"زنی که‌گم کردم "
4.42K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایشون یه مغازه دار توی ترکیه هستن ..دیدن که یه توله هاسکی بدون نفس افتاده جلوی مغازه شون و اینجوری حیوون زبون بسته رو احیا میکنن ...
میخوام بگم مطمینم خدا یه روزی یه جایی چنان دست این آقا رو میگیره که خودش هم متحیر بمونه ...❤️❤️
@adelehz
‏خانه های قدیمی را دوست دارم
چایی همیشه دم است روی سماور
درِ خانه همیشه باز است
مهمانی ها دلیل نمیخواهد
غذاها ساده و خانگی است
بویش نیاز به هود ندارد
نان برکت سفره است
دوستی حساب و کتاب ندارد


صبح بخیر

@adelehz
دوست داشتم هر وقت بتو فکر میکنم دلم پر از پروانه شود ...ولی امروز که بتو فکر میکنم حس میکنم در انتهای قلبم پروانه ای می میرد ..
#عادله_زمانی
📷سحر ابراهیمی
@adelehz
خانوم جون خدابیامرز میگفت:
هر وقت خواستی نمک تو غذا بریزی، پشت تو بکن به شوهرت تا نبینه چقدر ریختی!
یعنی هر چیزی رو به شوهرت نگو!
خانوم جون خدابیامرز میگفت:
نونت رو واسه دل خودت میخوری لباست روو واسه دل مردم میپوشی.
یعنی که توی خونه‌ات ممکنه نون خالی بخوری، کسی نمیبینه ولی لباست رو همه میبینن پس خوب و تمیز و مرتب بپوش.
خانوم جون خدابیامرز میگفت:
همیشه پوستت رو بشکاف پولتو بذار توش.
یعنی همیشه برای خودت پس انداز مخفی داشته باش!
خانوم جون خدابیامرز میگفت:
جایی نشین که ورنخیزی وحرفی بزن که ورنتیزی.
یعنی حواست باشه با کی میری و با کی میای!
هر کسی لایق رفت و آمد نیست
خانوم جون خدا بیامرز میگفت:
تعریف دونفر رو توی جمع نکنین. یکی بچه یکی شوهر! زود چشم میخورند!
خانوم جون خدابیامرز ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺯﻧﻲ ﺭﻭ میدید ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﺸﻜﻞ ﺩاﺭﻩ میگفت:
ﻧﻨﻪ "ﺗﻮی کِشتی ﻛﻪ هستی ﺑﺎ ﻧﺎﺧﺪا ستیز نکن.
خانوم جون خدابیامرز میگفت:
هیچ وقت نون و تخم مرغ تو خونه‌تون تموم نشه.
نصفه شبی کسی بیاد خونه‌تون ازتون انتظار چلو کباب نداره اما حداقل یه نمیرو میذاری جلوش.
@adelehz
امان از امید
آخ که در بین سرما و سکوت و مرگ هم دلت میخواهد به چیزی روشن ،زنده و گرم فکر کنی و دلت را خوش نگاه داری..
امان از این امید که جان آدمی را روشن میکند حتی میان ظلمات مطلق...
#عادله_زمانی
@adelehz
در کودکی عاشق بادکنک بودم
امکان نداشت با پدر و مادرم به سوپر مارکت بروم و برای بادکنک پا زمین نکوبم
اولین بادکنکی که داشتم را همان روز اول در دست هایم گرفتم و محکم بغلش کردم... ولی ترکید...
فهمیدم همان اول نباید خیلی دوست داشتنم را نشان بدهم.
نباید خیلی محکم بغلش کنم طاقتش را ندارد می ترکد!!
بادکنک بعدی را بیش از حد بزرگش کردم ظرفیتش را نداشت... آن هم ترکید...
فهمیدم نباید چیزی را که دوست دارم بیش از حد بزرگش کنم
بادکنک بعدی را که خریدم حواسم بود... نه دوست داشتنم را زیاد نشان دادم نه بیش از حد بزرگش کردم ولی آن هم برای من نماند
بردمش پیش دوستانم و در یک چشم بر هم زدن صاحبش شدند!!!!

