.
آنها که ز ما خبر ندارند
گویند دعا اثر ندارد
خاموش که مشکلات جان را
جز دست خدای برندارد
مولانای جان
@adelehz
آنها که ز ما خبر ندارند
گویند دعا اثر ندارد
خاموش که مشکلات جان را
جز دست خدای برندارد
مولانای جان
@adelehz
با تو عاشق شدن اصولا چیز شیرینی ست.
دوست داشتنت یک حس نا شناخته ست میان دریای احساساتم باید به اعماق اقیانوس وجودم بروم تا بتوانم صیدش کنم فکر میکنم دوست داشتنت مرواریدی گرانبهاست...
رها کردنت هم البته کار آسانی نیست هیچ کس دلش نمیخواهد مرواریدش را گم کند...
#عادله_زمانی
@adelehz
دوست داشتنت یک حس نا شناخته ست میان دریای احساساتم باید به اعماق اقیانوس وجودم بروم تا بتوانم صیدش کنم فکر میکنم دوست داشتنت مرواریدی گرانبهاست...
رها کردنت هم البته کار آسانی نیست هیچ کس دلش نمیخواهد مرواریدش را گم کند...
#عادله_زمانی
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
سوسن چلچراغ نادرترین گل سوسن جهان است که تنها در روستای داماش شهرستان رودبار گیلان رشد میکند و تنها گلیست که در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است . این گل زیبا هر سال تنها دو ماه میشکفد و ۲/۵ میلیون سال است که این کار را ادامه داده . متاسفانه این گونهی…
سوسن چلچراغ از نادرترین گونه های سوسن جهان امسال هم در داماش گیلان به گل نشست...
ممنونم از شقایق جان عزیز بابت زحمت گرفتن این عکس وارسالش برای ما...
@adelehz
ممنونم از شقایق جان عزیز بابت زحمت گرفتن این عکس وارسالش برای ما...
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
روز 28می روز جهانی بهداشت عمومی قاعدگی .
به بهداشت جسم و روان در این برهه ی حساس هرماهه بایدبسیار اهمیت داد.باید تلاش کرد که نه آگاهی زنان که بلکه مردان رانیز در این جهت بالا وبالاتربرد.
@adelehz
به بهداشت جسم و روان در این برهه ی حساس هرماهه بایدبسیار اهمیت داد.باید تلاش کرد که نه آگاهی زنان که بلکه مردان رانیز در این جهت بالا وبالاتربرد.
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اولین باری که رد خون را
در لباس زیرمان دیدیم،
بدون شک تمامی مان وحشت کردیم.
بعد آمدند
در گوش مان گفتند
این یک راز است
و هیچ مردی نباید از آن بو ببرد.
دردهای یواشکی ِزیادی کشیدیم.
دردهایی از ناحیه ی کمر تا زیر شکم.
حالت تهوع از شدت درد.
در فصل سرما عرق کردیم.
فوبیای رد خون بر پشت فرم های مدرسه داشتیم...
آن هایی که مذهبی بودند
ماه رمضان ها در خانه باید ادای روزه دارها را در می آوردند.
سه بار سکته میکردیم
تا برویم
داروخانه و از اقای پشت پیشخوان نوار بهداشتی بخواهیم...
به شخصه امتحان های زیادی را سر همین درد ماهیانه،
خراب کردم.
اردوهای زیادی را کنسل کردم.
کلاس های مهمی را غایب کردم...
وسط جنگل های شمال از درد به خود پیچیدم
و صدایم در نیامد.
پایم را گذاشته بودم
مشهد
و به دلیل همین قاعدگیِ لعنتی توی هتل مانده بودم.
دریای کیش را دیده بودم
و تنها ساق پایم را داخلش برده بودم.
دبیرستانی که بودم
اگر وسط زنگ یکدفعه دردم میگرفت
باید با آژانس به خانه برمیگشتم.
شب هایی که از درد و عرق از خواب جا میپریدم
و آنقدر آن شب طولانی بود
که حتی از گریه هم خوابم نمیبرد...
تمام این ها به کنار.
اگر یک روز بعد از یک ماه این درد دیرتر به سراغمان بیاید
وحشت به جانمان می افتد.
سونوگرافی باید برویم.
پله ها را نباید بالا و پایین برویم.
باید پسته و موز بخوریم.
ولی در این بین تنها چیزی که دردش بیشتر از درد جسم است،
درد روان ماست.
دردی که باید تمام این دردها را مخفی کرد.
که مبادا برادر و پدرت بفهمند
تو درد میکشی.
که مبادا استاد دانشگاه بفهمد
تو از درد به خود میپیچی.
که یکدفعه اگر توی خیابان از شدت ضعف به زمین بخوری
نباید بگویی
پریود هستم...
سال آخر مقطع کارشناسی که بودم
به سیم آخر زدم.
