مدرسه احیاءالعلوم هرات
1.15K subscribers
2.04K photos
237 videos
70 files
351 links
Download Telegram
Forwarded from تقویم و تاریخ
بیست‌وسوم می

در چنین روزی از سال ۷۹۵ میلادی، «امام مالک بن انس رحمه‌الله» دیده از دنیا فروبست و چهره به نقاب خاک کشید.

امام مالک رحمه‌الله کسی است که به علت فهم والا، حافظۀ قوی و توان بالای وی در استنباط احکام، مردم از راه‌های دور و نزدیک به وی مراجعه می‌کردند تا پاسخ پرسش‌های خویش را از وی دریابند.
در این باب، گفتۀ امام شافعی رحمه‌الله کافی است؛ چون فضیلت بزرگان را فقط بزرگان به یاد دارند و بازگو می‌کنند؛ ایشان در مورد امام مالک رحمه‌الله می‌گوید:
«هرگاه از علما و دانشمندان اسلامی یادی شود، مالک ستارۀ آسمان آن‌هاست.»


امام مالک کتاب مشهور «مؤطا» را نوشت که نخستین کتاب در عرصۀ حدیث نبوی به شمار می‌رود. ایشان با تواضع و اخلاقی که داشت، هیچ‌گاه نسبت به رأی و باورهای خود تعصب نمی‌ورزید. او همیشه در حالی که به قبر پیامبر اسلام اشاره می‌کرد، می‌گفت:
دیدگاه هر کسی در معرض نقد و نظر قرار دارد؛ طوری که پاره‌ای پذیرفته می‌شود و پاره‌ای هم نه؛ به جز صاحب این قبر که همۀ گفتار و فرموده‌هایش پسندیده و پذیرفتنی است.


شاید مشهورترین فرموده در مورد امام مالک رحمه‌الله سخنی باشد که گفته شده است: «با حضور مالک، در مدینه فتوا داده نمی‌شود.» این مقوله، قصه‌ای شنیدنی دارد که اینک با هم مرور می‌کنیم:

«زنی در مدینه وفات کرد. مرده‌شویی آوردند تا وی را غسل دهد. زن هنگامی که بر میت آب می‌ریخت، با خود گفت: چه بسا شاید زنا کرده باشد. تا این سخن از ذهن وی گذشت، دستش به بدن مرده چسبید. هر کاری کرد، نتوانست آن را از بدن وی جدا کند؛ لذا دروازه را بر خود بست تا کسی او را در چنین حالتی نبیند. مردم بیرون از خانه منتظر اتمام کار وی بودند تا مرده را بعد از غسل، کفن کرده و مراسم تدفین وی را برگزار کنند؛ اما او در داخل با مرده درگیر بود تا بتواند کاری کند که خود را از این مخمصه نجات دهد. با گذشت ساعت‌ها، مردم اما همچنان منتظر ماندند و از اتمام کار مرده‌شوی خبری نشد. چندین مرتبه پشت دروازه آمدند و پرسیدند:
کفن را آماده کنیم، کارت تمام است؟

اما او می‌گفت:
خیر، اندکی درنگ کنید.

بالاخره زنی دروازه را گشود و داخل آمد و از سر وی واقف شد. سپس در پی رأی و نظر علما بر آمدند. عده‌ای گفتند: دست زن را قطع کنید تا کار تکفین و تدفین انجام یابد؛ چون به خاک سپردنِ مرده امری حتمی است و هر طور شده، باید انجام شود. اما عده‌ای دیگر معتقد بودند توجه به زنده از مرده اولیت بیشتری دارد؛ بنابراین قسمتی از بدن مرده با دست زن بریده شود تا وی از این حالت نجات یابد. این دیدگاه مختلف و متفاوت، منجر به مشاجره و کشمکش شد تا جایی که علمای مدینه گفتند: آیا شایسته است در حالی که امام مالک در مدینه حضور دارد، ما در مورد موضوعی با هم درگیر شویم و به اختلاف نظر بپردازیم؟! همه به نزد وی رفتند و از او در مورد موضوع پیش آمده، خواهان نظر شدند. امام مالک با شتاب به محل ماجرا آمد و از پشت دروازه از زن مرده‌شوی پرسید: در حق مرده چه با خود گفتی؟ زن گفت: ای امام بزرگوار، وی را به زنا متهم ساختم.
سپس امام مالک رحمه‌الله فرمود: جمعی از زنان بر وی وارد شوند و او را بنا به فرمودۀ خداوند متعال مبنی بر جزایِ جرمِ تهمت، هشتاد ضربه شلاق بزنند؛ زیرا خداوند متعال در مورد تهمت‌زنندگان فرموده است:
{وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}

یعنی:
«کسانی که به زنان پاک دامن نسبت زنا می‌دهند، سپس چهار گواه (بر ادعای خود، حاضر) نمی‌آورند، بدیشان هشتاد تازیانه بزنید، و هرگز گواهی دادن آنان را (در طول عمر بر هیچ‌کاری) نپذیرید، و چنین کسانی فاسق (و متمرد از فرمان خدا) هستند.»


زنان بر وی وارد شدند و او را شلاق زدند. با اتمام هشتاد ضربۀ شلاق، دست وی از بدن مرده جدا شد. از همین‌جا بود که گفته شد: «با حضور مالک، در مدینه فتوا داده نمی‌شود.»

بیایید در مورد حیثیت و آبروی دیگران، از خدا بترسیم.


#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
2
Forwarded from تقویم و تاریخ
بیست‌وچهارم می

در چنین روزی از سال ۷۲۱ میلادی، «ابوالعباس سفاح» نخستین خلیفۀ عباسی دیده به دنیا گشود.

او را به دلیل کثرت کشتار در دوران حکومتش، سفاح لقب دادند؛ اما به عنوان توصیف نه توجیه، می‌توان گفت خون‌بارترین مراحل تاریخ، بین انهدام یک قدرت و استقرار قدرت دیگر است. ابوالعباس سفاح هم با بر پایی دولت عباسیان، بر دولت چندین سالۀ امویان مهر پایان گذاشت و سلطه و اقتدارشان را از بین برد.

ابو العباس سفاح گذشته از خون‌هایی که در زمان اقتدار وی ریخت -چون هر آنچه در این دنیا کاشته باشد، خود مانند ما در آخرت نتیجه و ثمره‌اش را درو خواهد کرد- در حقیقت سیاست‌مداری دانا بود. به درستی می‌دانست چگونه با تضادها بازی کند و از چالش‌ها برای خویش فرصت بسازد و از اشتباهات امویان سود ببرد تا بتواند یکی از قدرت‌مندترین نظام‌های عربی در طول تاریخ را تأسیس کند.

باری ابو العباس همراه با همسرش بر بلندای بامی که مشرف به صحن قصرش بود، حضور داشت که انگشتر از دست همسرش به پایین افتاد. ابوالعباس هم انگشترش را کشید و به پایین انداخت. همسرش گفت: شما چرا چنین کردید ای امیر المؤمنین؟
ابو العباس گفت: ترسیدم مبادا انگشترت آنجا احساس تنهایی کند؛ من هم انگشترم را انداختم تا او را از وحشت تنهایی نجات داده باشم.

