در شرقی ترین گوشه ی چشمت
عشقی در راه مانده
مثل چشمان به راه زنی ژاپنی پس از جنگ جهانی...
منتظر ولی امیدوار...
#عادله_زمانی
عکس سحر ابراهیمی
@adelehz
عشقی در راه مانده
مثل چشمان به راه زنی ژاپنی پس از جنگ جهانی...
منتظر ولی امیدوار...
#عادله_زمانی
عکس سحر ابراهیمی
@adelehz
این بچه ی 5 ساله سرطان داره و شدیدا منتظر پیوند مغز استخوان بود. نیم ساعت بعد از اینکه مادرش پستی برای دریافت کمک توی اینستاگرام منتشر کرد، مردم برای کمک جلوی بیمارستان تجمع کردن و 4855 نفر چندین ساعت زیر بارون ایستادن تا ازمایش بدن بلکه یکیشون مغز استخوانش با پسر بیمار مطابقت کنه❤️
@adelehz
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اکیپ مخفی مامانا
وقتی تونستن قانعت کنن لباسی که دوست ندارن و نپوشی
یا با کسایی که نمیپسندن بیرون نری :))))
@adelehz
وقتی تونستن قانعت کنن لباسی که دوست ندارن و نپوشی
یا با کسایی که نمیپسندن بیرون نری :))))
@adelehz
برای من ماجرای مردی را نقل کردند.
که دوستش به زندان افتاده بود و او شب ها بر کف اتاق می خوابید.
تا از آسایشی لذت نبرد که دوستش از آن محروم شده باشد.
چه کسی؟! چه کسی برای ما بر زمین خواهد خوابید؟!
آلبرکامو
@adelehz
که دوستش به زندان افتاده بود و او شب ها بر کف اتاق می خوابید.
تا از آسایشی لذت نبرد که دوستش از آن محروم شده باشد.
چه کسی؟! چه کسی برای ما بر زمین خواهد خوابید؟!
آلبرکامو
@adelehz
خورشید راببین هزاران سال است ازتابیدن خسته نشده ست،بعضی وقتهاپشت ابرمی ماندامابازهم به خاصیتش یعنی نورادامه میدهد.بگذار امید خاصیت توباشد حتی اگر پشت ابرسیاه ماندی بازهم امیدت را ازدست نده.
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
عصر جمعه سالها بعد اگر زنده بودم
در میانه ی غلیظ و گرم عصر
بتو قطعا فکر میکنم که اگر بودی چقدر همه چیز آن لحظه و آن جا متفاوت بود...
و به تو فکر میکنم که حالا کجایی اگر زنده باشم..
#عادله_زمانی
@adelehz
در میانه ی غلیظ و گرم عصر
بتو قطعا فکر میکنم که اگر بودی چقدر همه چیز آن لحظه و آن جا متفاوت بود...
و به تو فکر میکنم که حالا کجایی اگر زنده باشم..
#عادله_زمانی
@adelehz
فرقی ندارد به جنگ رفته باشد یا از سر کار برگردد یا حتی از قراری عاشقانه. مادرها همیشه برای برگشت فرزندانشان به خانه نگرانند.
عکس زهرا دادرس
@adelehz
عکس زهرا دادرس
@adelehz
لا تَحْزَن،
إنَّ اللهَ مَعَنا
اندوه به خود راه مده،
خدا با ماست...
توبه|۴۰
همین کافیست...
شب به خیر..
@adelehz
إنَّ اللهَ مَعَنا
اندوه به خود راه مده،
خدا با ماست...
توبه|۴۰
همین کافیست...
شب به خیر..
@adelehz
وقتی چیزی مرا رنج میداد، درمورد آن با هیچکس حرفی نمیزدم،
خودم درموردش فکر میکردم به نتیجه میرسیدم
و به تنهایی عمل میکردم.
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نه
بلکه فکر میکردم که انسانها در آخر باید خودشان، خودشان را نجات بدهند...
👤 هاروکی موراکامی
@adelehz
خودم درموردش فکر میکردم به نتیجه میرسیدم
و به تنهایی عمل میکردم.
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نه
بلکه فکر میکردم که انسانها در آخر باید خودشان، خودشان را نجات بدهند...
