#مراكش جزو کشورهایی بوده که ایرانی ها کمتر به آنجا رفت و آمد داشته اند. حتی تا همین چند سال پیش هم ویزایی برای رفت و آمد صادر نمی شد. ریشه اختلاف ها شاید به سالهای اول انقلاب برمی گردد؛ زمانی که ملک حسن، پادشاه مراکش، محمدرضا پهلوی را پس از سقوطش در رباط پناه داد. از همان موقع بود که ملک حسن هم مثل ملک حسین پادشاه اردن، و انور سادات رییس جمهور مصر، رفت توی لیست سیاه و ۳۵ سال طول کشید تا فراموشی تاریخ به داد برقراری ارتباط مجدد بین مردم دو کشور برسد.
حالا خوشبختانه آبها از آسیاب افتاده و مراکش هم به فهرست جاهایی که به ایرانی ها ویزا می دهند اضافه شده است. گرچه گرفتن این ویزا پردردسر است. نه از باب حساسیت روی ایرانی ها، بلکه از این جهت که سفارت یکباره با درخواست های فراوانی مواجه شده و مدیریت این همه تقاضا گاهی دردسر آفرین می شود. هرچند مهربانی خانمی مراکشی که در سفارت مشغول به کار بود بخشی از مشکلات را حل می کرد، با این حال فراموش نمی کنم که به من تذکر داده شد با توجه به اینکه روزنامه نگار هستم، حق ندارم با دوربین حرفه ای عکاسی کنم؛ چون ممکن است خودم و دوربینم دستگیر شویم!
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
حالا خوشبختانه آبها از آسیاب افتاده و مراکش هم به فهرست جاهایی که به ایرانی ها ویزا می دهند اضافه شده است. گرچه گرفتن این ویزا پردردسر است. نه از باب حساسیت روی ایرانی ها، بلکه از این جهت که سفارت یکباره با درخواست های فراوانی مواجه شده و مدیریت این همه تقاضا گاهی دردسر آفرین می شود. هرچند مهربانی خانمی مراکشی که در سفارت مشغول به کار بود بخشی از مشکلات را حل می کرد، با این حال فراموش نمی کنم که به من تذکر داده شد با توجه به اینکه روزنامه نگار هستم، حق ندارم با دوربین حرفه ای عکاسی کنم؛ چون ممکن است خودم و دوربینم دستگیر شویم!
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
وقتی قرار است برای مخاطب ایرانی درباره کشور #مراکش بنویسی با یک گرفتاری بزرگ روبه رو می شوی و آن هم اسم کشور مراکش است. ما در جهان تنها مردمانی هستیم که به این کشور می گوییم مراکش.
مراکش در واقع نام چهارمین شهر بزرگ کشور Morocco است. خودشان و بقیه مردم جهان با این نام آشناترند. ایرانی ها هم تا همین چند دهه پیش بیشتر واژه #مغرب را به کار می بردند، اما از آنجایی که مغرب به بخش بزرگتری از آفریقا (مراکش، الجزایر و تونس) اطلاق می شده، در همه منابع نام مراکش جایگزین آن شده است. جالب است که کشور ترکیه هم تنها کشوری ست که به کشور مراکش می گوید کشور #فس (فس نام سومین شهر بزرگ مراکش است).
نوشته های این کتاب حاصل یک سفر تقریبا بیست روزه در بهار ۱۳۹۶ به کشور مراکش است که بیشتر بخش های مرکزی و شمالی آن را دربر می گیرد. جنوب مراکش خود حدیثی دیگر دارد و برای سفر، زمانی دیگر را می طلبد. زمانی که هوای مناسب تری برای رفتن به صحرا باشد.
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
مراکش در واقع نام چهارمین شهر بزرگ کشور Morocco است. خودشان و بقیه مردم جهان با این نام آشناترند. ایرانی ها هم تا همین چند دهه پیش بیشتر واژه #مغرب را به کار می بردند، اما از آنجایی که مغرب به بخش بزرگتری از آفریقا (مراکش، الجزایر و تونس) اطلاق می شده، در همه منابع نام مراکش جایگزین آن شده است. جالب است که کشور ترکیه هم تنها کشوری ست که به کشور مراکش می گوید کشور #فس (فس نام سومین شهر بزرگ مراکش است).
