یه روز بارونی در شیراز و پیامهای قشنگی که یک ناشناس پشت صندلی اتوبوس گذاشته ورفته 😊❤️
بگذاریم انرژی های قشنگ و مثبت در جهان مون منتشر بشه ❤️
📷ریحانه از شیراز
@adelehz
بگذاریم انرژی های قشنگ و مثبت در جهان مون منتشر بشه ❤️
📷ریحانه از شیراز
@adelehz
آرامش بافت جالبی دارد .گاهی آرامش همان الماس پیچیده شده میان یک پارچه ی کم بهاست .یعنی ظاهرش خیلی گران نیست ولی سخت باارزش ست .همین ست که ما گاهی آرامشمان را درجاهایی می یابیم که اصلا مجلل نیست اما آرام ست و باارزش ...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
میگفت ناامید نباش
گفتم نیستم ..
گفت اما انگار غمگینی .
گفتم ناامید نیستم اما دل شکسته ام..
فقط همین..
#عادله_زمانی
@adelehz
گفتم نیستم ..
گفت اما انگار غمگینی .
گفتم ناامید نیستم اما دل شکسته ام..
فقط همین..
#عادله_زمانی
@adelehz
این من هستم در راه بازگشت به خانه بعد از شرکت در آزمون بازیگری در فیلم «کینگ کنگ» که به من گفته شد برای بازی در این فیلم بیش از اندازه «زشت» هستم.
این یک لحظهی سرنوشت ساز برای من بود. این نظر بیرحمانه میتوانست رویاهایم برای بازیگر شدن را نابود کند و یا اینکه من را وادار کند که خودم را بالا بکشم و به خودم ایمان داشته باشم،
من نفس عمیقی کشیدم و در جواب گفتم «متاسفم که شما من را برای بازی در فیلمتان زشت میدانید، اما شما تنها یک نظر هستید در دریایی از هزاران نظر و حالا منتظر یک جذر و مد مهربانتر در این دریا میمانم.»
👤 مریل استریپ
@adelehz
این یک لحظهی سرنوشت ساز برای من بود. این نظر بیرحمانه میتوانست رویاهایم برای بازیگر شدن را نابود کند و یا اینکه من را وادار کند که خودم را بالا بکشم و به خودم ایمان داشته باشم،
من نفس عمیقی کشیدم و در جواب گفتم «متاسفم که شما من را برای بازی در فیلمتان زشت میدانید، اما شما تنها یک نظر هستید در دریایی از هزاران نظر و حالا منتظر یک جذر و مد مهربانتر در این دریا میمانم.»
👤 مریل استریپ
@adelehz
کاش میتوانستم برگردم به آخرین روز قبل سال نوییی که مدرسه میرفتم ...
برگردم به خانه که بوی تازگی و تمیزی میدهد ..کیفم را برای سیزده روز بندازم گوشه ی کمد و پیک بهاری کذایی ام را بیرون بکشم درحالی که به عالم و ادم بخاطرش فحش میدهم حلش کنم...
دلم میخواهد برگردم به روزهایی که با یک جفت کفش گلدار و نو از ته دلم خوشحال میشدم و شب بخاطر خوشی تعطیلی های پی درپی خوابم نمی برد ..
روزهایی که واقعا منتظر سال نو بودم منتظر آن گاو کارتونی که از خانه بیرون می رفت و پلنگ یا خروس یا میمون جایش به خانه ی کارتونی برمیگشت..دلم هوای ناب همان صدای گرمی که با تمام قدرتش از پشت تلوزیون میگفت آغاز سال هزارو سیصد و ...را میخواهد ..
همان حس خوب بچگی و ارامش ...خدایا به بهای بزرگ شدن چه چیزهایی را از ما گرفتی که در استانه ی سال نو حتی بوی سبزه و رقص ماهی قرمزهم شادمان نمیکند...
سال نو در شرف امدن ست کاش امسال سال زنده شدن تمام حس هایی باشد که مدتی ست مرده اند ...
مثل
شادی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
برگردم به خانه که بوی تازگی و تمیزی میدهد ..کیفم را برای سیزده روز بندازم گوشه ی کمد و پیک بهاری کذایی ام را بیرون بکشم درحالی که به عالم و ادم بخاطرش فحش میدهم حلش کنم...