اگر از این قصۀ کوتاه درسی بتوان گرفت، این است که در درون هر یک از ما، انسان دیگری غیر از کسی است که به مردم نشان داده می‌شود. زندگی گاهی ما را مجبور می‌کند در موقعیت‌هایی قرار بگیریم که خود نمی‌خواهیم در آن قرار داشته باشیم و به گونه‌ای رفتار می‌کنیم که خود در حقیقت آن‌طور نیستم.

در درون هر انسانی نوعی لطافت وجود دارد که فقط در شرایط سخت ظاهر می‌شود. به عنوان مثال، امام ابن‌کثیر نقل می‌کند که فرعون نسبت به مادرش بسیار مهربان بود، به همین علت خداوند متعال سال‌ها به وی فرصت داد؛ اما هنگامی که مادرش مرد، دیگر برای فرعون به نزد خداوند متعال، دست‌مایۀ اکرام و احترامی باقی نماند تا به خاطر آن، او را فرصت دهد و در دنیا گرامی بدارد؛ بنابراین او را همان‌گونه که همۀ ستم‌گران و ستم‌گستران را می‌گیرند، بدون کدام اندوه و افسوس و رحم و شفقتی گرفت و با نزول عذاب الهی، دیگر لحظه‌ای همه برای وی فرصت داده نشد.


#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
👍3
🔰شرح حدیثی از ریاض الصالحین (۱۳)
♦️عنوانش: راه برون رفت از سوگند بی جا

🔸عدی فرزند حاتم طایی از نبی(ص) رویت می کند که فرمودند: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يمِينٍ ثُمَّ رَأَى أتقَى للَّهِ مِنْها فَلْيَأْتِ التَّقْوَى» رواه مسلم.

🔸ترجمه: هر کس سوگندي ياد کرد و کاري نزديک تر به تقوا و بهتر از آن را ديد، پس [کفاره ي سوگند را بپردازد و] کار بهتر را انجام دهد.

🔸کلمات کلیدی

حَلَفَ: سوگند خورد.
أتقی: آنچه مایة پرهیزگاری بیشتر است..
فَلْيَأْتِ: بیاید؛ انجام دهد.

🔸فواید علمی و تربیتی
1. سوگند، امر مشروعی است که به خاطر تاکیدِ موضوع و اطمینان بخشی به کسی که سخن ما را باور نمی‌کند مشروعیت یافته است.

2. اگر به چیزی قسم خوردیم که خلاف تقوا بود؛ [مثلاً: قسم به ترک صلة رحم یا انجام یک گناه..] نباید به بهانة قسم، بر اشتباه مان اصرار ورزیم؛ الله متعال فرموده است: «وَلَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمَانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ». [البقرة: 224] (و خدا را دستاويز سوگندهاي خود قرار مدهيد، تا [با اين بهانه] از نيکوکاري و پرهيزگاري و اصلاح بين مردم خودداری کنید).

3. قسمی‌که بر خلاف تقوا باشد باید شکسته شده و به جبران آن‌چه بی‌حرمتی به نام الله متعال شده است باید کفاره پرداخته شود. کفارة اش عبارت است از ده مسکین را طعام دادن، یا پوشاندن، و یا آزادسازی برده‌ای؛ و اگر توان آن‌ها را نداشت، سه روز روزه بگیرد؛ چنان که الله تعالی فرموده است: «فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ» [المائدة: 89] (خداوند شما را درباره سوگندهاى لغو [و بيهوده] تان باز خواست نمى كند؛ ولى شما را به [سزاى] سوگندهايى كه از روى قصد و اراده خورده ايد، باز خواست مى كند؛ پس كفّاره اش غذا دادن ده بينوا از ميانگين آنچه به خانواده خود مى خورانيد يا لباس دادن آنان يا آزاد كردن يك برده است. و اگر كسى [هيچ يك ازينها] را نيابد [كفاره اش] سه روز روزه داشتن است. و همین است كفاره سوگندهايتان بدانگاه که سوگند خوريد [و آن را بشكنيد]).

4. عمل صالح و رعایت تقوا به حدی ارزش دارد که حتی سوگند هم نمی‌تواند مانع آن شود.

5. اسلام، دین آسانی و سهولت است؛ از همین‌رو، برای این اشتباه مان، راه برون رفت را بر روی ما هموار کرده است.

✍️ضیاء احمد فاضلی؛ مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات
👍1
ادهم شرقاوی:

پاک است کسی که تو را با هیبت وابهت قرار داد؛ طوری که پیش از دوست، دشمن به انتظار توست تا لب به سخن بگشایی؛ زیرا همه می‌دانند که گفتارت همانند کردارت، هر دو راست و درست‌اند.
پاک است کسی که عزت را در گرو جهاد، و بهشت را زیر درخشش و چکاچک شمشیرها قرار داد و حقارت و پستی را با متخلفان و عقب‌ماندگانِ میادین مبارزه، عجین و همراه نمود.

به راستی هیچ ملت و مردمی دست از جهاد نکشیدند؛ مگر خوار و خفیف و ذلیل و زبون شدند.


اللهم نجنا!


#نکته‌های_ناب
#غزه_رمز_عزت
t.me/Dasetane_man
👍1
🏷️ اخلاص
نویسنده: محمدقاسم منیر

اخلاص، یکی از شرایط پذیرش عبادات و زیبنده‌ی یک عابد است. فردِ مخلص همیشه بر خودش می‌ترسد و بره تقصیرات خود اعتراف دارد. وی هیچ‌گاه به خاطر طاعات و عباداتش، به دنبال توصیف و ستایش مردم نیست. او همواره سعی می‌کند تا کارهای نیک خود را مخفی نماید، مگر زمانی‌که عملش برای دیگران الگو باشد که در این صورت، بهتر است عمل وی نمایان باشد؛ یعنی اعمال نافله را پنهان و اعمال واجب را نمایان سازد. بندۀ عابد خدا در صورت تغییر مردم به سوی طاعت یا فساد، تغییر نمی‌کند و فقط از قرآن و سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم پیروی می‌کند و نیت، محور زندگی‌اش بوده و همواره نیتش این است که الله‌متعال از وی راضی باشد. او رضایت الله‌متعال را بر رضایت مردم ترجیح می‌دهد و به بهانه‌ی این‌که نیتم نیک است، دست به انجام معاصی نمی‌زند؛ چرا که هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند و کارهای حرام و ناجایز با نیت خوب، حلال و جایز نمی‌شوند.
{قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَّهُ دِينِي} [زمر: 14]. یعنی: «بگو: تنها خدا را می‌پرستم و بس، و عبادت و طاعتم را خاصّ او می‌كنم و (پرستش او را از هر گونه كفر و شركی می‌زدايم و) می‌پالايم‏».


#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
1
Forwarded from تقویم و تاریخ
بیست‌وهفتم می

در چنین روزی از سال ۷۸۵ میلادی، «مهدی» خلیفۀ عباسی به عمر چهل سالگی در گذشت.

