فرقی ندارد به جنگ رفته باشد یا از سر کار برگردد یا حتی از قراری عاشقانه. مادرها همیشه برای برگشت فرزندانشان به خانه نگرانند.
عکس زهرا دادرس
@adelehz
عکس زهرا دادرس
@adelehz
لا تَحْزَن،
إنَّ اللهَ مَعَنا
اندوه به خود راه مده،
خدا با ماست...
توبه|۴۰
همین کافیست...
شب به خیر..
@adelehz
إنَّ اللهَ مَعَنا
اندوه به خود راه مده،
خدا با ماست...
توبه|۴۰
همین کافیست...
شب به خیر..
@adelehz
وقتی چیزی مرا رنج میداد، درمورد آن با هیچکس حرفی نمیزدم،
خودم درموردش فکر میکردم به نتیجه میرسیدم
و به تنهایی عمل میکردم.
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نه
بلکه فکر میکردم که انسانها در آخر باید خودشان، خودشان را نجات بدهند...
👤 هاروکی موراکامی
@adelehz
خودم درموردش فکر میکردم به نتیجه میرسیدم
و به تنهایی عمل میکردم.
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نه
بلکه فکر میکردم که انسانها در آخر باید خودشان، خودشان را نجات بدهند...
👤 هاروکی موراکامی
@adelehz
آغاز نمی کنیم که به پایان برسانیم. فقط خدا می داند چه دردی در به پایان رساندن ، قلب آدمی را فرا میگیرد..ما هرگز نمیدانیم در پشت کوهی که به سختی می پیمایم چه چیز منتظرمان ست..
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
من از آن تافته های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم،
اما همیشه در آخر کار آن را از یاد می بردم.
آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون می دید که با لبخندی صمیمی به او سلام می گویم غرق در شگفتی می شد و نمی توانست باور کند.
در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی غیرتی ام را تحقیر می کرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه من ساده تر از اینها بوده است،
من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم.
📚 سقوط
👤 آلبرکامو
@adelehz
اما همیشه در آخر کار آن را از یاد می بردم.
آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون می دید که با لبخندی صمیمی به او سلام می گویم غرق در شگفتی می شد و نمی توانست باور کند.
در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی غیرتی ام را تحقیر می کرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه من ساده تر از اینها بوده است،
من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم.
📚 سقوط
👤 آلبرکامو
@adelehz
بعدترها
شاید سالها بعد به این روزها برخواهم گشت.نه که بشود عادی برگشت نه ..برگشتی میانه ی پیری
گمانم وقتی قرصهای فشارم را خورده ام و اندکی تب دارم درمیانه ی پتویی قدیمی خودم را پیچیده ام پلکهایم سنگین خواهد شد.همان میانه ی سنگینی پلکهایم همان مرحله ی شیرین آغاز خواب من برخواهم گشت .
به روزهایی برخواهم گشت که هزاران امید در دلم زنده بود .به خنده هایی که بوی عشق می دادند و مثلا به امیدهای واهی که داشتم و آن با کسی حتی قسمت میکردم .
برخواهم گشت و میان اشکهایی که ریختم دوری خواهم زد حرفهای عاشقانه ای را که شنیده بودم کنار حرفهای تلخی که به گوشم رسید خواهم گذاشت و خاک را از روی خاطرات عجیبی که از سرگذراندم خواهم تکاند....
درمیانه ی آن خواب آرام قلبم خواهد تپید به یاد سالیانی که گذشت و بیاد دختری که سالها قبل گمش کردم...
در این سیر میان خاطرات تلخ شیرین میان دیدن چهره ی کسی که دوست داشتمش و نداشتم من مثل یک پر خواهم بود میان غلطت سیاه شب معلق...
نمیدانم از آن خواب بیدارخواهم شد یا نه فقط میدانم در آن گذار حتی اگر آخرین خواب زندگیم باشد در آخرین لحظه من به تو فکر خواهم کرد..
بسیار دور
بسیار دیر ...
#عادله_زمانی
@adelehz
شاید سالها بعد به این روزها برخواهم گشت.نه که بشود عادی برگشت نه ..برگشتی میانه ی پیری
گمانم وقتی قرصهای فشارم را خورده ام و اندکی تب دارم درمیانه ی پتویی قدیمی خودم را پیچیده ام پلکهایم سنگین خواهد شد.همان میانه ی سنگینی پلکهایم همان مرحله ی شیرین آغاز خواب من برخواهم گشت .
به روزهایی برخواهم گشت که هزاران امید در دلم زنده بود .به خنده هایی که بوی عشق می دادند و مثلا به امیدهای واهی که داشتم و آن با کسی حتی قسمت میکردم .