یک روز وسط امتحان که درد امانم را بریده بود
و به زور جواب ها را مینوشتم،
پایین برگه ام ضمیمه کردم:
استاد شما از درد پریود چیزی نمیدانید
و حق دارید
به برگه ی پر از جفنگ من نمره ندهی!...
دردهایم را در خانه بروز دادم.
جیغ میکشیدم
و از عمد می آمدم
وسط سالن و از درد به خود میپیچیدم.
سحرهای ماه رمضان بیدار نشدم
و اعلام کردم من یک هفته مرخصی دارم
و در ازایش درد میکشم
و خون میبینم.
یک هفته در ماه نفرت مان را نسبت به تمام مردهای اطرافم،
اعلام میکردم...
اما هیچ چیز این وسط تغییر نکرد.
نه مردها درک شان افزایش یافت
و نه از دردهای من کم شد...
چیزی که میخواهم بگویم
این است
که 28 می روز بهداشت قاعدگی،
چیزی فراتر از بهداشت جسمی ست.
بهداشت روحی و ساپورت روانی زن ها در طی این شش روز،
یک هفته،
ده روز و...
مهم ترین مسئله ای ست
که یک زن به آن احتیاج دارد.
حالا که جامعه ی ما یک تاریخ شمسی به این روز اختصاص نمیدهد
و ما دست به گریبان تاریخ و مناسبت میلادی این روز میشویم
لطفا کمی هوای زن ها را داشته باشید.
لااقل در ماه شش روزش را..
@adelehz
در لباس زیرمان دیدیم،
بدون شک تمامی مان وحشت کردیم.
بعد آمدند
در گوش مان گفتند
این یک راز است
و هیچ مردی نباید از آن بو ببرد.
دردهای یواشکی ِزیادی کشیدیم.
دردهایی از ناحیه ی کمر تا زیر شکم.
حالت تهوع از شدت درد.
در فصل سرما عرق کردیم.
فوبیای رد خون بر پشت فرم های مدرسه داشتیم...
آن هایی که مذهبی بودند
ماه رمضان ها در خانه باید ادای روزه دارها را در می آوردند.
سه بار سکته میکردیم
تا برویم
داروخانه و از اقای پشت پیشخوان نوار بهداشتی بخواهیم...
به شخصه امتحان های زیادی را سر همین درد ماهیانه،
خراب کردم.
اردوهای زیادی را کنسل کردم.
کلاس های مهمی را غایب کردم...
وسط جنگل های شمال از درد به خود پیچیدم
و صدایم در نیامد.
پایم را گذاشته بودم
مشهد
و به دلیل همین قاعدگیِ لعنتی توی هتل مانده بودم.
دریای کیش را دیده بودم
و تنها ساق پایم را داخلش برده بودم.
دبیرستانی که بودم
اگر وسط زنگ یکدفعه دردم میگرفت
باید با آژانس به خانه برمیگشتم.
شب هایی که از درد و عرق از خواب جا میپریدم
و آنقدر آن شب طولانی بود
که حتی از گریه هم خوابم نمیبرد...
تمام این ها به کنار.
اگر یک روز بعد از یک ماه این درد دیرتر به سراغمان بیاید
وحشت به جانمان می افتد.
سونوگرافی باید برویم.
پله ها را نباید بالا و پایین برویم.
باید پسته و موز بخوریم.
ولی در این بین تنها چیزی که دردش بیشتر از درد جسم است،
درد روان ماست.
دردی که باید تمام این دردها را مخفی کرد.
که مبادا برادر و پدرت بفهمند
تو درد میکشی.
که مبادا استاد دانشگاه بفهمد
تو از درد به خود میپیچی.
که یکدفعه اگر توی خیابان از شدت ضعف به زمین بخوری
نباید بگویی
پریود هستم...
سال آخر مقطع کارشناسی که بودم
به سیم آخر زدم.
یک روز وسط امتحان که درد امانم را بریده بود
و به زور جواب ها را مینوشتم،
پایین برگه ام ضمیمه کردم:
استاد شما از درد پریود چیزی نمیدانید
و حق دارید
به برگه ی پر از جفنگ من نمره ندهی!...
دردهایم را در خانه بروز دادم.
جیغ میکشیدم
و از عمد می آمدم
وسط سالن و از درد به خود میپیچیدم.
سحرهای ماه رمضان بیدار نشدم
و اعلام کردم من یک هفته مرخصی دارم
و در ازایش درد میکشم
و خون میبینم.
یک هفته در ماه نفرت مان را نسبت به تمام مردهای اطرافم،
اعلام میکردم...
اما هیچ چیز این وسط تغییر نکرد.
نه مردها درک شان افزایش یافت
و نه از دردهای من کم شد...
