وقتی نوجوان تر بودیم ،خصوصا ما دخترها دفترچه های کوچک و رنگ رنگی قشنگی داشتیم که به آن "دفتر خاطره"میگفتیم.دفتر خاطره ها رو از خرازی های اطراف مدرسه که اکثرا پیرمردهای مهربانی صاحبشان بود میخریدیم .دفترخاطره ها لابلای روبان ها مدادرنگی ها شرشره های مخصوص تزیین کلاسها پاک کن های عطری و کلی چیزهای جالب و قشنگ دیگر خرازی ها جایگاه ویژه ای داشتند .جلدهای قشنگی داشتن و اگر کمی لاکچری تر بودی :) میتوانستی دفتر خاطره ای بخری که قفل کوچکی هم به آن وصل بود و میتوانستی خاطراتت را قفل کنی تا کسی غیر خودت نتواند بخواندشان .روی صفحات دفتر اکثرا تصویر دختر های منتظر یا تک درختان صحرا یا هم منظره غم انگیز غروب خورشید خودنمایی میکرد و میتوانستی لابلایشان گلبرگهای خشک شده ی گلهای محمدی را که در راه مدرسه از باغچه ها چیدی ،بگذاری.اما مهمتر از همه ی این چیزها ،خاطراتی بود که توی دفتر خاطره ها ثبت میشد ..در واقع اواخر ماه اول بهار کم کم شوق برای خرید دفتر خاطره ها بین دخترهای مدرسه شروع میشد هرروز به خرازی سر میزدیم تا ببینیم دفترهای جدیدش بلاخره رسیده ست یا نه وقتی دفترمان حاضر میشد پروسه ی داد و گرفت شروع می شد :) این طور که از اولین نفر کلاس شروع میکردیم که فلانی برایم خاطره مینویسی؟؟
واو هم میگفت بله اگر که خیلی اهل نوشتن نبود به چند خط و چند شعر سر کلاس بسنده میکرد و اگر نه دفترمان را میبرد خانه و روز بعد با هزار مدل هنرنمایی برش میگرداند..
اخر نامه ها کلی شعر قشنگ قلب نقاشی گلبرگهای چسبیده شده و هزار مدل هنرنمایی دخترانه شکل میگرفت .
حالا سالها از ان وقتها گذشته دیشب در گشت و گذار میان کتابهایم دفتر خاطره های سالهای مدرسه ام را پیدا کردم در ورق زدنشان این اشک من بود که همراهی سان میکرد .به اسمها نگاه میکردم به گلها به شعرها به خاطره های خنده های بی دلیل و روی هر خط دست میکشیدم .تقریبا ازهیچ کدام از همکلاسهای مدرسه ام خبر ندارم نمیدانم کدامهایشان مادر شدند کدامها وکیل کدامها خانه دار..حتی خبر ندارم که کجا هستند اینجا یا هرجای دیگر ...
فقط میدانم که نیستند .ان دخترکهای بیخیال گذشته یحتمل نیستند آن دل خوشهای بگو بخند که در دفتر خاطره ها شعرهای عاشقانه با خودکارهای رنگی مینوشتند که هرگز نیستند ...
خلاصه بگویم ما نسلی بودیم که همیشه دنبال یادگاری میگشتیم میخواستیم تکه ای از انهایی که دوست داشتیم شان را همیشه با خودمان داشته باشیم حتی اگر دیگر در کنارمان نداشتیم شان
در آخرین برگ دفتر خاطره ام یک خط شعر خودنمایی میکند از همکلاسی که همان سالها ایران را به مقصد اروپا ترک کرد و من هرگز دیگر ندیدمش...
مینویسم یادگاری تابماند روزگاری
گرنبودم روزگاری این بماند یادگاری..
#عادله_زمانی
@adelehz
واو هم میگفت بله اگر که خیلی اهل نوشتن نبود به چند خط و چند شعر سر کلاس بسنده میکرد و اگر نه دفترمان را میبرد خانه و روز بعد با هزار مدل هنرنمایی برش میگرداند..
اخر نامه ها کلی شعر قشنگ قلب نقاشی گلبرگهای چسبیده شده و هزار مدل هنرنمایی دخترانه شکل میگرفت .
حالا سالها از ان وقتها گذشته دیشب در گشت و گذار میان کتابهایم دفتر خاطره های سالهای مدرسه ام را پیدا کردم در ورق زدنشان این اشک من بود که همراهی سان میکرد .به اسمها نگاه میکردم به گلها به شعرها به خاطره های خنده های بی دلیل و روی هر خط دست میکشیدم .تقریبا ازهیچ کدام از همکلاسهای مدرسه ام خبر ندارم نمیدانم کدامهایشان مادر شدند کدامها وکیل کدامها خانه دار..حتی خبر ندارم که کجا هستند اینجا یا هرجای دیگر ...
فقط میدانم که نیستند .ان دخترکهای بیخیال گذشته یحتمل نیستند آن دل خوشهای بگو بخند که در دفتر خاطره ها شعرهای عاشقانه با خودکارهای رنگی مینوشتند که هرگز نیستند ...
