"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
من شاید کمی دیر در آستانه بیست و شش سالگی عاشق شدم!
ولی نمیدانم چرا اینطور رقم خورده بود برایم!
میتونستم عاشق یکی از انهایی باشم که ادعا میکردند دوستم دارند که اعتراف کرده بودند به عاشق بودن، ولی من بی تفاوت به انها عاشق کسی بودم عاشقم نبود.مگر دل حرف حساب سرش میشود؟
یک بار بود و خیلی خوب بود ،یک بار بود و بد بود، یک بار بود و نمیدانستم چه چیز میخواهد؛ یک بار اصلا نبود که بفهمم چه میخواهد، ان وقت فقط من بودم با هزار تا علامت سوال !؟
من عاشق شده بودم در بیست و شش سالگی ولی بقدر یک دختر هیجده ساله امروزی سیاستی نداشتم برای نگه داشتنش،اصلا مگر نگه داشتن کسی که دوستش داری سیاست میخواهد؟یعنی فقط عشق کافی نیست؟
این قدر با چشهایم با حرفایم با رفتارهایم فریاد زدم که هی فلانی من دلم پیشت گیر مانده که از دستش دادم! حداقل فکر میکنم که از دستش دادم...
خیلی غم انگیزست بخواهی و نباشد دوستش داشته باشی و نباشد عاشقش باشی و نباشد..
نبودنش مرا ضعیف میکرد مت1ادست اما گاهی هم بودنش! وقتی کاری از دستم بر نمی آمد...
حالا معنی این شعر را میتوانستم با
تک تک سلولهایم درک کنم :

من دختری خجالتی ام در حوالی ات
دارم کلافه میشوم از بی خیالی ات...

#شما_فرستادین
@adelehz
💎چشمهايم را بستم و در ستاره باران يك شب عزيز براي يكايك آدمهايي كه به نوعى با من در ارتباطند هزاران آرزوى خوب كردم.
آرزو كردم خستگى از تن ها و رنجش از دل هاو كدورت ازخونه ها بره .
آرزوى بخشيدن و بخشيده شدن.
آرزوى صداقت
آرزوى سر سبزى و بركت
آرزوى دوست داشتن و دوست داشته شدن
چشمها را بستم و براي همه شما سلامتى و آرامش قلب آرزو كردم.
چشمها را ببنديد و در ستاره باران يك شب عزيز آرزوهاي خوب كنيد. .

نيكى فيروزكوهى
@adelehz
گاهی از خیابان های قدیمی عبورکن .خیابانهایی که روزی میزبان خاطرات قشنگت بودند از خیابانهایی که روزی از آنها با لبخند گذشته بودی .
من هم چنین کردم .
از یک خیابان دیر آشنا دوباره و پس از مدتها عبوررکردم از دم یک عطر فروشی مخصوصا که بوی عطرهایش همراه آمد وشد مشتریان به خیابان پرت میشد.
در خیابانی که روزی درونش راه می رفتم و عالی ترین حسهای دنیا را داشتم همان روزهایی که دخترک سبک بالی بودم که هیچ فکر آزار دهنده ای نداشت.آن روزها باور نمیکردم ممکن ست که روزی خودم را یکی از تنها ترین آدمهای دنیا حس کنم ...
آن روزها خیال نمیکردم ممکن ست روزی دلم برای همین حال خیلی خوش همین نفسهای عمیقی که کنار در عطرفروشی میکشیدم تا یک دنیا تازگی وارد ریه هایم شود ،تنگ میشود.
میدانی رفیق
من بعد سالها بازهم از در آن عطر فروشی گذشتم اما دوباره نایستادم و دوباره نفس عمیق نکشیدم انگار چیزی در من گم شده بود به گمانم دل خوشی هایم را چند خیابان پایین تر جا گذاشته بودم....
کسی نمیداند راز خیابانها چیست اما من فقط این را میدانم که دلم برای حالهای خوب خیابانهای سالهای دور تنگ شده خوشی هایی که دوباره تجربه شان نکردم ..
حال خوشی که جا گذاشتمش جایی و شاید در خیابانی...
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی میمانی و میبخشی، فکر میکنند رفتن را بلد نیستی ...

باید به آدم ها،
از دست دادن را متذکر شد؛
آدم ها همیشه نمی مانند، یک جا در را باز میکنند و برای همیشه میروند ...

آنا گاوالدا

@adelehz
"پایان شب سیه سپید است "

یاس از رحمت خداوند کفر است بدین معنی که‌انسان نومید و محجوب غافل است از مشاهده لطف بیکران الهی و قدرت بی پایان او که بر هر چیز تواناست، زیرا مایوس شدن مبیّن این معنا و این مدعاست که هیچ امکانی برای رسیدن به خیر و خوبی و بازگشت شادی و سعادت و نیل به مقصود نمانده است در حالی که علم آدمی کمتر از آن است که چنین حکمی صادر کند. امکانات عالم بی نهایت است و هر لحظه روزگار می تواند بازی تازه ای ارائه دهد و نومیدترین انسانها را به رحمت و سعادت برساند.

هین مشو نومید چون واقف نئی از سرِّ غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
حافظ

برگرفته از کتاب " در صحبت قرآن "
به قلم حسین الهی قمشه ای

@adelehz
عاشق ادمهای امیدوارم.همانهایی که دراوج مشکلات هم هنوز به بهترشدن اوضاع امیدوارند.که دایما درحال غر و ناله نیستند.که دیگران را همیشه مقصرنمیدانند انهایی که هر خوشی کوچکی دلشان راشادمیکند.
#عادله_زمانی
@adelehz
امروز چندتایی لبخند بی دلیل بیشتر بزنید.
بگذارید شهر کمی زیباترشود.

