اشراق 🌿
577 subscribers
701 photos
361 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
💠 فکر را دریابیم و دل را...💠

"یک خاطره ای از خودم بگم ، اول ازدواج ما بود. ناراحتی همه جور کشیده بودیم. همه جور. آخر اونقدر خسته شدم از ناراحتی که یک روز پا شدم خودم رو راحت کنم بابا، از این ناراحتی، مگه چه خبره؟ صبح زود، تاریکی بود. پا شدم٬ طناب رو برداشتم انداختم پشت ماشین. برم قال قضیه را بکنم. برم خودکشی بکنم. برم... رفتیم. اطراف میانه بود. سال 39. رفتم آقا. توتستان بود بغل خونه ما. نزدیک خونه ما. آمدیم طناب... تاریک بود. طناب را هر قدر مینداختیم گیر نمی کرد٬ یک مرتبه انداختم گیر نکرد٬ دو مرتبه انداختم... گیر نکرد٬ سومی٬ آخر خودم رفتم بالا. رفتم بالا طناب را گیر دادم٬ دیدم آقا یک چیزنرم خورد به دستم. توت بود. چه توت شیرینی... شیرین بود. اولی را خوردم. دومی راخوردم. سومی را خوردم. یک وقت دیدم هوا داره روشن میشه. آفتاب زده بالای کوه رفیق. چه آفتابی! چه منظره ای! چه سبزه زاری! یک وقت دیدم صدای بچه ها میاد. بچه ها مدرسه بودن. آمدن دیدن من توت میخورم٬ گفتن آقا درخت رو تکون بده. ما هم درخت رو تکون دادیم. اینا خوردن. اینا خوردن من کیف میکردم. خوردم بله. یه خورده ام ما جمع کردیم. آمدیم تو خونه. خانوم ما هنوز از خواب بیدار نشده بود. آمدیم یه خورده هم دادیم به اون. اون هم خورد. اون هم کیف کرد. رفته بودم خودکشی کنم٬ توت چیدم آوردم اینجا. آقا یه توت ما را نجات داد. یک توت ما را نجات داد.
نقش اول فیلم: توت رو خوردی و خانوم هم توت رو خورد و همه چی ام خوب شد!؟
مرد آذری: خوب؟! خوب نشد. فکرم عوض شد. البته که اون ساعت خوب شد، ولی فکرم عوض شد حالم عوض شد..

طعم گیلاس - مرحوم کیارستمی
@aeshraq
💠 گاهی خدا را بخندانید! 💠

می گویند در زمان حضرت موسی بر بنی اسرائیل هفت سال قحطی آمد. حضرت موسی(ع) با هفتاد هزار نفر از مردم بنی اسرائیل به بیابان رفتند و دعای نزول باران خواندند. خدای متعال ندا فرستاد که ای موسی چگونه دعای مردمی را که ظلمت گناهان آنها را فرا گرفته و باطنهای ایشان خبیث شده اجابت کنم.
موسی مراجعه کن به یکی از بنده های من به نام برخ اسود به او بگو دعا کند تا من اجابت کنم.
موسی سراغ برخ را گرفت مردم نشانی مردی پشمینه پوس و سیاه چهره را به موسی دادند و موسی(ع) او را پیدا کرد و از او خواست تا دعا کند. برخ دست به دعا و مناجات با خدا برداشت:
ای خدا مقتضای کردار تو نیست و مقتضای حلم و حکمت تو هم نیست.
نمی دانم چه شده آیا ابر ها از فرمان تو سر باز زده اند! یا بادها از اطاعت تو بیرون رفته اند یا بارنهای تو تمام شده؟! یا غضب تو گنهکاران را فرو گرفته. آیا تو آمرزنده نیستی؟! پیش از خلق خطاکاران رحمت خو را خلق کردی و به عفو امر فرمودی. آیا شتاب در عذاب می کنی و می ترسی بعد ها قدرت عذاب نداشته باشی؟! هنوز دعای او تمام نشده بود که باران همه جا را فرا گرفت. برخ رو به موسی(ع) کرد و گفت دیدی چگونه با خدا مباحثه کردم. موسی(ع) بر نوع کلام دور از ادب مناجات بنده با خدا عصبانی شد و قصد او راکرد.
ندا آمد ای موسی برخ را رها کن او روزی چندین بار ما را می خنداند...

"معراج السعاده"
@aeshraq
شيطان به اندازه‏ ارزش نعمت‏ها، در آن‏ها وسوسه دارد و تو مى ‏توانى در هر كارى از مقدار وسوسه‏ شيطان، ارزش و اهميت آن را حدس بزنى.

" علی صفایی "
@aeshraq
خداوند برای هر کس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره. این یک رابطه ی دو طرفه است. اما برای کسی که ایمان نداره متاسفانه خداوندی هم وجود نداره...
"مصطفی مستور"
@aeshraq
هر حيوان كه از دور ديدی و ندانستی سگ و گرگ است يا آهو؛
ببين رو به مرغزار و سبزينه است يا لاشه و استخوان؟!
آدمی را نيز چون نشناسی، ببين به كدام سوی می‌رود...

