Forwarded from "زنی کهگم کردم "
من فکر میکنم خداوند قبل از خلقت زنها
دستهایش را با بهار نارنج شسته،
بعد تمام گلهای بهشت را بوییده،
نشسته خوش آبوهوا ترین نقطهی آسمان
و در حالی که دمنوش مهتاب و انجیر مینوشیده و به الزام وجود عشق و وجود یک نگهبان تمام وقت برای آن و به سفیر زیبایی تمام بهشت در زمین و نیاز تمام غنچههای روییده و نروئیده و آدمهای به دنیا آمده و نیامده به معجزهای بهنام مادر خواهر دختر،فکر میکرده طرح وجود "زن" به دلش افتاده...
بعد در حالی که دستهایش بوی بهارنارنج میداده و نفسش بوی مهتاب و انجیر میداده زن را خلق کرده،بعد با خودش گفته:این همان شعبهی سیار بهشت است روی زمین،همان نگهبانِ تمام وقتِ نازک اما سرسخت "عشق"...
خدا دیگر خیالش راحت شد،نه دیگر مردی برای رفتن به سرکار خواب میماند،نه طفلی بیآغوش میماند،نه دلی از مهر دور میماند،نه کار عشق لحظهای لنگ میماند،نه دنیا لحظهای از زیبایی و معجزه وا میماند.....
@adelehz
دستهایش را با بهار نارنج شسته،
بعد تمام گلهای بهشت را بوییده،
نشسته خوش آبوهوا ترین نقطهی آسمان
و در حالی که دمنوش مهتاب و انجیر مینوشیده و به الزام وجود عشق و وجود یک نگهبان تمام وقت برای آن و به سفیر زیبایی تمام بهشت در زمین و نیاز تمام غنچههای روییده و نروئیده و آدمهای به دنیا آمده و نیامده به معجزهای بهنام مادر خواهر دختر،فکر میکرده طرح وجود "زن" به دلش افتاده...
بعد در حالی که دستهایش بوی بهارنارنج میداده و نفسش بوی مهتاب و انجیر میداده زن را خلق کرده،بعد با خودش گفته:این همان شعبهی سیار بهشت است روی زمین،همان نگهبانِ تمام وقتِ نازک اما سرسخت "عشق"...
خدا دیگر خیالش راحت شد،نه دیگر مردی برای رفتن به سرکار خواب میماند،نه طفلی بیآغوش میماند،نه دلی از مهر دور میماند،نه کار عشق لحظهای لنگ میماند،نه دنیا لحظهای از زیبایی و معجزه وا میماند.....
@adelehz
از روز دستبرد به باغ و بهار تو
دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو
تقویم را معطل پاییز کرده است
در من مرور باغ همیشه بهار تو
👤حسین منزوی
@adelehz
دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو
تقویم را معطل پاییز کرده است
در من مرور باغ همیشه بهار تو
👤حسین منزوی
@adelehz
چشم به راه بودن
کار عجیبی ست مثل دهقانی که در دل زمستان منتظر بهار باشد ..
منتظرت هستم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
کار عجیبی ست مثل دهقانی که در دل زمستان منتظر بهار باشد ..
منتظرت هستم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این بار که خواستیم سر پدر یا مادرمون فریاد بزنیم یا جواب شونو با بی حوصلگی دادیم یاد این گیف بیوفتیم .تا بفهمیمم یک پدر یا مادر حاضره برای فرزند چه ها که انجام بده ویک فرزند.....
@adelehz
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
هریک از زنانی که
زمانی بیتفاوت
از کنارشان گذشتهای
تمام دنیای مَردی بودهاند.
همین زن که از اتوبوس پیاده شد
با چشمهای معمولی
و کیفی معمولیتر
و تو معصومش پنداشتی
روزی، جایی
کسی را آتش زده
با همان ساقهای معمولی
و انگشتهای کشیده.
