نترس
غمگین نباش
ما نجاتت می دهیم ...
سوره عنکبوت
به امید خودت و فقط خودت جانان
حضرت عشق..خدای خوب
شب خوش
@adelehz
غمگین نباش
ما نجاتت می دهیم ...
سوره عنکبوت
به امید خودت و فقط خودت جانان
حضرت عشق..خدای خوب
شب خوش
@adelehz
وقتی از ته دل بخندی
وقتی هر چیزی را به خودت نگیری،
وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی،
وقتی برای شاد بودن،
نیاز به بهانه نداشته باشی؛
آن زمان است که واقعا زندگی می کنی.
بازی زندگی، بازی بومرنگهاست؛
اندیشهها، کردارها و سخنان ما، دیر یا زود با دقت شگفتآوری به سوی ما بازمیگردند.
زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند، هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.
👤 فلورانس اسکاول شین
📚 چهار اثر از فلورانس
@adelehz
وقتی هر چیزی را به خودت نگیری،
وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی،
وقتی برای شاد بودن،
نیاز به بهانه نداشته باشی؛
آن زمان است که واقعا زندگی می کنی.
بازی زندگی، بازی بومرنگهاست؛
اندیشهها، کردارها و سخنان ما، دیر یا زود با دقت شگفتآوری به سوی ما بازمیگردند.
زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند، هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.
👤 فلورانس اسکاول شین
📚 چهار اثر از فلورانس
@adelehz
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند...
@adelehz
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند...
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود. سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی…
و چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟
@adelehz
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ما ،
همه ی ما
حداقل یک زن را
در طول زندگیمان کشتهایم ،
بعد یکی پیدا شده آمده
و جسدش را با خودش برده است
یونس تراکمه
@adelehz
ما ،
همه ی ما
حداقل یک زن را
در طول زندگیمان کشتهایم ،
بعد یکی پیدا شده آمده
و جسدش را با خودش برده است
یونس تراکمه
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوشته و دکلمه : عادله زمانی
@adelehz
@adelehz
خیلی اوقات دیگران به من میگویند که خیلی عوض شدهام.
اما در حقیقت زندگی کردن به شیوه دیگران را کنار گذاشتهام و آنطوری که آنها توقع دارند رفتار نمیکنم.
👤مازیتوفسکی
@adelehz
اما در حقیقت زندگی کردن به شیوه دیگران را کنار گذاشتهام و آنطوری که آنها توقع دارند رفتار نمیکنم.
👤مازیتوفسکی
@adelehz