مجالس سبعه - مولانا
@aeshraq
💠 کودکان را دریابیم 💠

امروز به نام ادبیات کودک و نوجوان ثبت شده است. به مناسبت، ابتدا قسمت کوتاهی از کتاب اخلاق ناصری را در زمینه تربت اولاد تقدیم می کنم که اشاره ای به استعداد یابی در آموزش کودکان دارد.
و در ادامه دو قطعه بسیار زیبا و ادیبانه از کتاب اطاق آبی سهراب سپهری انتخاب کرده ام که خواندن اش خالی از لطف نیست!
سهراب بسیار دقیق شیوه غلط آموزش در مدارس زمان خود را نقد می کند. 👇👇
@aeshraq
💠 همه کس مستعد همه صناعتی نباشد 💠

و اولی آن بود که درطبیعت کودک نظر کنند و از احوال او بطریق فراست و کیاست اعتبار گیرند تا اهلیت و استعداد چه صناعت و علم در او مفطور است. او را به اکتساب آن نوع مشغول گردانند، چه همه کس مستعد همه صناعتی نبود و الّا همة مردمان بصناعت اشرف مشغول شدندی و در تحت این تفاوت و تباین که در طبایع مستَودع است سری غامض و تدبیری لطیف است که نظام عالم و قوام بنی آدم بدان منوط می تواند بود."ذلک تقدیر العزیز العلیم". و هر که صناعتی را مستعد بود او را بدان متوجه گردانند. چه زودتر ثمرة آن بیابد و به هنری متحلّی شود و الا تضییع روز گار و تعطیل عمر او کرده باشند.

" اخلاق ناصری"
@aeshraq
💠 تماشای آفتاب تخلف بود! 💠

سال اول دبستان بود. كلاس بزرگ بود: يك اطاق پنجدري. و روشن بود. آفتاب آمده بود تو. بيرون پاييز بود. دست ما به پاييز نمي‌رسيد. شكوه بيرون كلاس بر ما حرام بود. سرهاي ما تو كتاب بود. معلم درس پرسيده بود. و گفته بود: دوره كنيد. نمي‌شد سربلند كرد. تماشاي آفتاب تخلف بود. ديدن كاج حيات جريمه داشت: از نمره گرفته, دو نمره كم مي‌شد.
ما دور تا دور اطاق روي نيمكت نشسته بوديم. ميان اطاق خالي بود. و چه پهنه‌اي براي چوب و فلك. تخته‌ي سياه بدجايي بود: ضد نور بود. روي چند شيشه را گرفته بود: نصف يك درخت را حرام كرده بود. با تكه‌اي از آسمان. نوشته‌ي روي تخته‌ي سياه خوب ديده نمي‌شد: برگ, مرگ خوانده مي‌شد. همان روز حسن «خوب» را «چوب» خوانده بود. و چوب خوبي از دست معلم خورده بود.
اطاق آبی - سهراب سپهری
@aeshraq
ميان اطاق خالي بود.
و چه پهنه‌اي براي چوب و فلك!

" اطاق آبی "
@aeshraq
💠 عيب تو اين است كه نقاشی می كنی 💠

جای من نزديك معلم بود. پشت ميزش نشسته بود و ذكر مي‌كرد. وجودش بطلان ذكر بود. آدمي بی رؤيا بود. پيدا بود زنجره را نمی‌فهمد, خطمی را نمی‌شناسد, و قصه بلد نيست. می‌شد گفت هيچ‌وقت پرپرچه نداشته است. در حضور او خيالات من چروك مي‌خورد. وقتي وارد كلاس مي‌شد, ما از اوج خيال مي‌افتاديم. در تن خود حاضر مي‌شديم. پرهاي ما ريخته بود. انگار سرنگون بوديم. تركه‌ي روي ميز ادامه‌ي اخلاق او بود. بي‌تركه شمايل او ناتمام مي‌نمود. و تركه هميشه بود. حضور ابدي داشت.
كتاب من باز بود. چيزي نمي‌خواندم. دفترچه‌ام را روي كتاب باز كرده بودم. و نقاشي مي‌كردم. درخت را تمام كرده بودم. رفتم بالاي يك كوه يك تكه‌ابر نشان بدهم, داشتم يك تكه‌ابر مي‌كشيدم, رسيده بودم به كوه, كه باران ضربه بر سرم فرود آمد, فرياد معلم بلند بود: «كودن, همه‌ي درس‌هايت خوب است. عيب تو اين است كه نقاشي مي‌كني». كاش زنده بود و مي‌ديد هنوز اين عيب را دارم. تازه, نقاشي هنر است. هنر نفي عيب است. و نمي‌توان به كسي گفت: «عيب تو اين است كه هنر داری»

