ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
در آفاق گشادهست ولیکن بستهست
از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر
گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد
ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی
باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر
این حدیث از سر دردیست که من میگویم
تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست
رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر
عشق پیرانه سر از من عجبت میآید
چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر
من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم
برنگیرم وگرم چشم بدوزند به تیر
عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر
سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر
#سعدیا
@aeshraq
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
در آفاق گشادهست ولیکن بستهست
از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر
گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد
ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی
باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر
این حدیث از سر دردیست که من میگویم
تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست
رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر
عشق پیرانه سر از من عجبت میآید
چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر
من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم
برنگیرم وگرم چشم بدوزند به تیر
عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر
سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر
#سعدیا
@aeshraq
کمترین تحریری از یک آرزو این است:
«آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی»
در قناریها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز شادیهای شیرین است.
کمترین تصویری از یک زندگانی:
«آب، نان، آواز!»
ور فزونتر خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزونتر خواهی از آن، شادیِ آغاز
ور فزونتر باز هم خواهی، بگویم باز؟
آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگسالی شد
که کسی در فکرِ آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهد بود
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
«آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی»
در قناریها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز شادیهای شیرین است.
کمترین تصویری از یک زندگانی:
«آب، نان، آواز!»
ور فزونتر خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزونتر خواهی از آن، شادیِ آغاز
ور فزونتر باز هم خواهی، بگویم باز؟
آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگسالی شد
که کسی در فکرِ آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهد بود
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
ملتی که تاریخ گذشتهاش را نمیخواند و نمیداند، همهچیز را خودش باید تجربه کند. آیا فرصت این کار را دارد؟ آیا عمرش به این تجربهها كفاف میدهد؟ ببینید امریکایی دویست و چند ساله وقتی از تاریخش صحبت میکند، با چه احترام و وقاری از آن سخن میگوید، ببینید در مدارس عالیشان درس تاریخ از چه وزنی برخوردار است و هكذا مدارس اروپایی،
از این دردناکتر نمیشود که تجربهای را به قیمت گزاف به دست میآوریم ولی آن را نگاه نمیداریم؛ یک نسل، دو نسل میگذرد همه یادمان میرود و آنوقت دوباره روز از نو روزی از نو...
#جامعه_شناسی_خودمانی
#حسن_نراقی
@aeshraq
از این دردناکتر نمیشود که تجربهای را به قیمت گزاف به دست میآوریم ولی آن را نگاه نمیداریم؛ یک نسل، دو نسل میگذرد همه یادمان میرود و آنوقت دوباره روز از نو روزی از نو...
#جامعه_شناسی_خودمانی
#حسن_نراقی
@aeshraq
وقتی #حافظه_تاریخی ملتی #ضعیف باشد ، تکرار مداوم #اشتباهات آن ملت را به زوال و نابودی سوق می دهد!
#هگل در جایی میگوید؛ «همه رویدادها و شخصیتها در تاریخ، گویی دوبار رخ میدهند»
و #مارکس مینویسد ؛ « با هگل موافقم اما او فراموش کرده که اضافه کند؛ تاریخ در نوبت نخست به صورت #تراژدی رخ میدهد و در تکرار و برایِ بار دوم به صورت کمدی! »
و سالها بعد #اسلاوی_ژیژک، در کتابِ به برهوت واقعیت خوش آمدید، تاکید میکند که ؛ «تکرارِ تاریخ آن هم به صورت #کمدی حتی میتواند وحشتناکتر از تراژدی اولیه باشد»
@aeshraq
#هگل در جایی میگوید؛ «همه رویدادها و شخصیتها در تاریخ، گویی دوبار رخ میدهند»
و #مارکس مینویسد ؛ « با هگل موافقم اما او فراموش کرده که اضافه کند؛ تاریخ در نوبت نخست به صورت #تراژدی رخ میدهد و در تکرار و برایِ بار دوم به صورت کمدی! »
و سالها بعد #اسلاوی_ژیژک، در کتابِ به برهوت واقعیت خوش آمدید، تاکید میکند که ؛ «تکرارِ تاریخ آن هم به صورت #کمدی حتی میتواند وحشتناکتر از تراژدی اولیه باشد»
@aeshraq
و تاریخ چیزی نبود جزء لوحی رنگ باخته که آن را پاک می کردند و هربار به گونه ای که صلاح می دانستند بازنویسی می کردند...
#جورج_اورول
@aeshraq
#جورج_اورول
@aeshraq
بسیار با ابهت بود. چنانکه وقتی دانشمندان زمانش به قصد پیروزی بر او برای مناظره های علمی به دیدارش می رفتند، با دیدن ایشان زبانشان بند می آمد! همواره با وقار و متین راه می رفت و به هنگام راه رفتن عصا در دست می گرفت. ظاهرش همیشه مرتب و لباسش اندازه بود. به وضع ظاهر خود بسیار اهمیت می داد. موهای سر و صورتش را هر روز شانه می زد. عطر به کار می برد و گل می بوئید. انگشتری نقره با نگین عقیق در دست می کرد. در اتاقش نزدیک در و رو به قبله می نشست. برنامه ای منظم داشت و هر کاری را به موقع انجام می داد می فرمود: « انسان بی برنامه بی چیز و بی نصیب است»
#امام_صادق_علیه_السلام
@aeshraq
#امام_صادق_علیه_السلام
@aeshraq
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
#غزلیات_شمس
#مولانا
@aeshraq
گرت امروز براند نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
#غزلیات_شمس
#مولانا
@aeshraq
کلمه #نوستالژی ابداع یک پزشک ارتشی به نام یوهانس هوفر بود. هوفر مسئول درمان سربازانی سوئیسی بود که بعد از مدتها حضور در کشورهای خارجی به عارضههای مشترکی مبتلا شده بودند: سردرد، بیخوابی، دلتنگی، شنیدن صدا و دیدن روح...
سربازان تبعیدی حالتی غمزده و حتی رؤیاگون پیدا میکردند. جوری راه میرفتند انگار در این جهان نیستند و در تصوراتشان نمیتوانستند حال و گذشته را از هم تشخیص دهند.
نوستالژی به گفته هوفر نوعی بیماری است که خودش را با نشانهای خاص بروز میدهد: درد (آلرژیا) برای خانه (نوستوس).
#اگر_به_خودم_برگردم
#والریا_لوئیزلی
@aeshraq
سربازان تبعیدی حالتی غمزده و حتی رؤیاگون پیدا میکردند. جوری راه میرفتند انگار در این جهان نیستند و در تصوراتشان نمیتوانستند حال و گذشته را از هم تشخیص دهند.
نوستالژی به گفته هوفر نوعی بیماری است که خودش را با نشانهای خاص بروز میدهد: درد (آلرژیا) برای خانه (نوستوس).
#اگر_به_خودم_برگردم
#والریا_لوئیزلی
@aeshraq