من سنگدل چه اثر برم زحضور ذکر دوام او
چو نگین نشدکه فرو روم به خود از خجالت نام او
سخن آب گشت و عبارتی نشکافت رمز تبسمش
تک وتاز حسرت موج می نرسید تا خط جام او
نه سریکه سجده بناکند نه لبیکه ترک ثناکند
بهکدام مایه اداکند عدم ستمزده وام او
سر خاک اگربه هوا رسد چونظرکنی ته پا رسد
نرسیدهام به عمارتیکه ببالم از در و بام او
به بیانم آن طرف سخن به تامل آنسوی وهم و وظن
ز چه عالممکه به من ز من نرسیده غیرپیام او
تک و پوی بیهده یافتم به هزار کوچه شتافتم
دری از نفس نشکافتمکه رسم بهگرد خرام او
به هوا سری نکشیدهام به نشیمنی نرسیدهام
ز پر شکسته تنیدهام به خیال حلقهٔ دام او
نه دماغ دیدهگشودنی نه سر فسانه شنودنی
همه را ربوده غنودنی بهکنار رحمت عام او
زحسد نمیرسی ای دنی به عروج فطرت بیدلی
تو معلم ملکوت شو که نهای حریف کلام او
حضرت #بی_دل
@aeshraq
چو نگین نشدکه فرو روم به خود از خجالت نام او
سخن آب گشت و عبارتی نشکافت رمز تبسمش
تک وتاز حسرت موج می نرسید تا خط جام او
نه سریکه سجده بناکند نه لبیکه ترک ثناکند
بهکدام مایه اداکند عدم ستمزده وام او
سر خاک اگربه هوا رسد چونظرکنی ته پا رسد
نرسیدهام به عمارتیکه ببالم از در و بام او
به بیانم آن طرف سخن به تامل آنسوی وهم و وظن
ز چه عالممکه به من ز من نرسیده غیرپیام او
تک و پوی بیهده یافتم به هزار کوچه شتافتم
دری از نفس نشکافتمکه رسم بهگرد خرام او
به هوا سری نکشیدهام به نشیمنی نرسیدهام
ز پر شکسته تنیدهام به خیال حلقهٔ دام او
نه دماغ دیدهگشودنی نه سر فسانه شنودنی
همه را ربوده غنودنی بهکنار رحمت عام او
زحسد نمیرسی ای دنی به عروج فطرت بیدلی
تو معلم ملکوت شو که نهای حریف کلام او
حضرت #بی_دل
@aeshraq
فرشته گفت؛ پس قرارمان این باشد،
هرچه انسان روی زمین انجام داد نتیجه اش را ببیند!
خدا گفت؛ غیر از دل شکستن، که جواب آن را خودم می دهم.
هرچه انسان روی زمین انجام داد نتیجه اش را ببیند!
خدا گفت؛ غیر از دل شکستن، که جواب آن را خودم می دهم.
باشه برای بعد...
در زندگی، کلی کارِ نکرده داریم که قرار است «شنبه» سراغشان برویم، اما کدام شنبه؟! مقالهای که مدتهاست گوشۀ دسکتاپ چشمک میزند اما حوصلۀ تمام کردنش را نداریم؛ پروژهای که زمان تحویلش گذشته اما به جای تکمیل، ترجیح میدهیم سریال ببینیم؛ جلسهای که هر روز به عقب میاندازیم....
ذهن ما تمایلِ بیپایانی به #اهمال_کاری دارد، تمایل به عقبانداختن چیزهایی که میدانیم عقب افتادنشان به ضرر ماست. در سالهای اخیر، اهمالکاری موضوع چندین پژوهش جالبتوجه در حوزۀ اقتصاد رفتاری بوده است....
این مطلب را در ترجمان بخوانید 👇
http://tarjomaan.com/vdcc.pq4a2bq4xla82.html
@aeshraq
در زندگی، کلی کارِ نکرده داریم که قرار است «شنبه» سراغشان برویم، اما کدام شنبه؟! مقالهای که مدتهاست گوشۀ دسکتاپ چشمک میزند اما حوصلۀ تمام کردنش را نداریم؛ پروژهای که زمان تحویلش گذشته اما به جای تکمیل، ترجیح میدهیم سریال ببینیم؛ جلسهای که هر روز به عقب میاندازیم....