روزی مهدی بار عام داده بود تا هر کسی که بخواهد، بتواند به دربار وی حضور یابد و خواسته‌های خویش را پیش کند. بنابراین، در آن روز، یکی می‌آمد و شکایت خویش به وی عرضه می‌کرد و دیگری در ستایش وی شعر می‌سرود و هر کس خواسته‌ای به خلیفه پیش کرد تا نیمه‌های روز که مردی کفش به دست، به دربار وارد شد و رو‌به‌روی خلیفه ایستاد و گفت:
ای امیرالمؤمنین! این کفش از آنِ پیامبر اسلام است؛ آورده‌ام تا برای شما هدیه‌اش دهم.


مهدی از جایش بلند شد و با احترام تمام، کفش را از مرد گرفت و آن را بوسه زد و به مرد گفت:
چه بس هدیۀ گران‌بهایی برای‌مان آورده‌ای!


سپس دستور داد ده هزار درهم به مرد پیشکش کنند. مرد مبلغ مذکور را گرفت و رفت.

هنگامی که مرد از دربار خلیفه بیرون شد، مهدی رو به هم‌نشینانش کرد و گفت:
به خدا سوگند! به درستی می‌دانم که پیامبرمان هرگز چشم مبارک‌شان به این کفش نیفتاده است؛ چه رسد به این‌که آن را به پای مبارک‌شان کرده باشند؛ اما من اگر وی را در مورد این ادعایش تکذیب می‌کردم، وی به مردم می‌گفت: آهای ایهاالناس! کفش پیامبر را به خلیفه آوردم و او آن را از من نپذیرفت. آن‌گاه کسانی که وی را تأیید و تصدیق می‌کردند، به مراتب بیشتر از کسانی می‌بودند که دروغ‌گویش بدانند و حرفش را نپذیرند؛ زیرا عامۀ مردم، به شکل متداول به ظاهر امور می‌نگرند، نه به حقیقت امر. همین است که همیشه در پی نصرت و یاری ضعیف بر علیه قوی بر می‌آیند؛ اگر چه شخص ضعیف ظالم بوده و ادعای نا به‌جایی داشته باشد. ما اما امروز، زبان وی را خریدیم و هدیه‌اش را پذیرفتیم و حرف و حدیثش را تصدیق کردیم. این کار به باور من، برای ما بهتر، مفیدتر و ایمن‌تر بود.


در این قصه، درس بزرگی برای زندگی نهفته است و آن این‌که:

گاهی اوقات باید برای در امان ماندنِ خود، مراقب مردم باشیم. اگر در مقابل هر کنشی واکنش نشان دهیم و در مقابل هر سخنی، حرفی بگوییم و در مقابل هر موضعی، موقفی بگیریم، با وجودی که ممکن قربانی و مظلوم باشیم، مردم ما را جانی و ظالم خواهند دید.
چه درست فرموده است امام احمد رحمه‌الله هنگامی که به وی گفتند: نُه دهمِ خردمندی، در تغافل است؛ اما ایشان فرمود: خیر، بلکه همۀ زیرکی و خردمندی در تغافل است.

شاعر نیز در این گفتۀ خویش، سخن درستی سروده است:
لیس الغبی بسید فی قومه
و لکن سید قومه المتغــابی

یعنی:
غبی و نادان در میان قوم خویش سرور و سردار نیست
اما سرور و سید قوم، کسی است که گاهی نادیده بگیرد




#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
👍1
Forwarded from تقویم و تاریخ
بیست‌ونهم می

در چنین روزی از سال ۹۵۵ میلادی، «ابن‌سماک رحمه‌الله» دیده از دنیا فروبست.

ابن‌سماک، دانشمندی فقیه و محدث بود. دارقطنی در مورد وی گفته است:
«ابن‌سماک از افراد ثقه و مورد اعتماد علماست.»

همچنان خطیب بغدادی در مورد ایشان نوشته است:
«ابن‌سماک عالمی ثقه و دارای حافظه‌ای قوی است.»

امام ذهبی رحمه‌الله در مورد ایشان فرموده است:
«ابن‌سماک خودش شخصیتی راستگوست؛ اما از افرادی روایت کرده است که متهم به کذب‌اند.»


ابن‌سماک بیشتر به زهد، تقوا و پارسایی خویش شهرت داشت. وی بدون ترس و هراس و توجه، بر خلفا وارد می‌شد و آنان را پند و اندرز می‌داد و از پذیرش دنیای‌شان سر باز می‌زد.

باری ابن‌سماک به دربار هارون‌الرشید داخل شد و هنگامی که درست روبه‌روی خلیفه قرار گرفت، هارون‌الرشید به وی گفت: ای ابن‌سماک، لطف نموده نصیحت مختصری عنایت‌مان کن.
ابن‌سماک رحمه‌الله به وی گفت:
قرآن به عنوان واعظ و اندرز ده کافی است ای امیرالمؤمنین! خداوند متعال می‌فرماید: {وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ} یعنی: «وای به حال کاهندگان (از جنس و کالای مردمان به هنگام خرید و فروش با ایشان).» [مطففین: 1] این وعید برای کسی است که از کیل و پیمانه بکاهد، به نظر شما حال کسی که از همه چیز بکاهد چطور است؟ پس از خدا بترس!


باری هارون الرشید در حالی که به دستش جرعه‌ای آب بود، از ابن‌سماک طالب نصیحت شد. ابن‌سماک به وی گفت:
«ای امیر مسلمانان، هرگاه تشنه شدی و آبی نبود، برای جرعه‎ای آب که با نوشیدن آن تشنگی خویش را رفع و کام خویش را تر نمایی، حاضر به پرداخت چه مقدار مال و ثروت هستی؟»

خلیفه در پاسخ به وی گفت:
«برای به دست آوردن آن جرعه‎ی آب، حاضرم نیمی از مملکتم را بپردازم.»

ابن‌سماک پرسید:
«اگر بعد از نوشیدن آب، دچار مشکل شدی و توان دفع ادرار از تو گرفته شد و دوایی برای این درد نیافتی، برای رفع این مشکل و به دست آوردن دوا، حاضر به پرداخت چه مقدار مال خواهی بود؟»

هارون‎الرشید پاسخ داد:
«برای یافتن این دوا تا با آن این معضل را از خود دور کنم، حاضرم همه‎ی ملک و مال و منال خویش را صرف نمایم.»

سپس ابن‌سماک گفت:
«ای امیر مؤمنان! پس وقتی حقیقت امر چنین است، از ملک و مالی که نیمش با یک جرعه‎ی آب و همه‎اش با رفع ادرار برابر نیست، دوری کن؛ زیرا در این مال و ملک، خیری نیست.»


خداوند فقهای مان را رحمت کند، ایشان خود را از دنیای حکام و دولت‌مردان دور نگه داشتند، خداوند متعال هم هیبت و ابهتی به آنان داد که حکام از ایشان هراس داشتند؛ تا جایی که عالمی به دربار پادشاه وارد می‌شود و وی را امر و نهی می‌کند. حکام و دولت‌مردان مسلمان نیز اندرزهای‌شان را با جان می‌پذیرفتند؛ زیرا می‌دانستند آنان هدفی جز رضایت خداوند متعال ندارند. سپس روزگار گذشت و دین نردبان نام و نان شد؛ درین دور، یک حاکم، عالمی را به هدف و غرضی دنیوی به دربار خویش فرا می‌خوانْد تا به مقتضای هوای نفس وی فتوا دهد؛ زیرا وی به درستی می‌دانست که این عالم به وسیلۀ دین خویش نان می‌خورد.