دلم میخواهد برگردم به روزهایی که با یک جفت کفش گلدار و نو از ته دلم خوشحال میشدم و شب بخاطر خوشی تعطیلی های پی درپی خوابم نمی برد ..
روزهایی که واقعا منتظر سال نو بودم منتظر آن گاو کارتونی که از خانه بیرون می رفت و پلنگ یا خروس یا میمون جایش به خانه ی کارتونی برمیگشت..دلم هوای ناب همان صدای گرمی که با تمام قدرتش از پشت تلوزیون میگفت آغاز سال هزارو سیصد و ...را میخواهد ..
همان حس خوب بچگی و ارامش ...خدایا به بهای بزرگ شدن چه چیزهایی را از ما گرفتی که در استانه ی سال نو حتی بوی سبزه و رقص ماهی قرمزهم شادمان نمیکند...
سال نو در شرف امدن ست کاش امسال سال زنده شدن تمام حس هایی باشد که مدتی ست مرده اند ...
مثل
شادی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
حال وهوای سال نو رو دارید؟
anonymous poll
نه..خیلی خسته ام.. – 60
👍👍👍👍👍👍👍 79%
بله منتظرش هستم و ذوق زده – 16
👍👍 21%
👥 76 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
نه..خیلی خسته ام.. – 60
👍👍👍👍👍👍👍 79%
بله منتظرش هستم و ذوق زده – 16
👍👍 21%
👥 76 people voted so far. Poll closed.
صبح است بیا دوباره پرواز کنیم
دروازه دل ، به دوستی باز کنیم
دیروز که رفت ، رفته را غم نخوریم
یک روز دگر ، به شوق آغاز کنیم ...
@adelehz
دروازه دل ، به دوستی باز کنیم
دیروز که رفت ، رفته را غم نخوریم
یک روز دگر ، به شوق آغاز کنیم ...
@adelehz
از این بن بستها متنفرم
نمیدانم خوبست یا بد اما این روزها
به هر راهی که میروم به تو منتهی میشود...
از این کوچه هایی که تمامشان به مقصد ی ناخواسته ختم میشوند خسته ام.
#عادله_زمانی
@adelehz
نمیدانم خوبست یا بد اما این روزها
به هر راهی که میروم به تو منتهی میشود...
از این کوچه هایی که تمامشان به مقصد ی ناخواسته ختم میشوند خسته ام.
#عادله_زمانی
@adelehz
من از شوق تو لبریزم گل من
کجایی بی تو پاییزم گل من
زپا افتاده ام بازآ که شاید
به دیدار تو برخیزم گل من ...
@adelehz
کجایی بی تو پاییزم گل من
زپا افتاده ام بازآ که شاید
به دیدار تو برخیزم گل من ...
@adelehz
میگویند فردا روز پدرست اما از نظر من هر روز روز توست ...روز تو که بابایی و باباها اصولا جز بهترین آفریده ها هستند...
باباها که گاهی خسته اند و گاهی بی حوصله باباها که گاهی چشمت می افتد به چروک پای چشمشان یا موی سفید کنار شقیقه شان و دلت تیر میکشد از دیدن این چین این مو...
باباها که غصه هایشان را می ریزند توی دلشان و بعضی هایشان حرف های نگفته شان را دود میکنند لای سیگارشان..
باباها که بلد نیستند توی چشمت نگاه کنند و بگویند دوستت دارند اما یواشکی میوه ای که دوست داری را می خرند و می آورند توی آشپزخانه...
باباها که دلشان قد یک دنیاست و بودنشان کوه ست ...
باباها که وقتی بزرگترین مشکلات را داری میتوانی زنگ بزنی بهشان و خیالت تخت باشد که حتی اگر نیمه شب باشد کسی برای کمک بتو خواهد آمد.
باباها ساکت های دوست داشتنی که وقتی داری با مادرت مثنوی صدمن کاغذ میگویی ومیشنوی آرام چایش را مینوشد و اخبار را دنبال میکند...
باباها بهترین های آفرینش هستند اصلا پیچیده نیستند اما با تمام سادگی شان قادرند یک زندگی،یک خانه و یک دنیا را سرپا نگاه دارند...
