجاببرانگیز است.
#سالهای_رنج
#محمدرضا_النعمانی
خاطرهها و ناگفتهها از زندگی شهید آیتالله #سید_محمد_باقر_صدر
#مهرداد_آزاد
@aeshraq
«خانم عایشه بنت الشاطی نویسنده مشهور مصری، در یکی از سفرهای فرهنگیاش که آمده بود فرهنگ عراق را ببیند دربارهٔ خانمهای عراقی میپرسد و اسم بنت الهدی را شنیده بود. ما چند خانم نویسنده خوبِ عراقی داشتیم که یکیشان بنت الهدی بود. خانم بنت الشاطی گفته بود من میخواهم او را ببینم. آمد و دیداری با بنت الهدی داشت. پرسیده بود که شما از کدام دانشگاه فارغ التحصیل شدید؟! بنت الهدی هم گفته بود من اصلا مدرسه نرفته ام! در همین خانه، مادرم و برادرهایم درسم دادهاند.»
شهیده بنتالهدی صدر، خواهر آیت الله صدر همراه برادرش به شهادت رسید.
هیچ قبری برای ایشان وجود ندارد و هیچ وقت رژیم صدام جنازه ای از این شهیده تحویل نداده است...
@aeshraq
شهیده بنتالهدی صدر، خواهر آیت الله صدر همراه برادرش به شهادت رسید.
هیچ قبری برای ایشان وجود ندارد و هیچ وقت رژیم صدام جنازه ای از این شهیده تحویل نداده است...
@aeshraq
تصور نکنید که من با زندگی به سبک و سیاق متظاهران به روشنفکری نا آشنا هستم. خیر...
من از یک #راه_طی_شده با شما حرف می زنم من هم سالهای سال در یکی از دانشکده های هنری درس خوانده ام به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام. موسیقی کلاسیک گوش داده ام.
ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره ی چیزهایی که نمی دانستم، گذرانده ام.
من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچهای گذاشته ام و کتاب "انسان موجود تک ساحتی" هربرت مارکوزه را - بی آنکه آن زمان خوانده باشم - طوری دست گرفته ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: عجب! فلانی چه کتابهایی می خواند. معلوم است که خیلی می فهمد...
اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچار شده ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم که #تظاهر_به_دانایی هرگز جایگزین دانایی نمی شود و حتی از این بالاتر، دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی آید.
باید #در_جستجوی_حقیقت بود و این متاعی است که هر کس به راستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهد یافت...
و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می زنم...
#سید_مرتضی_آوینی
@aeshraq
من از یک #راه_طی_شده با شما حرف می زنم من هم سالهای سال در یکی از دانشکده های هنری درس خوانده ام به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام. موسیقی کلاسیک گوش داده ام.
ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره ی چیزهایی که نمی دانستم، گذرانده ام.
من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته ام. ریش پروفسوری و سبیل نیچهای گذاشته ام و کتاب "انسان موجود تک ساحتی" هربرت مارکوزه را - بی آنکه آن زمان خوانده باشم - طوری دست گرفته ام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: عجب! فلانی چه کتابهایی می خواند. معلوم است که خیلی می فهمد...
اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچار شده ام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم که #تظاهر_به_دانایی هرگز جایگزین دانایی نمی شود و حتی از این بالاتر، دانایی نیز با تحصیل فلسفه حاصل نمی آید.
باید #در_جستجوی_حقیقت بود و این متاعی است که هر کس به راستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت و در نزد خویش نیز خواهد یافت...
و حالا از یک راه طی شده با شما حرف می زنم...
#سید_مرتضی_آوینی
@aeshraq