چیزی که میخواهم بگویم
این است
که 28 می روز بهداشت قاعدگی،
چیزی فراتر از بهداشت جسمی ست.
بهداشت روحی و ساپورت روانی زن ها در طی این شش روز،
یک هفته،
ده روز و...
مهم ترین مسئله ای ست
که یک زن به آن احتیاج دارد.
حالا که جامعه ی ما یک تاریخ شمسی به این روز اختصاص نمیدهد
و ما دست به گریبان تاریخ و مناسبت میلادی این روز میشویم
لطفا کمی هوای زن ها را داشته باشید.
لااقل در ماه شش روزش را..
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
اولین باری که رد خون را در لباس زیرمان دیدیم، بدون شک تمامی مان وحشت کردیم. بعد آمدند در گوش مان گفتند این یک راز است و هیچ مردی نباید از آن بو ببرد. دردهای یواشکی ِزیادی کشیدیم. دردهایی از ناحیه ی کمر تا زیر شکم. حالت تهوع از شدت درد. در فصل سرما عرق…
از جمله بدترین توهین ها به خانمها همینه که در جواب هرگونه عصبانیت و دلخوری شون از اونها بپرسی :
پریودی؟!!!
پریود بودن چیز عجیبی نیست .چیز خجالت آور یا شرم آوری نیست .یک رویداد طبیعی ست درسته که باعث تغییرات خلقی میشه .اما قرار نیست این بهانه ای برای جک ساختن ،تمسخر و نگاه جنسیتی به ادمها باشه.
@adelehz
پریودی؟!!!
پریود بودن چیز عجیبی نیست .چیز خجالت آور یا شرم آوری نیست .یک رویداد طبیعی ست درسته که باعث تغییرات خلقی میشه .اما قرار نیست این بهانه ای برای جک ساختن ،تمسخر و نگاه جنسیتی به ادمها باشه.
@adelehz
من شاید کمی دیر در آستانه بیست و شش سالگی عاشق شدم!
ولی نمیدانم چرا اینطور رقم خورده بود برایم!
میتونستم عاشق یکی از انهایی باشم که ادعا میکردند دوستم دارند که اعتراف کرده بودند به عاشق بودن، ولی من بی تفاوت به انها عاشق کسی بودم عاشقم نبود.مگر دل حرف حساب سرش میشود؟
یک بار بود و خیلی خوب بود ،یک بار بود و بد بود، یک بار بود و نمیدانستم چه چیز میخواهد؛ یک بار اصلا نبود که بفهمم چه میخواهد، ان وقت فقط من بودم با هزار تا علامت سوال !؟
من عاشق شده بودم در بیست و شش سالگی ولی بقدر یک دختر هیجده ساله امروزی سیاستی نداشتم برای نگه داشتنش،اصلا مگر نگه داشتن کسی که دوستش داری سیاست میخواهد؟یعنی فقط عشق کافی نیست؟
این قدر با چشهایم با حرفایم با رفتارهایم فریاد زدم که هی فلانی من دلم پیشت گیر مانده که از دستش دادم! حداقل فکر میکنم که از دستش دادم...
خیلی غم انگیزست بخواهی و نباشد دوستش داشته باشی و نباشد عاشقش باشی و نباشد..
نبودنش مرا ضعیف میکرد مت1ادست اما گاهی هم بودنش! وقتی کاری از دستم بر نمی آمد...
حالا معنی این شعر را میتوانستم با
تک تک سلولهایم درک کنم :
من دختری خجالتی ام در حوالی ات
دارم کلافه میشوم از بی خیالی ات...
#شما_فرستادین
@adelehz
ولی نمیدانم چرا اینطور رقم خورده بود برایم!
میتونستم عاشق یکی از انهایی باشم که ادعا میکردند دوستم دارند که اعتراف کرده بودند به عاشق بودن، ولی من بی تفاوت به انها عاشق کسی بودم عاشقم نبود.مگر دل حرف حساب سرش میشود؟
یک بار بود و خیلی خوب بود ،یک بار بود و بد بود، یک بار بود و نمیدانستم چه چیز میخواهد؛ یک بار اصلا نبود که بفهمم چه میخواهد، ان وقت فقط من بودم با هزار تا علامت سوال !؟
من عاشق شده بودم در بیست و شش سالگی ولی بقدر یک دختر هیجده ساله امروزی سیاستی نداشتم برای نگه داشتنش،اصلا مگر نگه داشتن کسی که دوستش داری سیاست میخواهد؟یعنی فقط عشق کافی نیست؟
این قدر با چشهایم با حرفایم با رفتارهایم فریاد زدم که هی فلانی من دلم پیشت گیر مانده که از دستش دادم! حداقل فکر میکنم که از دستش دادم...
خیلی غم انگیزست بخواهی و نباشد دوستش داشته باشی و نباشد عاشقش باشی و نباشد..