بادکنک بعدی را خیلی اتفاقی از دست دادم وسط روزهای خوبمان وقتی همه چیز خوب پیش می رفت افتاد روی بخاری و تمام...

رفتم سوپر مارکت محله و یک بادکنک دیگر خریدم
همان جا به آن نگاه کردم و گفتم تو آخرین بادکنکی هستی که دوست دارم...
رفتم خانه و آن را در کمد گذاشتم.
نه بغلش کردم... نه زیاد بزرگش کردم... نه به کسی نشانش دادم... اینطور دیگر هیچ خطری تهدیدش نمی کرد...
یک دوست داشتن یواشکی... یک دوست داشتن از راه دور... یک دوست داشتن بدون روزهای خوب و شاد...
هر چند وقت یک بار می رفتم سراغش تا مطمئن شوم هنوز هست...
یک روز وقتی رفتم سراغش دیدم که خیلی کوچک شده...
خیلی پیر شده...
همان جا بود که فهمیدم دوست داشتن را باید یاد گرفت...
فهمیدم به دست آوردن کسی که دوست داری تازه اول ماجراست... دوست داشتن نگهداری می خواهد...

من بادکنک های زیادی را داشتم ولی دوست داشتن را هیچوقت یاد نگرفتم.


✏️حسین حایریان

‌‌ @adelehz
شکوفه های گیلاس را ببین.
عشق چیزی شبیه این ست..
جوانه میزند اما باید صبور باشی تا ثمر دهد...
عشق گیلاسی همان چیزی ست که تمام آدمهای زمین به آن نیاز دارند.
#عادله_زمانی
📷بهار از پاسارگارد
@adelehz


بَلِ اللّهُ مَوْلاَكُمْ وَهُوَ خَيْرُ النَّاصِرِينَ

بلكه خداوند مولاى شماست و او بهترين
ياوران است.


آل عمران| ۱۵۰

شب خوش

@adelehz
چقدر به آینده تون امید دارید؟
anonymous poll

به آینده خوشبینم،فکر میکنم اتفاق های خوبی برام خواهد افتاد. – 95
👍👍👍👍👍👍👍 72%

به آینده خوشبین نیستم بهمین خاطر همیشه یه جوری دلواپسم... – 37
👍👍👍 28%

👥 132 people voted so far. Poll closed.
🌿🌱🌸🌼🌻
سیزده تون بدر
@adelehz
فلسفه ی سبزه گره زدن: دختران وپسران جوان و مجرد دراین روزسبزه ها را به آرامی گره می زنند.واین گره باید درمسیر بادصبا باشد تا بازشود ،که به معنی بازشدن بخت فرد تاسال بعدست.


@adelehz
امروز پرکارترین روز سال است برای من.
باید گره از تمام سبزه های این شهر باز کنم مبادا کسی تو را آرزو کرده باشد...!