#عادله_زمانی
❤️
@adelehz
وقتی فردی شما را آزار می دهد، شما را کوچک می کند و اجازه نمی دهد شما در بهترین حالتی که می توانید باشید و دائما حال شما را می گیرد، دیگر جایی برای احساساتی بودن نمی ماند. احساسات درخور عشق و مهربانی است، درخور کسانی است که اهرم های مثبتی در زندگی شما هستند. احساسات خود را برای کسانی نگه دارید که نسبت به شما با مهربانی و احترام و منزلت رفتار می کنند. احساساتتان را خرج کسانی که سعی در تخریب شما دارند و نمی خواهند به شما اجازه رشد دهند، نکنید!

📚 آدم های سمی
👤 لیلیان گلاس
@adelehz
نیم منم
نیم تو
ما باهم یک آدم کامل بودیم یک آدم عاشق کامل ...
اما مشکل این بود که همیشه نیمه ای از ماه ما پنهان بود .
گاه من
گاه تو ...
#عادله_زمانی
@adelehz
از گره های زندگی نترس
مگر نه اینکه زیباترین فرشهای دنیا حاصل هزاران گره اند؟
#عادله_زمانی
@adelehz
احساسات ابراز نشده هرگز نمی‌میرند.
آنها زنده دفن می‌شوند و بعدا به شکل صورتهای زشت‌تری بیرون می‌زنند...


👤 زیگموند فروید
@adelehz
قرن ها پیش دخترکی زیبا در شهری دور تنها و ارام زندگی میکرد.دخترک زیبا نبود ...صدایی دل فریب نداشت در افاق چشمانش هیچ پرستویی پرواز نمیکرد .ودر خرمن گیسوانش هیچ گندمزاری نبود..دخترک معمولی بود شاید بتوان گفت که ازمعمولی هم معمولی تر.اما او چیزی داشت که هیچ دختردیگری نه دران شهر که حتی در آن سرزمین مانندش را نداشت.دخترک لبخندی جادویی داشت..وقتی اولبخند میزد نسیم ها شروع به وزیدن میکردند گلهای کوچک باغچه ها ارام ارام بازمیشدند وستاره ها پرنورتر می درخشیدند.دخترک تنها هرگاه از کنار زمین های کشاورزی عبور میکرد افتابگردان ها به هوای لبخندش به سمت او مایل میشدند و کشاورزها با دیدنش خستگی شان را فراموش میکردند...دخترهای همسایه همیشه ازاوبه بدی یاد میکردند و زیبایی نداشته اش را دست می انداختند.اما هیچکدام اینها باعث نشد که او همچنان با لبخندش ندرخشد.روزی بادی بدطینت راه شهر دخترک را یافت وقتی دریک بعدازظهر گرم تابستانی برفراز شهر مردم را میپایید تا باارزش ترین دارایی هایشان را ببیند .چشمش به لبخند درخشان دخترک افتاد ..بادبدطینت به شهرآشوب بودن به دزدیدن باارزشها در سرزمین های مختلف مشهور بود ولی هرگز تابحال چنین چیزی ندیده بود .بادبدطینت شبی قصد کرد که به سراغ لبخند دخترک برود ان را بدزدد و به گنجینه اش بیفزاید .همراه با مرواریدها ویاقوت ها، الماس ها وسکه ها وهرچیز باارزش دیگری ..شب هنگام وقتی به خانه ی دخترک رسید ..جستی آرام زد ..از درز کنار پنجره چوبی عبور کرد و به داخل اتاق دخترک خزید ...دخترک در خوابی ارام بود چون پری بر حریر سبک و ارام...
و لبخندش،آه بله لبخندش همچنان برلبان کوچک و معمولیش می درخشید .بادبدطینت تا خواست دراتاق چرخی بزند و لبخند را برباید دخترک غلتی زد و درخواب لبخندش پررنگ ترشد.بادبدطینت لرزید...احساس کرد نمیتواند که لبخند را باخودببرد به دخترک ولبخندش خیره ماند و سکوت کرد..ساعتها بادبدطینت به همان حال باقی ماند تا اینکه سپیده صبح سر زد و اولین شعاع نور بر کف پوش اتاق دخترک تابید.بادبدطینت با امدن نور ازاتاق بیرون رفت و راهی صحرا شد .بدون اینکه لبخند را داشته باشد.بعد ازآن بادبدطینت دیگر هرگز چیزی راندزدید.درشهر هازوزه نکشید و هیچ پنجره ای را برهم نکوبید.کسی نمیداند آن شب بین بادبدطینت و لبخند چه گذشت.اما بعداز آن همه فهمیدند که مهربانی تنها راه باقی ماندن است. لبخند انقدر قوی ست که میتواند بادبدطینت را به نسیمی عاشقانه تبدیل کند که هیچ کس جز بر اساس مهربانی و عشق باقی نمی ماند .
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه عده پژوهشگر زیست محیطی رفتن یه جا چادر زدن و حالا استقبال عقاب ها رو ببینید فقط :)
فکر نمیکردم عقابم اینقدر بازیگوش باشه :)
@adelehz
معمولا خواب هایم رنگی نیستند اکثرا سیاه و سفید خواب میبینم ..
بجز دیشب
دیشب خوابم تمام رنگی بود آن هم سراسر رنگهای شاد و خوش ...
به گمانم دیشب تو به خوابم آمده بودی...
#عادله_زمانی
@adelehz
زیباییت همچون آخرین لیوان آب قبل از اذان صبح است...
@adelehz