نبودنش مرا ضعیف میکرد مت1ادست اما گاهی هم بودنش! وقتی کاری از دستم بر نمی آمد...
حالا معنی این شعر را میتوانستم با
تک تک سلولهایم درک کنم :
من دختری خجالتی ام در حوالی ات
دارم کلافه میشوم از بی خیالی ات...
#شما_فرستادین
@adelehz
💎چشمهايم را بستم و در ستاره باران يك شب عزيز براي يكايك آدمهايي كه به نوعى با من در ارتباطند هزاران آرزوى خوب كردم.
آرزو كردم خستگى از تن ها و رنجش از دل هاو كدورت ازخونه ها بره .
آرزوى بخشيدن و بخشيده شدن.
آرزوى صداقت
آرزوى سر سبزى و بركت
آرزوى دوست داشتن و دوست داشته شدن
چشمها را بستم و براي همه شما سلامتى و آرامش قلب آرزو كردم.
چشمها را ببنديد و در ستاره باران يك شب عزيز آرزوهاي خوب كنيد. .
✍ نيكى فيروزكوهى
@adelehz
آرزو كردم خستگى از تن ها و رنجش از دل هاو كدورت ازخونه ها بره .
آرزوى بخشيدن و بخشيده شدن.
آرزوى صداقت
آرزوى سر سبزى و بركت
آرزوى دوست داشتن و دوست داشته شدن
چشمها را بستم و براي همه شما سلامتى و آرامش قلب آرزو كردم.
چشمها را ببنديد و در ستاره باران يك شب عزيز آرزوهاي خوب كنيد. .
✍ نيكى فيروزكوهى
@adelehz
گاهی از خیابان های قدیمی عبورکن .خیابانهایی که روزی میزبان خاطرات قشنگت بودند از خیابانهایی که روزی از آنها با لبخند گذشته بودی .
من هم چنین کردم .
از یک خیابان دیر آشنا دوباره و پس از مدتها عبوررکردم از دم یک عطر فروشی مخصوصا که بوی عطرهایش همراه آمد وشد مشتریان به خیابان پرت میشد.
در خیابانی که روزی درونش راه می رفتم و عالی ترین حسهای دنیا را داشتم همان روزهایی که دخترک سبک بالی بودم که هیچ فکر آزار دهنده ای نداشت.آن روزها باور نمیکردم ممکن ست که روزی خودم را یکی از تنها ترین آدمهای دنیا حس کنم ...
آن روزها خیال نمیکردم ممکن ست روزی دلم برای همین حال خیلی خوش همین نفسهای عمیقی که کنار در عطرفروشی میکشیدم تا یک دنیا تازگی وارد ریه هایم شود ،تنگ میشود.
میدانی رفیق
من بعد سالها بازهم از در آن عطر فروشی گذشتم اما دوباره نایستادم و دوباره نفس عمیق نکشیدم انگار چیزی در من گم شده بود به گمانم دل خوشی هایم را چند خیابان پایین تر جا گذاشته بودم....
کسی نمیداند راز خیابانها چیست اما من فقط این را میدانم که دلم برای حالهای خوب خیابانهای سالهای دور تنگ شده خوشی هایی که دوباره تجربه شان نکردم ..
حال خوشی که جا گذاشتمش جایی و شاید در خیابانی...
#عادله_زمانی
@adelehz
من هم چنین کردم .
از یک خیابان دیر آشنا دوباره و پس از مدتها عبوررکردم از دم یک عطر فروشی مخصوصا که بوی عطرهایش همراه آمد وشد مشتریان به خیابان پرت میشد.
در خیابانی که روزی درونش راه می رفتم و عالی ترین حسهای دنیا را داشتم همان روزهایی که دخترک سبک بالی بودم که هیچ فکر آزار دهنده ای نداشت.آن روزها باور نمیکردم ممکن ست که روزی خودم را یکی از تنها ترین آدمهای دنیا حس کنم ...
آن روزها خیال نمیکردم ممکن ست روزی دلم برای همین حال خیلی خوش همین نفسهای عمیقی که کنار در عطرفروشی میکشیدم تا یک دنیا تازگی وارد ریه هایم شود ،تنگ میشود.
میدانی رفیق
من بعد سالها بازهم از در آن عطر فروشی گذشتم اما دوباره نایستادم و دوباره نفس عمیق نکشیدم انگار چیزی در من گم شده بود به گمانم دل خوشی هایم را چند خیابان پایین تر جا گذاشته بودم....
کسی نمیداند راز خیابانها چیست اما من فقط این را میدانم که دلم برای حالهای خوب خیابانهای سالهای دور تنگ شده خوشی هایی که دوباره تجربه شان نکردم ..
حال خوشی که جا گذاشتمش جایی و شاید در خیابانی...
#عادله_زمانی
@adelehz