نوشته های این کتاب حاصل یک سفر تقریبا بیست روزه در بهار ۱۳۹۶ به کشور مراکش است که بیشتر بخش های مرکزی و شمالی آن را دربر می گیرد. جنوب مراکش خود حدیثی دیگر دارد و برای سفر، زمانی دیگر را می طلبد. زمانی که هوای مناسب تری برای رفتن به صحرا باشد.
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
کشور #مراکش سرزمین شگفتی هاست. چیزهای عجیبی که شاید برای اولین بار بشود تجربه کرد. حالا که مدتی بعد از سفر شروع کرده ام به نوشتن کتاب، دارم در ذهنم مرور میکنم که نخستین صحنه ای که در آنجا مرا شگفت زده کرد چه بود. عکس ها و یادداشت ها و ویدئوها را مرور می کنم و میرسم به غروب اولین روز که یونس( راهنمای محلی) مرا به #مدینا برد. مدينا بخش قدیمی شهر است. تقریبا همه شهرهای مراکش، چنین بخشی دارند؛ جایی شبیه یک بازار قدیمی، با کوچه پس کوچههای تودرتو که شهر به شهر وسعتش فرق می کند. وقتی در مدینا هستید تنها به یک مکان جغرافیایی دیگر پا نمی گذارید، انگار پرتاب می شوید به یک زمان تاریخی دیگر که از امروز، سال ها دور است.
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
در ایران هر کدام از دوستانم که می پرسید کجا میروی و میگفتم کازابلانکا، فریادی سر می داد و میگفت خوش به حالت، #کازابلانکا
وای چه شهری! و وقتی می پرسیدم مگر رفته ای؟ میگفت نه، ولی باید جای خوبی باشد. شک ندارم برخی از شما می گویید تلقی آنها به خاطر یادآوری خاطره فیلم کازابلانکاست، اما من این فرضیه را رد می کنم. چون میدانم که اولا بسیاری از کسانی که چنین فریادی سر می دادند، اساسا روح شان هم از این فیلم خبر نداشت و از طرفی دیگر فضای فیلم کازابلانکا به رغم عاشقانه بودنش، هیچ تصویر دلپذیری از کازابلانکا ارائه نمی دهد که آدم بخواهد عاشق این شهر بشود.
بعضی اسم ها اساسا دهان پرکن اند. کلا تلفظش یا معنایی که به ذهن متبادر میکند، ذهن آدم را به سمت دیگری منحرف میکند.
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
وای چه شهری! و وقتی می پرسیدم مگر رفته ای؟ میگفت نه، ولی باید جای خوبی باشد. شک ندارم برخی از شما می گویید تلقی آنها به خاطر یادآوری خاطره فیلم کازابلانکاست، اما من این فرضیه را رد می کنم. چون میدانم که اولا بسیاری از کسانی که چنین فریادی سر می دادند، اساسا روح شان هم از این فیلم خبر نداشت و از طرفی دیگر فضای فیلم کازابلانکا به رغم عاشقانه بودنش، هیچ تصویر دلپذیری از کازابلانکا ارائه نمی دهد که آدم بخواهد عاشق این شهر بشود.
بعضی اسم ها اساسا دهان پرکن اند. کلا تلفظش یا معنایی که به ذهن متبادر میکند، ذهن آدم را به سمت دیگری منحرف میکند.
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
کازابلانکا یک عبارت اسپانیایی ست متشکل از casa و blanca، به معنی خانه های سفید. امروزه این اسم از پس عبور از اتفاقات مختلف تاریخی، دیگر جاافتاده، اما بد نیست بدانید اسم اصلی شهر که هنوز هم بعضی از قدیمی ترها آن را به کار می برند #دارالبيضاء است. عبارتی دقیقا به همان معنی در زبان عربی.
حالا تصور کنید در ماه پایانی سال دوستانت بپرسند تعطیلات عید کجا می روی و آدم به جای آنکه بگوید کازابلانکا، بگوید می روم دارالبيضاء. اینجاست که فریادهای ذوق زدگی به پوزخند یا تمسخر تبدیل می شوند و همه فکر میکنند یا داری شوخی میکنی یا عقلت را از دست داده ای!
دیوارهای شهر لحظه به لحظه نام شهر را یادآوری می کنند. ساختمان های سفید رنگی که مهم ترین ویژگی کازابلانکا هستند.
