دروغ همیشه پذیرفتنی تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در می آید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند...
حال آن که واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم!
"هانا آرنت"
@aeshraq
حال آن که واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم!
"هانا آرنت"
@aeshraq
نسل گذشته شانس داشت. دوره آنها هیتلر و استالین بودند و می شد گناه همه چیز را به گردن آنها انداخت. امروزه دیگر نه هیتلری وجود دارد نه استالینی. به جای آنها همه مردم دنیا هستند. اگر آدم یک کاکاسیاه در آمریکا بود، یا یک هندو در هند ، دست کم تکلیفش معلوم بود. اما برای یک جوان سفیدپوست بیچاره ای که تحصیل کرده و بیست جور دکترا دارد و سرش تو حساب و کتاب است، وضع خیلی بدتر است!
"خداحافظ گرى كوپر/ رومن گارى"
@aeshraq
"خداحافظ گرى كوپر/ رومن گارى"
@aeshraq
تنها چیزی که مهم است این است که در ازدیاد نُفوس شرکت نکنی. آدم حکمِ پول را دارد. هر قدر مقدارش بیشتر ، ارزشش کمتر. امروز چیزی که هیچ ارزش ندارد جوانِ بیست ساله است جمعیت جوان های بیست ساله در دنیا از حد گذشته است. دنیا گرفتار تَورُمِ جوانان است. بحث بر سر جمعیت فایده ندارد. احمقانه است. جمعیت کور است. مثل موج می شکند و آدم را زیر خود لِه می کند.
خداحافظ گری کوپر/ رومن گاری
@aeshraq
خداحافظ گری کوپر/ رومن گاری
@aeshraq
💠 به کجا چنین شتابان؟! 💠
بیشتر مردم زندگی نمیکنند ، فقط باهم مسابقه دو گذاشته اند.
میخواهند به هدفی در افق دوردست برسند ولی در گرماگرم رفتن، آنقدر نفس شان بند میآید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیباییها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند.
یک وقت چشم شان به خودشان میافتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدف شان رسیده اند یا نرسیده اند!
بابا لنگ دراز/ جین وبستر
@aeshraq
بیشتر مردم زندگی نمیکنند ، فقط باهم مسابقه دو گذاشته اند.
میخواهند به هدفی در افق دوردست برسند ولی در گرماگرم رفتن، آنقدر نفس شان بند میآید و نفس نفس میزنند که چشم شان زیباییها و آرامش سرزمینی را که از آن میگذرند نمیبینند.
یک وقت چشم شان به خودشان میافتد و میبینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برایشان نمیکند به هدف شان رسیده اند یا نرسیده اند!
بابا لنگ دراز/ جین وبستر
@aeshraq
حاجی واشنگتن...
حسینقلی خان صدرالسلطنه، نخستین سفیر ایران در آمریکا به علت ذبح گوساله در بالکن هتل والدورف-آستوریا در شهر نیویورک، در روز عید قربان به تهران احضار شد.
ناصرالدین شاه خطاب به او گفته بود: «ما را نزد جوانترین دولت دنیا بیآبرو کردی و ملت چندین هزار ساله ما سخره عالمیان کردی. خدا از تو نگذرد»
حاجی واشنگتن
تاريخ روابط ايران و آمريكا در روزگار قاجاريه و پهلوی
@aeshraq
حسینقلی خان صدرالسلطنه، نخستین سفیر ایران در آمریکا به علت ذبح گوساله در بالکن هتل والدورف-آستوریا در شهر نیویورک، در روز عید قربان به تهران احضار شد.
ناصرالدین شاه خطاب به او گفته بود: «ما را نزد جوانترین دولت دنیا بیآبرو کردی و ملت چندین هزار ساله ما سخره عالمیان کردی. خدا از تو نگذرد»
حاجی واشنگتن
تاريخ روابط ايران و آمريكا در روزگار قاجاريه و پهلوی
@aeshraq
💠 ريخت مردم از آدميزاد برگشته!! 💠
مملكت رو تعطيل كنيد دارالايتام داير كنيد ، درست تره! مردم نان شب ندارند ، قحطي است ، مرض بيداد مي كند ، نفوس حق النَفَس ميدهند.
باران رحمت از دولتي سر قبله عالم است؛ سيل و زلزله از معصيت مردم! ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني؛ سربريدن از ختنه سهل تر !. ريخت مردم از آدميزاد برگشته. سالك بر پيشاني همه مهر نكبت زده. چشم ها خمار از تراخم است، چهره ها تكيده از ترياك.
خلق خدا به چه روزي افتاده اند از تدبير ما!... دلال، بدكاره، لوطي، يله، قاب باز، كف زن، رمال، معركه گير،... گدايي كه خودش شغلي است...
حاجی واشنگتن / علی حاتمی
@aeshraq
مملكت رو تعطيل كنيد دارالايتام داير كنيد ، درست تره! مردم نان شب ندارند ، قحطي است ، مرض بيداد مي كند ، نفوس حق النَفَس ميدهند.
باران رحمت از دولتي سر قبله عالم است؛ سيل و زلزله از معصيت مردم! ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني؛ سربريدن از ختنه سهل تر !. ريخت مردم از آدميزاد برگشته. سالك بر پيشاني همه مهر نكبت زده. چشم ها خمار از تراخم است، چهره ها تكيده از ترياك.
