خوشا به حال کسانی که چون بر دکان کتابفروش می گذرند با بی نیازی و بی اعتنائی رویشان را بر می گرداند. «چون سیه چشم که بر سرمه فروشان گذرد» اما همۀ مردمان انقدر خوشبخت نیستند!
#شیوه_کتاب_خواندن
#پرویز_خانلری
@aeshraq
#شیوه_کتاب_خواندن
#پرویز_خانلری
@aeshraq
سزد ز دانه انگور سبحه ای سازم
برای رفتن میخانه استخاره کنم!
رفتند پیش آیت الله حائری یزدی، گفتند که دیگر بی دینی ای نمانده آقا #روح_الله نکرده باشد! فلسفه که می گوید! اهل عرفان هم که هست! این هم از شعرش! می خواهد از دانه انگور تسبیح بسازد و برای رفتن به میخانه استخاره کند چرا او را از حوزه بیرون نمی کنید؟! حاج شیخ گفته بود: در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. من تعجب می کنم که چرا ایشان به فکر استخاره افتاده است!
#الف_لام_خمینی
#هدایتالله_بهبودی
@aeshraq
برای رفتن میخانه استخاره کنم!
رفتند پیش آیت الله حائری یزدی، گفتند که دیگر بی دینی ای نمانده آقا #روح_الله نکرده باشد! فلسفه که می گوید! اهل عرفان هم که هست! این هم از شعرش! می خواهد از دانه انگور تسبیح بسازد و برای رفتن به میخانه استخاره کند چرا او را از حوزه بیرون نمی کنید؟! حاج شیخ گفته بود: در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست. من تعجب می کنم که چرا ایشان به فکر استخاره افتاده است!
#الف_لام_خمینی
#هدایتالله_بهبودی
@aeshraq
حیف، حیف که این تن بدهکار است. فکر میکردم اگر این تن بدهکار نبود؛ بدهکار این همه نعماتی که حرام میکند، چه راحت میشد کنار نشست و تماشاچی بود و خیال بافت و به شعر و عرفان پناه برد. اما حیف که جبران این همه نعمت، به سکون ممکن نیست... جبران هر کدام از این نعمات را باید به #عمل کرد نه به #سکون؛ سکون و سکوت جبران هیچ چیزی را نمیکند...
وقتی از جایت تکان نخوردی، کمترین نتیجهاش این است که #نجیب میمانی مثل #پیرزنها!
#جلال_آل_احمد
@aeshraq
وقتی از جایت تکان نخوردی، کمترین نتیجهاش این است که #نجیب میمانی مثل #پیرزنها!
#جلال_آل_احمد
@aeshraq
گویند که ماه روزه نزدیک رسید
مِنبعد به گِرد باده نتوان گردید
در آخِر شعبان بخورم چندان می
کاندر رمضان مست بخسبم تا عید!
#جلال_عضد_یزدی
@aeshraq
مِنبعد به گِرد باده نتوان گردید
در آخِر شعبان بخورم چندان می
کاندر رمضان مست بخسبم تا عید!
#جلال_عضد_یزدی
@aeshraq
آیت الله سیّد شرف الدّین جبل عاملى صاحب کتاب #المراجعات مىگوید:
یکى از مسیحیان ثروتمند لبنان نزدم آمد و گفت: مىخواهم مسلمان شوم، وظیفهام چیست؟ گفتم: دو رکعت نماز صبح بخوان و سه رکعت نماز مغرب. گفت: مسلمانان هفده رکعت نماز مىخوانند! گفتم: مسلمانى آنها یک مقدار قوى شده است، از این رو پیامبر اسلام براى #تازه_مسلمانان، بنابر نقل تواریخ، دو رکعت نماز صبح و سه رکعت نماز مغرب را دستور میدادند، اکنون که شما مسلمان شده اید، همین اعمال را انجام بدهید کافى است. کم کم این شخص تازهمسلمان، قوى شد، و به مساجد مىرفت و مانند سایر مسلمانان، نمازهاى پنجگانه را بهجا مىآورد.
تا اینکه ماه رمضان فرارسید، ایشان سراسیمه نزد من آمد و گفت: آیا من هم باید روزه بگیرم؟ گفتم: خیر، روزه مربوط به کهنه مسلمانهاست؛
مسلمانان صدر اسلام، پس از مدّت طولانى که از بعثت پیامبر گذشت، به روزه گرفتن مأمور شدند.
گفت: مىخواهم روزه بگیرم. گفتم: هر اندازه که آمادگى دارى روزه بگیر. همین روش باعث شد که در سال دوّم، تمام ماه رمضان را روزه گرفت، و اکنون او از مسلمانان نیرومند لبنان است، نماز شبش ترک نمىشود، و مهمترین بودجهها و کمبودهاى مالى جنوب لبنان را تأمین مىکند.
