"زنی که‌گم کردم "
4.41K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽ‌ﻣﯿﺮﻧﺪ!
ﻭ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺩﺭﺑﺎﺭهﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﺮﺩﻧﺪ ﺳﻮﺍﻝ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ، ﭘﺲ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻤﯿﺮﯼ!

ﮐﻨﺰﺍﺑﻮﺭﻭ ﺍﻭئه
@adelehz
‏عشقم
بوسه چیدن زِ لبت
سلسله در سلسله هاست
اصلا این بوسه
دوای غم کم حوصله هاست !

@adelehz
مثبت اندیش باشید همیشه 😊
@adelehz
به سادگی بدون تجمل آرامش بخش
نیازمندیم..
@adelehz
دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟
چه شد که بین تو و من چنین نفاق افتاد؟

حسین منزوی
@adelehz
یا ربی
اِرحَم مَن رأسُ مالِهِ الرّجاءُ و سِلاحُهُ البُکاءُ.
یا الله
رحم کُن به کسی که سرمایه اش امید به تو و اسلحه اش گریه است.

شب زیبا
خداوند مرحم دردهایتان...

@adelehz

خوشا صحرای عشق و وادی او
خوشا ایام وصل و شادی او

خوشا تاریکی شام جدایی
که بخشد صبح وصلش روشنایی

وحشی بافقی
@adelehz
شبی که به بافتن رویا بگذارد
صبحش باید از بافتن موی یار شروع شود...
#عادله_زمانی
@adelehz
کساد نرخ شکر در جهان پدید آید
دهان چو بازگشایی به وقت خندیدن

سعدی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم تنگ است
براى كسى كه نمیشود او را خواست
نمیشود او را داشت،
فقط میشود سخت براى او دلتنگ شد..

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی داری از شرایط سختت ناله میکنی
و خبر نداری شرایط سخت تری پشت در منتظرته 😐
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایشون یه مغازه دار توی ترکیه هستن ..دیدن که یه توله هاسکی بدون نفس افتاده جلوی مغازه شون و اینجوری حیوون زبون بسته رو احیا میکنن ...
میخوام بگم مطمینم خدا یه روزی یه جایی چنان دست این آقا رو میگیره که خودش هم متحیر بمونه ...❤️❤️
@adelehz
‏خانه های قدیمی را دوست دارم
چایی همیشه دم است روی سماور
درِ خانه همیشه باز است
مهمانی ها دلیل نمیخواهد
غذاها ساده و خانگی است
بویش نیاز به هود ندارد
نان برکت سفره است
دوستی حساب و کتاب ندارد


صبح بخیر

@adelehz
دوست داشتم هر وقت بتو فکر میکنم دلم پر از پروانه شود ...ولی امروز که بتو فکر میکنم حس میکنم در انتهای قلبم پروانه ای می میرد ..
#عادله_زمانی
📷سحر ابراهیمی
@adelehz
خانوم جون خدابیامرز میگفت:
هر وقت خواستی نمک تو غذا بریزی، پشت تو بکن به شوهرت تا نبینه چقدر ریختی!
یعنی هر چیزی رو به شوهرت نگو!
خانوم جون خدابیامرز میگفت:
نونت رو واسه دل خودت میخوری لباست روو واسه دل مردم میپوشی.
یعنی که توی خونه‌ات ممکنه نون خالی بخوری، کسی نمیبینه ولی لباست رو همه میبینن پس خوب و تمیز و مرتب بپوش.
خانوم جون خدابیامرز میگفت:
همیشه پوستت رو بشکاف پولتو بذار توش.
یعنی همیشه برای خودت پس انداز مخفی داشته باش!
خانوم جون خدابیامرز میگفت:
جایی نشین که ورنخیزی وحرفی بزن که ورنتیزی.
یعنی حواست باشه با کی میری و با کی میای!
هر کسی لایق رفت و آمد نیست
خانوم جون خدا بیامرز میگفت:
تعریف دونفر رو توی جمع نکنین. یکی بچه یکی شوهر! زود چشم میخورند!
خانوم جون خدابیامرز ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺯﻧﻲ ﺭﻭ میدید ﻛﻪ ﺑﺎ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﺸﻜﻞ ﺩاﺭﻩ میگفت:
ﻧﻨﻪ "ﺗﻮی کِشتی ﻛﻪ هستی ﺑﺎ ﻧﺎﺧﺪا ستیز نکن.
خانوم جون خدابیامرز میگفت:
هیچ وقت نون و تخم مرغ تو خونه‌تون تموم نشه.
نصفه شبی کسی بیاد خونه‌تون ازتون انتظار چلو کباب نداره اما حداقل یه نمیرو میذاری جلوش.
@adelehz
امان از امید
آخ که در بین سرما و سکوت و مرگ هم دلت میخواهد به چیزی روشن ،زنده و گرم فکر کنی و دلت را خوش نگاه داری..
امان از این امید که جان آدمی را روشن میکند حتی میان ظلمات مطلق...
#عادله_زمانی
@adelehz
در کودکی عاشق بادکنک بودم
امکان نداشت با پدر و مادرم به سوپر مارکت بروم و برای بادکنک پا زمین نکوبم
اولین بادکنکی که داشتم را همان روز اول در دست هایم گرفتم و محکم بغلش کردم... ولی ترکید...
فهمیدم همان اول نباید خیلی دوست داشتنم را نشان بدهم.
نباید خیلی محکم بغلش کنم طاقتش را ندارد می ترکد!!
بادکنک بعدی را بیش از حد بزرگش کردم ظرفیتش را نداشت... آن هم ترکید...
فهمیدم نباید چیزی را که دوست دارم بیش از حد بزرگش کنم
بادکنک بعدی را که خریدم حواسم بود... نه دوست داشتنم را زیاد نشان دادم نه بیش از حد بزرگش کردم ولی آن هم برای من نماند
بردمش پیش دوستانم و در یک چشم بر هم زدن صاحبش شدند!!!!

بادکنک بعدی را خیلی اتفاقی از دست دادم وسط روزهای خوبمان وقتی همه چیز خوب پیش می رفت افتاد روی بخاری و تمام...

رفتم سوپر مارکت محله و یک بادکنک دیگر خریدم
همان جا به آن نگاه کردم و گفتم تو آخرین بادکنکی هستی که دوست دارم...
رفتم خانه و آن را در کمد گذاشتم.
نه بغلش کردم... نه زیاد بزرگش کردم... نه به کسی نشانش دادم... اینطور دیگر هیچ خطری تهدیدش نمی کرد...
یک دوست داشتن یواشکی... یک دوست داشتن از راه دور... یک دوست داشتن بدون روزهای خوب و شاد...
هر چند وقت یک بار می رفتم سراغش تا مطمئن شوم هنوز هست...
یک روز وقتی رفتم سراغش دیدم که خیلی کوچک شده...
خیلی پیر شده...
همان جا بود که فهمیدم دوست داشتن را باید یاد گرفت...
فهمیدم به دست آوردن کسی که دوست داری تازه اول ماجراست... دوست داشتن نگهداری می خواهد...

من بادکنک های زیادی را داشتم ولی دوست داشتن را هیچوقت یاد نگرفتم.


✏️حسین حایریان

‌‌ @adelehz