چنان آشفتهام کردی که ابراهیم بتها را
به حدّی دوستت دارم که دنیادوست دنیا را
جهان را با تو تنها میشود چندی تحمل کرد
الهی بیتو چشمانم نبیند صبحِ فردا را
جهان زندانِ دلبازی است، دلتنگی به من میگفت
که ماهیها نمیخواهند حتّی تنگِ دریا را
برایم سیب و آرامش بخر با لحن ازمیری
که من امروز بیرحمانه "ناظم حکمت"م، سارا!
کسی در چشمهایم زیر لب اِنجیل میخوانَد
و رحمت میفرستد مردگان، حتّی یهودا را
#محمد_سعید_شاد
@aeshraq
به حدّی دوستت دارم که دنیادوست دنیا را
جهان را با تو تنها میشود چندی تحمل کرد
الهی بیتو چشمانم نبیند صبحِ فردا را
جهان زندانِ دلبازی است، دلتنگی به من میگفت
که ماهیها نمیخواهند حتّی تنگِ دریا را
برایم سیب و آرامش بخر با لحن ازمیری
که من امروز بیرحمانه "ناظم حکمت"م، سارا!
کسی در چشمهایم زیر لب اِنجیل میخوانَد
و رحمت میفرستد مردگان، حتّی یهودا را
#محمد_سعید_شاد
@aeshraq
راج، در یکی از قسمتهای سریال بیگبنگ، تئوری بیکسی و تنهایی ملالآورش را خیلی قشنگ توصیف میکند. میگوید بعضی وقتها که خیلی احساس تنهایی میکند، مینشیند روی دست چپش. آنقدر که خون بهش نرسد و کامل بیحس شود. بعد با دست راستش آن را میگیرد. اینطوری فکر میکند دست کس دیگری را گرفته. به همین سادگی. خودش را بیحس و جای کس دیگر به خودش قالب میکند. همانی که شاعر میگوید با خویشتنِ خویش بیگانهام. از این بهتر نمیشد غمگینترین حادثهٔ هستی را بیان کرد.
#فهیم_عطار
@aeshraq
#فهیم_عطار
@aeshraq
پدر بزرگم آزادی خواه بود پیش از آنکه تیربارانش کنند شعرهایش را پای درخت انار چال کرد. من هیچ وقت شعرهایش را نخواندم اما از انارهای باغچه فهمیدم آزادی باید سرخ و شیرین باشد!
#عبدالرضا_مولوی
@aeshraq
#عبدالرضا_مولوی
@aeshraq
در اینترنت هرچه به همدیگر نزدیکتر میشویم، بیشتر از هم متنفر میشویم!
مارشال مکلوهان، دربارۀ زندگی در دهکدۀ جهانیِ آرمانگرایانهاش، نظریاتی دارد که کمتر گفته شده!
او دهکده را ذاتاً قبیلهای و شاخصه اصلی آن را بیاعتمادی و اختلافی میداند که مستعدِ وحشیگری و خشونت است. می گوید «زمانی که افراد به یکدیگر نزدیک میشوند، نسبت به هم بیشتر و بیشتر وحشی و ناشکیبا میشوند! ». «دهکدۀ جهانی، مکانی است با روابط دشوار و موقعیتهایی زمخت و خشن». این توصیف بسیار خوبی از وضعیت کنونی ماست.
@aeshraq
مارشال مکلوهان، دربارۀ زندگی در دهکدۀ جهانیِ آرمانگرایانهاش، نظریاتی دارد که کمتر گفته شده!
او دهکده را ذاتاً قبیلهای و شاخصه اصلی آن را بیاعتمادی و اختلافی میداند که مستعدِ وحشیگری و خشونت است. می گوید «زمانی که افراد به یکدیگر نزدیک میشوند، نسبت به هم بیشتر و بیشتر وحشی و ناشکیبا میشوند! ». «دهکدۀ جهانی، مکانی است با روابط دشوار و موقعیتهایی زمخت و خشن». این توصیف بسیار خوبی از وضعیت کنونی ماست.
@aeshraq
ارغوان
هوشنگ ابتهاج
ما پیش از آنكه تشنه شده باشیم، نوشیدهایم و پیش از آنكه به اشتها آمده باشیم و با سؤالها گلاویز شده باشیم، خود را تلنبار كرده ایم و پیش از آنكه به معناها دست یافته باشیم، به كلمه ها رسیده ایم و این است كه باد كرده ایم و با آنكه زیاد داریم، مریض و بى رمق هستیم و به امتلاء ذهنى و پرخورى فكرى دچار شده ایم...