#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
🏷️ آیا ما کهنه‌پرستیم؟!
✍️ بشیر مخلص

در فیسبوکم موضوعِ اسلامی‌ای را گذاشتم؛ درجا، شخصی در نظرات، این حرف‌ها را نوشت: چرا دست از سرمان بر نمی‌دارید؟ چرا باورهای ۱۴۰۰ سال قبل را به ما بازگو می‌کنید؟ مگر ما در قرن ۲۱ نیستیم؟!

در جواب آن شخص کلماتی نوشتم. حالا دوست دارم خدمت شما عزیزان تقدیم دارم...

الف): این سخنان جدید نیستند که من و تو مسلمان قرن ۲۱ مخاطبش باشیم؛ بلکه در همان اوایل اسلام هم افرادی بودند که این سخنان را تکرار می‌کردند... توجه بفرمایید:

وَإِذَا قِيلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ ۙ قَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

«و چون به آنان گفته شود، آنچه پروردگارتان نازل كرده است، چيست؟ گويند: افسانه‌هاى پيشينيان است». [نحل: ۲۴]

به این آیه هم دقت بفرمایید:

وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَٰذَا ۙ إِنْ هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

«این کافران هنگامی که آیات ما بر آنان خوانده می‌شود، می‌گویند: شنیدیم (چیز مهمّی نیست!) اگر ما هم بخواهیم مثل این را می‌گوئیم. چرا که چیزی جز افسانه‌های پیشینیان نیست».

یا هم این آیه:
وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ ۖ وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا ۚ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا ۚ حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

«برخی از آنان (به هنگام تلاوت قرآن) به تو گوش فرا می‌دهند ولی (نه برای فهمیدن آن و هدایت بدان، بلکه برای طعنه‌زدن و ریشخند کردن آن. بدین سبب ایشان را از فایده‌ی عقل و گوش محروم کرده‌ایم و گوئی که) ما بر دل‌های‌شان پرده‌ها افکنده‌ایم تا آن را نفهمند و در گوش‌های‌شان کری قرار داده‌ایم (تا ندای آسمانی قرآن را نشنوند). اگر آنان همه‌ی دلائل و نشانه‌های حق را هم ببینند بدان باور نمی‌دارند و ایمان نمی‌آورند. تا آنجا که وقتی برای مجادله به پیش تو می‌آیند می‌گویند: اینها (که تو بر ما می‌خوانی) جز افسانه‌های پیشینیان چیز دیگری نیست». [انعام: ۲۵]

نظر به این آیات، اولین کسانی که این حرف‌ها را بر علیه اسلام بیان کردند؛ ابوجهل، ولید بن مغیره، امیه بن خلف، ابولهب و... بودند و اسلام‌ستیزان قرن ۲۱، کارشان، فقط تکرار مکررات است و بس! حتی اگر دورتر از دوران اسلام را هم نظر اندازیم، متوجه می‌شویم که هر پیامبری، در برابر پیام‌های دینی‌اش مخالفانی داشته‌اند؛ مثلاً: نوح، ابراهیم، لوط، موسی، عیسی و... «علیهم الصلاة و السلام». حالا فکر کنم واضح‌تر متوجه شدید که اگر دیانت ما کهنه است، مخالفت ایشان با دین هم قدمتی به درازنای تاریخ دارد.

ب): به عنوان نمونه:
- اگر در باره حجاب حرف زدی می‌گویند: حال دیگر قرن ۲۱ است.
- اگر در باره قیامت و حساب و کتاب حرف زدی می‌گویند: این افسانه است.
- اگر از امر به نیکی و نهی از بدی حرف زدی می‌گویند: ما به چه حقی در حریم شخصی دیگران دخالت کنیم؟!
- اگر از احکام جزایی اسلام حرف زدی می‌گوید: دیگر زمان بربریت به سر رسیده است.
- خلاصه هر چه از موضوعات مرتبط به دین بگوید، می‌گویند که این دیگر نیاز عصر حاضر نیست.

عزیزان! بدانید که این افراد، به بهانه مقابله با کهنه‌گرایی، در میدان نبرد با حقیقت وارد شده‌اند! و نباید مسلمان گول‌شان را بخورد.

ج): ما مسلمانان باورمند به این هستیم که انسان با هدف آفریده شده است و باید هدفمندانه زندگی نماید. حالا یگانه برنامه‌ای که انسان را در این امر کمک می‌نماید دین الهی‌ست.

د): این‌چنین باوری، ناشی از سطحی‌نگری نسبت به دین مقدس اسلام است؛ در حالی‌که ما در شریعت اسلامی، اصطلاح جوهرینی تحت عنوان «ثوابت و متغیرات» داریم.

«ثوابت» با تغییر زمان و مکان تغییر نمی‌کنند و ثابت هستند. مانند: اعتقادات، فضایل اخلاقی، مفاسد اخلاقی، و سرگذشت پیشینیان که مملو از درس و اندرزند. اما «متغیرات» را با توجه به زمان و مکان، و تبعیت از قواعد و اصولی، مجاز به تغییرشان هستیم. مثلاً: علم‌آموزی ثابت؛ اما ابزار و وسایل علم‌آموزی متغیر. جهاد ثابت؛ اما وسایل، سلاح و ابزار جنگی متغیر. رعایت حجاب ثابت؛ اما رنگ، شکل و نوع دوخت آن متغیر. ربا حرام و جزو ثوابت؛ اما وسیله مبادله اقتصادی جزو متغیرات

سخن پایانی: جوانان عزیز! بگذارید مخالفان دین مبارک اسلام، هر چقدر که می‌خواهند به ما «کهنه‌پرست» بگویند، چون حق با گذشت زمان هم حق باقی خواهد ماند، و ما برای رضایت آنان زندگی نمی‌کنیم.
با هدف زندگی کن و در راستای اسلام‌گرایی، از دایره محدود تقلید بیرون شو و برمبنای تحقیق و آگاهی پایه‌های دینداریت را استوار ساز و بدین افتخار کن که پیرو دینِ مقدس اسلام هستی.

#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
5👍2
Forwarded from تقویم و تاریخ
سی‌ام می

در چنین روزی از سال ۹۹۱ میلادی، «ابن‌حمدون ندیم» رخت از دنیا بر بست و راهی دیار ابدی شد.

ابن‌حمدون را «ندیم/همنشین» لقب داده‌اند زیرا وی ندیم و همنشین «معتمد»، «معتضد» و «مکتفی» سه تن از خلفای عباسی بود. خلفای نام برده وی را بنا به حفظ قصص، اخبار و اشعار به خود نزدیک کرده بودند؛ چون ابن‌حمدون در زمینۀ روایت اخبار و داستان و حکایت‌های پیشینیان از مهارت ویژه‌ای برخوردار بود.

