"زنی که‌گم کردم "
4.35K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
داستان زیر، داستان دیدار شهریار و معشوقه قدیمی او در روز سیزده بدر ست . میگوید :
وقتي كه در كشاكش ميدان عشق مغلوب شدم و اطرافيان نامرد معشوقه‌ام را به نامردي ربودند و حسن و جواني و آزادگي و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسليم شدند در خويشتن شكستم، گويي كه لاشه خشکیده‌ام را بر شانه‌های منجمدم انداخته و به هر سو می‌کشاندم. بهارم در لگدکوب خزان، تاراج طوفان ناكامي شده بود و نيشخند دشمنانم، چونان خنجر زهرآلود دلم را پاره‌پاره می‌کرد. روزگار طاقت سوزي داشتم، آواره شهرها شده بودم، از ادامه تحصيل در دانشگاه طب وا‌مانده بودم و از عشق شورآفرینم هيچ خبري نداشتم، ازدواج كرده بود نمی‌دانستم خوشبخت است يا نه؟ تقریباً سه سال پس از اين شكست سنگين به تهران سفر كرده بودم، روز سيزده بدر دوستان مرا براي گردش به باغي واقع در كرج بردند تا باهم انبساط خاطري شود. در حلقه دوستان بودم اما اضطرابي جانكاه مرا می‌فرسود، تشويشي بنيان كن به سینه‌ام چنگ انداخته و قلبم را می‌فشرد، از ياران فاصله گرفتم، رفتم در كنج خلوتي زير درختي، تنها نشستم و به ياد گذشته‌های شورآفرین تهران اشك ريختم، پر از اشتياق سرودن بودم، ناگهان توپ پلاستيكي صورتي رنگي به پهلويم خورد و رشته افكارم را پاره كرد، دختركي بسيار زيبا و شیرین با لباس‌های رنگين در برابرم ايستاده بود و با ترديد به من و توپ می‌نگریست، نمی‌توانست جلو بيايد و توپش را بردارد، شايد از ظاهر ژولیده‌ام می‌ترسید، توپ را برداشتم و با مهرباني صدايش كردم، لبخند شيريني زد، جلو آمد دستي به موهایش كشيدم، توپ را از من گرفت و به سرعت دويد. با نگاه تعقيبش كردم تا به نزديك پدر و مادرش رسيد و خود را سراسيمه در آغوش مادر انداخت. واي... ناگهان سرم گيج رفت، احساس كردم بين زمين و آسمان ديگر فاصله‌ای نيست... او بود... عشق از دست رفته من... همراه با شوهر و فرزندش...! آري... او بود... كسي كه سنگ عشق بر بركه احساسم افكند و امواجع حسرت آلود ناكاميش، مرزهاي شكيباييم را ويران ساخت و اين غزل را در آن روز در باغ سرودم:

يار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
توشدي مادر ومن با همه پيري پسرم
توجگرگوشه هم از شير بريدي وهنوز
من بيچاره همان عاشق خونین‌جگرم
خون دل می‌خورم وچشم نظرجام
جرمم اين است که صاحبدل صاحب‌نظرم
من که باعشق نراندم به جواني هوسی
هوس عشق وجوانی است به پيرانه سرم
پدرت گوهرخود رابه زر وسيم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگي و حسن و جواني و هنر
عجبا هيچ نيرزيد که بی‌سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سيمم بود
که به بازار تو کاري نگشود از هنرم
سيزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سيزدهم کز همه عالم به درم
تا به ديوار و درش تازه کنم عهد قديم
گاهي از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم
تو از آن دگري رو که مرا ياد تو بس
خود تو داني که من از کان جهاني دگرم
از شکار دگران چشم و دلي دارم سير
شيرم و جوي شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون ياقوت
شهريارا چه کنم لعلم و والاگهرم
سالهای قبل ما میرفتیم پدر طبیعت و به اسم سیزده بدر در می اوردیم .امسال طبیعت داره چنان بلایی بسرمون میاره که تا سالها یادمون نره 😐😐

#سیزده_بدر
@adelehz
يه جايي بشينين نزديك دسشويي باشه. (هم اكنون در سراسر كشور)
😄

@adelehz
امیدوارم با جمع کردن هفت سین نوروزی، قرآنش نگهدارتان، آینه اش روشنایی زندگیتان، سکه اش برکت عمرتان،سبزیش طراوت و شادابی دلتان، و ماهی اش شوق ادامه زندگی تان باشد.
سیزدتون بدر ♥️


@adelehz
مشق هاتون و کی مینوشتید؟
anonymous poll

همون قبل عید تموم شون میکردم یا حداقل روزای اول💃 – 43
👍👍👍👍👍👍👍 51%

میذاشتم واسه روز آخر و لحظه های پایانی 😭 – 42
👍👍👍👍👍👍👍 49%

👥 85 people voted so far. Poll closed.
من همونیم که مشقامو میذاشتم واسه غروب سیزده بدر
بعدشم نمیرسیدم بنویسم آرزو مرگ خودمو و معلما رو میکردم .😔😭😔

@adelehz
غروب سیزده بدر در حال بازگشت به خانه :))))
@adelehz
و این هم پایان آخرین روز از تعطیلات 13روزه ی نوروز 98
انگار همین دیروز بود که کارامون و میکردیم و میگفتیم هنو کو تا عید کلی مونده
میبینی که کلی مونده چقدر زود تموم میشه.
میخوام بگم تمام زندگی همینه هیچوقت نگو اوه هنوز کو تا فلان وقت چون
هیچ وقت معلوم نمیشه این زمان چقدر سریع میگذره
پس هرچی و میخوای بعدا شروع کنی همین حالا شروع کن و هیچ چیز و مرتب پشت گوش ننداز
این سیزده روز و دیدی؟
بقیه شم همینطور سریع میگذره
زمان منتظرت نمی مونه عزیزدلم
در لحظه زندگی کن .
#عادله_زمانی
@adelehz
Charkho Falak
Salar Aghili
🎧@adelehz
چرخ و فلک
سالار عقیلی
"زنی که‌گم کردم "
Salar Aghili – Charkho Falak
خورشیدی در جان تو پنهان ست ...
دریا از یاد تو پریشان ست...
عاشق شو
زیرا عاشق انسان ست...

در انتظار فردا شب را سحر کن
با کوله باری از نور از شب گذر کن
سرمست وعاشقانه در خود نظر کن



@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
احساس می کنم یه جای زندگیم راه رو غلط رفتم ولی اینقدر جلو رفتم که دیگه انرژی برای برگشت ندارم.

خواهش می کنم این یادت بمونه مارتین اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفتی هیچ وقت برای برگشت دیر نیست. حتی اگه برگشتن ده سال هم طول بکشه باید برگردی. نگو راه برگشت طولانی و تاريکه. نترس از این که هیچی به دست نیاری.

✍🏻 استیو تولتز
@adelehz
این دقیقا منم
@adelehz
نه هیچ چیز ابدی نیست.
حتی احساسات
حتی عشق و یا تنفر
حتی دوستی ها
اما یک چیز ماندنی ست و آن
خودت هستی تا زمانی که زنده ای.
خودت را برای هیچ کس و هیچ چیز تغییر نده...
#عادله_زمانی
@adelehz
بالا رفتن سن حتمی ست
اما اینکه روح تو پیر شود یا نه،
بستگی به خودت دارد…

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم

حافظ
@adelehz
تو این همه سال یه نگاه که بهش میکردی بی معرفت ...
@adelehz