"زنی که‌گم کردم "
4.42K subscribers
10.4K photos
1.9K videos
11 files
464 links
برای نوشتن
که جهان از نوشتن زیباست
عادله زمانی
راه ارتباطی با من :
@Aydel70
Download Telegram
3 روز تا بهار ❤️
@adelehz

خوشا صحرای عشق و وادی او
خوشا ایام وصل و شادی او

خوشا تاریکی شام جدایی
که بخشد صبح وصلش روشنایی

وحشی بافقی
@adelehz
بیایید هر روز دست یک اتفاق خوب را بگیریم
و ببریمش بالای یک بلندی،
تا ترسش از افتادن بریزد!
افتادن اتفاقهای خوب،از امروز مال شما...
امروزتون پر از اتفاقهای خوب

@adelehz
یه روز بارونی در شیراز و پیامهای قشنگی که یک ناشناس پشت صندلی اتوبوس گذاشته ورفته 😊❤️
بگذاریم انرژی های قشنگ و مثبت در جهان مون منتشر بشه ❤️
📷ریحانه از شیراز
@adelehz
آرامش بافت جالبی دارد .گاهی آرامش همان الماس پیچیده شده میان یک پارچه ی کم بهاست .یعنی ظاهرش خیلی گران نیست ولی سخت باارزش ست .همین ست که ما گاهی آرامشمان را درجاهایی می یابیم که اصلا مجلل نیست اما آرام ست و باارزش ...
#عادله_زمانی
@adelehz
میگفت ناامید نباش
گفتم نیستم ..
گفت اما انگار غمگینی .
گفتم ناامید نیستم اما دل شکسته ام..
فقط همین..
#عادله_زمانی
@adelehz
این من هستم در راه بازگشت به خانه بعد از شرکت در آزمون بازیگری در فیلم «کینگ کنگ» که به من گفته شد برای بازی در این فیلم بیش از اندازه «زشت» هستم.
این یک لحظه‌ی سرنوشت ساز برای من بود. این نظر بی‌رحمانه می‌توانست رویاهایم برای بازیگر شدن را نابود کند و یا اینکه من را وادار کند که خودم را بالا بکشم و به خودم ایمان داشته باشم،
من نفس عمیقی کشیدم و در جواب گفتم «متاسفم که شما من را برای بازی در فیلم‌تان زشت می‌دانید، اما شما تنها یک نظر هستید در دریایی از هزاران نظر و حالا منتظر یک جذر و مد مهربانتر در این دریا می‌مانم.»

👤 مریل استریپ

@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و امان از درد تنهایی بشر...
وقتی میان میلیاردها انسان بازهم تنهایی...
@adelehz
کاش میتوانستم برگردم به آخرین روز قبل سال نوییی که مدرسه میرفتم ...
برگردم به خانه که بوی تازگی و تمیزی میدهد ..کیفم را برای سیزده روز بندازم گوشه ی کمد و پیک بهاری کذایی ام را بیرون بکشم درحالی که به عالم و ادم بخاطرش فحش میدهم حلش کنم...
دلم میخواهد برگردم به روزهایی که با یک جفت کفش گلدار و نو از ته دلم خوشحال میشدم و شب بخاطر خوشی تعطیلی های پی درپی خوابم نمی برد ..
روزهایی که واقعا منتظر سال نو بودم منتظر آن گاو کارتونی که از خانه بیرون می رفت و پلنگ یا خروس یا میمون جایش به خانه ی کارتونی برمیگشت..دلم هوای ناب همان صدای گرمی که با تمام قدرتش از پشت تلوزیون میگفت آغاز سال هزارو سیصد و ...را میخواهد ..
همان حس خوب بچگی و ارامش ...خدایا به بهای بزرگ شدن چه چیزهایی را از ما گرفتی که در استانه ی سال نو حتی بوی سبزه و رقص ماهی قرمزهم شادمان نمیکند...
سال نو در شرف امدن ست کاش امسال سال زنده شدن تمام حس هایی باشد که مدتی ست مرده اند ...
مثل
شادی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
حال وهوای سال نو رو دارید؟
anonymous poll

نه..خیلی خسته ام.. – 60
👍👍👍👍👍👍👍 79%

بله منتظرش هستم و ذوق زده – 16
👍👍 21%

👥 76 people voted so far. Poll closed.
صبح است بیا دوباره پرواز کنیم
دروازه دل ، به دوستی باز کنیم
دیروز که رفت ، رفته را غم نخوریم
یک روز دگر ، به شوق آغاز کنیم ...


