اشراق 🌿
588 subscribers
695 photos
354 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم وُ زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده. زن جماعت را کارِ خانه وُ طبخ وُ رُفت و روب وُ وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد. مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید، در دلمان انار پاره شد. پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌چی‌ها بوده و او بی‌خبر، در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده.
حی لایموت سرشاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده. اوضاع مملکت خوب نیست؛ کوچه به کوچه مشروطه‌چی چنان نارنج‌هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند وُ جواب آزادی‌خواهی، داغ و درفش است وُ تبعید و چوب و فلک. دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌ایدُ شب به شب بر گیس می‌مالیم.
سَیّد محمود جان، مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی. عرق همه را درآورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم درآمده. می‌دانید سَیّدجان، زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌جا قُرص باشد، صاحاب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد، بید می‌زند. دلْ ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌نویسی روی حلوا و شُله‌زرد می‌رود، نه شوق وسمه وُ سرخاب وُ سفیدآب داریم. دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز. حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقاجانمان؛ دیده را فایده آن است که دلبر بیند. شما که نیستید وُ خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیرزمین مطبخ و زهرماری نشود کارخداست. چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد، به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم ولی به واللّه بس است، به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به تهران مراجعت فرمایید وُ به داد دل ما برسید، تیمارش کنید وُ بعد دوباره برگردید. دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد وُ شیشهٔ عطری که رو به اتمام است. زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست؛ عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم وُ گره از زلف وا کنیم وُ بر آن بخُسبیم. شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید وُ درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید این ضعیفهٔ ناقص‌العقل چه کند.

تصدقت پری‌دُخت
بوسه به پیوست است.

#پری‌دخت
#مراسلات_پاریس_طهران
#حامد_عسکری
@aeshraq
اشراق 🌿
Voice message
بابام می گفت؛
پیر اگه زمستونُ رد کنه زنده می مونه!
اشراق 🌿
سه شد!
بازم سه شد!
روم به خواب و ببینم خیالِ دوست...

#حافظا
اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ الْهَمِّ وَالْحَزَن
شنیدم که روزی خسرو به تماشای صحرا بیرون شد. باغبانی را دید. مردی پیرِ سال‌خورده، که در اُخرَیاتِ مراتبِ پیری درخت انجیر می‌نشاند!

خسرو گفت: ای پیر! درختی که تو امروز نشانی، میوهٔ آن کجا توانی خورد؟! پیر گفت: «دیگران نشاندند و ما خوردیم، ما بنشانیم تا دیگران خورند» چنان‌که روشن‌دلان گفته‌اند:

بكاشتند و بخوردیم و کاشتیم و خورند
چو بنگری، همه برزیگران يکدگریم...

#مرزبان‌نامه
@aeshraq
#احمد_توکلی از اعضای وقت شورای سرپرستی صدا و سیما می‌گوید:
«اولین شورای سرپرستی صدا و سیما بود که من و آقای #روحانی از طرف مجلس بودیم، تمام افرادی که احتمال می‌دادیم بتوانند این کار را انجام دهند لیست کرده بودیم و این را غربال کردیم و به ۱۱ نفر رسیدیم. قرار شد این ۱۱ نفر را به سران سه قوه اعلام کنیم. من اسم بردم و آقای #آلادپوش بودند، از شورای جهاد سازندگی مشهد. ایشان (#شهید_بهشتی) گفتند از همه بهتر همین آقای آلادپوش است. جوان باعرضه‌ای است. من سخنگوی جمع بودم و گفتم ما قبول داریم تواناتر از همه است اما در #لانه‌_جاسوسی دنبال سند علیه شما می‌گشت. گفتند چه اشکالی دارد؟ مخالف من بودن مگر جرم است؟ ادامه داد ایشان مدیر با عرضه‌ای است. جوان است شنیده من با #ژنرال_هایزر ملاقات کرده‌ام خواسته بداند چه گفته‌ام و چه شنیده‌ام و این حقش است.»

