کازابلانکا امروز بزرگترین بندر قاره آفریقاست و مهمترین شهر تجاری مراکش. شهری با چهار میلیون جمعیت که بار مبادلات تجاری مراکش و بخشی از قاره سیاه را به دوش می کشد. شهر تاریخی پر رفت و آمد دارد و لابد همین موقعیت جغرافیایی خاص آن در کنارهی اقیانوس اطلس بوده که چنین تاریخی را برایش رقم زده است. در طول قرنها بربرها، رومیها، عرب ها، پرتغالی ها، اسپانیایی ها، فرانسوی ها، انگلیسی ها و سرانجام خود مراکشی ها بر این شهر سیطره داشته اند. اسم قدیم شهر، همان موقع که بربرها بر آن حکم می رانده اند، #انفا بوده. واژه ای به معنای تپه و جالب اینکه هنوز خیلی ها به بخش قدیم شهر، انفا می گویند.
نقش کازابلانکا در سال های #جنگ_جهانی_دوم بسیار پررنگ است؛ یک بندر آزاد که همه دشمنان در آن در کنار هم امورات خود را اداره می کنند. از فرانسوی ها و آمریکایی ها بگیرید تا آلمان ها و ایتالیایی ها در مرور تاریخ آن دوران دو کنفرانس در سرنوشت جنگ بسیار مهم و تأثیرگذار بوده. یکی #کنفرانس_تهران که در آن چرچیل و روزولت و استالین شرکت می کنند و دیگری #کنفرانس_کازابلانکا که به آن کنفرانس انفا هم می گویند و چرچیل و روزولت در ۱۹۴۳ در آن ایفای نقش دارند.
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
نقش کازابلانکا در سال های #جنگ_جهانی_دوم بسیار پررنگ است؛ یک بندر آزاد که همه دشمنان در آن در کنار هم امورات خود را اداره می کنند. از فرانسوی ها و آمریکایی ها بگیرید تا آلمان ها و ایتالیایی ها در مرور تاریخ آن دوران دو کنفرانس در سرنوشت جنگ بسیار مهم و تأثیرگذار بوده. یکی #کنفرانس_تهران که در آن چرچیل و روزولت و استالین شرکت می کنند و دیگری #کنفرانس_کازابلانکا که به آن کنفرانس انفا هم می گویند و چرچیل و روزولت در ۱۹۴۳ در آن ایفای نقش دارند.
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
اشراق 🌿
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می حرام ولی بِه ز بیت المال است! #حافظا @aeshraq
کنون که بر کف گل جام باده صاف است
به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش
که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است
ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر
که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است
خموش حافظ و این نکتههای چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر صراف است
#حافظ
@aeshraq
به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش
که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است
ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر
که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است
خموش حافظ و این نکتههای چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر صراف است
#حافظ
@aeshraq
«من در مشهد جزو سه چهار نفر اولی بودم که از واقعه مطلع شدند و تقریبا شک نکردیم که #شهید شده است. پدرش هم... هنگامی که نرمنرم به او تفهیم شد که دکتر(#شریعتی) فوت کرده است، اولین جمله او که با گریه و زاری همراه بود، این بود: علی را کشتند. و همه جمعیت
۲۰ - ۳۰ نفره آن جلسه که همه هم می گریستند همین را فهمیده بودند. مسئله سکته و ربط آن با روزی هفتاد هشتاد سیگاری که دکتر دود می کرد، بعدا به تدریج مطرح شد.»
(از پاورقی های رهبرانقلاب بر کتاب جریان ها و سازمان های سیاسی مذهبی ایران، ص ۴۶۶)
@aeshraq
۲۰ - ۳۰ نفره آن جلسه که همه هم می گریستند همین را فهمیده بودند. مسئله سکته و ربط آن با روزی هفتاد هشتاد سیگاری که دکتر دود می کرد، بعدا به تدریج مطرح شد.»
(از پاورقی های رهبرانقلاب بر کتاب جریان ها و سازمان های سیاسی مذهبی ایران، ص ۴۶۶)
@aeshraq
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر میروی هر روز با قارون خویش
یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون خویش
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
مه کی باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
#غزلیات_شمس
#مولانا
@aeshraq
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر میروی هر روز با قارون خویش
یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون خویش
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
مه کی باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
#غزلیات_شمس
#مولانا
@aeshraq
در انتخاب همسر، معيار و ميزان انتخاب، همان خصوصيات و نكتههايى است كه براى تو مهم است. زيبايى، صدا، اندام و حالتهايى كه براى تو مهم هستند، نمىتوانى به آن بىاعتنا باشى، مگر آنكه از آن عبور كرده باشى و گذشته باشى. منى كه حالتى خاص و چهرهاى خاص در رؤياهايم نشسته، نمیتوانم به ديگرى روى بياورم و با آن مأنوس باشم، هر چند همه خوبىها را هم داشته باشد. پس تا هنگامى كه اسير هستى، به تقليد پرواز نكن.