@adelehz
داستان زیر، داستان دیدار شهریار و معشوقه قدیمی او در روز سیزده بدر ست . میگوید :
وقتي كه در كشاكش ميدان عشق مغلوب شدم و اطرافيان نامرد معشوقه‌ام را به نامردي ربودند و حسن و جواني و آزادگي و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسليم شدند در خويشتن شكستم، گويي كه لاشه خشکیده‌ام را بر شانه‌های منجمدم انداخته و به هر سو می‌کشاندم. بهارم در لگدکوب خزان، تاراج طوفان ناكامي شده بود و نيشخند دشمنانم، چونان خنجر زهرآلود دلم را پاره‌پاره می‌کرد. روزگار طاقت سوزي داشتم، آواره شهرها شده بودم، از ادامه تحصيل در دانشگاه طب وا‌مانده بودم و از عشق شورآفرینم هيچ خبري نداشتم، ازدواج كرده بود نمی‌دانستم خوشبخت است يا نه؟ تقریباً سه سال پس از اين شكست سنگين به تهران سفر كرده بودم، روز سيزده بدر دوستان مرا براي گردش به باغي واقع در كرج بردند تا باهم انبساط خاطري شود. در حلقه دوستان بودم اما اضطرابي جانكاه مرا می‌فرسود، تشويشي بنيان كن به سینه‌ام چنگ انداخته و قلبم را می‌فشرد، از ياران فاصله گرفتم، رفتم در كنج خلوتي زير درختي، تنها نشستم و به ياد گذشته‌های شورآفرین تهران اشك ريختم، پر از اشتياق سرودن بودم، ناگهان توپ پلاستيكي صورتي رنگي به پهلويم خورد و رشته افكارم را پاره كرد، دختركي بسيار زيبا و شیرین با لباس‌های رنگين در برابرم ايستاده بود و با ترديد به من و توپ می‌نگریست، نمی‌توانست جلو بيايد و توپش را بردارد، شايد از ظاهر ژولیده‌ام می‌ترسید، توپ را برداشتم و با مهرباني صدايش كردم، لبخند شيريني زد، جلو آمد دستي به موهایش كشيدم، توپ را از من گرفت و به سرعت دويد. با نگاه تعقيبش كردم تا به نزديك پدر و مادرش رسيد و خود را سراسيمه در آغوش مادر انداخت. واي... ناگهان سرم گيج رفت، احساس كردم بين زمين و آسمان ديگر فاصله‌ای نيست... او بود... عشق از دست رفته من... همراه با شوهر و فرزندش...! آري... او بود... كسي كه سنگ عشق بر بركه احساسم افكند و امواجع حسرت آلود ناكاميش، مرزهاي شكيباييم را ويران ساخت و اين غزل را در آن روز در باغ سرودم:

يار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
توشدي مادر ومن با همه پيري پسرم
توجگرگوشه هم از شير بريدي وهنوز
من بيچاره همان عاشق خونین‌جگرم
خون دل می‌خورم وچشم نظرجام
جرمم اين است که صاحبدل صاحب‌نظرم
من که باعشق نراندم به جواني هوسی
هوس عشق وجوانی است به پيرانه سرم
پدرت گوهرخود رابه زر وسيم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگي و حسن و جواني و هنر
عجبا هيچ نيرزيد که بی‌سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سيمم بود
که به بازار تو کاري نگشود از هنرم
سيزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سيزدهم کز همه عالم به درم
تا به ديوار و درش تازه کنم عهد قديم
گاهي از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم
تو از آن دگري رو که مرا ياد تو بس
خود تو داني که من از کان جهاني دگرم
از شکار دگران چشم و دلي دارم سير
شيرم و جوي شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون ياقوت
شهريارا چه کنم لعلم و والاگهرم
سالهای قبل ما میرفتیم پدر طبیعت و به اسم سیزده بدر در می اوردیم .امسال طبیعت داره چنان بلایی بسرمون میاره که تا سالها یادمون نره 😐😐

#سیزده_بدر
@adelehz
يه جايي بشينين نزديك دسشويي باشه. (هم اكنون در سراسر كشور)
😄

@adelehz
امیدوارم با جمع کردن هفت سین نوروزی، قرآنش نگهدارتان، آینه اش روشنایی زندگیتان، سکه اش برکت عمرتان،سبزیش طراوت و شادابی دلتان، و ماهی اش شوق ادامه زندگی تان باشد.
سیزدتون بدر ♥️


@adelehz
مشق هاتون و کی مینوشتید؟
anonymous poll

همون قبل عید تموم شون میکردم یا حداقل روزای اول💃 – 43
👍👍👍👍👍👍👍 51%

میذاشتم واسه روز آخر و لحظه های پایانی 😭 – 42
👍👍👍👍👍👍👍 49%

👥 85 people voted so far. Poll closed.