#مجله_حوزه
شماره ۳۹، مرداد و شهریور ۱۳۶۹
#شرفالدین_جبل_عاملی
#المراجعات
@aeshraq
یکى از مسیحیان ثروتمند لبنان نزدم آمد و گفت: مىخواهم مسلمان شوم، وظیفهام چیست؟ گفتم: دو رکعت نماز صبح بخوان و سه رکعت نماز مغرب. گفت: مسلمانان هفده رکعت نماز مىخوانند! گفتم: مسلمانى آنها یک مقدار قوى شده است، از این رو پیامبر اسلام براى #تازه_مسلمانان، بنابر نقل تواریخ، دو رکعت نماز صبح و سه رکعت نماز مغرب را دستور میدادند، اکنون که شما مسلمان شده اید، همین اعمال را انجام بدهید کافى است. کم کم این شخص تازهمسلمان، قوى شد، و به مساجد مىرفت و مانند سایر مسلمانان، نمازهاى پنجگانه را بهجا مىآورد.
تا اینکه ماه رمضان فرارسید، ایشان سراسیمه نزد من آمد و گفت: آیا من هم باید روزه بگیرم؟ گفتم: خیر، روزه مربوط به کهنه مسلمانهاست؛
مسلمانان صدر اسلام، پس از مدّت طولانى که از بعثت پیامبر گذشت، به روزه گرفتن مأمور شدند.
گفت: مىخواهم روزه بگیرم. گفتم: هر اندازه که آمادگى دارى روزه بگیر. همین روش باعث شد که در سال دوّم، تمام ماه رمضان را روزه گرفت، و اکنون او از مسلمانان نیرومند لبنان است، نماز شبش ترک نمىشود، و مهمترین بودجهها و کمبودهاى مالى جنوب لبنان را تأمین مىکند.
#مجله_حوزه
شماره ۳۹، مرداد و شهریور ۱۳۶۹
#شرفالدین_جبل_عاملی
#المراجعات
@aeshraq
روزه دارم من و افطارم از آن لعلِ لب است
آری افطارِ رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
بخورد روزۀ خود را به خیالی که شب است
زیر «لب» وقت نوشتن همهکس نقطه نهد
گو چرا نقطۀ خال تو به بالای لب است؟!
#فصیحالزمان_شیرازی
متخلص به #رضوانی
@aeshraq
آری افطارِ رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه
بخورد روزۀ خود را به خیالی که شب است
زیر «لب» وقت نوشتن همهکس نقطه نهد
گو چرا نقطۀ خال تو به بالای لب است؟!
#فصیحالزمان_شیرازی
متخلص به #رضوانی
@aeshraq
از كسانى نباشيم كه رمضان بر آنها مى گذرد، در حالى كه بدن هايشان ضايع شده و فكرهايشان عقيم مانده و قلب هايشان سرشار از بت ها شده و روح هايشان هم به تنگى رسيده است؛ چون اين يك اصل است كه اگر كسى از نعمتى كه در دسترس اوست بهره نگيرد، سياهى به او مى رسد.
#علی_صفایی
@aeshraq
#علی_صفایی
@aeshraq
بعضى وقت ها ابرى می آيد، امّا نمى بارد. برق مى زند، امّا نمى بارد. فرصت ها را مى دهند، امّا ما بهره نمى گيريم. رمضان ها آمده و رفته، اما جز خيس خوردن چركها چيزى برايمان باقى نمانده است.
#علی_صفایی
@aeshraq
#علی_صفایی
@aeshraq
در همين شبهاى ماه رمضان، كه ما دور هم مى نشينيم و مى گوييم ماه رمضان آمد. بايد مواظب باشيم و به خودمان فكر كنيم، ولى مانند كسى هستيم كه به حمام آمده است، ولى نه براى تطهير، كه براى بازى!
وقتى بچه بوديم، نزديك عيد كه مى شد، ما را به حمام می فرستادند. چند تا بچه بوديم، بدجنس و بازى گوش. گاهى سه ساعت در حمام مى مانديم؛ آن هم حمام هاى قديمى كه خزينه داشت. همديگر را مىزديم و پوست همديگر را مى كنديم و صاحب حمامى چقدر ما را دعوا مى كرد! بعضى وقتها هم بيرونمان مى كرد، ولى وقتى مى آمديم خانه، پشت گوشها و پاهامان همه كثيف مانده بود. مادر ما هم كه خيلى دقيق بود، پشت گوشها و آرنج هاى ما را نگاه مى كرد و مى پرسيد: اينها چيه؟! ما را تنبيه مى كرد و گريه مى كرديم.
ما حمّام رفته بوديم، اما بازى كرده بوديم. در مقام تطهير نبوديم.
رمضان ها آمده و رفته، امّا ما لَعْبِ به رمضان داشته ايم و جدّى نبوده ايم.
ماه رمضان كه شهر طهور، شهر تمحيص ماه طهارت، ماه شستشو است، اما ماه شستشوى ما نبوده است.