#زندگی_و_زمانه_آیت‌الله_بهشتی
#جعفر_شیرعلی‌نیا ص ۲۶۵
@aeshraq
سه شد!
جُغد شدیم رسما!
#بهشت را باید در مصاحبتِ دریادلانِ بلندنظرِ بلنداندیشه جُست که عیبِ مردم نمی‌جویند و جهانِ روشنِ فراخِ خدا را برای خود و دیگران تنگ و تاریک نمی‌گردانند. آخر بهشت مَظهرِ فراخی و بی‌کرانگی و سُرور و شادمانی است و #دوزخ مظهر قبض و جنگ و غوغا و اندوه است.

آن کس که خُلق‌و‌خوی فراخ دارد و خیرخواهِ خلقِ خداست و از مصاحبت و سخنِ او گشادِ دل و روشنیِ جان برای تو حاصل می‌شود، نشان از بهشت دارد

و آن کس که از روی تعصّب و تنگ‌بینی و تاریک‌اندیشی دَم می‌زند و صحبت او قبض و دل‌سردی و نومیدی و رمیدگی می‌افزاید، نشان از دوزخ دارد...

#شمس_تبریزی
#محمدعلی_موحد
@aeshraq
از هزاران ، یک نفر اهل دل اند
مابقی تندیسی از آب و گِل اند

#اهل_دل
@aeshraq
مرا ترکی است مشکین ‌موی و نسرین‌ بوی و سیمین ‌بر
سها لب، مشتری‌غبغب، هلال ابروی و مه پیکر

چو گردد رام و گیرد جام و بخشد کام و تابد رخ
بُود گلبیز و حالت خیز و سحرانگیز و غارتگر

دهانش تنگ و قلبش سنگ و صلحش جنگ و مهرش کین
به قد تیر و به مو قیر و به رخ شیر و به لب شکّر

چه بر ایوان، چه در میدان، چه با مستان، چه در بستان
نشیند ترش و گوید تلخ و آرد شور و سازد شرّ

چو آید رقص و دزدد ساق و گردد دور، نشناسم
ترنج از شَست و شَست از دست و دست از پا و پا از سر!

#تاج_‌الشعراء
#میرزا_محمد_جیحون
(#جیحونی_یزدی)
@aeshraq
عاشقان! وقتِ قرار است، #از_آن می گویند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حضرت هادی علیه‌ السّلام چهل و دو سال عمر کردند که بیست سالش را در سامرا بودند؛ آنجا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگی می‌کردند.
در همین شهر سامرا عده‌ قابل توجهی از بزرگان شیعه در زمان #امام_هادی علیه‌السّلام جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره کند و به وسیله‌ آنها پیام امامت را به سرتاسر دنیای اسلام - با نامه‌نگاری و... - برساند. این شبکه‌های شیعه در قم، خراسان، ری، مدینه، یمن و در مناطق دوردست و در همه‌ اقطار دنیا را همین عده توانستند رواج بدهند و روزبه‌روز تعداد افرادی را که مؤمن به این مکتب هستند، زیادتر کنند. امام هادی همه‌ این کارها را در زیر برق شمشیر تیز و خونریز همان شش خلیفه و علی‌رغم آنها انجام داده است.
حدیث معروفی درباره‌ #شهادت حضرت هادی علیه‌السّلام هست که از عبارت آن معلوم می‌شود که عده‌ قابل توجهی از شیعیان در سامرا جمع شده بودند؛ به‌گونه‌ای که دستگاه خلافت هم آنها را نمی‌شناخت؛ چون اگر می‌شناخت، همه‌شان را تارومار می‌کرد؛ اما این عده چون شبکه‌ قوی‌ای به‌وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمی‌توانست به آنها دسترسی پیدا کند.

#انسان_۲۵۰_ساله
#سیدعلی_حسینی_خامنه‌ای
#امام_هادی_علیه_السلام
@aeshraq
اشراق 🌿
محمد معتمدی – حالا که می روی
حالا که می روی همراه جاده‌ها
برگرد و پس بده تنهایی مرا...