برایم نامه ای بنویس،بگذارش لای کتابی .صدسال بعد که نوه هایت کتابهایت را به کتابخانه شهر هدیه دادند.دخترک کتابدار نامه ات رابیابد ..آنقدر زیبا بنویس که دخترک حسرت بخورد که چرا معشوقت او نیست و منم ..و اسمم را نیز ببر تا دخترک بفهمد که من کیستم ...
برایم از هرچیزی که دلم میخواهد در این عصر غبارالود و گرم تابستانی بشنوم بنویس ...
بگذار دنیا حتی سالها بعد بداند تو مردی بودی که برای من می نوشتی و می نوشتی و می نوشتی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
برایم از هرچیزی که دلم میخواهد در این عصر غبارالود و گرم تابستانی بشنوم بنویس ...
بگذار دنیا حتی سالها بعد بداند تو مردی بودی که برای من می نوشتی و می نوشتی و می نوشتی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نشاط اين بهارم
بي گل رويت
چه كار آيد !
تو گر آيی، طرب آيد ، بهشت آيد ، بهار آيد ...
بيدل دهلوی
@adelehz
بي گل رويت
چه كار آيد !
تو گر آيی، طرب آيد ، بهشت آيد ، بهار آيد ...
بيدل دهلوی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مامور متروی ژاپن در برخورد مسافر ویلچر نشین .
خیلی دوست دارم بدونم ژاپنی ها چطور این قدر درست کار هستند.
@adelehz
خیلی دوست دارم بدونم ژاپنی ها چطور این قدر درست کار هستند.
@adelehz
مادرها همیشه زنده نمی مانند ..این شاید تلخ ترین واقعیت جهان باشد اما از مادرها رسمی بر جهان باقی می ماند که هیچ مخلوق دیگری قادر به ایجادش نیست ..از مادرها در جهان رسم عشق مطلق بی توجه به هرچیز باقی خواهد ماند عشق بی توجه به ظاهر ،مهربانی ،سلامتی یاهر چیز دیگری که فرزندشان داشته باشد یا نه ..
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
خوشحال باش دختر زیبای من!
برو، بدو، پرواز کن، آرزو کن، بزرگ شو، درد بکش یا خوش گذرانی کن، ولی زندگی کن! کمی زندگی کن
آنا گاوالدا
@adelehz
برو، بدو، پرواز کن، آرزو کن، بزرگ شو، درد بکش یا خوش گذرانی کن، ولی زندگی کن! کمی زندگی کن
آنا گاوالدا
@adelehz
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فردا که شد از تو چی میمونه..
@adelehz
@adelehz
فرشته گفت:
پس قرارمان این باشد.
هر چه انسان روی زمین انجام داد
نتیجه اش را ببیند.
خدا گفت: غیر از دل شکستن
که جواب آن را خودم می دهم.
@adelehz
پس قرارمان این باشد.
هر چه انسان روی زمین انجام داد
نتیجه اش را ببیند.
خدا گفت: غیر از دل شکستن
که جواب آن را خودم می دهم.
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمعه های سالهای دور
@adelehz
@adelehz
هر سربازی دو آتش دارد..
یکی بر سر تفنگش وقت کشتن دشمن
ودیگری در دلش وقتی یاد معشوقه اش میکند ..
#عادله_زمانی
@adelehz
یکی بر سر تفنگش وقت کشتن دشمن
ودیگری در دلش وقتی یاد معشوقه اش میکند ..
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم..
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم..
بین تمام مشکلات و نامهربونی ها
همین که پیام های شما رو میگیرم
انگار یه دنیا آرامش بهم میرسه
ممنون که هستین ❤️❤️
@adelehz
همین که پیام های شما رو میگیرم
انگار یه دنیا آرامش بهم میرسه
ممنون که هستین ❤️❤️
@adelehz
آدمای عصبانی راستگوترین آدمها هستن! به حرفایی که تو عصبانیت بهتون میزنن خیلی دقت کنید. خیلی زیاد
@adelehz
@adelehz
وقتی کسی با حرف یا عملش شما رو کوچیک میکنه چطور برخورد میکنید؟
anonymous poll
خودم رو ازش جدا میکنم و راهمو ادامه میدم . – 157
👍👍👍👍👍👍👍 88%
مثل خودش رفتار میکنم . – 21
👍 12%
👥 178 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
خودم رو ازش جدا میکنم و راهمو ادامه میدم . – 157
👍👍👍👍👍👍👍 88%
مثل خودش رفتار میکنم . – 21
👍 12%
👥 178 people voted so far. Poll closed.