👤 هاروکی موراکامی
@adelehz
آغاز نمی کنیم که به پایان برسانیم. فقط خدا می داند چه دردی در به پایان رساندن ، قلب آدمی را فرا میگیرد..ما هرگز نمیدانیم در پشت کوهی که به سختی می پیمایم چه چیز منتظرمان ست..
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
من از آن تافته های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم،
اما همیشه در آخر کار آن را از یاد می بردم.
آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون می دید که با لبخندی صمیمی به او سلام می گویم غرق در شگفتی می شد و نمی توانست باور کند.
در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی غیرتی ام را تحقیر می کرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه من ساده تر از اینها بوده است،
من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم.
📚 سقوط
👤 آلبرکامو
@adelehz
اما همیشه در آخر کار آن را از یاد می بردم.
آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون می دید که با لبخندی صمیمی به او سلام می گویم غرق در شگفتی می شد و نمی توانست باور کند.
در این حال، بر حسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی غیرتی ام را تحقیر می کرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه من ساده تر از اینها بوده است،
من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم.
📚 سقوط
👤 آلبرکامو
@adelehz
بعدترها
شاید سالها بعد به این روزها برخواهم گشت.نه که بشود عادی برگشت نه ..برگشتی میانه ی پیری
گمانم وقتی قرصهای فشارم را خورده ام و اندکی تب دارم درمیانه ی پتویی قدیمی خودم را پیچیده ام پلکهایم سنگین خواهد شد.همان میانه ی سنگینی پلکهایم همان مرحله ی شیرین آغاز خواب من برخواهم گشت .
به روزهایی برخواهم گشت که هزاران امید در دلم زنده بود .به خنده هایی که بوی عشق می دادند و مثلا به امیدهای واهی که داشتم و آن با کسی حتی قسمت میکردم .
برخواهم گشت و میان اشکهایی که ریختم دوری خواهم زد حرفهای عاشقانه ای را که شنیده بودم کنار حرفهای تلخی که به گوشم رسید خواهم گذاشت و خاک را از روی خاطرات عجیبی که از سرگذراندم خواهم تکاند....
درمیانه ی آن خواب آرام قلبم خواهد تپید به یاد سالیانی که گذشت و بیاد دختری که سالها قبل گمش کردم...
در این سیر میان خاطرات تلخ شیرین میان دیدن چهره ی کسی که دوست داشتمش و نداشتم من مثل یک پر خواهم بود میان غلطت سیاه شب معلق...
نمیدانم از آن خواب بیدارخواهم شد یا نه فقط میدانم در آن گذار حتی اگر آخرین خواب زندگیم باشد در آخرین لحظه من به تو فکر خواهم کرد..
بسیار دور
بسیار دیر ...
#عادله_زمانی
@adelehz
شاید سالها بعد به این روزها برخواهم گشت.نه که بشود عادی برگشت نه ..برگشتی میانه ی پیری
گمانم وقتی قرصهای فشارم را خورده ام و اندکی تب دارم درمیانه ی پتویی قدیمی خودم را پیچیده ام پلکهایم سنگین خواهد شد.همان میانه ی سنگینی پلکهایم همان مرحله ی شیرین آغاز خواب من برخواهم گشت .
به روزهایی برخواهم گشت که هزاران امید در دلم زنده بود .به خنده هایی که بوی عشق می دادند و مثلا به امیدهای واهی که داشتم و آن با کسی حتی قسمت میکردم .
برخواهم گشت و میان اشکهایی که ریختم دوری خواهم زد حرفهای عاشقانه ای را که شنیده بودم کنار حرفهای تلخی که به گوشم رسید خواهم گذاشت و خاک را از روی خاطرات عجیبی که از سرگذراندم خواهم تکاند....
درمیانه ی آن خواب آرام قلبم خواهد تپید به یاد سالیانی که گذشت و بیاد دختری که سالها قبل گمش کردم...
در این سیر میان خاطرات تلخ شیرین میان دیدن چهره ی کسی که دوست داشتمش و نداشتم من مثل یک پر خواهم بود میان غلطت سیاه شب معلق...
نمیدانم از آن خواب بیدارخواهم شد یا نه فقط میدانم در آن گذار حتی اگر آخرین خواب زندگیم باشد در آخرین لحظه من به تو فکر خواهم کرد..
بسیار دور
بسیار دیر ...
#عادله_زمانی
@adelehz