ذهن ما تمایلِ بیپایانی به #اهمال_کاری دارد، تمایل به عقبانداختن چیزهایی که میدانیم عقب افتادنشان به ضرر ماست. در سالهای اخیر، اهمالکاری موضوع چندین پژوهش جالبتوجه در حوزۀ اقتصاد رفتاری بوده است....
این مطلب را در ترجمان بخوانید 👇
http://tarjomaan.com/vdcc.pq4a2bq4xla82.html
@aeshraq
در این سرما و باران، یار خوشتر
نگار اندر کنار و عشق در سر
نگار اندر کنار و چون نگاری!
لطیف و خوب و چست و تازه و تر
#حضرت_مولانا
@aeshraq
نگار اندر کنار و عشق در سر
نگار اندر کنار و چون نگاری!
لطیف و خوب و چست و تازه و تر
#حضرت_مولانا
@aeshraq
داشتم از سرما می مُردم. به راننده گفتم دارم از سرما می ميرم. راننده كه پير بود گفت: «اين سرما كسی رو نمی كُشه.» گفتم: «جالبه ها، الان داريم از سرما سگ لرز می زنيم شش ماه دیگه از گرما كباب می شیم.» راننده نگاهم كرد. كمی بعد گفت: «من ديگه گرما رو نمی بينم.» پرسيدم: «چرا؟» راننده گفت: «قبل از اينكه هوا گرم بشه میميرم.» خنديدم و گفتم: «خدا نكنه.» راننده گفت: «دكترا جوابم كردن، دو سه ماه ديگه بيشتر زنده نيستم.» گفتم: «شوخی می كنيد؟» راننده گفت: «اولش منم فكر كردم شوخيه، بعد ترسيدم بعدش افسرده شدم ولی الان ديگه قبول كردم.» ناباورانه به راننده نگاه كردم. راننده گفت: «از بيرون خوبم، اون تو خرابه... اونجايی كه نميشه ديد» به راننده گفتم: «پس چرا دارين كار می كنين؟» راننده گفت: «هم برای پولش، هم برای اينكه فكر و خيال نكنم و سرم گرم باشه، هم اينكه كار نكنم چیكار كنم» به راننده گفتم: «من باورم نميشه» راننده گفت: «خودم هم همين طور... باورم نميشه امسال تابستان را نمی بينم، باورم نميشه ديگه برف و بارون را نمی بينم، باورم نميشه سال بعد عيد كه بياد نيستم، باورم نميشه اين چهارشنبه، آخرين چهارشنبه عمرمه» به راننده گفتم: «اينجوری كه نميشه» راننده گفت: «تازه الانه كه همه چی رو دوست دارم، باورت ميشه اين سرما رو چقدر دوست دارم؟»... ديگر سرما اذيتم نمی كرد...
#سروش_صحت
با تغییراتی!
@aeshraq
#سروش_صحت
با تغییراتی!
@aeshraq
نویسندهٔ مسئول یعنی نویسندهای که وقتی مینویسد، نه به قصد «تفنن» و «زینت» مینویسد، بلکه به قصد این مینویسد که یا خودش را روشن کند یا با این قصد که مطلبی را که برای خودش روشن شده به دیگران هم ابلاغ کند.
#جلال_آل_احمد
@aeshraq
#جلال_آل_احمد
@aeshraq
حیف، حیف که این تن بدهکار است. فکر میکردم اگر این تن بدهکار نبود؛ بدهکار این همه نعماتی که حرام میکند، چه راحت میشد کنار نشست و تماشاچی بود و خیال بافت و به شعر و عرفان پناه برد. اما حیف که جبران این همه نعمت، به سکون ممکن نیست... جبران هر کدام از این نعمات را باید به #عمل کرد نه به #سکون؛ سکون و سکوت جبران هیچ چیزی را نمیکند...