#رشد
#علی_صفایی
@aeshraq
#رشد
#علی_صفایی
@aeshraq
هرچه من بیشتر به کار میچسبیدم و کارهای بزرگ را به انجام میرسانیدم، تا پدرم دلگرم شود و مرا از مکتب معاف دارد، پدر بیشتر مرا به امور شاقه وا میداشت و معلوم بود که از راه دوستی است که بچه باید از اول، رنجبر و زحمتکش بالا بیاید که به جایی و نوایی برسد و إلّا نازدانه، در آخر تنبل و خوار و بیمقدار گردد.
یک روز ماه مبارک، تابستان بود. ما روزه گرفتیم. یازدهدوازده سال داشتیم که شب، خلعتی بگیریم. یکساعت به غروب ماند و ما انتظار مغرب داریم گفت: بیل را بردار برو به فلان بیابان، فردا آبِ ما است. استخر آنجا را ببند و از آنجا به فلان نقطه استخر آنجا را نیز ببند.
رفتم. ساعت دو از شب وارد منزل شدم. با آنکه چایی مرسوم نبود، دیدم برای ما چایی گذاشته و پشیمان شده از اینکه در آنوقتِ تنگ مرا فرستاده پیِ اینکار.
در سر زمستان، باز گفت: برو به مکتب...
#سیاحت_شرق
#آقا_نجفی_قوچانی
@aeshraq
یک روز ماه مبارک، تابستان بود. ما روزه گرفتیم. یازدهدوازده سال داشتیم که شب، خلعتی بگیریم. یکساعت به غروب ماند و ما انتظار مغرب داریم گفت: بیل را بردار برو به فلان بیابان، فردا آبِ ما است. استخر آنجا را ببند و از آنجا به فلان نقطه استخر آنجا را نیز ببند.
رفتم. ساعت دو از شب وارد منزل شدم. با آنکه چایی مرسوم نبود، دیدم برای ما چایی گذاشته و پشیمان شده از اینکه در آنوقتِ تنگ مرا فرستاده پیِ اینکار.
در سر زمستان، باز گفت: برو به مکتب...
#سیاحت_شرق
#آقا_نجفی_قوچانی
@aeshraq
طی زمان کن ای فلک، مژدهٔ وصل یار را
پارهای از میان ببر ایـن شب انتظار را
شد به گمان دیدنی، عمر تمام و من همان
چشم به ره نشاندهام جان امیدوار را
هم تو مگر پیالهای، بخشی از آن می کهن
ور نه شراب دیگری نشکند این خمار را
شد ز تو زهر خوردنم مایهٔ رشک عالمی
بسکه به ذوق میکشم این می ناگوار را
نیم شرر ز عشق بس تا ز زمین عافیت
دود بر آسمان رسد خرمن اعتبار را
#وحشی اگر تو عاشقی کو نفس تورا اثر
هست نشانهای دِگــر سینهٔ داغــدار را
@aeshraq
پارهای از میان ببر ایـن شب انتظار را
شد به گمان دیدنی، عمر تمام و من همان
چشم به ره نشاندهام جان امیدوار را
هم تو مگر پیالهای، بخشی از آن می کهن
ور نه شراب دیگری نشکند این خمار را
شد ز تو زهر خوردنم مایهٔ رشک عالمی
بسکه به ذوق میکشم این می ناگوار را
نیم شرر ز عشق بس تا ز زمین عافیت
دود بر آسمان رسد خرمن اعتبار را
#وحشی اگر تو عاشقی کو نفس تورا اثر
هست نشانهای دِگــر سینهٔ داغــدار را
@aeshraq
در پی آنم که اگر کار بر آید!
مرقومه ای برای حضرات آیات مراجع تقلید در قم و نجف ارسال کنم!
بر سر معنای برزخ سالهاست اختلاف نظر داریم!
می خواهم در مرقومه بنگارم که برزخ نبودن چشمان توست....
و حضرات پس از تفکر فراوان بگویند...
آری!!
#حامد_نیازی
@aeshraq
مرقومه ای برای حضرات آیات مراجع تقلید در قم و نجف ارسال کنم!
بر سر معنای برزخ سالهاست اختلاف نظر داریم!
می خواهم در مرقومه بنگارم که برزخ نبودن چشمان توست....
و حضرات پس از تفکر فراوان بگویند...
آری!!
#حامد_نیازی
@aeshraq