#عادله_زمانی
روز پدر مبارک
@adelehz
باباها که گاهی خسته اند و گاهی بی حوصله باباها که گاهی چشمت می افتد به چروک پای چشمشان یا موی سفید کنار شقیقه شان و دلت تیر میکشد از دیدن این چین این مو...
باباها که غصه هایشان را می ریزند توی دلشان و بعضی هایشان حرف های نگفته شان را دود میکنند لای سیگارشان..
باباها که بلد نیستند توی چشمت نگاه کنند و بگویند دوستت دارند اما یواشکی میوه ای که دوست داری را می خرند و می آورند توی آشپزخانه...
باباها که دلشان قد یک دنیاست و بودنشان کوه ست ...
باباها که وقتی بزرگترین مشکلات را داری میتوانی زنگ بزنی بهشان و خیالت تخت باشد که حتی اگر نیمه شب باشد کسی برای کمک بتو خواهد آمد.
باباها ساکت های دوست داشتنی که وقتی داری با مادرت مثنوی صدمن کاغذ میگویی ومیشنوی آرام چایش را مینوشد و اخبار را دنبال میکند...
باباها بهترین های آفرینش هستند اصلا پیچیده نیستند اما با تمام سادگی شان قادرند یک زندگی،یک خانه و یک دنیا را سرپا نگاه دارند...
#عادله_زمانی
روز پدر مبارک
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
گفته ام بارها و میگویم:
بی وجودش، حیات مکروه است
همه ی عمر تکیه گاهم بود
پدرم نام کوچکش کوه است ...
امید صباغ نو
@adelehz
بی وجودش، حیات مکروه است
همه ی عمر تکیه گاهم بود
پدرم نام کوچکش کوه است ...
امید صباغ نو
@adelehz
شهر مزارشریف در شمال ولایت بلخ در شمال افغانستان امروزی هرساله شاهد هزاران هکتار دشت پوشیده شده از شقایق وحشی که به زبان محلی گل سرخ نامیده میشود،ست.
باآغاز رویش گلهای وحشی در این شهر جشنی به نام میله ی(meleh) گل سرخ آغاز میشود که طی آن مردمان شهر و روستاها به دشت های گل سرخ می روند و به برپایی ساز وآواز و خوشی برای آغاز این سال نوی خورشیدی میپردازند.
صدها سال پیش در زمان صدرات امیر علی شیرنوایی وزیر مشهور ومقتدر دولت تیموری در هرات ،دختری به نام عایشه می زیسته است .روایت ست که عایشه دختریکی از تجاران و افراد ثروتمند هرات بوده ست.روزی جوان فقیر و علم آموزی که دریکی از مدارس بزرگ آن زمان هرات مشغول به فراگیری علم بوده به نام ملا محمد از مسیری که عایشه و دوستانش در ان بودند میگذرد عایشه و ملامحمد با دیدن یکدیگر یک دل نه و صد دل عاشق هم میشوند و به یکدیگر دل می دهند.
آنها میدانند که پدر عایشه راضی به این وصلت نمیشود ..عایشه نذر میکند که اگر به ملامحمد برسد به مزارشریف سفر کند و مرقد علی بن ابی طالب (بنا به اعتقاد افغانان مرقد علی بن ابی طالب در شهر مزارشریف بلخ واقع ست )را زیارت کند ودر جشن گل سرخ به همراه ملا محمد اشتراک ورزد.
روزی عایشه همراه بادوستان ودیگر زنان در باغی از باغات آباد هرات نشسته بوده ست که به اصرار دخترکان با صدای خوبش اواز میخواند وبه نشان عشق ملامحمد میخواند که:
بیا که بریم به مزار ،ملامحمدجان
سیل گل لاله زار،وا وا دلبرجان
(سیل به معنای تماشا) ازقضا امیرعلی شیرنوایی وزیر اعظم بهمراه همراهان وملازمان از کنار آن باغ میگذرد وصدای عایشه به گوشش میرسد ..امیر سخت کنجکاو شده و به سراغ باغ میرود وپس از پرس وجوهای فراوان از اصل ماجرا اگاه میگردد.پس از اگاهی امیر او پدر عایشه را فرا میخواند و شخصا عایشه را برای جوانک فقیر اما عاشق خواستگاری میکند که البته پدر او نیز نمیتواند سخن وزیر اعظم را رد کند و موافقت میکند.