شک ندارم
مردی هست که هنوز
در جایی از جهان
منتظر است آن زن
خوشبختی را
در همان کیف چرم معمولی به خانهاش ببرد.
رویا شاه حسین زاده
@adelehz
هریک از زنانی که
زمانی بیتفاوت
از کنارشان گذشتهای
تمام دنیای مَردی بودهاند.
همین زن که از اتوبوس پیاده شد
با چشمهای معمولی
و کیفی معمولیتر
و تو معصومش پنداشتی
روزی، جایی
کسی را آتش زده
با همان ساقهای معمولی
و انگشتهای کشیده.
شک ندارم
مردی هست که هنوز
در جایی از جهان
منتظر است آن زن
خوشبختی را
در همان کیف چرم معمولی به خانهاش ببرد.
رویا شاه حسین زاده
@adelehz
از چپ به راست :
۱-چیزی که مردا فک میکنن آرایش سنگینه
۲-چیزی که واقعا ارایش سنگینه
۳-چیزی که مردا فک میکنن بدون آرایشه
۴-بدون آرایش واقعی
ما همچین موجوداتی باحالی هستیم 😎خدا کم مون نکنه
@adelehz
۱-چیزی که مردا فک میکنن آرایش سنگینه
۲-چیزی که واقعا ارایش سنگینه
۳-چیزی که مردا فک میکنن بدون آرایشه
۴-بدون آرایش واقعی
ما همچین موجوداتی باحالی هستیم 😎خدا کم مون نکنه
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
صبح جمعه ات بخیر
هرکجا هستی،به یاد من باش
من با تو چای نوشیده ام،
سفرها کرده ام،
از جنگل،از دریا،
از آغوش تو شعرها نوشته ام،
روبه آسمان آبی پر خاطره
از تو گفته ام،تو را خواسته ام،
آه ای رویای گمشده!
هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر!
نیکی فیروزکوهی
@adelehz
هرکجا هستی،به یاد من باش
من با تو چای نوشیده ام،
سفرها کرده ام،
از جنگل،از دریا،
از آغوش تو شعرها نوشته ام،
روبه آسمان آبی پر خاطره
از تو گفته ام،تو را خواسته ام،
آه ای رویای گمشده!
هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر!
نیکی فیروزکوهی
@adelehz
شاید سالهابعدیک صبح جمعه
من باشم که برخیزم وگیسوان سفیدم راشانه بزنم.
و توکه بروی تاحلیم داغ ونان تازه بخری. وهردو منتظر نوه هایمان باشیم تا ازخواب برخیزند.وشایدهم تمامش رویای ناتمامی بیش نباشد...
#عادله_زمانی
@adelehz
من باشم که برخیزم وگیسوان سفیدم راشانه بزنم.
و توکه بروی تاحلیم داغ ونان تازه بخری. وهردو منتظر نوه هایمان باشیم تا ازخواب برخیزند.وشایدهم تمامش رویای ناتمامی بیش نباشد...
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
در دنیای خاکستری و زمخت مردانه
حضور یک زن ظرافتش ،عطر دلنوازش و خنده اش همیشه لازم ست ..
زنها برای رنگی کردن یک روز خاکستری بهترین گزینه اند.
#عادله_زمانی
@adelehz
حضور یک زن ظرافتش ،عطر دلنوازش و خنده اش همیشه لازم ست ..
زنها برای رنگی کردن یک روز خاکستری بهترین گزینه اند.
#عادله_زمانی
@adelehz
خیلی بچه بودم .شاید چهارسال شایدم پنج سال که یکبار سر شیطنت های زیاد خودم گم شدم .
پسرک همسایه گم شده بود و من با ان چادر گل گلی کوتاه و دامن پرچین سفید قرمزم باان جورابهای توری که عاشقشان بودم رفته بودم تا اورا پیدا کنم .اصلا نمیفهمم چرا باید برای پیدا کردن یک کودک بزرگ تر کودک کوچکتری یواشکی راهی کوچه ها شود.
