هربار
که هوای رفتن به سرم می زند
می روم در گوشهای
تنها می نشینم
تا این سودا از خیالم بگذرد
می دانم اگر بروم
هرگز به اینجا باز نخواهم گشت...
جمال ثریا
@adelehz
هربار
که هوای رفتن به سرم می زند
می روم در گوشهای
تنها می نشینم
تا این سودا از خیالم بگذرد
می دانم اگر بروم
هرگز به اینجا باز نخواهم گشت...
جمال ثریا
@adelehz
ما زنها...
ما خسته گان بی همراه
ما تنهایانی که دلتنگی های مان را رژ میکنیم و می زنیم به لبانمان..
ما زنها...ما که قلبمان همیشه میشکند ما حساسهایی که حساسیت هایمان نه تنها درک نمی شود بلکه گاهی به تمسخر گرفته میشود..
ما عاشقانی که دلمان عشق را پرورش می دهد اما به دست همان عشق گلوی مان فشرده می شود...
ما زنها ...ما که همیشه سعی میکنیم دردی دوا کنیم و آخر خودمان می مانیم و دردهای بی درمان تن مان..
ما زنها ما که تکیه گاهیم اما کسی برایمان شانه نمی شود..
سرانجاممان یا ازدواج ست و یا تنها بودن ودر ازدواج های مان هم کسی نمیداند ایا در پایان چندمین سال زندگی مرد مان قرارست به خاطر یک همجنس دیگرمان به ما خیانت کند...
ما زنها که همیشه دومیم که اگر مهربان باشیم و خنده رو قطعا اخلاق درستی نداریم که اگر ساکت باشیم و کم حرف قطعا مغروریم و تو خالی ..
در دنیای زنانه همیشه همه چیز سخت ست حتی بدست اوردن معمولی ترین ها برای تو دشوارترین ست ..
هیچ وقت درک نمیشوی ولی موظفی همه را درک کنی ...
در دنیای زنانه زندگی دشوار ست ما را با رنگهای سرخ و سبز لباسها و برق لبها و درخشش نگین های زیورالاتمان نسنج ..
ما کوههایی هستیم از درد ولی هنوز ایستاده و محکم..
در دنیای زنها..همیشه چیزی برای غصه خوردن وجود دارد ..زن ها همیشه غمخوارند
غم کسانی که شاید حتی آنها را روزی بیاد هم نیاورند...
#عادله_زمانی
@adelehz
ما خسته گان بی همراه
ما تنهایانی که دلتنگی های مان را رژ میکنیم و می زنیم به لبانمان..
ما زنها...ما که قلبمان همیشه میشکند ما حساسهایی که حساسیت هایمان نه تنها درک نمی شود بلکه گاهی به تمسخر گرفته میشود..
ما عاشقانی که دلمان عشق را پرورش می دهد اما به دست همان عشق گلوی مان فشرده می شود...
ما زنها ...ما که همیشه سعی میکنیم دردی دوا کنیم و آخر خودمان می مانیم و دردهای بی درمان تن مان..
ما زنها ما که تکیه گاهیم اما کسی برایمان شانه نمی شود..
سرانجاممان یا ازدواج ست و یا تنها بودن ودر ازدواج های مان هم کسی نمیداند ایا در پایان چندمین سال زندگی مرد مان قرارست به خاطر یک همجنس دیگرمان به ما خیانت کند...
ما زنها که همیشه دومیم که اگر مهربان باشیم و خنده رو قطعا اخلاق درستی نداریم که اگر ساکت باشیم و کم حرف قطعا مغروریم و تو خالی ..
در دنیای زنانه همیشه همه چیز سخت ست حتی بدست اوردن معمولی ترین ها برای تو دشوارترین ست ..
هیچ وقت درک نمیشوی ولی موظفی همه را درک کنی ...
در دنیای زنانه زندگی دشوار ست ما را با رنگهای سرخ و سبز لباسها و برق لبها و درخشش نگین های زیورالاتمان نسنج ..
ما کوههایی هستیم از درد ولی هنوز ایستاده و محکم..
در دنیای زنها..همیشه چیزی برای غصه خوردن وجود دارد ..زن ها همیشه غمخوارند
غم کسانی که شاید حتی آنها را روزی بیاد هم نیاورند...
#عادله_زمانی
@adelehz
نترس
غمگین نباش
ما نجاتت می دهیم ...
سوره عنکبوت
به امید خودت و فقط خودت جانان
حضرت عشق..خدای خوب
شب خوش
@adelehz
غمگین نباش
ما نجاتت می دهیم ...
سوره عنکبوت
به امید خودت و فقط خودت جانان
حضرت عشق..خدای خوب
شب خوش
@adelehz
وقتی از ته دل بخندی
وقتی هر چیزی را به خودت نگیری،
وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی،
وقتی برای شاد بودن،
نیاز به بهانه نداشته باشی؛
آن زمان است که واقعا زندگی می کنی.
بازی زندگی، بازی بومرنگهاست؛
اندیشهها، کردارها و سخنان ما، دیر یا زود با دقت شگفتآوری به سوی ما بازمیگردند.
زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند، هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.
👤 فلورانس اسکاول شین
📚 چهار اثر از فلورانس
@adelehz
وقتی هر چیزی را به خودت نگیری،
وقتی سپاسگزار آنچه که هست باشی،
وقتی برای شاد بودن،
نیاز به بهانه نداشته باشی؛
آن زمان است که واقعا زندگی می کنی.
بازی زندگی، بازی بومرنگهاست؛
اندیشهها، کردارها و سخنان ما، دیر یا زود با دقت شگفتآوری به سوی ما بازمیگردند.
زمانی که آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند، هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.
👤 فلورانس اسکاول شین
📚 چهار اثر از فلورانس
@adelehz
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند...
@adelehz
کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود.
سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت.
یکی می دید، و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگررا کامل می کردند و بر قساوت زندگی غلبه کردند.
مسیحی معلول بود و مسلمان روشندل ، هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی می کردند و با هم کارمی کردند..
سمیر مسیحی قصه گو بود ودریکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت، و عبدالله روشندل روبروی همان قهوه خانه نخود و لوبیای داغ میفروخت و به قصه های دوستش گوش می داد.
سمیر قبل از عبدالله درگذشت، و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست ، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند...
@adelehz
"زنی کهگم کردم "
تصویری واقعی از 2 مرد که در سال 1889 در دمشق گرفته شد کوتوله معلول مسیحی بنام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود بنام عبدالله بود. سمیر بر دوش عبدالله در رفت وآمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت ودر کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی…
و چه کسی برای ما بر زمین خواهد خفت؟
@adelehz
@adelehz