ابن‌ندیم می‌گوید: خلیفه معتضد عباسی با ما شرط کرده بود هرگاه از وی امری ناپسند دیدیم، به وی تذکر دهیم و اگر در او و تعاملش عیب و ایرادی به نظر رسید، به وی گوشزد کنیم. روزی به وی گفتم جناب امیرالمؤمنین، چیزی در دل دارم که چند سال است می‌خواهم از شما بپرسم.
معتضد گفت: پس چرا تاکنون نپرسیده‌ای؟
گفتم: به خاطر جایگاه کوچک خود و هیبت و ابهت و عظمت شما.
گفت: سخنت را بگو و نترس.
گفتم: حضرت شما باری گذرتان به سرزمین فارس افتاد، خادمان و خدمت‌گزاران به پالیزارها یورش بردند و دست به هندوانه‌های مردم آن سرزمین زدند. جناب‌تان دستور دادید آن‌ها را شلاق زنند و به زندان اندازند؛ همین کافی بود؛ اما شما دستور دادید همچنان آنان را به دار بکشند. نمی‌دانم گناهی که آنان را مستحق این جزای سخت و شدید کرده باشد چیست؛ چون به زعم و دید ما، آنان مرتکب جنایتی هم‌شأن مجازات خویش نشده بودند تا علاوه بر ضرب و حبس، به دار نیز کشیده شوند.
خلیفه گفت: تو فکر می‌کنی کسانی که به دار آویخته شدند، همان غلامان و خدمت‌گزاران بودند؟ من با چه رویی خدا را در روز بازپسین ملاقات کنم اگر آنان را به خاطر چند هندوانه به دار آویخته باشم؟! بلکه من دستور دادم جمعی از راهزنانی که راه را بر کاروانی بسته و کاروانیان را کشته و مال‌شان را به یغما برده بودند، از زندان بیرون کنند و لباس غلامان و خدمت‌گزاران به تن‌شان کنند و آنان را پیش روی سربازان و لشکریان به دار آویزند تا آنان بپندارند خلیفه خادمان ویژه و خدمت‌گزاران خاص خویش را به خاطر چند هندوانه به دار آویخت، پس با دیگرانی که مرتکب جرم و جنایتی شوند، چه خواهد کرد؟!

چه راست و درست فرموده است خداوند متعال آن‌جا که می‌فرماید: {وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا} یعنی: «و به هر کس که فرزانگی داده شود، بی‌گمان خیر فراوانی بدو داده شده است.» [بقره: ۲۶۹]

از این قصه، دو درس بزرگ در حکمرانی و دولت‌داری می‌توان آموخت:

اول: امر نیکویی است که یک حاکم و فرمانده، تعامل وی با همنشینان و اطرافیانش، بنا به اصل حضرت عمر بن خطاب باشد؛ آن‌گاه که گفت: «خداوند رحمت کند کسی را که عیوب و ایرادهایم را به من روشن سازد.»


دوم: سخت‌گیری حاکم نسبت به اطرافیانش، مردم را به پایبندی به قانون می‌کشاند؛ زیرا آنان با خود می‌گویند: «وی به اطرافیان خود هنگامی که قانون را زیر پا گذاشتند رحم نکرد؛ آیا به ما رحم خواهد کرد؟!» از سوی دیگر، اگر حاشیه‌نشینان و اطرافیان حاکم، فاسد و بی‌راه شدند، مردم نیز در این فساد از آن‌ها پیروی خواهند کرد؛ زیرا از دیر زمانی است که گفته‌اند: مردم همواره به کیش و آیین حاکمان خود هستند.



#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
1
Forwarded from تقویم و تاریخ
سی‌ویکم می

در چنین روزی از سال ۷۲۲ میلادی، «سریّ سقطی» در بغداد دیده به دنیا گشود.

سریّ سقطی از شخصیت‌های بارز تصوف اصیل اسلامی در قرن سوم هجری، و مامای جنید بغدادی بود.

سریّ سقطی می‌گوید: «از سی سال تاکنون، به خاطر گفتنِ یک الحمدلله، از خداوند استغفار می‌طلبم.»
به وی گفتند: آیا به خاطر گفتن الحمدلله که خود ذکری نیکوست، سی سال است که از خداوند خواستار بخشش هستی؟
سقطی گفت: بله، باری بازار بغداد آتش گرفت، مردی به نزدم آمد و گفت: همۀ بازار در آتش سوخت؛ اما دکان تو را کاری نشد. من هم در جواب وی گفتم: الحمدلله. از آن روز و آن لحظه تاکنون، از گفتن این کلمه، پشیمانم.

شیخ اجل سعدی شیرازی نیز در بوستان به این امر پرداخته و ضمن غزلی سروده است:
شبی دود خلق آتشی برفروخت
شنیدم که بغداد نیمی بسوخت

یکی شکر گفت اندران خاک و دود
که دکان ما را گزندی نبود

جهان‌دیده‌ای گفتش ای بوالهوس
تو را خود غم خویشتن بود و بس؟

پسندی که شهری بسوزد به نار
اگر چه سرایت بود بر کنار؟


چنین نجابتی، ارزنده است. وی خود را به خاطر این سرور سرزنش می‌کند که دکان وی نجات یافته است؛ در حالی که دکان دیگران در آتش سوخته است؛ چون او خوبی را بسان خود، برای دیگران نیز خواهان بود. چه دل‌های بزرگی دارند این مردم که نجات خودشان، آنان را در صورتی که مردم نجات نیابند، مسرور نمی‌سازد؛ زیرا آنان خواهان نجات خود و سلامت دیگران‌اند. علت سرزنش وی نیز همین است که چرا در حالی که این خیر برای همه نیست و فقط برای او رقم خورده است، او خوشحالی می‌کند و الحمدلله می گوید. البته این پشیمانی از گفتن خود کلمۀ الحمدلله نیست؛ بلکه برای احساسی است که در آن دم داشت و با گفتن آن کلمه، گویا تنها برای خود طالب خیر بود.

سریّ سقطی بعد از خود سخنان ماندگاری به یادگار گذاشته است که اینک با هم مرور می‌کنیم:

ادب، ترجمان دل است.


هر کس از خداوند متعال بترسد، همه‌چیز از وی می‌ترسند.


از نشانه‌های بدبختی بنده، این است که عیب خود را نمی‌بیند و در پی عیوب دیگران است.


مبادا ستایشی منشور و عیبی مستور باشی!


توکل، دل تهی کردن از توان و حول و قوۀ خود، و دل بستن به توان و حول و قوۀ الهی است.


کسی که قدر نعمت‌های خداوند متعال را نداند، نعمت‌ها از وی گرفته می‌شود تا قدرشان را بداند.


بهترین چیزها پنج چیز است: گریه بر گناهان، اصلاح عیوب، اطاعت از علام‌الغیوب، زدودن زنگار از دل، و زیرِ بار نفس و هواهای نفسانی نرفتن.