وقتی از جایت تکان نخوردی، کمترین نتیجهاش این است که #نجیب میمانی مثل #پیرزنها!
#جلال_آل_احمد
@aeshraq
وقتی از جایت تکان نخوردی، کمترین نتیجهاش این است که #نجیب میمانی مثل #پیرزنها!
#جلال_آل_احمد
@aeshraq
سرما نیشم میزند و دست و پایم به لرزه افتاده. سعی میکنم به سردی هوا فکر نکنم. سرم را بلند میکنم و به آدمهایی که از سردی هوا سردتر اند، نگاه میکنم. بدون كوچكترين نگاهی، از من عبور می كنند، انگار كه وجود خارجی نداشته باشم.
- مامان! مامان! این پسره چقدر کثیفه! چرا خودش رو نمیشوره؟
دهانش را کج میکند و دماغش را چین میدهد، انگار موش مرده دیده!
- كامی پسرم، بیا بریم داره دیر میشه.
دستش را میکشد و داخل فروشگاه میشوند.
نمی توانم چشم از لباسهای گران قیمتش بردارم. آنها که میروند، از جایم بلند میشوم و جلوی ویترین فروشگاه میایستم. نگاهی به کفش قرمز رنگی که عاشقش هستم، میاندازم.
- آی پسر، زود باش، عجله دارم.
به سرعت برمیگردم. مردی چاق، با کت و شلوار تیره، پایش را روی میز کوچکم گذاشته.
- حسابی برقش بنداز.
سرم را تکان میدهم و به زور لبهای سرما زدهام میجنبد:
- چشم آقا.
#فرحان_نوری
@aeshraq
- مامان! مامان! این پسره چقدر کثیفه! چرا خودش رو نمیشوره؟
دهانش را کج میکند و دماغش را چین میدهد، انگار موش مرده دیده!
- كامی پسرم، بیا بریم داره دیر میشه.
دستش را میکشد و داخل فروشگاه میشوند.
نمی توانم چشم از لباسهای گران قیمتش بردارم. آنها که میروند، از جایم بلند میشوم و جلوی ویترین فروشگاه میایستم. نگاهی به کفش قرمز رنگی که عاشقش هستم، میاندازم.
- آی پسر، زود باش، عجله دارم.
به سرعت برمیگردم. مردی چاق، با کت و شلوار تیره، پایش را روی میز کوچکم گذاشته.
- حسابی برقش بنداز.
سرم را تکان میدهم و به زور لبهای سرما زدهام میجنبد:
- چشم آقا.
#فرحان_نوری
@aeshraq
به خدا آهِ نفسهای غریبِ تو که آغشته به حزنی است ز جنس غم و ماتم، زده آتش به دلِ عالم و آدم. مگر این روز و شبِ رنگِ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظما به تنت رخت عزا کردهای ای عشق مجسم؟ که بهجای نمِ شبنم بچکد خونِ جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم، که چنین میزند آتش به دل فاطمه آهت؟ به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا. صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی، آجرک الله!
#سید_رضا_برقعی
#بحر_طویل
@aeshraq
#سید_رضا_برقعی
#بحر_طویل
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناحلة الجسم يعنی...
@aeshraq
@aeshraq
اگر فقط لباس کسی را عوض کردیم و چادر بر سرش انداختیم و نماز خوانش کردیم و با شعارها وتلقین ها و یا تشویق ها وتهدیدها داغش کردیم، بدون این که از درون روشنش کرده باشیم و عشقی را در نهادش گذاشته باشیم، ناچار در محیط دیگر سرد می شود. همان طور که آهن تفدیده در محیط دیگر سرد وسخت می شود.
#مسئولیت_و_سازندگی
#مرحوم_علی_صفایی
@aeshraq
#مسئولیت_و_سازندگی
#مرحوم_علی_صفایی
@aeshraq
مادامی که تلقی ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومی نخواهد داشت و چیزی جز کفن سیاه و قبرستان خانه و مرگ زندگی و نابودی شادی ها، عنوان نخواهد گرفت و هزار عذر، خواهی داشت که خودت را از آن آزاد کنی...