امیرعلی شیرنوایی هزینه ی عروسی آن دو را میپردازد خانه ای برایشان فراهم می آورد وشغلی منصبی به ملامحمد میدهد ..
درپایان روزی امیر به عایشه میگوید حالا زمان ادای نذرت فرارسیده ست و او و ملامحمد را همراه با کاروانی از هرات به مزارشریف می فرستد.
از ان زمان تا به امروز هرسال در آستانه ی بهار هزاران نفرازسرتاسر افغانستان به دشت گل سرخ می روند و این جشن را با اواز عایشه و آهنگ معروف بیا که بریم به مزار تجلیل میکنند .
تا بیاد داشته باشند که عشق واقعی هزاران فرسنگ راه غیر ممکن را آسان طی میکند وبه مقصد می رسد.
#عادله_زمانی
@adelehz
باآغاز رویش گلهای وحشی در این شهر جشنی به نام میله ی(meleh) گل سرخ آغاز میشود که طی آن مردمان شهر و روستاها به دشت های گل سرخ می روند و به برپایی ساز وآواز و خوشی برای آغاز این سال نوی خورشیدی میپردازند.
صدها سال پیش در زمان صدرات امیر علی شیرنوایی وزیر مشهور ومقتدر دولت تیموری در هرات ،دختری به نام عایشه می زیسته است .روایت ست که عایشه دختریکی از تجاران و افراد ثروتمند هرات بوده ست.روزی جوان فقیر و علم آموزی که دریکی از مدارس بزرگ آن زمان هرات مشغول به فراگیری علم بوده به نام ملا محمد از مسیری که عایشه و دوستانش در ان بودند میگذرد عایشه و ملامحمد با دیدن یکدیگر یک دل نه و صد دل عاشق هم میشوند و به یکدیگر دل می دهند.
آنها میدانند که پدر عایشه راضی به این وصلت نمیشود ..عایشه نذر میکند که اگر به ملامحمد برسد به مزارشریف سفر کند و مرقد علی بن ابی طالب (بنا به اعتقاد افغانان مرقد علی بن ابی طالب در شهر مزارشریف بلخ واقع ست )را زیارت کند ودر جشن گل سرخ به همراه ملا محمد اشتراک ورزد.
روزی عایشه همراه بادوستان ودیگر زنان در باغی از باغات آباد هرات نشسته بوده ست که به اصرار دخترکان با صدای خوبش اواز میخواند وبه نشان عشق ملامحمد میخواند که:
بیا که بریم به مزار ،ملامحمدجان
سیل گل لاله زار،وا وا دلبرجان
(سیل به معنای تماشا) ازقضا امیرعلی شیرنوایی وزیر اعظم بهمراه همراهان وملازمان از کنار آن باغ میگذرد وصدای عایشه به گوشش میرسد ..امیر سخت کنجکاو شده و به سراغ باغ میرود وپس از پرس وجوهای فراوان از اصل ماجرا اگاه میگردد.پس از اگاهی امیر او پدر عایشه را فرا میخواند و شخصا عایشه را برای جوانک فقیر اما عاشق خواستگاری میکند که البته پدر او نیز نمیتواند سخن وزیر اعظم را رد کند و موافقت میکند.
امیرعلی شیرنوایی هزینه ی عروسی آن دو را میپردازد خانه ای برایشان فراهم می آورد وشغلی منصبی به ملامحمد میدهد ..
درپایان روزی امیر به عایشه میگوید حالا زمان ادای نذرت فرارسیده ست و او و ملامحمد را همراه با کاروانی از هرات به مزارشریف می فرستد.
از ان زمان تا به امروز هرسال در آستانه ی بهار هزاران نفرازسرتاسر افغانستان به دشت گل سرخ می روند و این جشن را با اواز عایشه و آهنگ معروف بیا که بریم به مزار تجلیل میکنند .
تا بیاد داشته باشند که عشق واقعی هزاران فرسنگ راه غیر ممکن را آسان طی میکند وبه مقصد می رسد.