اطاق آبی - سهراب سپهری
@aeshraq
آرامش انسان، رابطه مستقیمی با هدف‌گیری او در زندگی دارد؛ اگر هدف امری آرام و باقی باشد، روح آرامش پیدا می‌کند و اگر هدف فانی و ناآرام باشد، روح هم مضطرب می‌ شود.
"حاج آقا مجتبی تهرانی"
@aeshraq
مسجد گوهرشاد
@aeshraq
💠 حجاب بی حجاب 💠

این دستور رضاخان است ، حجاب بی حجاب! حرم را قُرق کنید. تا شب بگذارید همه بیایند ضیافت حضرت. مهمانی هر چه شلوغ تر باشد بهتر است. دو روز فقط آنها را نگاه کنید. بگذارید به حضور ما عادت کنند. شبِ دوم که می‌خواهند به خانه شان بروند؛ ساعت دوازده‌؛ درها را می‌بندیم. خواب که آمد؛ گلوله بهتر و کارسازتر است. چشم بسته هم بزنید به آنها می‌خورد.

...کشتارتمام شد! قَد راست کرد. هیچ صدایی از مسجد نمی‌آمد. لبخندی زد و به مسلسل چی‌ها و تفنگ چی‌ها گفت: گاری‌ها و کامیون‌ها را پُر کنید. یک جنازه هم در مسجد نمانَد.»


«پاریس پاریس»اثر سعید تشکری
با مقداری حذف و اضافه!
@aeshraq
عقل می‌گوید بمان و عشق می‌گوید برو
واین هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود.

فتح خون - شهید آوینی
عکس - علی کرمیان
غروب غم انگیز فرات
@aeshraq
💠 روشنفکران فقط می بافند 💠

اكثريت عظيم روشنفكرانى كه مى شناسم در جست و جوى چيزى نيستند و هيچ كارى نمى كنند و به درد كارى نمى خورند. همه شان بد تحصيل كرده اند، به طور جدى مطالعه نمى كنند، درباره علوم فقط پر حرفى مى كنند، از هنر هم كم سر در مى آورند. همه شان خودشان را مى گيرند و با قيافه ى جدى، گنده گويى و فلسفه بافى مى كنند...
پر واضح است كه همه ى حرف هاى قشنگ مان فقط براى آن است كه سر خودمان و ديگران شيره بماليم.

باغ آلبالو - آنتون چخوف
@aeshraq
💠 مسجد ما دکّان سوم بود! 💠

در مشهد مسجدی داشتیم؛ کاسبی را خدا به دلش انداخته بود و مغازه‌اش را تبدیل به مسجد کرده بود. هر وقت رفقا می‌پرسیدند مسجد شما کجاست؛ می‌گفتم از کوچهٔ فردوس، پل فردوس، وارد خیابان فلان که شدید، دست راست، دکّان اول نه، دکّان دوم نه، دکّان سوم مسجد ماست! واقعش هم همین بود؛ مسجد ما دکّان سوم بود! اما همان دکّان کوچک، محور شده بود. در مشهد مرکزی برای حرف‌های نو و جاذبه‌های نو برای مذهب شده بود.

"سید علی خامنه‌ای
دغدغه‌های فرهنگی"
@aeshraq
حكيمى را پرسيدند كه چرا استماع تو از نطق زياده است گفت زيرا كه مرا دو گوش داده‌اند و يك زبان!
يعنى دوچندان كه ميگوئى میشنوى.

" اخلاق ناصری "
@aeshraq
چون وارد بقیع شدم، آن جا را همانند شهری دیدم، که زلزله شدیدی در آن به وقوع پیوسته و به ویرانه‌ای تبدیل شده است...
میستر - جهانگرد غربی
@aeshraq
💠 طغیان جاهلیت 💠

"چون وارد بقیع شدم، آن جا را همانند شهری دیدم، که زلزله شدیدی در آن به وقوع پیوسته و به ویرانه‌ای تبدیل شده است، جای جای بقیع به جز قطعات سنگ و کلوخ به هم ریخته و تیرهای چوب کهنه چیز دیگری نمی توان دید. اما این ویرانی‌ها و خرابی‌ها در اثر وقوع زلزله و یا حادثه طبیعی نبود. بلکه با عزم و اراده انسانها به وجود آمده بود و همه آن گنبد و بارگاه‌های زیبا و سفید رنگ که نشانگر قبور فرزندان و یاران پیامبر اسلام بود، با خاک یکسان شده است"

یادداشت های میستر - جهانگرد غربی
@aeshraq
مطالعه انسان را کامل می کند، سخنرانی به او حضور ذهن و سرعت انتقال می دهد. اما نوشتن انسان را دقیق می کند.

" فرانسیس بیکن"
@aeshraq
توی این مملکت هرچیزی اولش خوب است ، بعد یواش یواش بهش آب می‌بندند ، خاصیتش را از دست می‌دهد ، واسه‌ همین هست که پیشرفت نمی‌کنیم!

سال بلوا - عباس معروفی
@aeshraq