#اخبات
#علی_صفایی
@aeshraq
وقتى بچه بوديم، نزديك عيد كه مى شد، ما را به حمام می فرستادند. چند تا بچه بوديم، بدجنس و بازى گوش. گاهى سه ساعت در حمام مى مانديم؛ آن هم حمام هاى قديمى كه خزينه داشت. همديگر را مىزديم و پوست همديگر را مى كنديم و صاحب حمامى چقدر ما را دعوا مى كرد! بعضى وقتها هم بيرونمان مى كرد، ولى وقتى مى آمديم خانه، پشت گوشها و پاهامان همه كثيف مانده بود. مادر ما هم كه خيلى دقيق بود، پشت گوشها و آرنج هاى ما را نگاه مى كرد و مى پرسيد: اينها چيه؟! ما را تنبيه مى كرد و گريه مى كرديم.
ما حمّام رفته بوديم، اما بازى كرده بوديم. در مقام تطهير نبوديم.
رمضان ها آمده و رفته، امّا ما لَعْبِ به رمضان داشته ايم و جدّى نبوده ايم.
ماه رمضان كه شهر طهور، شهر تمحيص ماه طهارت، ماه شستشو است، اما ماه شستشوى ما نبوده است.
#اخبات
#علی_صفایی
@aeshraq
من باز هم عرض می کنم به آقایان (مسئولین) که ماه مبارک رمضان است و درهای رحمت خدای تبارک و تعالی به روی همه گناهکاران باز است و شما تا دیر نشده است در این ماه رمضان خودتان را اصلاح کنید. ما همه باید خودمان را اصلاح کنیم؛ ما هیچ کداممان آدم حسابی نیستیم. پناه به خدا باید ببریم و خودمان را اصلاح کنیم
#صحیفه_امام
#سید_روح_الله_موسوی_خمینی
@aeshraq
#صحیفه_امام
#سید_روح_الله_موسوی_خمینی
@aeshraq
شاعری به نام نجاشی از شاعران و مداحان امیرالمؤمنین؛ کسی که در جنگ صفین بهترین شعرها را در تحریض و تشویق مردم در مقابل معاویه سروده و از علاقه مندان امیرالمؤمنین و در حزب ایشان است و از لحاظ اخلاص و ولایتپذیری و سوابق، کارش مشهور است، در روز ماه رمضان مشروب خورد!
وقتی امیرالمؤمنین مطلع شد، فرمود حد شراب معلوم است؛ او را بیاورید تا حد جاری شود. امیرالمؤمنین در مقابل چشم مردم او را حد شراب زد؛ ۸۰ ضربه شلاق.
خانواده و قبیله او پیش امیرالمؤمنین آمدند و گفتند: یا امیرالمومنین! تو ما را بی آبرو کردی. اینکه جزو جماعت تو بود. جزو دوستان تو بود. - به تعبیر امروز- جزو جناح تو بود.
فرمود: من کاری نکردم؛ مسلمانی تخلفی کرد و حدی از حدود الهی بر او واجب شد و من آن حد را به جا آوردم.
البته نجاشی بعد از آنکه آن شلاق را از علی خورد، گفت حالا که اینطور است، بعد از این میروم برای معاویه شعر میگویم. بلند شد از کنار امیرالمؤمنین رفت و به اردوگاه معاویه ملحق شد. امیرالمؤمنین هم نفرمود نجاشی از دست ما رفت و حیف شد؛ او را نگه داریم؛ نه. رفت که رفت... منطق و روش امیرالمؤمنین اینها بود.
#انسان_۲۵۰_ساله
#سید_علی_خامنه_ای
@aeshraq
وقتی امیرالمؤمنین مطلع شد، فرمود حد شراب معلوم است؛ او را بیاورید تا حد جاری شود. امیرالمؤمنین در مقابل چشم مردم او را حد شراب زد؛ ۸۰ ضربه شلاق.
خانواده و قبیله او پیش امیرالمؤمنین آمدند و گفتند: یا امیرالمومنین! تو ما را بی آبرو کردی. اینکه جزو جماعت تو بود. جزو دوستان تو بود. - به تعبیر امروز- جزو جناح تو بود.
فرمود: من کاری نکردم؛ مسلمانی تخلفی کرد و حدی از حدود الهی بر او واجب شد و من آن حد را به جا آوردم.
البته نجاشی بعد از آنکه آن شلاق را از علی خورد، گفت حالا که اینطور است، بعد از این میروم برای معاویه شعر میگویم. بلند شد از کنار امیرالمؤمنین رفت و به اردوگاه معاویه ملحق شد. امیرالمؤمنین هم نفرمود نجاشی از دست ما رفت و حیف شد؛ او را نگه داریم؛ نه. رفت که رفت... منطق و روش امیرالمؤمنین اینها بود.
#انسان_۲۵۰_ساله
#سید_علی_خامنه_ای
@aeshraq