#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
👍3
♦️حکم مقاومت با دزد تا جان‌باختن

پرسیده اند؟
آیا با سارقی که اسلحه در دست دارد و قصدش حالا یا دزدی هست یا چیز دیگر و ما هم دست خالی هستیم در این حالت مقابله درست هست؟؟ اگر مقابله کنیم در صورتیکه میفهمیم او فیر میکند و میزند ! آیا درست هست؟
اگر کشته بشیم آیا شهید هستیم؟؟

الجواب:
اگر بخاطر نجات جان، کوتاه آیید و بر وی مال تان را واگذار کنید کاری درست کرده اید.
و اگر به دفاع از مال و یا ناموس تان مقاومت کردید و کشته شدید شهید هستید. نبی (ص) فدمودند: "من قتل دون ماله فهو شهید" [حدیث نبوی]
(هر کس در دفاع از مال خویش کشته شود شهید است).

ضیاءاحمد فاضلی
8
دکتور مصطفی محمد الطحان

او را از دریچۀ کتاب‌هایش می‌شناختم. دعوتگری کوشا و پرتلاش بود. ایشان در عرصۀ فکر، تربیت و حرکت‌های اسلامی به زیبایی و با دقت و حقانیت، قلم زده است. کتاب‌هایش در جهان استقبال خوبی یافته و به زبان‌های زندۀ دنیا اعم از انگلیسی، ترکی، اردو، اندونیزیایی، کردی، فارسی، فلپینی و... ترجمه شده است. کمتر کسی است از دعوتگران کشورمان که با شخصیت وی خاصتا در دوران جهاد افغانستان، و کتب وی خاصتا شخصیة المسلم المعاصر، (شخصیت مسلمان معاصر) آشنایی نداشته باشد.

ایشان متولد ۱۹۴۰ شهر کوشا در شمال لبنان است. ماستری خویش را در رشتۀ کیمیا در سال ۱۹۶۴ از دانشگاه استانبول ترکیه به دست آورده و تا سال ۱۹۷۹ در شرکتی نفتی در کویت به فعالیت پرداخت.
ایشان در تاسیس اتحادیۀ جهانی طلاب مسلمان در سال ۱۹۶۹ سهیم بود، در دوره های ۱۹۶۹، ۱۹۷۱، ۱۹۷۵ و ۱۹۷۷ به عنوان عضو کمیتۀ رهبری انتخاب گردید و همچنان در سال ۱۹۸۰ به عنوان امین عام این اتحادیه برگزیده شد.

مصطفی محمد طحان ضمن سهم‌گیری در تهیه و تألیف سلسله کتاب‌های اتحادیۀ جهانی طلاب مسلمان، به شکل مستقیم در عرصۀ فعالیت‌های نوشتاری سهیم بود که کتاب‌های این سازمان، به بیش از هفتاد زبان دنیا ترجمه می‌گردید. همچنان در مجلۀ الاخبار که به دو زبان عربی و انگلیسی صادر می‌شد، از سال تاسیس در سال ۱۹۶۹ سهم داشت.

استاد طحان در تاسیس سازمان جوانان مسلمان در ریاض اشتراک داشت و عضو کمیتۀ رهبری در آن انتخاب گردید.

ایشان بعد از تحمل مدت‌ها بیماری، روز چهارشنبه ۳ سنبلهٔ سال ۱۳۹۸ در یکی از بیمارستان‌های استانبول ترکیه، دار فانی را وداع گفت.

روحش شاد و یادش گرامی باد!


#فرزانگان
#داستان_من
@Dasetane_man
Forwarded from تقویم و تاریخ
دوم جون

در چنین روزی از سال ۷۸۶ میلادی، «مأمون» خلیفۀ عباسی دیده به دنیا گشود.

خلیفه مأمون، اساس فکر معتزلی را گذاشت و جز این، دیگر کاستی و عاری بر صفحۀ زندگی وی حک نگردیده است، چون به راستی وی از شایسته‌ترین خلفای مسلمان در تاریخ بود. او فردی با فرهنگ و روشن‌ضمیر بود. به علم و دانش و شعر و ادبیات علاقمند بود. در زمان خلافت وی بزرگترین کارزار ترجمۀ متون از زبان‌های مختلف به زبان عربی انجام شد و برای هر مترجم، به وزن کتابی که ترجمه کرده بود، طلا داده می‌شد.

به باور من، در حقیقت این خلیفه مأمون بود که زبان عربی را از صلاحیتی برخوردار کرد که نه تنها زبان شعر و غزل و ادبیات باشد، بلکه بتواند زبان علم و فکر و اندیشه و فلسفه نیز قرار گیرد. این امر، تلاشی بشری برای بقا و غنای زبان عربی بود؛ و گر نه، قرآن‌کریم خود پیشتر از این به اهمیت و ارزش زبان عربی افزوده بود.

مأمون انسانی حلیم و نرمخو بود و کمتر اتفاق می‌افتاد که از کوره در برود یا بر کسی خشمگین شود. باری خلیفه مأمون والیان خویش را فراخواند و در حالی که همه گرد هم نشسته بودند، خلیفه خادم خویش را فراخواند؛ اما وی به خلیفه پاسخی نداد. سپس دوباره وی را فراخواند، این بار هم پاسخی از وی نشنید. برای بار سوم که خلیفه خادم خویش را فراخواند، خادم در حالی بیرون شد که تکه‌ای نان به دست داشت و غرولندکنان می‌آمد و می‌گفت: این چه قصری است که خادمی نتواند در آن با خیالی آسوده، لقمه‌ای نان تناول کند. مأمون سکوت کرد و سرش را پایین انداخت و با دست خویش ریشش را گرفت. والیان وی روی‌شان را با لباس خویش پوشیدند تا خون خادم به آنان نرسد؛ اما مأمون سرش را بلند کرد و گفت: هرگاه اخلاق حاکمان نرم گردد، اخلاق خادمان‌شان بد خواهد شد و هرگاه اخلاق آن‌ها بد شود، اخلاق خادمان خوب خواهد شد؛ من اما نمی‌خواهم اخلاق خوب خادمان خویش را به بهای بدی اخلاق خود به دست آورم؛ پس برو خادم، برو از نزد من دور شو.

باری مردی صحرانشین به دربار خلیفه آمد و گفت: من مردی اعرابی و بادیه‌نشین هستم.
خلیفه گفت: درست است؛ این که جای شگفتی نیست.
مرد گفت: می‌خواهم به سفر حج بروم.
خلیفه گفت: راه باز و جاده دراز.
مرد گفت: اما نفقه و مصرف حج را ندارم.
خلیفه گفت: پس این‌طور که هست، این فریضه از دوشت ساقط است.
مرد گفت: ای بابا! من به نزدتان آمده‌ام که برایم معطی باشید و چیزی دهید، نه مستفتی باشید و حکم صادر کنید.
خلیفه خندید و دستور داد به وی مالی دهند تا در سفر حج برای وی معونتی باشد.

با گذر از این‌همه، شاید اعتقاد مأمون به اعتزال، برای این باشد تا ما بدانیم که کمال فقط از آن خداوند متعال است و بس؛ و گر نه شخصیتی هم‌سطح و هم‌سان مأمون خلیفۀ عباسی را که خود فرد نخستین دولت است، چه به این ایده و اندیشه.

به راستی هیچ انسانی بی‌نقص و هیچ زینتی کامل نیست.