#عادله_زمانی
@adelehz
امسال برای من سال جالبی بود .سالی عجیب و پرازفراز و نشیب ...سالی که درآن توانستم مشکلی چند ساله را به شکلی معجزه آسا حل کنم .یک معجزه بزرگ درون زندگیم رخ داد و مقدمات این معجزه بشکلی آماده شد که حتی با گذشت چندماه هنوزهم نتوانسته ام باور کنم .
سالی بود که امیدم به زندگی درآن بالا رفت گرچه در آخرین روزهایش خبرهای خوبی نشنیدم و روزی که منتظر جوابی مثبت بودم با جوابی منفی شوکه و دل شکسته شدم .
سالی پر از صبحهایی که به امید اتفاقی متفاوت بیدار میشدم و اعتراف میکنم که بلاخره در صبحی از این روزها اتفاقی بزرگ و متفاوت رخ داد.
سالی همراه دل نگرانی ها و زخمی دوساله که هنوزهم کامل بهبود نیافته بود.
سالی که در آن تلاش کردم ادم خوبی باشم و گاهی موفق بودم اما گاهی نه ..
اعتراف میکنم در این سال بعضی جاها آدم خوبی نبودم .شاید باید تلاشم را بیشتر میکردم و خودم را به قلب اطرافیانم نزدیک تر میکردم .
اعتراف میکنم در این سال بعضی روزها عجیب از خدا دلگیر شدم و به او گفتم که مرا فراموش کرده و سعی میکند تاوان خوب نبودنم را ازمن بگیرد اما بعدها از گفته ام پشیمان شدم .
اعتراف میکنم روزهایی از خواب برخواستم که مهربان نبودم و روزهایی بود که باعث آزار دیگران شدم .
من اعتراف میکنم .
اما در کنار تمام اعترافاتم با اطمینان میگویم که همیشه سعی کردم آدم بهتری باشم.سعی کردم با بنده ها طوری رفتار کنم که توقع دارم خدا با من آنگونه برخورد کند..اما بعضی وقتها موفق بودم و بعضی وقتها نه...
از سال آینده هیچ نمیدانم،شاید آخرین سال زندگی ام باشد شاید هم یکی دیگر از سالهای عمرم اما دوست دارم با امید زندگی کنم و هنوز برای سال آینده آرزو کنم:
اگر شانس زندگی در تمام آن سال را داشتم آرزو میکنم،خداوند به من کمک کند تا :
اراده ای که فراموشش میکنم را دوباره بدست آورم و برآن پابند بمانم.
آدمهایی که میدانم به نوازش قلبشان نیاز دارند را فراموش نکنم .
با زبانم هیچ کس را نیازارم و باعث آزار هیچ کس حتی به شکلی غیرمستقیم نشوم.
راهم را که مدتی ست گم کرده ام بیابم...
انتخاب های اشتباه را تکرار نکنم .
آرزوهایم را بدست آورم و خبر خوشی که به من نرسید امسال در دستانم قرار گیرد..
در سال نو بیشتر از هرچیزی آرزو میکنم که خداوند عزیزانم را برایم محفوظ نگاه دارد و مرا هرگز با درد و نبودشان آزمایش نکند.
سال پیش رو برگی نو در زندگی همه ما خواهد بود .کسی نمیداند فردا چه منتظر ماست ولی همه میدانیم که دلمان میخواهد هر روز این سال را چشم بگشایم در حالی که موجی از آرامش و اطمینان در دریای قلبمان به ساحل می رسد .
سال 1398 برای تمام مان کاش سالی باشد که هر زمان بیادش افتادیم لبخند بزنیم ...
بهترین ها نصیب تان
طالع تان بلند
سال نو خورشیدی مبارک .
#عادله_زمانی
@adelehz
سالی بود که امیدم به زندگی درآن بالا رفت گرچه در آخرین روزهایش خبرهای خوبی نشنیدم و روزی که منتظر جوابی مثبت بودم با جوابی منفی شوکه و دل شکسته شدم .
سالی پر از صبحهایی که به امید اتفاقی متفاوت بیدار میشدم و اعتراف میکنم که بلاخره در صبحی از این روزها اتفاقی بزرگ و متفاوت رخ داد.
