عاشق ادمهای امیدوارم.همانهایی که دراوج مشکلات هم هنوز به بهترشدن اوضاع امیدوارند.که دایما درحال غر و ناله نیستند.که دیگران را همیشه مقصرنمیدانند انهایی که هر خوشی کوچکی دلشان راشادمیکند.
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی فردی شما را آزار می دهد، شما را کوچک می کند و اجازه نمی دهد شما در بهترین حالتی که می توانید باشید و دائما حال شما را می گیرد، دیگر جایی برای احساساتی بودن نمی ماند. احساسات درخور عشق و مهربانی است، درخور کسانی است که اهرم های مثبتی در زندگی شما هستند. احساسات خود را برای کسانی نگه دارید که نسبت به شما با مهربانی و احترام و منزلت رفتار می کنند. احساساتتان را خرج کسانی که سعی در تخریب شما دارند و نمی خواهند به شما اجازه رشد دهند، نکنید!
📚 آدم های سمی
👤 لیلیان گلاس
@adelehz
📚 آدم های سمی
👤 لیلیان گلاس
@adelehz
نیم منم
نیم تو
ما باهم یک آدم کامل بودیم یک آدم عاشق کامل ...
اما مشکل این بود که همیشه نیمه ای از ماه ما پنهان بود .
گاه من
گاه تو ...
#عادله_زمانی
@adelehz
نیم تو
ما باهم یک آدم کامل بودیم یک آدم عاشق کامل ...
اما مشکل این بود که همیشه نیمه ای از ماه ما پنهان بود .
گاه من
گاه تو ...
#عادله_زمانی
@adelehz
احساسات ابراز نشده هرگز نمیمیرند.
آنها زنده دفن میشوند و بعدا به شکل صورتهای زشتتری بیرون میزنند...
👤 زیگموند فروید
@adelehz
آنها زنده دفن میشوند و بعدا به شکل صورتهای زشتتری بیرون میزنند...
👤 زیگموند فروید
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
قرن ها پیش دخترکی زیبا در شهری دور تنها و ارام زندگی میکرد.دخترک زیبا نبود ...صدایی دل فریب نداشت در افاق چشمانش هیچ پرستویی پرواز نمیکرد .ودر خرمن گیسوانش هیچ گندمزاری نبود..دخترک معمولی بود شاید بتوان گفت که ازمعمولی هم معمولی تر.اما او چیزی داشت که هیچ دختردیگری نه دران شهر که حتی در آن سرزمین مانندش را نداشت.دخترک لبخندی جادویی داشت..وقتی اولبخند میزد نسیم ها شروع به وزیدن میکردند گلهای کوچک باغچه ها ارام ارام بازمیشدند وستاره ها پرنورتر می درخشیدند.دخترک تنها هرگاه از کنار زمین های کشاورزی عبور میکرد افتابگردان ها به هوای لبخندش به سمت او مایل میشدند و کشاورزها با دیدنش خستگی شان را فراموش میکردند...دخترهای همسایه همیشه ازاوبه بدی یاد میکردند و زیبایی نداشته اش را دست می انداختند.اما هیچکدام اینها باعث نشد که او همچنان با لبخندش ندرخشد.روزی بادی بدطینت راه شهر دخترک را یافت وقتی دریک بعدازظهر گرم تابستانی برفراز شهر مردم را میپایید تا باارزش ترین دارایی هایشان را ببیند .چشمش به لبخند درخشان دخترک افتاد ..بادبدطینت به شهرآشوب بودن به دزدیدن باارزشها در سرزمین های مختلف مشهور بود ولی هرگز تابحال چنین چیزی ندیده بود .بادبدطینت شبی قصد کرد که به سراغ لبخند دخترک برود ان را بدزدد و به گنجینه اش بیفزاید .همراه با مرواریدها ویاقوت ها، الماس ها وسکه ها وهرچیز باارزش دیگری ..شب هنگام وقتی به خانه ی دخترک رسید ..جستی آرام زد ..از درز کنار پنجره چوبی عبور کرد و به داخل اتاق دخترک خزید ...دخترک در خوابی ارام بود چون پری بر حریر سبک و ارام...
و لبخندش،آه بله لبخندش همچنان برلبان کوچک و معمولیش می درخشید .بادبدطینت تا خواست دراتاق چرخی بزند و لبخند را برباید دخترک غلتی زد و درخواب لبخندش پررنگ ترشد.بادبدطینت لرزید...احساس کرد نمیتواند که لبخند را باخودببرد به دخترک ولبخندش خیره ماند و سکوت کرد..ساعتها بادبدطینت به همان حال باقی ماند تا اینکه سپیده صبح سر زد و اولین شعاع نور بر کف پوش اتاق دخترک تابید.بادبدطینت با امدن نور ازاتاق بیرون رفت و راهی صحرا شد .بدون اینکه لبخند را داشته باشد.بعد ازآن بادبدطینت دیگر هرگز چیزی راندزدید.درشهر هازوزه نکشید و هیچ پنجره ای را برهم نکوبید.کسی نمیداند آن شب بین بادبدطینت و لبخند چه گذشت.اما بعداز آن همه فهمیدند که مهربانی تنها راه باقی ماندن است. لبخند انقدر قوی ست که میتواند بادبدطینت را به نسیمی عاشقانه تبدیل کند که هیچ کس جز بر اساس مهربانی و عشق باقی نمی ماند .