#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Forwarded from تقویم و تاریخ
سوم جون

در چنین روزی از سال ۱۵۲۰ میلادی، «سلطان سلیمان قانونی» زمام امور خلافت عثمانی را به دست گرفت.

سلطان سلیمان قانونی ۴۶ سال بر مسند قدرت ماند و مدت‌زمان دورۀ خلافت وی از قوی‌ترین و شگفت‌ترین ادوار حکومت عثمانی شمرده می‌شود. وی در خلال خلافت خویش، سرزمین‌های فراوانی از اروپا فتح کرده و قانون و دستور ساخت و تنظیمات سیاسی و تشکیلات اداری به وجود آورد. همین امر سبب لقب وی به قانونی بود؛ اما در اروپا او را سلیمان بزرگ نام نهاده بودند.

سلیمان قانونی انسانی زاهد و پارسا بود و هرگز دولت و اقتدار وی را به خود نفریفت و سیاست و دولت‌داری نیز نتوانست او را به فساد بکشد. او گفته بود:
«هرگاه مُردم، دستانم را از تابوت بیرون کنید تا مردم بدانند که سلطان با خود چیزی از دنیا نبرده و تهی‌دست رفته است.»


سلطان سلیمان قانونی به مردم نزدیک بود و آنان را دوست می‌داشت؛ چنانچه مردم نیز به وی محبت داشتند. باری پیرزنی بر وی وارد شد و از دزدیده شدنِ گوسفندانش به وی شکایت برد.
سلطان گفت:
چرا بر گوسفندانت بیدار نبودی تا دزد آن‌ها را نرباید؟

زن گفت:
پنداشتم سلطان بر ما بیدار است؛ لذا خود خوابیدم.

سلطان به همنشینانش دستور داد قیمت گوسفندان زن را به وی بپردازید؛ زیرا این ما بودیم که گوسفندانش را ضایع ساختیم.

در این قصه، درس بزرگی در زمینۀ حکمت و سلطه و قدرت نهفته است؛ درسی نه تنها برای حکام و سیاست‌مداران، بلکه برای عموم و تودۀ مردم نیز. هر یک از ما در راستای کار و زندگی خود، سلطان و پادشاه هستیم. پدر در خانه‌اش جایگاه سلطانی دارد و بر اوست بیدار بماند تا کسی فرزندانش را از نزد وی ندزدد. مادر ملکۀ خانۀ خویش است و بر اوست بر فرزندانش بیدار باشد تا کسی آنان را از وی نرباید. امروزه دزدان زیادند؛ رسانه‌ها دزدند، افکار و اندیشه‌های کج و معوج و مریض دزدند، دوستان ناباب و هم‌نشینان ناصالح و ناشایست دزدند که می‌بایست فرزندان و کسان خویش را از اضرارشان نگه داریم و به خوبی از آنان برای نجات از دام این شیاطین، مراقبت کنیم.

مسؤول یک مدرسه و مدیر یک شرکت، حتی دروازه‌بان و نگهبان شب هر یک در جای خود مقام سلطانی دارند و بایسته است از مسؤولیت سپرده شده به خود، با جان پاس‌داری کنند.

اگر هر یک از ما مسؤولیت خویش را درست می‌دانستیم و به واجب و مسؤولیت خویش عمل می‌کردیم و به جای نشانه رفتنِ دیگران به تیر اتهام، تقصیرِ کوتاهی خویش را خود به دوش می‌گرفتیم، حال و احوال و اوضاع ما امروزه این‌طور نبود.



#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
پیامبر اسلام در یک نگاه

✍️نوشتهٔ دکتور محمد راغب سرجانی حنفی
🖍️ ترجمهٔ عبدالرحمن عزام استاد مدرسه

🔸 با تولد محمد خاتم پیامبران، پاکیزه‌ترین سرزمین دنیا (مکه) به خود نور و روشنی دیگری گرفت.
🔸 او مصادف با عام‌الفیل، یتیمِ بدون پدر به دنیا آمد.
🔸 در خردسالی مادرش را نیز از دست داد؛ لذا سرپرستی و امور تربیتی او را پدر بزرگش عبدالمطلب و بعد از مرگ او، کاکایش ابوطالب به دوش گرفت.
🔸 او در عنفوان جوانی برای مردم شهر خود گوسفند می‌چرانید، گاهی هم به کار و امور تجارتی مشغول بود.
🔸 در بیست‌وپنجمین بهار عمر خویش با خدیجه دختر خویلد زنِ تاجرپیشۀ مکه ازدواج کرد که در نتیجۀ آن، دو فرزند پسر و چهار فرزند دختر، خداوند از خدیجه به او ارزانی کرد.
🔸 او در چهل سالگی به پیامبری مبعوث گردید.
🔸 بعد از نبوت، به فراخوانی بنی نوع بشر به پرستشِ خدای یگانه و کنار گذاشتنِ آیین شرک و بت‌پرستی پرداخت.
🔸 دعوتِ او سه سال به شکل سری و مخفیانه و سپس ده سال دیگر به شکل علنی در مکه ادامه یافت که در خلال این مدت، جهت پخش و نشر دین خویش، به قبایل و مناطق مختلفی سفر کرد.
🔸 بعد از روبه‌رو شدن با سختی‌ها و شکنجه و آزارِ قریش، به مدینه هجرت نموده و دولت اسلام را در آن‌جا پایه‌گذاری کرد.
🔸 ده سال دیگر در مدینه زندگی کرد که زندگی دعوی ده‌سالۀ او در مدینه با رویارویی چند غزوه همراه بود.
🔸 او در زندگی چند سالۀ خویش، هستۀ تمدن اسلامی را اساس گذاشت که بعدا به دستان خلفای راشدین بعد از او، به اقصی نقاط جغرافیای زمین رسید.

صلی‌الله علیه و سلم


#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
👍2
مدرسه احیاءالعلوم هرات:
♦️در آستانه‌ی بهترین دهه‌ی سال

💓سلسله‌ی درسهای ویژه‌ی ایام الله ذوالحجه (1)