@adelehz
اصولا ناراحتی های روز قبل رو باید صبح بایک صبحانه ی درست
درمان کرد :))
صبح به خیر
@ adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی به کسی کارنداری ولی بهت کار دارن :)))
به داور چهارم چیکار داری شما
@adelehz
از این بن بستها متنفرم
نمیدانم خوبست یا بد اما این روزها
به هر راهی که میروم به تو منتهی میشود...
از این کوچه هایی که تمامشان به مقصد ی ناخواسته ختم میشوند خسته ام.
#عادله_زمانی
@adelehz
من از شوق تو لبریزم گل من
کجایی بی تو پاییزم گل من
زپا افتاده ام بازآ که شاید
به دیدار تو برخیزم گل من ...
@adelehz
میگویند فردا روز پدرست اما از نظر من هر روز روز توست ...روز تو که بابایی و باباها اصولا جز بهترین آفریده ها هستند...
باباها که گاهی خسته اند و گاهی بی حوصله باباها که گاهی چشمت می افتد به چروک پای چشمشان یا موی سفید کنار شقیقه شان و دلت تیر میکشد از دیدن این چین این مو...
باباها که غصه هایشان را می ریزند توی دلشان و بعضی هایشان حرف های نگفته شان را دود میکنند لای سیگارشان..
باباها که بلد نیستند توی چشمت نگاه کنند و بگویند دوستت دارند اما یواشکی میوه ای که دوست داری را می خرند و می آورند توی آشپزخانه...
باباها که دلشان قد یک دنیاست و بودنشان کوه ست ...
باباها که وقتی بزرگترین مشکلات را داری میتوانی زنگ بزنی بهشان و خیالت تخت باشد که حتی اگر نیمه شب باشد کسی برای کمک بتو خواهد آمد.
باباها ساکت های دوست داشتنی که وقتی داری با مادرت مثنوی صدمن کاغذ میگویی ومیشنوی آرام چایش را مینوشد و اخبار را دنبال میکند...
باباها بهترین های آفرینش هستند اصلا پیچیده نیستند اما با تمام سادگی شان قادرند یک زندگی،یک خانه و یک دنیا را سرپا نگاه دارند...
#عادله_زمانی
روز پدر مبارک
@adelehz
گفته ام بارها و میگویم:
بی وجودش، حیات مکروه است
همه ی عمر تکیه گاهم بود
پدرم نام کوچکش کوه است ...
امید صباغ نو
@adelehz
شهر مزارشریف در شمال ولایت بلخ در شمال افغانستان امروزی هرساله شاهد هزاران هکتار دشت پوشیده شده از شقایق وحشی که به زبان محلی گل سرخ نامیده میشود،ست.
باآغاز رویش گلهای وحشی در این شهر جشنی به نام میله ی(meleh) گل سرخ آغاز میشود که طی آن مردمان شهر و روستاها به دشت های گل سرخ می روند و به برپایی ساز وآواز و خوشی برای آغاز این سال نوی خورشیدی میپردازند.
صدها سال پیش در زمان صدرات امیر علی شیرنوایی وزیر مشهور ومقتدر دولت تیموری در هرات ،دختری به نام عایشه می زیسته است .روایت ست که عایشه دختریکی از تجاران و افراد ثروتمند هرات بوده ست.روزی جوان فقیر و علم آموزی که دریکی از مدارس بزرگ آن زمان هرات مشغول به فراگیری علم بوده به نام ملا محمد از مسیری که عایشه و دوستانش در ان بودند میگذرد عایشه و ملامحمد با دیدن یکدیگر یک دل نه و صد دل عاشق هم میشوند و به یکدیگر دل می دهند.
آنها میدانند که پدر عایشه راضی به این وصلت نمیشود ..عایشه نذر میکند که اگر به ملامحمد برسد به مزارشریف سفر کند و مرقد علی بن ابی طالب (بنا به اعتقاد افغانان مرقد علی بن ابی طالب در شهر مزارشریف بلخ واقع ست )را زیارت کند ودر جشن گل سرخ به همراه ملا محمد اشتراک ورزد.
روزی عایشه همراه بادوستان ودیگر زنان در باغی از باغات آباد هرات نشسته بوده ست که به اصرار دخترکان با صدای خوبش اواز میخواند وبه نشان عشق ملامحمد میخواند که:
بیا که بریم به مزار ،ملامحمدجان
سیل گل لاله زار،وا وا دلبرجان
(سیل به معنای تماشا) ازقضا امیرعلی شیرنوایی وزیر اعظم بهمراه همراهان وملازمان از کنار آن باغ میگذرد وصدای عایشه به گوشش میرسد ..امیر سخت کنجکاو شده و به سراغ باغ میرود وپس از پرس وجوهای فراوان از اصل ماجرا اگاه میگردد.پس از اگاهی امیر او پدر عایشه را فرا میخواند و شخصا عایشه را برای جوانک فقیر اما عاشق خواستگاری میکند که البته پدر او نیز نمیتواند سخن وزیر اعظم را رد کند و موافقت میکند.
امیرعلی شیرنوایی هزینه ی عروسی آن دو را میپردازد خانه ای برایشان فراهم می آورد وشغلی منصبی به ملامحمد میدهد ..
درپایان روزی امیر به عایشه میگوید حالا زمان ادای نذرت فرارسیده ست و او و ملامحمد را همراه با کاروانی از هرات به مزارشریف می فرستد.
از ان زمان تا به امروز هرسال در آستانه ی بهار هزاران نفرازسرتاسر افغانستان به دشت گل سرخ می روند و این جشن را با اواز عایشه و آهنگ معروف بیا که بریم به مزار تجلیل میکنند .
تا بیاد داشته باشند که عشق واقعی هزاران فرسنگ راه غیر ممکن را آسان طی میکند وبه مقصد می رسد.
#عادله_زمانی
@adelehz