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
حالا تصور کنید در ماه پایانی سال دوستانت بپرسند تعطیلات عید کجا می روی و آدم به جای آنکه بگوید کازابلانکا، بگوید می روم دارالبيضاء. اینجاست که فریادهای ذوق زدگی به پوزخند یا تمسخر تبدیل می شوند و همه فکر میکنند یا داری شوخی میکنی یا عقلت را از دست داده ای!
دیوارهای شهر لحظه به لحظه نام شهر را یادآوری می کنند. ساختمان های سفید رنگی که مهم ترین ویژگی کازابلانکا هستند.
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
کازابلانکا امروز بزرگترین بندر قاره آفریقاست و مهمترین شهر تجاری مراکش. شهری با چهار میلیون جمعیت که بار مبادلات تجاری مراکش و بخشی از قاره سیاه را به دوش می کشد. شهر تاریخی پر رفت و آمد دارد و لابد همین موقعیت جغرافیایی خاص آن در کنارهی اقیانوس اطلس بوده که چنین تاریخی را برایش رقم زده است. در طول قرنها بربرها، رومیها، عرب ها، پرتغالی ها، اسپانیایی ها، فرانسوی ها، انگلیسی ها و سرانجام خود مراکشی ها بر این شهر سیطره داشته اند. اسم قدیم شهر، همان موقع که بربرها بر آن حکم می رانده اند، #انفا بوده. واژه ای به معنای تپه و جالب اینکه هنوز خیلی ها به بخش قدیم شهر، انفا می گویند.
نقش کازابلانکا در سال های #جنگ_جهانی_دوم بسیار پررنگ است؛ یک بندر آزاد که همه دشمنان در آن در کنار هم امورات خود را اداره می کنند. از فرانسوی ها و آمریکایی ها بگیرید تا آلمان ها و ایتالیایی ها در مرور تاریخ آن دوران دو کنفرانس در سرنوشت جنگ بسیار مهم و تأثیرگذار بوده. یکی #کنفرانس_تهران که در آن چرچیل و روزولت و استالین شرکت می کنند و دیگری #کنفرانس_کازابلانکا که به آن کنفرانس انفا هم می گویند و چرچیل و روزولت در ۱۹۴۳ در آن ایفای نقش دارند.
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
نقش کازابلانکا در سال های #جنگ_جهانی_دوم بسیار پررنگ است؛ یک بندر آزاد که همه دشمنان در آن در کنار هم امورات خود را اداره می کنند. از فرانسوی ها و آمریکایی ها بگیرید تا آلمان ها و ایتالیایی ها در مرور تاریخ آن دوران دو کنفرانس در سرنوشت جنگ بسیار مهم و تأثیرگذار بوده. یکی #کنفرانس_تهران که در آن چرچیل و روزولت و استالین شرکت می کنند و دیگری #کنفرانس_کازابلانکا که به آن کنفرانس انفا هم می گویند و چرچیل و روزولت در ۱۹۴۳ در آن ایفای نقش دارند.
#چای_نعنا
#سفرنامه_مراکش
#منصور_ضابطیان
@aeshraq
اشراق 🌿
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می حرام ولی بِه ز بیت المال است! #حافظا @aeshraq
کنون که بر کف گل جام باده صاف است
به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش
که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است
ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر
که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است
خموش حافظ و این نکتههای چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر صراف است
#حافظ
@aeshraq
به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر
چه وقت مدرسه و بحث کشف کشاف است
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
به درد و صاف تو را حکم نیست خوش درکش
که هر چه ساقی ما کرد عین الطاف است
ببر ز خلق و چو عنقا قیاس کار بگیر
که صیت گوشه نشینان ز قاف تا قاف است
حدیث مدعیان و خیال همکاران
همان حکایت زردوز و بوریاباف است
خموش حافظ و این نکتههای چون زر سرخ
نگاه دار که قلاب شهر صراف است
#حافظ
@aeshraq
«من در مشهد جزو سه چهار نفر اولی بودم که از واقعه مطلع شدند و تقریبا شک نکردیم که #شهید شده است. پدرش هم... هنگامی که نرمنرم به او تفهیم شد که دکتر(#شریعتی) فوت کرده است، اولین جمله او که با گریه و زاری همراه بود، این بود: علی را کشتند. و همه جمعیت
۲۰ - ۳۰ نفره آن جلسه که همه هم می گریستند همین را فهمیده بودند. مسئله سکته و ربط آن با روزی هفتاد هشتاد سیگاری که دکتر دود می کرد، بعدا به تدریج مطرح شد.»