ضیاء احمد فاضلی، مسوول مدرسه‌ی احیاءالعلوم هرات

          به نام الله مهربان
محضر شیفتگان هدایت، خیر و خوبی! السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.
اجازه دهید قبل از هر چه، دهه‌ی اول مبارک ذوالحجه را که در آستانه ی ورود آن هستیم برای شما تبریک بگویم.
🔸این دهه در تاریخ حیات انبیاء و سیرت پیامبر ما، خاطراتِ زرین را در خود ثبت دارد.
از آنجمله:
این دهه از بزرگترین فداکاری‌های ابراهیم خلیل الله و اسماعیل وفاپیشه اش میزبانی نمود؛ وشاهد اعتلای خلیل خدا به مقام سترگ "امامت بشریت" قرار گرفت {..قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا} [البقرة: 124] ([الله فرمود: حال که امتحانت را به پایه اکمال رساندی] ترا امام بشریت مقرر می کنم)
🔸همچنان که در شریعت محمدی(ص) نیز جایگاه عظیمی را برای خود احراز کرد، تا جایی که در حدیثِ راستینِ نبی(ص)، حیثیت «بهترین روزهای دنیا» را از آن خود کرد (أفضلُ أيامِ الدنيا العشرُ) [نقل از: صحیح الجامع الصغیر]
پس بی‌جهت نبود که بزرگترین کنگره‌ی مذهبی این امت (حج کعبه) در آن قرار گرفت، کنگره‌ای که بزرگترین مظهر توحید وللهیت در روی کره‌ی زمین است، و شگفت‌انگیزترین میدان اخلاص ودلدادگی برای معبود یگانه، وعظیم‌ترین مظهر وحدت وهمدلی برای امت اسلامی.
🔸فضیلت این ایام، از آیات قرآن نیز دانسته می‌شود، چنان‌چه الله جل‌جلاله در آغاز سوره‌ی «الفجر» می‌فرماید: «وَالْفَجْرِ‏وَلَيَالٍ عَشْرٍ». (به صبحگاه و به شب‌هاي دهگانه سوگند!)
ابن كثيررحمه‌الله در تفسيرش به نقل از ابن عباس و ابن زبير و مجاهدرضی‌الله‌عنهم مي‌نویسد: منظور از اين ده شب، ده‌شبانه‌روز اول ذوالحجه است.
‏و نیز الله جل‌جلاله می‌فرماید: "وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ .."(حج/28) (و در ایام معینی، نام خدا را یاد کنند..)
ابن کثیررحمه‌الله به نقل از صحیح بخاری از ابن عباس رضی‌الله‌عنه آن را به ده روز اول ذوالحجه تفسیر کرده است.

♦️تجلیل از این دهه، چگونه؟
بدون شک، تجلیل از این ماه و برخورداری از مزایا و برکاتش همانا تنها با انجام اعمال صالح دست‌یافتنی است.
🔸پیامبر(ص) از اهمیت عمل صالح در آن چنین رونمایی کرده فرمودند: «هيچ ایامی در سال نيست که عمل صالح در آن، نزدالله جل‌جلاله از عمل صالح اين ده روز ذوالحجه محبوب تر باشد». صحابه پرسيدند: «جهاد در راه خداوند [که در در دیگر روزهای سال واقع شود] چگونه؟ (آيا آن هم به ارزش اعمال صالح اين ايام نمی‌رسد؟)» فرمودند: «نه خیر؛ مگر مجاهدي که با جان و مال در راه خدا بيرون شود و با هيچ‌يک بر نگردد». (صحیح البخاري)

♦️حالت سلف صالح ما در این دهه:
از همین‌رو، بافرارسیدن این دهه‌ی مبارک، سلف صالح ما در انجام عمل صالح بسیار کوشا و جدی می‌شدند، چنان‌چه در مسند دارمی آمده است که چون ماه ذوالحجه نو می‌شد سعيد بن جبير رحمه‌الله "چنان در عبادت الله تلاش مي‌كرد كه نمی‌شد آن را اندازه‌گیری کرد" او، شبهای این دهه را با عبادت به صبح می‌رساند و می‌گفت: "حیف است چراغ خانه‌ی مسلمان در این شب‌ها خاموش شود".
🔸بلی، در آستانه‌ی ورود چنین دهه‌ی مبارکی قرار گرفتیم، دهه‌ای که ارزش دارد با تمام وجود، خود را برای بهره‌وریِ بهتر از برکات وفیوضات آن آماده سازیم.
از این رو، مدرسه‌ی احیاءالعلوم بر آن شد تا مسلمان‌های این خطه را در پربارسازی این بهترین دهه‌ی عمر شان، همکاری نموده و اغلب روزها نوشته‌ای را به دست نشر بسپارد.
در این برگ، علاوه بر آنچه گفته آمد به چند چیز عاجل به قرار زیر بسنده کرده و سایر مباحث را در نشریات روزهای آینده می گزاریم:

چند توصیه‌ی عاجل:
اول: کوشش کنید از حالت عادی که در بقیه سال بر آن خو گرفتید بیرون آیید، برای قیام به عبادت و اعمال صالح در این دهه، یک اراده‌ی قوی در خود ایجاد کرده آستین همت بالا زنید. زیرا خداوند(ج) هر کس را به قدر صدقِ اراده و علوّ همتش، توفیق می بخشد و یاری می‌رساند، چنان چه فرموده است: {وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ} [العنكبوت: 69] (بی‌شک، آنانکه در راه ما از خود جدوجهد نشان می‌دهند به راه‌های مان هدایت می‌نماییم، و یقیناً خداوند با نیکوکاران است).

ادامه مقاله:
دوم: کوشش کنید اوقات شب و روز تان را طبق تقاضای این دهه، تقسیم‌بندی کنید، کارهای نورمال تان را کمی فشرده سازید و فرصت‌های چشم‌گیری برای عبادت و انجام اعمال نیکو اختصاص دهید، و صد البته شما می توانید شب و روزتان را چه آنچه در خانه یا محل کار می‌گذرانید و یا روی سجاده، همه را به محراب عبادت مبدل کنید و آن، با حاضر داشتن دائمی یاد الله و عظمت او بر دل، و رعایت مقررات شرع او در اعضا و جوارح است؛ چیزی که هرگز مانع کار و امور روز مره‌ی زندگی نیز نمی‌شود، پس بکوشید جزء
آنانی شوید که الله(ج) در وصف شان فرموده است: {رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ} [النور: 37] (مردانی که تجارت و معامله آنان را از یاد الله غافل نمی‌گرداند)

سوم: اگر توان مالی دارید تصمیم به قربانی بگیرید و نیت آن را از اکنون در دل تان ایجاد کنید و بدانید که مهمترین عبادت ویژه‌ی این دهه همانا اجرای قربانی است و اگر نیت قربانی دارید پس یک عمل خاص که شما را مشابه حجاج بیت الله می کند از یاد نبرید و آن این که قبل از نوشدن ماه ذوالحجه، ناخن‌ها را بگیرید و موی اضافی بدن را دور کنید برای این که تا روز عید و ادای قربانی تان، از گرفتن موی و ناخن خودداری کنید. پیامبر(ص) فرمودند: «اگر ماه ذوالحجه نو شد و يكي از شما قصد قربانی داشت، موی و ناخن هايش را نگیرد» (صحیح مسلم)
بقیه مباحث خاص این دهه را –ان شاءالله- به نوشته‌های بعدی می گذاریم.

(محتاج دعای خیرتان: ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات)
6👍1
♦️خودداری ازگرفتن موی و ناخن برای قربانی‌کنندگان از کدام وقت شروع و چه وقت پایان مییابد؟

🔸الجواب:
طبق حدیث نبوی(ص)، به کسانی که قصد قربانی دارند مستحب است - تا در مشابهت با حجاج بیت الله- از شروع ماه ذوالحجه تا روز عید بعد از قربانی، از گرفتن موی و ناخن خودداری کنند.
لذا، قبل از رسیدن امشب (جمعه) که شاید شب اول ذوالحجه باشد، امروز که ۲۹ ماه ذوالقعده هست به نظافت بدن (دورکردن موی‌های اضافی بدن و گرفتن ناخن‌ها) اقدام شود.

ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم.
7