عصر جمعه ای بود .پاییز سال هزاروسیصدونمیدانم چند،پرده ی اتاق را کنار زده بودم خزیده در یقه اسکی گشاد سرمه ایم روی تک مبل قدیمی کنار پنجره ام جمع شده بودم.این مبل حکایت غریبی دارد ..قدیمی نیست از سرویس مبل های قبلی باز مانده روزی که سرویس جدید وارد خانه شد من این یکی را برای خودم برداشتم کشاندمش داخل اتاق ..البته مبل تک نفره ی سفیدی که بریده کاری های زیبایی داشت مناسب اتاق من نبود جای اصلیش وسط پذیرایی بود ولی من خواسته بودمش با وجود اینکه وصله ی ناجور بود خواسته بودمش ..روزی هم که سرویس مبل را عوض کردند مجبور شدند سرویس قدیمی را ناقص رد کنند چون من گفتم این یکی مال من ست من همین وصله ناجور اتاقم را نگه میدارم.و خلاصه این قدیمی ناجور شده بود دوست تمام لحظات قشنگ و ناقشنگ من ...وقتی خسته از جهان به این خانه به این اتاق به این مبل وصله ناجور پناه می اوردم ...
لب پنجره در عصری جمعه که خورشید باروبنه اش را برداشته و رفته ست من ماندم وخیابان خلوت روبروی ساختمان ..این خیابان همیشه آرام ست بجز همسایه ها که گهگاهی از پارکینگها ماشینها را بیرون میکشند و درسکوت می روند و بجز چند رهگذری کمتر اینجا میتوانی کسی را ببینی ...دوطرف کوچه با درختان نیمه بلند و بلند احاطه شده دراین چنین خیابان خلوتی تصورش را بکن که جمعه هم حاکم باشد ..دیگر چه سکوتی جاری میشود خدا میداند.در این چنین سکوتی من باید به چی فکر میکردم به کجا؟به چه حرفی که رنجانده بود مرا به چه کسی که رنجانده بودمش نمیدانم دقیقا باید روی یک مبل قدیمی به چی فکر میکردم؟
من اما انتخاب کردم که به خودم فکر کنم به خودم،به همین خود همیشه امیدوارم به خودم وقتی دلش میشکند ولی نمیخواهد دل کسی را بشکند به خودم وقتی فکر میکند که روزی مهلتش را دراین دنیا به پایان می رسد و چه از او برجا خواهد ماند...به همین خودم در وقتهایی که دستش به هیچ جای دنیا بند نیست اما بازهم امید دارد و میخندد..و خلاصه در دنیا به جز همین خود سرشار از بدی و خوبی چه چیز برایم باقی میماند؟
دران عصر به خودم فکر کردم به خودی که با من متولد شد و با من خواهد مرد...
به خودی که گاهی چاق میشود گاهی لاغر گاهی زیبا گاهی نا زیبا گاهی مهربان گاهی بد اخلاق گاهی گرم گاهی سرد گاهی بخشنده گاهی بی رحم ...
این من بودم که چای گرمش را در دستش محکم نگه داشته بود و مینوشت و در سیاهی و سکوت خیابان خلوت خانه اش به خودش می اندیشید ..
چای ام را نوشیدم ،موهای ریخته بر شانه ام را جمع کردم و خودم را محکمتر در آغوش فشردم...خودم را ،کسی که بامن متولد شد و با من خواهد مرد...همین اندازه وفادار
همین اندازه ماندنی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
لب پنجره در عصری جمعه که خورشید باروبنه اش را برداشته و رفته ست من ماندم وخیابان خلوت روبروی ساختمان ..این خیابان همیشه آرام ست بجز همسایه ها که گهگاهی از پارکینگها ماشینها را بیرون میکشند و درسکوت می روند و بجز چند رهگذری کمتر اینجا میتوانی کسی را ببینی ...دوطرف کوچه با درختان نیمه بلند و بلند احاطه شده دراین چنین خیابان خلوتی تصورش را بکن که جمعه هم حاکم باشد ..دیگر چه سکوتی جاری میشود خدا میداند.در این چنین سکوتی من باید به چی فکر میکردم به کجا؟به چه حرفی که رنجانده بود مرا به چه کسی که رنجانده بودمش نمیدانم دقیقا باید روی یک مبل قدیمی به چی فکر میکردم؟
من اما انتخاب کردم که به خودم فکر کنم به خودم،به همین خود همیشه امیدوارم به خودم وقتی دلش میشکند ولی نمیخواهد دل کسی را بشکند به خودم وقتی فکر میکند که روزی مهلتش را دراین دنیا به پایان می رسد و چه از او برجا خواهد ماند...به همین خودم در وقتهایی که دستش به هیچ جای دنیا بند نیست اما بازهم امید دارد و میخندد..و خلاصه در دنیا به جز همین خود سرشار از بدی و خوبی چه چیز برایم باقی میماند؟
دران عصر به خودم فکر کردم به خودی که با من متولد شد و با من خواهد مرد...
به خودی که گاهی چاق میشود گاهی لاغر گاهی زیبا گاهی نا زیبا گاهی مهربان گاهی بد اخلاق گاهی گرم گاهی سرد گاهی بخشنده گاهی بی رحم ...
این من بودم که چای گرمش را در دستش محکم نگه داشته بود و مینوشت و در سیاهی و سکوت خیابان خلوت خانه اش به خودش می اندیشید ..
چای ام را نوشیدم ،موهای ریخته بر شانه ام را جمع کردم و خودم را محکمتر در آغوش فشردم...خودم را ،کسی که بامن متولد شد و با من خواهد مرد...همین اندازه وفادار
همین اندازه ماندنی ...
#عادله_زمانی
@adelehz