خلق خدا به چه روزي افتاده اند از تدبير ما!... دلال، بدكاره، لوطي، يله، قاب باز، كف زن، رمال، معركه گير،... گدايي كه خودش شغلي است...
حاجی واشنگتن / علی حاتمی
@aeshraq
عزیز من!
به یادم هست که روزی مصرانه به تو می گفتم
"ما هرگز خسته نخواهیم شد... هرگز..."
اما مدتی است پی فرصتی می گردم ،تا به تو بگویم: ما نیز خسته می شویم ، وخسته شدن حق ماست. این که خسته می شویم مساله ای نیست ، مساله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم. خسته نشدن خلاف طبیعت است همچنان که خسته ماندن. دیگر نمی گویم که "ما تا زنده ایم خسته نخواهیم شد" بل می گویم:
ما هرگز خسته نخواهیم ماند"
یک عاشقانه آرام / نادر ابراهیمی
@aeshraq
به یادم هست که روزی مصرانه به تو می گفتم
"ما هرگز خسته نخواهیم شد... هرگز..."
اما مدتی است پی فرصتی می گردم ،تا به تو بگویم: ما نیز خسته می شویم ، وخسته شدن حق ماست. این که خسته می شویم مساله ای نیست ، مساله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم. خسته نشدن خلاف طبیعت است همچنان که خسته ماندن. دیگر نمی گویم که "ما تا زنده ایم خسته نخواهیم شد" بل می گویم:
ما هرگز خسته نخواهیم ماند"
یک عاشقانه آرام / نادر ابراهیمی
@aeshraq
گاهی آدم رمانی نیمه تمام دارد، می رود خانه چای دم می کند، سیگاری زیر لب می گذارد، تکیه به بالشی می دهد و نرم نرم می خواند. خب، بدک نیست. برای خودش عالمی دارد، اما بدبختی این است که هر شب نمی شود این کار را کرد. آدم گاهی دلش می خواهد بنشیند و با یکی در مورد کتابی که خوانده است حرف بزند، درست انگار دارد دوره اش می کند. اما کو تا یکی این طور و آن همه اخت پیدا بشود؟!
بره گم شده راعی/ هوشنگ گلشیری
@aeshraq
بره گم شده راعی/ هوشنگ گلشیری
@aeshraq
💠 عاشقی بیاموز ... 💠
گفتم مرا عاشقی بیاموز تا خدا را همچون عاشقان عبادت کنم.
گفت: نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانهات تو را از غصههای بیشمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ گفتم: نه.
گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زیر نمنم باران، آواز خواندهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز به آسمان نگریستهای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ گفتم: نه.
گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است، گفتم: نه. گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بیخود کرده است که اگر نشستهای برخیزی و اگر ایستادهای بنشینی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچهای، اشک شوق ازدیدۀ توسرازیرکرده است؟ گفتم: نه.
گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان بوده اند؛ و بگریی چون دیگری گریان بود؟ گفتم: نه. گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف میکنی، چشم دوختهای؟ گفتم: نه.
گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شدهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیدهای و بر زیبایی و حسن رویت که نعمت خالق است؛ اندیشه کرده ای؟ گفتم: نه.
گفت: از من دور شو ، که سنگی را میتوان عاشقی آموخت، اما تو را نه...
@aeshraq
گفتم مرا عاشقی بیاموز تا خدا را همچون عاشقان عبادت کنم.
گفت: نخست بگو آیا هرگز خطی خوش، تو را مدهوش کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز شکفتن گلی در باغچۀ خانهات تو را از غصههای بیشمار فارغ کرده است؟ گفتم: نه. گفت: هرگز صدایی خوش و دلربا، تو را به وجد آورده است؟ گفتم: نه.
گفت: هرگز صورتی زیبا تو را چندان دگرگون کرده است که راه از چاه ندانی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زیر نمنم باران، آواز خواندهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز به آسمان نگریستهای به انتظار برف، تا آن را بر صورت خویش مالی و گرمای درون فرو نشانی؟ گفتم: نه.
گفت: هرگز خندۀ کودکی نازنین، تو را به خلسۀ شوق برده است، گفتم: نه. گفت: هرگز غزلی یا بیتی یا سخنی فصیح، چندان تو را بیخود کرده است که اگر نشستهای برخیزی و اگر ایستادهای بنشینی؟ گفتم: نه. گفت: هرگز زلالی آب یا بلندی سرو یا نرمی گلبرگ یا کوشش مورچهای، اشک شوق ازدیدۀ توسرازیرکرده است؟ گفتم: نه.
گفت: هرگز شده است که بخندی چون دیگری خندان بوده اند؛ و بگریی چون دیگری گریان بود؟ گفتم: نه. گفت: هرگز بر سیبی یا اناری، بیش از زمانی که به خوردن آن صرف میکنی، چشم دوختهای؟ گفتم: نه.
گفت: هرگز عاشق کتابی یا نقشی یا نگاری یا آموزگاری شدهای؟ گفتم: نه. گفت: هرگز دست بر روی خویش کشیدهای و بر زیبایی و حسن رویت که نعمت خالق است؛ اندیشه کرده ای؟ گفتم: نه.
گفت: از من دور شو ، که سنگی را میتوان عاشقی آموخت، اما تو را نه...
@aeshraq