انهایی که در کودکی گم شده اند میدانند که اغاز ترس و تراژدی گم شدن از وقتی شروع میشود که کوچه ای که درونش ایستادی را نمیشناسی.که ناگهان هرچقدر به درب خانه ها نگاه میکنی هیچ کدامشان برایت اشنا نیست ونه تنها درب خانه خودت را نمیابی حتی خانه همسایه هارا نیز گم میکنی و دقیقا از همان زمان ناگهان بغضت میگیرد و هرچیزی که تا لحظاتی قبل زیبا و جالب بود شبیه هیولا میشود .هیولایی که میخواهد دهان باز کند و ببلعدت.
اولین فکری که بعد از گمشدن به ذهنم خطور کرد این بود که شاید دیگر هیچ وقت مادرم را نبینم .درواقع ترس من از گم شدن ترسم از گم کردن مادرم بود...همان لحظه ای که گمان کردم شاید دیگر نتوانم در آغوشش بخوابم و یا صبح با صدای اوبیدار شوم همان لحظه اغاز فروریختنم بود ..
درتمام ساعتهایی که گم شدم در تمام ان ساعتهای دور از خانه ...تمام ساعتهایی که من راه خانه را گم کرده بودم ..دردی که عذابم میداد گم کردن مادرم بود ..حالا سالها از ان روز میگذرد من ان روز پیدا شدم و دوباره مادرم را پیدا کردم .ولی یادگرفتم که در زندگی هیچ وقت دست مادرم را رها نکنم و برای پیدا کردن هیچ کس گم نشوم ...حالا بعد از این همه سال هر وقت میخواهم از همه دور شوم در آغوش مادرم گم میشوم اما هرگز اورا گم نمیکنم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
پسرک همسایه گم شده بود و من با ان چادر گل گلی کوتاه و دامن پرچین سفید قرمزم باان جورابهای توری که عاشقشان بودم رفته بودم تا اورا پیدا کنم .اصلا نمیفهمم چرا باید برای پیدا کردن یک کودک بزرگ تر کودک کوچکتری یواشکی راهی کوچه ها شود.
انهایی که در کودکی گم شده اند میدانند که اغاز ترس و تراژدی گم شدن از وقتی شروع میشود که کوچه ای که درونش ایستادی را نمیشناسی.که ناگهان هرچقدر به درب خانه ها نگاه میکنی هیچ کدامشان برایت اشنا نیست ونه تنها درب خانه خودت را نمیابی حتی خانه همسایه هارا نیز گم میکنی و دقیقا از همان زمان ناگهان بغضت میگیرد و هرچیزی که تا لحظاتی قبل زیبا و جالب بود شبیه هیولا میشود .هیولایی که میخواهد دهان باز کند و ببلعدت.
اولین فکری که بعد از گمشدن به ذهنم خطور کرد این بود که شاید دیگر هیچ وقت مادرم را نبینم .درواقع ترس من از گم شدن ترسم از گم کردن مادرم بود...همان لحظه ای که گمان کردم شاید دیگر نتوانم در آغوشش بخوابم و یا صبح با صدای اوبیدار شوم همان لحظه اغاز فروریختنم بود ..
درتمام ساعتهایی که گم شدم در تمام ان ساعتهای دور از خانه ...تمام ساعتهایی که من راه خانه را گم کرده بودم ..دردی که عذابم میداد گم کردن مادرم بود ..حالا سالها از ان روز میگذرد من ان روز پیدا شدم و دوباره مادرم را پیدا کردم .ولی یادگرفتم که در زندگی هیچ وقت دست مادرم را رها نکنم و برای پیدا کردن هیچ کس گم نشوم ...حالا بعد از این همه سال هر وقت میخواهم از همه دور شوم در آغوش مادرم گم میشوم اما هرگز اورا گم نمیکنم ...
#عادله_زمانی
@adelehz