برخواهم گشت و میان اشکهایی که ریختم دوری خواهم زد حرفهای عاشقانه ای را که شنیده بودم کنار حرفهای تلخی که به گوشم رسید خواهم گذاشت و خاک را از روی خاطرات عجیبی که از سرگذراندم خواهم تکاند....
درمیانه ی آن خواب آرام قلبم خواهد تپید به یاد سالیانی که گذشت و بیاد دختری که سالها قبل گمش کردم...
در این سیر میان خاطرات تلخ شیرین میان دیدن چهره ی کسی که دوست داشتمش و نداشتم من مثل یک پر خواهم بود میان غلطت سیاه شب معلق...
نمیدانم از آن خواب بیدارخواهم شد یا نه فقط میدانم در آن گذار حتی اگر آخرین خواب زندگیم باشد در آخرین لحظه من به تو فکر خواهم کرد..
بسیار دور
بسیار دیر ...
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
گفتم زمان که بگذرد ازیادت خواهم برد
نه تنها از یاد نرفتی بلکه زمان راهم گم کردم .
واین همان خاصیتی ست که روزگاری در سرزمینهای دور پشت دریاها اسمش را عشق گذاشتند.
#عادله_زمانی
@adelehz
نه تنها از یاد نرفتی بلکه زمان راهم گم کردم .
واین همان خاصیتی ست که روزگاری در سرزمینهای دور پشت دریاها اسمش را عشق گذاشتند.
#عادله_زمانی
@adelehz
شما اعضای خوب کانال و ندیدم و نمیشناسم.اما قلب تون و کنار قلبم حس میکنم...
وقتی خسته ام وقتی دلگیرم وقتی غصه دارم حتی وقتی شادم براتون مینویسم و شما میخونید.. وگاهی شماهستید که برای من مینویسید و.من عاشق خوندن تون هستم...
ممنونم❤️
@adelehz
وقتی خسته ام وقتی دلگیرم وقتی غصه دارم حتی وقتی شادم براتون مینویسم و شما میخونید.. وگاهی شماهستید که برای من مینویسید و.من عاشق خوندن تون هستم...
ممنونم❤️
@adelehz
نميدانم هرگز در آینده شانس اینکه مادر بشوم را خواهم داشت یا نه
اما دوست دارم اگر فرزندی داشتم حتما به او بگویم که...
گل کوچک اخترکم به خودت بیا و یادت بنداز که من ماهها تورا با زجر و سختی به جهان نیاوردم که حالا پشت در اتاقت بایستم و صدای هق هق هایت برای یک غریبه قلبم را ریش کند در حالی که هیچ کاری برای نجات قلبت از دستم بر نیاید...
باید به او بگویم که عزیزترین گل سرخ سیاره من.. برایت سالها سختی نکشیدم که صبحها بالشتهای خیس از اشکت را در آغوش بکشم و نتوانم تورا از آن غم کذایی غریبه ی بی وفا بگیرم...
نميدانم خواهد فهمید یا نه که قلبش را دوست دارم و میمیرم وقتی میفهمم قلبی که ماهها در وجودم رشد کرد در عرض چند ثانیه توسط یک غریبه میشکند...
نميدانم صدایم را خواهد شنید یا نه...
کاش آن روز بتوانم به او بگویم که با هر قطره اشکی که بچه ها برای غریبه ها می ریزند یک آجر از خانه ی قلب مادرشان کم میشود....
کاش بفهمد که هیچ غریبه ای ارزش لرزش قلب مادرش را ندارد...
همین.
#عادله_زمانی
@adelehz
اما دوست دارم اگر فرزندی داشتم حتما به او بگویم که...
گل کوچک اخترکم به خودت بیا و یادت بنداز که من ماهها تورا با زجر و سختی به جهان نیاوردم که حالا پشت در اتاقت بایستم و صدای هق هق هایت برای یک غریبه قلبم را ریش کند در حالی که هیچ کاری برای نجات قلبت از دستم بر نیاید...
باید به او بگویم که عزیزترین گل سرخ سیاره من.. برایت سالها سختی نکشیدم که صبحها بالشتهای خیس از اشکت را در آغوش بکشم و نتوانم تورا از آن غم کذایی غریبه ی بی وفا بگیرم...
نميدانم خواهد فهمید یا نه که قلبش را دوست دارم و میمیرم وقتی میفهمم قلبی که ماهها در وجودم رشد کرد در عرض چند ثانیه توسط یک غریبه میشکند...
نميدانم صدایم را خواهد شنید یا نه...
کاش آن روز بتوانم به او بگویم که با هر قطره اشکی که بچه ها برای غریبه ها می ریزند یک آجر از خانه ی قلب مادرشان کم میشود....
کاش بفهمد که هیچ غریبه ای ارزش لرزش قلب مادرش را ندارد...
همین.