#عادله_زمانی
@adelehz
و لبخندش،آه بله لبخندش همچنان برلبان کوچک و معمولیش می درخشید .بادبدطینت تا خواست دراتاق چرخی بزند و لبخند را برباید دخترک غلتی زد و درخواب لبخندش پررنگ ترشد.بادبدطینت لرزید...احساس کرد نمیتواند که لبخند را باخودببرد به دخترک ولبخندش خیره ماند و سکوت کرد..ساعتها بادبدطینت به همان حال باقی ماند تا اینکه سپیده صبح سر زد و اولین شعاع نور بر کف پوش اتاق دخترک تابید.بادبدطینت با امدن نور ازاتاق بیرون رفت و راهی صحرا شد .بدون اینکه لبخند را داشته باشد.بعد ازآن بادبدطینت دیگر هرگز چیزی راندزدید.درشهر هازوزه نکشید و هیچ پنجره ای را برهم نکوبید.کسی نمیداند آن شب بین بادبدطینت و لبخند چه گذشت.اما بعداز آن همه فهمیدند که مهربانی تنها راه باقی ماندن است. لبخند انقدر قوی ست که میتواند بادبدطینت را به نسیمی عاشقانه تبدیل کند که هیچ کس جز بر اساس مهربانی و عشق باقی نمی ماند .
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه عده پژوهشگر زیست محیطی رفتن یه جا چادر زدن و حالا استقبال عقاب ها رو ببینید فقط :)
فکر نمیکردم عقابم اینقدر بازیگوش باشه :)
@adelehz
فکر نمیکردم عقابم اینقدر بازیگوش باشه :)
@adelehz
معمولا خواب هایم رنگی نیستند اکثرا سیاه و سفید خواب میبینم ..
بجز دیشب
دیشب خوابم تمام رنگی بود آن هم سراسر رنگهای شاد و خوش ...
به گمانم دیشب تو به خوابم آمده بودی...
#عادله_زمانی
@adelehz
بجز دیشب
دیشب خوابم تمام رنگی بود آن هم سراسر رنگهای شاد و خوش ...
به گمانم دیشب تو به خوابم آمده بودی...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حالا کاری به دوستای با معرفتش ندارم
ولیکن این اردک سفیده رو راحت میشه براش غش کرد با اون قیافه خنگش😍😁
@adelehz
ولیکن این اردک سفیده رو راحت میشه براش غش کرد با اون قیافه خنگش😍😁
@adelehz
از دیروز کانال ریزش عضو پیدا کرده با اینکه اکانتهای که لفت میدن در بخش مدیریت کانال نمایش داده نمیشه و من حدس میزنم تلگرام داره اکانت های دیلیت شده رو خودکار حذف میکنه.ولی نمیدونم چقدر درسته
کسی علت شو میدونه؟؟
@adelehz
کسی علت شو میدونه؟؟
@adelehz
از برای روزهای سختی که گذراندم تا فراموشت کنم .بخاطر تمام آن سیاهی ها، هرگز دوباره سعی نخواهم کرد تورا تکرار کنم .
تکرارت میان زندگی و افکار واحساسم خیانت ست به خودم...
#عادله_زمانی
@adelehz
تکرارت میان زندگی و افکار واحساسم خیانت ست به خودم...
#عادله_زمانی
@adelehz
پدرم حلقه ازدواجش را فروخت تا برای مادرم لباس عید بخرد،وقتی از سر ناچاری شیفت دوم توی یک بنگاه هم کار میکرد هر روز با هزار مدل زن سر و کار داشت؛
توی ماشین زن غریبه می نشست،با زن غریبه آمد و شد داشت.
به زن چادری خانه اجاره می داد،برای زن سانتی مانتال هم خانه رهنی در جای پرت پیدا میکرد؛
وقت دعوا با مادر هم حتی داد می کشید از این زندگی لجن خسته شده.
مادر بابا را دوست داشت،بابا هم مادر را دوست داشت.
خانواده مادر بابا را دوست نداشت،خانواده بابا هم مادر را نمی خواست.
بابا هیچوقت به مادر خیانت نکرد و مثل چی هم همیشه مشغول کار بود،مادر هم هیچوقت به بابا شک نکرد.
پای هم ماندند!