خلاصه بگویم ما نسلی بودیم که همیشه دنبال یادگاری میگشتیم میخواستیم تکه ای از انهایی که دوست داشتیم شان را همیشه با خودمان داشته باشیم حتی اگر دیگر در کنارمان نداشتیم شان
در آخرین برگ دفتر خاطره ام یک خط شعر خودنمایی میکند از همکلاسی که همان سالها ایران را به مقصد اروپا ترک کرد و من هرگز دیگر ندیدمش...
مینویسم یادگاری تابماند روزگاری
گرنبودم روزگاری این بماند یادگاری..
#عادله_زمانی
@adelehz
دوستان
از فردا به مدت دو هفته به سفر میرم
اما کار کانال متوقف نمیشه و مرتب سعی میکنم کانال رو به روز کنم
اگر کمی بین پستها وقفه افتاد به بزرگی خودتون ببخشید ولیکن تلاش خودم و ادمین به این هست که کانال فعال باشه.
ممنونم که با حضورتون موجب دلگرمی هستید .
#عادله_زمانی
@adelehz
از فردا به مدت دو هفته به سفر میرم
اما کار کانال متوقف نمیشه و مرتب سعی میکنم کانال رو به روز کنم
اگر کمی بین پستها وقفه افتاد به بزرگی خودتون ببخشید ولیکن تلاش خودم و ادمین به این هست که کانال فعال باشه.
ممنونم که با حضورتون موجب دلگرمی هستید .
#عادله_زمانی
@adelehz
معنی صبحانه کامل میشود .
وقتی تو بخندی و من با عسل لبخندت
این چای تیره را شیرین کنم .
وامان از صبحهایی که عسل خنده ات را نداشته باشم.
#عادله_زمانی
@adelehz
وقتی تو بخندی و من با عسل لبخندت
این چای تیره را شیرین کنم .
وامان از صبحهایی که عسل خنده ات را نداشته باشم.
#عادله_زمانی
@adelehz
سالهای مدرسه دفتر خاطره داشتید؟
anonymous poll
بله ^_^ – 138
👍👍👍👍👍👍👍 83%
نه :( – 28
👍 17%
👥 166 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
بله ^_^ – 138
👍👍👍👍👍👍👍 83%
نه :( – 28
👍 17%
👥 166 people voted so far. Poll closed.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه کسی میفهمد
در دلم رازی هست
می سپارم آن را
به خیالِ شب و تنهایی خود ...!!
سهراب سپهری
شب خوش
@adelehz
در دلم رازی هست
می سپارم آن را
به خیالِ شب و تنهایی خود ...!!
سهراب سپهری
شب خوش
@adelehz
خورشید برای هرکس از جایی متفاوت می تابد.برای یکی صبح از خانه اش شروع میشود وبرای یکی از فرسنگها دورتر
بسته به این ست که عزیزت کجا بخندد تاصبح برایت آغاز شود.
#عادله_زمانی
صبح به خیر
@adelehz
بسته به این ست که عزیزت کجا بخندد تاصبح برایت آغاز شود.
#عادله_زمانی
صبح به خیر
@adelehz
زنی زیبا که صاحب فرزند نمیشد پیش پیامبر زمانش میرود و میگوید از خدا فرزندی صالح برایم بخواه.
پیامبر وقتی دعا میکند و وحی میرسد او را بدون فرزند خلق کردم.
زن میگویدخدا رحیم است و میرود.
سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید که بدون فرزند است.زن اینبار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.
سال سوم پیامبر وقت زن را با کودکی در آغوش میبیند.
با تعجب از خدا میپرسد :بارالها،چگونه کودکی دارد اوکه بدون فرزندخلق شده بود!!!؟
وحی میرسد:هر بار گفتم فرزندی نخواهدداشت ،او باور نکرد و مرا رحیم خواند. رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت.
با دعا سرنوشت تغییر میکند...
از رحمت الهی ناامید نشوید انقدر به درگاه الهی بزنید تا در باز شود...
صبح بخیر وبرکت❤️
@adelehz
پیامبر وقتی دعا میکند و وحی میرسد او را بدون فرزند خلق کردم.
زن میگویدخدا رحیم است و میرود.
سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید که بدون فرزند است.زن اینبار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.
سال سوم پیامبر وقت زن را با کودکی در آغوش میبیند.
با تعجب از خدا میپرسد :بارالها،چگونه کودکی دارد اوکه بدون فرزندخلق شده بود!!!؟
وحی میرسد:هر بار گفتم فرزندی نخواهدداشت ،او باور نکرد و مرا رحیم خواند. رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت.
با دعا سرنوشت تغییر میکند...
از رحمت الهی ناامید نشوید انقدر به درگاه الهی بزنید تا در باز شود...
صبح بخیر وبرکت❤️
@adelehz
من اگر گفتم مرا به خویشتن بسپار
تو نرو
کسی چه میداند شاید خویشتن من
تو باشی ....
#عادله_زمانی
@adelehz
تو نرو
کسی چه میداند شاید خویشتن من
تو باشی ....
#عادله_زمانی
@adelehz