#روابط_متکامل_زن_و_مرد
#مرحوم_علی_صفایی
@aeshraq
#روابط_متکامل_زن_و_مرد
#مرحوم_علی_صفایی
@aeshraq
صدا ز کالبد تن به در کشید مرا
صدا به شکل کسی شد به بر کشید مرا
صدا شد اسب ستم روح من کشان ز پِیاش
به خاک بست و به کوه و کمر کشید مرا
بگو که بود که نقاشی مرا میکرد
که با دو دیده ی همواره تر کشید مرا
چه بیم داشت که از ابتدای خلقت من
غریب و کج قلق و دربدر کشید مرا
دو نیمه کرد مرا پس ترا کشید از من
پس از کنار تو آنسوی تر کشید مرا
میان ما دری از مرگ کرد نقاشی
به میخ کوفته در پشت در کشید مرا
خوشش نیامد این نقش را بهم زد و بعد
دگر کشید ترا و دگر کشید، مرا
من و تو را دو پرنده کشید در دو قفس
خوشش نیامد و بی بال و پر کشید مرا
خوشش نیامد و تصویر را بهم زد و بعد
پدر کشید ترا و پسر کشید مرا
رها شدیم تو ماهی شدی و من سنگی
نظاره ی تو به خون جگر کشید مرا
خوشش نیامد و اینبار از تو دشتی ساخت
به خاطر تو نسیم سحر کشید مرا
خوشش نیامد خط خط خط زد اینها را
یک استکان چای از خیر و شر کشید مرا
تو را شکر کرد و در رگان من حل کرد
سپس به سمت لبش برد و سر کشید مرا…
#سید_رضا_محمدی
#شاعر_افغان
@aeshraq
صدا به شکل کسی شد به بر کشید مرا
صدا شد اسب ستم روح من کشان ز پِیاش
به خاک بست و به کوه و کمر کشید مرا
بگو که بود که نقاشی مرا میکرد
که با دو دیده ی همواره تر کشید مرا
چه بیم داشت که از ابتدای خلقت من
غریب و کج قلق و دربدر کشید مرا
دو نیمه کرد مرا پس ترا کشید از من
پس از کنار تو آنسوی تر کشید مرا
میان ما دری از مرگ کرد نقاشی
به میخ کوفته در پشت در کشید مرا
خوشش نیامد این نقش را بهم زد و بعد
دگر کشید ترا و دگر کشید، مرا
من و تو را دو پرنده کشید در دو قفس
خوشش نیامد و بی بال و پر کشید مرا
خوشش نیامد و تصویر را بهم زد و بعد
پدر کشید ترا و پسر کشید مرا
رها شدیم تو ماهی شدی و من سنگی
نظاره ی تو به خون جگر کشید مرا
خوشش نیامد و اینبار از تو دشتی ساخت
به خاطر تو نسیم سحر کشید مرا
خوشش نیامد خط خط خط زد اینها را
یک استکان چای از خیر و شر کشید مرا
تو را شکر کرد و در رگان من حل کرد
سپس به سمت لبش برد و سر کشید مرا…
#سید_رضا_محمدی
#شاعر_افغان
@aeshraq
اشراق 🌿
این غزل را با صدا و لهجه افغانی شاعر، نوش جان کنید. #سید_رضا_محمدی @aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای من، ای زندگی!
در میان این همه پرسشهای مکرر
در میان زنجیره بی پایان بی ایمانان
در شهرهای آکنده از ابلهان
به چه باید دلخوش کرد؟!
#انجمن_شاعران_مرده
@aeshraq
در میان این همه پرسشهای مکرر
در میان زنجیره بی پایان بی ایمانان
در شهرهای آکنده از ابلهان
به چه باید دلخوش کرد؟!
#انجمن_شاعران_مرده
@aeshraq