#روابط_متکامل_مرد_و_زن
#علی_صفایی
@aeshraq
#روابط_متکامل_مرد_و_زن
#علی_صفایی
@aeshraq
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
در آفاق گشادهست ولیکن بستهست
از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر
گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد
ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی
باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر
این حدیث از سر دردیست که من میگویم
تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست
رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر
عشق پیرانه سر از من عجبت میآید
چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر
من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم
برنگیرم وگرم چشم بدوزند به تیر
عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر
سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر
#سعدیا
@aeshraq
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
در آفاق گشادهست ولیکن بستهست
از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر
گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد
ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی
باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر
این حدیث از سر دردیست که من میگویم
تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست
رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر
عشق پیرانه سر از من عجبت میآید
چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر
من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم
برنگیرم وگرم چشم بدوزند به تیر
عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر
سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر
#سعدیا
@aeshraq
کمترین تحریری از یک آرزو این است:
«آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی»
در قناریها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز شادیهای شیرین است.
کمترین تصویری از یک زندگانی:
«آب، نان، آواز!»
ور فزونتر خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزونتر خواهی از آن، شادیِ آغاز
ور فزونتر باز هم خواهی، بگویم باز؟
آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگسالی شد
که کسی در فکرِ آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهد بود
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
«آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی»
در قناریها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز شادیهای شیرین است.
کمترین تصویری از یک زندگانی:
«آب، نان، آواز!»
ور فزونتر خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزونتر خواهی از آن، شادیِ آغاز
ور فزونتر باز هم خواهی، بگویم باز؟
آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگسالی شد
که کسی در فکرِ آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهد بود
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
ملتی که تاریخ گذشتهاش را نمیخواند و نمیداند، همهچیز را خودش باید تجربه کند. آیا فرصت این کار را دارد؟ آیا عمرش به این تجربهها كفاف میدهد؟ ببینید امریکایی دویست و چند ساله وقتی از تاریخش صحبت میکند، با چه احترام و وقاری از آن سخن میگوید، ببینید در مدارس عالیشان درس تاریخ از چه وزنی برخوردار است و هكذا مدارس اروپایی،
از این دردناکتر نمیشود که تجربهای را به قیمت گزاف به دست میآوریم ولی آن را نگاه نمیداریم؛ یک نسل، دو نسل میگذرد همه یادمان میرود و آنوقت دوباره روز از نو روزی از نو...
#جامعه_شناسی_خودمانی
#حسن_نراقی
@aeshraq
از این دردناکتر نمیشود که تجربهای را به قیمت گزاف به دست میآوریم ولی آن را نگاه نمیداریم؛ یک نسل، دو نسل میگذرد همه یادمان میرود و آنوقت دوباره روز از نو روزی از نو...
#جامعه_شناسی_خودمانی
#حسن_نراقی
@aeshraq
وقتی #حافظه_تاریخی ملتی #ضعیف باشد ، تکرار مداوم #اشتباهات آن ملت را به زوال و نابودی سوق می دهد!
#هگل در جایی میگوید؛ «همه رویدادها و شخصیتها در تاریخ، گویی دوبار رخ میدهند»
و #مارکس مینویسد ؛ « با هگل موافقم اما او فراموش کرده که اضافه کند؛ تاریخ در نوبت نخست به صورت #تراژدی رخ میدهد و در تکرار و برایِ بار دوم به صورت کمدی! »
و سالها بعد #اسلاوی_ژیژک، در کتابِ به برهوت واقعیت خوش آمدید، تاکید میکند که ؛ «تکرارِ تاریخ آن هم به صورت #کمدی حتی میتواند وحشتناکتر از تراژدی اولیه باشد»
@aeshraq
#هگل در جایی میگوید؛ «همه رویدادها و شخصیتها در تاریخ، گویی دوبار رخ میدهند»
و #مارکس مینویسد ؛ « با هگل موافقم اما او فراموش کرده که اضافه کند؛ تاریخ در نوبت نخست به صورت #تراژدی رخ میدهد و در تکرار و برایِ بار دوم به صورت کمدی! »
و سالها بعد #اسلاوی_ژیژک، در کتابِ به برهوت واقعیت خوش آمدید، تاکید میکند که ؛ «تکرارِ تاریخ آن هم به صورت #کمدی حتی میتواند وحشتناکتر از تراژدی اولیه باشد»
@aeshraq
و تاریخ چیزی نبود جزء لوحی رنگ باخته که آن را پاک می کردند و هربار به گونه ای که صلاح می دانستند بازنویسی می کردند...
#جورج_اورول
@aeshraq
#جورج_اورول
@aeshraq
بسیار با ابهت بود. چنانکه وقتی دانشمندان زمانش به قصد پیروزی بر او برای مناظره های علمی به دیدارش می رفتند، با دیدن ایشان زبانشان بند می آمد! همواره با وقار و متین راه می رفت و به هنگام راه رفتن عصا در دست می گرفت. ظاهرش همیشه مرتب و لباسش اندازه بود. به وضع ظاهر خود بسیار اهمیت می داد. موهای سر و صورتش را هر روز شانه می زد. عطر به کار می برد و گل می بوئید. انگشتری نقره با نگین عقیق در دست می کرد. در اتاقش نزدیک در و رو به قبله می نشست. برنامه ای منظم داشت و هر کاری را به موقع انجام می داد می فرمود: « انسان بی برنامه بی چیز و بی نصیب است»
#امام_صادق_علیه_السلام
@aeshraq
#امام_صادق_علیه_السلام
@aeshraq
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
#غزلیات_شمس
#مولانا
@aeshraq
گرت امروز براند نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
#غزلیات_شمس
#مولانا
@aeshraq