سالی همراه دل نگرانی ها و زخمی دوساله که هنوزهم کامل بهبود نیافته بود.
سالی که در آن تلاش کردم ادم خوبی باشم و گاهی موفق بودم اما گاهی نه ..
اعتراف میکنم در این سال بعضی جاها آدم خوبی نبودم .شاید باید تلاشم را بیشتر میکردم و خودم را به قلب اطرافیانم نزدیک تر میکردم .
اعتراف میکنم در این سال بعضی روزها عجیب از خدا دلگیر شدم و به او گفتم که مرا فراموش کرده و سعی میکند تاوان خوب نبودنم را ازمن بگیرد اما بعدها از گفته ام پشیمان شدم .
اعتراف میکنم روزهایی از خواب برخواستم که مهربان نبودم و روزهایی بود که باعث آزار دیگران شدم .
من اعتراف میکنم .
اما در کنار تمام اعترافاتم با اطمینان میگویم که همیشه سعی کردم آدم بهتری باشم.سعی کردم با بنده ها طوری رفتار کنم که توقع دارم خدا با من آنگونه برخورد کند..اما بعضی وقتها موفق بودم و بعضی وقتها نه...
از سال آینده هیچ نمیدانم،شاید آخرین سال زندگی ام باشد شاید هم یکی دیگر از سالهای عمرم اما دوست دارم با امید زندگی کنم و هنوز برای سال آینده آرزو کنم:
اگر شانس زندگی در تمام آن سال را داشتم آرزو میکنم،خداوند به من کمک کند تا :
اراده ای که فراموشش میکنم را دوباره بدست آورم و برآن پابند بمانم.
آدمهایی که میدانم به نوازش قلبشان نیاز دارند را فراموش نکنم .
با زبانم هیچ کس را نیازارم و باعث آزار هیچ کس حتی به شکلی غیرمستقیم نشوم.
راهم را که مدتی ست گم کرده ام بیابم...
انتخاب های اشتباه را تکرار نکنم .
آرزوهایم را بدست آورم و خبر خوشی که به من نرسید امسال در دستانم قرار گیرد..
در سال نو بیشتر از هرچیزی آرزو میکنم که خداوند عزیزانم را برایم محفوظ نگاه دارد و مرا هرگز با درد و نبودشان آزمایش نکند.
سال پیش رو برگی نو در زندگی همه ما خواهد بود .کسی نمیداند فردا چه منتظر ماست ولی همه میدانیم که دلمان میخواهد هر روز این سال را چشم بگشایم در حالی که موجی از آرامش و اطمینان در دریای قلبمان به ساحل می رسد .
سال 1398 برای تمام مان کاش سالی باشد که هر زمان بیادش افتادیم لبخند بزنیم ...
بهترین ها نصیب تان
طالع تان بلند
سال نو خورشیدی مبارک .
#عادله_زمانی
@adelehz
میدانی رفیق جانم ...
زندگی همین ست .به خود خدا که زندگی چیزی فراتر از این نیست ..آن بالا بالاها میانه ی دنیای پولدارها و موفق ها بازهم زندگی همین چیزیست که تو میبینی گرچه کمی مجلل تر ولی ذاتش همین ست.
زندگی همین صبحهای آرام اشکهای نیمه شبی، خدایا چه میشودهای وقت وناوقت امیدهای رنگارنگ و شکرگزاری های ریز و درشت ست .
به خودت بیا رفیق جان زندگی کن و خسته نشو کسی نمیداند فردا راهم بما میدهند یا نه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
زندگی همین ست .به خود خدا که زندگی چیزی فراتر از این نیست ..آن بالا بالاها میانه ی دنیای پولدارها و موفق ها بازهم زندگی همین چیزیست که تو میبینی گرچه کمی مجلل تر ولی ذاتش همین ست.
زندگی همین صبحهای آرام اشکهای نیمه شبی، خدایا چه میشودهای وقت وناوقت امیدهای رنگارنگ و شکرگزاری های ریز و درشت ست .
به خودت بیا رفیق جان زندگی کن و خسته نشو کسی نمیداند فردا راهم بما میدهند یا نه ...
#عادله_زمانی
@adelehz