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
خوشا صحرای عشق و وادی او
خوشا ایام وصل و شادی او
خوشا تاریکی شام جدایی
که بخشد صبح وصلش روشنایی
وحشی بافقی
@adelehz
خوشا صحرای عشق و وادی او
خوشا ایام وصل و شادی او
خوشا تاریکی شام جدایی
که بخشد صبح وصلش روشنایی
وحشی بافقی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
اردیبهشت های بچگی سخت میگذشت .دراضطراب امتحانات خرداد و بعدش هم جدایی ازهمکلاسی ها و سال بعد را خدامیدانست که بازهم این همکلاسی های جون جونی همکلاسی میمانند یا نه.
حالا آن میانه سه ماه هم تعطیلی تابستانی بود که اغراق نباشد بهترین دوره ی زندگی ما بچه هابود.
اما خوب هیچ خاطره مشخصی از اردیبهشت به جز اضطراب تمام شدن مدرسه وامتحانات درذهن ما نمی ماند.
باوجود هوای سکرآمیز و درختان سبز وگلهای محمدی تازشکفته ی راه مدرسه که هربارسعی میکردیم یواشکی ودورازچشم صاحب خانه بچینیمشان.باوجود عطر خوب خاک وقتی عصرهااز مدرسه برمیگشتیم و ازآب پاشی خانه های داخل کوچه بلند میشد .باوجود بستنی های راه مدرسه که تازه با شروع فصل گرم شدن بازهم راهی مغازه ها شده بودند وبا وجود تمام این چیزهای خوب من در بچگی نمیتوانستم قدر اردیبهشت رابدانم.
حالا گاهی فکر میکنم نکند حالا که بزرگ شده ام هم ناخواسته به خاطر یک امتحان ساده لذت چیزی که دردستم دارم را حس نکنم .
نکند مثل بچگی که اردیبهشت را میباختیم چیزی رابرای چیزساده ای ببازم وبعد خیلی دیر بفهمم که کاش اینقدر سخت نمیگرفتم.
حالا،هربچه مدرسه ای را که در راه مدرسه میبینم دلم برایش میسوزد اگر با همان کوله ی خوشرنگش زیر درختان تازه جوانه زده ندود و بستنیش را باشدت و بیخیال ازدنیا نخورد.دلم میسوزد اگر نبینم توی راه برگشت بخانه یک بغل گل دستش نیست و از ذوق رسیدن اینهمه حال خوب بچگی مدام نمیخندد.
اگر بچه مدرسه ای ها رااینطور نبینم دلم میگیرد چون پی میبرم که بازهم کسی دارد چیزی گرانبها را به بهایی مفت می بازد.
#عادله_زمانی
@adelehz
حالا آن میانه سه ماه هم تعطیلی تابستانی بود که اغراق نباشد بهترین دوره ی زندگی ما بچه هابود.
اما خوب هیچ خاطره مشخصی از اردیبهشت به جز اضطراب تمام شدن مدرسه وامتحانات درذهن ما نمی ماند.
باوجود هوای سکرآمیز و درختان سبز وگلهای محمدی تازشکفته ی راه مدرسه که هربارسعی میکردیم یواشکی ودورازچشم صاحب خانه بچینیمشان.باوجود عطر خوب خاک وقتی عصرهااز مدرسه برمیگشتیم و ازآب پاشی خانه های داخل کوچه بلند میشد .باوجود بستنی های راه مدرسه که تازه با شروع فصل گرم شدن بازهم راهی مغازه ها شده بودند وبا وجود تمام این چیزهای خوب من در بچگی نمیتوانستم قدر اردیبهشت رابدانم.
حالا گاهی فکر میکنم نکند حالا که بزرگ شده ام هم ناخواسته به خاطر یک امتحان ساده لذت چیزی که دردستم دارم را حس نکنم .
نکند مثل بچگی که اردیبهشت را میباختیم چیزی رابرای چیزساده ای ببازم وبعد خیلی دیر بفهمم که کاش اینقدر سخت نمیگرفتم.
حالا،هربچه مدرسه ای را که در راه مدرسه میبینم دلم برایش میسوزد اگر با همان کوله ی خوشرنگش زیر درختان تازه جوانه زده ندود و بستنیش را باشدت و بیخیال ازدنیا نخورد.دلم میسوزد اگر نبینم توی راه برگشت بخانه یک بغل گل دستش نیست و از ذوق رسیدن اینهمه حال خوب بچگی مدام نمیخندد.
اگر بچه مدرسه ای ها رااینطور نبینم دلم میگیرد چون پی میبرم که بازهم کسی دارد چیزی گرانبها را به بهایی مفت می بازد.
#عادله_زمانی
@adelehz
آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می برد
ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد
روز بزرگداشت،سعدی شیرازی گرامی باد.❤️
@adelehz
ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می برد
روز بزرگداشت،سعدی شیرازی گرامی باد.❤️
@adelehz