حتی اگر زبانِ گفتن نداشتند،باورِ ماندن کنار هم میان آنها استوار بود.
بیست و چند سال هم هست که کنار هم نفس میکشند و زیر یک سقف سر روی بالشت می گذارند.
دو تا بچه هم دارند قدشان از یخچال بلند تر!
راه به راه هم به یکدیگر نمیگویند: دوستت دارم،الهی بمیرم و اصلا نمیدانند ولنتاین چیست!
بابا در کل زندگی اش یک شاخه گل دستش نگرفت از پله ها بیاید بالا تقدیم مادر کند،حتی بعضی ماه ها بخاطر قسط ها فقط نان و پنیر خوردند.
ولی مثل تخم چشم هایشان به یکدیگر اعتماد داشتند!
برای مادر پراید بابا بویینگ ۷۴۷ بود،بابا هم به همین آرایش های ساده مامان قانع میشد.
من از دست نسل خودم مغزم سوت می کشد.
طرف حلقه انداخته اما چشم از مرد غریبه بر نمیدارد!
توی شاسی بلندی که شوهرش برای تولدش خریده نشسته و به یک مرد دیگر دوستت دارم میگوید!
مرد برای تفریح دنبال کار توی بنگاه و آژانس و اسنپ است!
وقتی میخواهد برای همسرش رژ لب بخرد از دوست دخترش میپرسد کدام مارک بهتر است!
راه به راه هم دوستت دارم و الهی بمیرم و زندگی بدون تو هرگز تقدیم هم می کنند!
زمان که جلو رفت،ماشین های تو خیابان گران شد،سوراخ لایه اوزون هم نازک،قیمت خانه ها سر به آسمان گذاشت،تقریبا همه چیز با ارزش تر شد به جز ما!
ما آدم ها چقدر ارزان و پَست و بی هویت و بی تعهد شدیم!
حالا خودمان به جهنم روی عشق را سفید کردیم!
حامدرجب پور
#شما_فرستادین
@adelehz
توی ماشین زن غریبه می نشست،با زن غریبه آمد و شد داشت.
به زن چادری خانه اجاره می داد،برای زن سانتی مانتال هم خانه رهنی در جای پرت پیدا میکرد؛
وقت دعوا با مادر هم حتی داد می کشید از این زندگی لجن خسته شده.
مادر بابا را دوست داشت،بابا هم مادر را دوست داشت.
خانواده مادر بابا را دوست نداشت،خانواده بابا هم مادر را نمی خواست.
بابا هیچوقت به مادر خیانت نکرد و مثل چی هم همیشه مشغول کار بود،مادر هم هیچوقت به بابا شک نکرد.
پای هم ماندند!
حتی اگر زبانِ گفتن نداشتند،باورِ ماندن کنار هم میان آنها استوار بود.
بیست و چند سال هم هست که کنار هم نفس میکشند و زیر یک سقف سر روی بالشت می گذارند.
دو تا بچه هم دارند قدشان از یخچال بلند تر!
راه به راه هم به یکدیگر نمیگویند: دوستت دارم،الهی بمیرم و اصلا نمیدانند ولنتاین چیست!
بابا در کل زندگی اش یک شاخه گل دستش نگرفت از پله ها بیاید بالا تقدیم مادر کند،حتی بعضی ماه ها بخاطر قسط ها فقط نان و پنیر خوردند.
ولی مثل تخم چشم هایشان به یکدیگر اعتماد داشتند!
برای مادر پراید بابا بویینگ ۷۴۷ بود،بابا هم به همین آرایش های ساده مامان قانع میشد.
من از دست نسل خودم مغزم سوت می کشد.
طرف حلقه انداخته اما چشم از مرد غریبه بر نمیدارد!
توی شاسی بلندی که شوهرش برای تولدش خریده نشسته و به یک مرد دیگر دوستت دارم میگوید!
مرد برای تفریح دنبال کار توی بنگاه و آژانس و اسنپ است!
وقتی میخواهد برای همسرش رژ لب بخرد از دوست دخترش میپرسد کدام مارک بهتر است!
راه به راه هم دوستت دارم و الهی بمیرم و زندگی بدون تو هرگز تقدیم هم می کنند!
زمان که جلو رفت،ماشین های تو خیابان گران شد،سوراخ لایه اوزون هم نازک،قیمت خانه ها سر به آسمان گذاشت،تقریبا همه چیز با ارزش تر شد به جز ما!
ما آدم ها چقدر ارزان و پَست و بی هویت و بی تعهد شدیم!
حالا خودمان به جهنم روی عشق را سفید کردیم!
حامدرجب پور
#شما_فرستادین
@adelehz
بنظرم یکی از سخت ترین مشکلات زندگیت وقتیه که میخوای یه نفر خاص بهت توجه کنه و اون حواسش نیست.از هر ترفندی هم استفاده میکنی :)
@adelehz
@adelehz