آخِرین روزهای اسفند است
از سرِ شاخِ این برهنهچنار
مرغکی با ترنمی بیدار
میزند نغمه
نیست معلومم
آخِرین شِکوه از زمستان است
یا نخستین ترانههای بهار
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
از سرِ شاخِ این برهنهچنار
مرغکی با ترنمی بیدار
میزند نغمه
نیست معلومم
آخِرین شِکوه از زمستان است
یا نخستین ترانههای بهار
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
دختران ایل، فقط به دام جوانانی می افتادند که غزال را در بیابان و شاهین را در آسمان به تیر می دوختند.
زنان ایل تنها به مردانی دل می بستند که دستشان با تفنگ و پایشان با رکاب آشنا بود.
کار مردان ایل با تفنگ، به ویژه تفنگ پنج تیری بنام #برنو به عشق و عاشقی کشیده شده بود. تفنگ خوش دست و موشکاف و دور بردی بود. ساخت یکی از شهرهای فرنگ بنام برنو بود. لُرها برای این تفنگ شعر می سرودند. دختر زیبا را برنو می گفتند. یار بلند بالا را برنو می خواندند. هر مردی در آرزوی دو برنو بود، برنویی بر دوش و برنویی در آغوش!
بخاراى من، ايل من
#محمد_بهمن_بیگی
@aeshraq
زنان ایل تنها به مردانی دل می بستند که دستشان با تفنگ و پایشان با رکاب آشنا بود.
کار مردان ایل با تفنگ، به ویژه تفنگ پنج تیری بنام #برنو به عشق و عاشقی کشیده شده بود. تفنگ خوش دست و موشکاف و دور بردی بود. ساخت یکی از شهرهای فرنگ بنام برنو بود. لُرها برای این تفنگ شعر می سرودند. دختر زیبا را برنو می گفتند. یار بلند بالا را برنو می خواندند. هر مردی در آرزوی دو برنو بود، برنویی بر دوش و برنویی در آغوش!
بخاراى من، ايل من
#محمد_بهمن_بیگی
@aeshraq
یاد من باشد فردا دم صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب، زمین
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانهی دل بتکانم از غم
#فریدون_مشیری
@aeshraq
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا، آب، زمین
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانهی دل بتکانم از غم
#فریدون_مشیری
@aeshraq
در كودكى هنگامى كه گرفتار خشم پدر مىشدم - پدرى كه دوستش داشتم و عظمت و غرورش و مهربانى پنهانش را دوست داشتم - وقتى گرفتار مىشدم و مشتهاى ناشيانه اش بر تن من مى نشست، از جهت خودم مشكلى نداشتم! ولى در دلم از اينكه دستش درد مىآيد و مشتهايش صدمه مىبيند مىسوختم.
راستى رنج عاشق در گرفتارى خودش نيست؛ كه در رنج محبوب است...
#آیههای_سبز
#علی_صفایی
@aeshraq
راستى رنج عاشق در گرفتارى خودش نيست؛ كه در رنج محبوب است...
#آیههای_سبز
#علی_صفایی
@aeshraq
كس را چه زور و زَهره كه وصفِ علی كند؟
جبّار در مَناقِبِ او گفته: «هَل أَتیٰ»
زورآزمای قلعهٔ خيبر كه بندِ او
در يكدگر شكست به بازویِ «لا فَتیٰ»
مردی كه در مَصاف، زِرِهْ پيش بسته بود
تا پيشِ دشمنان ندهد پشت بر غَزا
شيرِ خدای و صَفدرِ ميدان و بحرِ جود
جانبخش در نماز و جهانسوز در وَغا
ديباجهٔ مُروّت و سلطانِ معرفت
لشكركشِ فُتُوّت و سردارِ اَتقیا
فردا كه هركسی به شفيعی زنند دست
ماييم و دست و دامنِ معصومِ مرتضا
#سعدیا
@aeshraq
جبّار در مَناقِبِ او گفته: «هَل أَتیٰ»
زورآزمای قلعهٔ خيبر كه بندِ او
در يكدگر شكست به بازویِ «لا فَتیٰ»
مردی كه در مَصاف، زِرِهْ پيش بسته بود
تا پيشِ دشمنان ندهد پشت بر غَزا
شيرِ خدای و صَفدرِ ميدان و بحرِ جود
جانبخش در نماز و جهانسوز در وَغا
ديباجهٔ مُروّت و سلطانِ معرفت
لشكركشِ فُتُوّت و سردارِ اَتقیا
فردا كه هركسی به شفيعی زنند دست
ماييم و دست و دامنِ معصومِ مرتضا
#سعدیا
@aeshraq