(از پاورقی های رهبرانقلاب بر کتاب جریان ها و سازمان های سیاسی مذهبی ایران، ص ۴۶۶)
@aeshraq
۲۰ - ۳۰ نفره آن جلسه که همه هم می گریستند همین را فهمیده بودند. مسئله سکته و ربط آن با روزی هفتاد هشتاد سیگاری که دکتر دود می کرد، بعدا به تدریج مطرح شد.»
(از پاورقی های رهبرانقلاب بر کتاب جریان ها و سازمان های سیاسی مذهبی ایران، ص ۴۶۶)
@aeshraq
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر میروی هر روز با قارون خویش
یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون خویش
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
مه کی باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
#غزلیات_شمس
#مولانا
@aeshraq
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش
ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی
در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش
لنگری از گنج مادون بستهای بر پای جان
تا فروتر میروی هر روز با قارون خویش
یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق
گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش
گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی
پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش
زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر
چون ز چونی دم زند آن کس که شد بیچون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش
من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد ز افسون خویش
در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر
عشق نقدم میدهد از اطلس و اکسون خویش
دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد
گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش
مه کی باشد با مه ما کز جمال و طالعش
نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش
#غزلیات_شمس
#مولانا
@aeshraq
در انتخاب همسر، معيار و ميزان انتخاب، همان خصوصيات و نكتههايى است كه براى تو مهم است. زيبايى، صدا، اندام و حالتهايى كه براى تو مهم هستند، نمىتوانى به آن بىاعتنا باشى، مگر آنكه از آن عبور كرده باشى و گذشته باشى. منى كه حالتى خاص و چهرهاى خاص در رؤياهايم نشسته، نمیتوانم به ديگرى روى بياورم و با آن مأنوس باشم، هر چند همه خوبىها را هم داشته باشد. پس تا هنگامى كه اسير هستى، به تقليد پرواز نكن.
#روابط_متکامل_مرد_و_زن
#علی_صفایی
@aeshraq
#روابط_متکامل_مرد_و_زن
#علی_صفایی
@aeshraq
ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
در آفاق گشادهست ولیکن بستهست
از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر
گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد
ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی
باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر
این حدیث از سر دردیست که من میگویم
تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست
رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر
عشق پیرانه سر از من عجبت میآید
چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر
من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم
برنگیرم وگرم چشم بدوزند به تیر
عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر
سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر
#سعدیا
@aeshraq
به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر
در آفاق گشادهست ولیکن بستهست
از سر زلف تو در پای دل ما زنجیر
من نظر بازگرفتن نتوانم همه عمر
از من ای خسرو خوبان تو نظر بازمگیر
گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد
ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
در دلم بود که جان بر تو فشانم روزی
باز در خاطرم آمد که متاعیست حقیر
این حدیث از سر دردیست که من میگویم
تا بر آتش ننهی بوی نیاید ز عبیر
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست
رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر
عشق پیرانه سر از من عجبت میآید
چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر
من از این هر دو کمانخانه ابروی تو چشم
برنگیرم وگرم چشم بدوزند به تیر
عجب از عقل کسانی که مرا پند دهند
برو ای خواجه که عاشق نبود پندپذیر
سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است
گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر
#سعدیا
@aeshraq
کمترین تحریری از یک آرزو این است:
«آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی»
در قناریها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز شادیهای شیرین است.
کمترین تصویری از یک زندگانی:
«آب، نان، آواز!»
ور فزونتر خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزونتر خواهی از آن، شادیِ آغاز
ور فزونتر باز هم خواهی، بگویم باز؟
آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگسالی شد
که کسی در فکرِ آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهد بود
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
«آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی»
در قناریها نگه کن، در قفس، تا نیک دریابی
کز چه در آن تنگناشان باز شادیهای شیرین است.
کمترین تصویری از یک زندگانی:
«آب، نان، آواز!»
ور فزونتر خواهی از آن، گاهگه پرواز
ور فزونتر خواهی از آن، شادیِ آغاز
ور فزونتر باز هم خواهی، بگویم باز؟
آنچنان بر ما به نان و آب، اینجا تنگسالی شد
که کسی در فکرِ آوازی نخواهد بود
وقتی آوازی نباشد
شوق پروازی نخواهد بود
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq