این و دیدم دلم خواست اون خرگوشه باشم و با بقیه دوستام برم توی جنگل برف بازی کنم ^_^
هرچی هم بزرگ بشیم ته دلمون یه جایی هنوز کودک باقی مونده :)
@adelehz
هرچی هم بزرگ بشیم ته دلمون یه جایی هنوز کودک باقی مونده :)
@adelehz
قدیمها یک کارگر عرب داشتم که خیلی میفهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اولها ملات سیمان درست میکرد و میبرد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند. جنم داشت. بعد از چهار ماه شد همهکارهی کارگاه. حضور و غیاب کارگرها. کنترل انبار. سفارش خرید. همه چیز. قشنگ حرف میزد. دایرهی لغات وسیعی داشت. تن صدایش هم خوب بود. شبیه آلن دلون. اما مهمترین خاصیتش همان بود که گفتم. قشنگ حرف میزد.
یک بار کارگر مقنی قوچانیمان رفت توی یک چاه شش متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش. قاسم هم پرید به رییس کارگاه خبر داد. رییس کارگاه درجا شاشید به خودش. رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتی یادش رفت زنگ بزند آتشنشانی. قاسم موبایل رییس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد. گفت که کارگرمان مانده زیر آوار. خیلی خوب و خلاصه گفت. تهش هم گفت مقنیمان دو تا دختر دارد. خودش هم شناسنامه ندارد. اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست. بعد قاسم رفت سر چاه تا کمک کند برای پس زدن خاکها. خاک که نبود. گِل رس بود و برف یخزدهی چهار روز مانده. تا آتشنشانی برسد، رسیده بودند به سر مقنی. دقیقا زیر چانهاش. هنوز زنده بود. اورژانسچی آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دک و پوزش. آتشنشانها گفتند چهار ساعت طول میکشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون. چهار ساعت برای چاهی که مقنی دو ساعته و یکنفره کنده بودش.
بعد هم شروع کردند. همه چیز فراهم بود. آتشنشان بود. پرستار بود. چای گرم بود. رییس کارگاه شاشو هم بود. فقط امید نبود. مقنی سردش بود و ناامید. قاسم رفت روی برفها کنارش خوابید و شروع کرد خیلی قشنگ و آلن دلونی برایش حرف زد. حرف که نمیزد. لاکردار داشت برایش نقاشی میکرد . میخواست آسمان ابری زمستان دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند. میخواست امید بدهد. همه میدانستند خاک رس و برف چهار روزه چقدر سرد است. مخصوصا اگر قرار باشد چهار ساعت لای آن باشی. دو تا دختر فسقلی هم توی قوچان داشته باشی. بیشناسنامه. اما قاسم بیشرف کارش را خوب بلد بود. خوب میدانست کلمات منبع لایتناهی انرژی و امیدند. اگر درست مصرفشان کند. چهارساعت تمام ماند کنار مقنی و ریز ریز دنیای خاکستری و واقعی دور و برش را برایش رنگ کرد. آبی. سبز. قرمز. امید را گاماس گاماس تزریق کرد زیر پوستش. چهار ساعت تمام. مقنی زنده ماند. بیشتر هم به همت قاسم زنده ماند.
آدمها همه توی زندگی یک قاسم میخواهند برای خودشان. زندگی از ازل تا ابد خاکستری بوده و هست. فقط این وسط یکی باید باشد که به دروغ هم که شده رنگ بپاشد روی این همه ابر خاکستری. اصلا دروغ خیلی هم چیز بدی نیست. دروغ گاهی وقتها منشا امید است. امید هم منشا ماندگاری. یکی باید باشد که رنگی کند دنیا را. کلمهها را قشنگ مصرف کند و شیافشان کند به آدم. رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند. کلمات را قبل از انقضا، درست مصرف کنید. قاسم زندگیتان را پیدا کنید.
فهيم عطار
@adelehz
یک بار کارگر مقنی قوچانیمان رفت توی یک چاه شش متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش. قاسم هم پرید به رییس کارگاه خبر داد. رییس کارگاه درجا شاشید به خودش. رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتی یادش رفت زنگ بزند آتشنشانی. قاسم موبایل رییس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد. گفت که کارگرمان مانده زیر آوار. خیلی خوب و خلاصه گفت. تهش هم گفت مقنیمان دو تا دختر دارد. خودش هم شناسنامه ندارد. اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست. بعد قاسم رفت سر چاه تا کمک کند برای پس زدن خاکها. خاک که نبود. گِل رس بود و برف یخزدهی چهار روز مانده. تا آتشنشانی برسد، رسیده بودند به سر مقنی. دقیقا زیر چانهاش. هنوز زنده بود. اورژانسچی آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دک و پوزش. آتشنشانها گفتند چهار ساعت طول میکشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون. چهار ساعت برای چاهی که مقنی دو ساعته و یکنفره کنده بودش.
بعد هم شروع کردند. همه چیز فراهم بود. آتشنشان بود. پرستار بود. چای گرم بود. رییس کارگاه شاشو هم بود. فقط امید نبود. مقنی سردش بود و ناامید. قاسم رفت روی برفها کنارش خوابید و شروع کرد خیلی قشنگ و آلن دلونی برایش حرف زد. حرف که نمیزد. لاکردار داشت برایش نقاشی میکرد . میخواست آسمان ابری زمستان دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند. میخواست امید بدهد. همه میدانستند خاک رس و برف چهار روزه چقدر سرد است. مخصوصا اگر قرار باشد چهار ساعت لای آن باشی. دو تا دختر فسقلی هم توی قوچان داشته باشی. بیشناسنامه. اما قاسم بیشرف کارش را خوب بلد بود. خوب میدانست کلمات منبع لایتناهی انرژی و امیدند. اگر درست مصرفشان کند. چهارساعت تمام ماند کنار مقنی و ریز ریز دنیای خاکستری و واقعی دور و برش را برایش رنگ کرد. آبی. سبز. قرمز. امید را گاماس گاماس تزریق کرد زیر پوستش. چهار ساعت تمام. مقنی زنده ماند. بیشتر هم به همت قاسم زنده ماند.
آدمها همه توی زندگی یک قاسم میخواهند برای خودشان. زندگی از ازل تا ابد خاکستری بوده و هست. فقط این وسط یکی باید باشد که به دروغ هم که شده رنگ بپاشد روی این همه ابر خاکستری. اصلا دروغ خیلی هم چیز بدی نیست. دروغ گاهی وقتها منشا امید است. امید هم منشا ماندگاری. یکی باید باشد که رنگی کند دنیا را. کلمهها را قشنگ مصرف کند و شیافشان کند به آدم. رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند. کلمات را قبل از انقضا، درست مصرف کنید. قاسم زندگیتان را پیدا کنید.
فهيم عطار
@adelehz
آنهایی که اشکت را ریخته اند از یاد نبر اما گاهی هم بیاد آور آنکسی را که باعث خنده ات شده ست .زندگی همیشه نقطه های سیاه نیست .
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
مادربزرگ همیشه
انبوهی رختخواب داشت ،
خیلی وقتها میگفت:
شب بمانید
واقعی بود
حرف نبود
تعارف نبود ...
@adelehz
انبوهی رختخواب داشت ،
خیلی وقتها میگفت:
شب بمانید
واقعی بود
حرف نبود
تعارف نبود ...
@adelehz
اگر خودت را میخواهی به آدم هایی که در سطح بالا هستند نشان بدهی فراموش کن، آنها در هر حال به چشم حقارت به تو نگاه میکنند و اگر میخواهی خودت را به مردم سطح پایین نشان بدهی از این هم چشم بپوش، آن ها با حسرت به تو نگاه میکنند.
جاه و مقام تو را به جایی نمیرساند؛ تنها یک قلب گشاده است که باعث میشود تو در میان هر گروهی بتوانی جولان دهی...
📚سه شنبه ها با مورى
👤میچ آلبوم
@adelehz
جاه و مقام تو را به جایی نمیرساند؛ تنها یک قلب گشاده است که باعث میشود تو در میان هر گروهی بتوانی جولان دهی...
📚سه شنبه ها با مورى
👤میچ آلبوم
@adelehz
در یک رابطه کدوم یکی و الویت قرار بدیم ؟
anonymous poll
رفتار و توجهش – 131
👍👍👍👍👍👍👍 96%
ظاهر – 5
▫️ 4%
👥 136 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
رفتار و توجهش – 131
👍👍👍👍👍👍👍 96%
ظاهر – 5
▫️ 4%
👥 136 people voted so far. Poll closed.
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
دخترک گریه میکرد.مادرپرسید چه شده؟پاسخ دادمدادقرمزم را درمدرسه جا گذاشتم ،مادر گفت عزیزکم گریه نکن بزرگترکه شوی چیزهایی جامیگذاری که ناراحتیش خیلی بیشتراست.دخترک پرسیدمثلا چه؟
مثلا دلت..
#عادله_زمانی
مثلا دلت..
#عادله_زمانی
عزیزکم
گل اخترک راه دور
شاید روزی تنهایت بگذارم
ولی بدان که من هرکجا که بروم هر سیاره ای را که بگردم ..بازهم عاشق گل سرخم باقی خواهد ماند ..و تو در اخترکت همیشه منتظرم بمان وقتی ازبین ستاره های راه دور دوباره برگردم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
گل اخترک راه دور
شاید روزی تنهایت بگذارم
ولی بدان که من هرکجا که بروم هر سیاره ای را که بگردم ..بازهم عاشق گل سرخم باقی خواهد ماند ..و تو در اخترکت همیشه منتظرم بمان وقتی ازبین ستاره های راه دور دوباره برگردم ...
#عادله_زمانی
@adelehz
میدانی عزیزجانم چیزی وجود دارد که هرکداممان باید متوجهش باشیم .
هرکداممان باید به آن درمورد خودمان و بقیه دقت کنیم ...میدانی آن چیست؟
این ست که دل آدمها خاک حاصلخیزی دارد ..حرفهای نگفته که درون یک آدم جمع شود در دلش شروع میکند به جواته زدن ..شاید بگویی اینکه آدم درون دلش گلی داشته باشد یا حتی درختی ..که بد نیست..
بله بد نیست اما همه ی ادمها گلی شبیه گل اخترک شازده کوچلو درون دلشان شکل نمیگیرد .بعضی حرفهای نگفته تبدیل به درختان بی ثمر و سخت جانی میشوند که فقط بالا می روند و بالا می روند و بالا می روند انقدر که بر فکر و جان ادمی سایه می اندازد...و سایه اش گاهی ازخودش سنگین تر میشود ..
این سایه های سنگین زندگی بسیاری را خراب کرده ست ..بی آنکه حتی بدانند این سایه ی حجیم همان حرف نگفته ی دیروز ست ..
یادمان بماند که اگر حرفی به کسی میزنیم اگر کسی را می رنجانیم و او جوابمان را نمی دهد و حرفی نمیزند و رنجمان نمیدهد شاید ..دارد درون دلش یک درخت بی ثنر ترسناک جوانه می زند .چه خوب ست که کمکش کنیم تا دلش را از این بذرهای نا مبارک پاک کند و مجبور نباشد حرفهای نگفته را با خود حمل کند..شاید این بهترین کمکی ست که میتوانیم به ادمها بکنیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
هرکداممان باید به آن درمورد خودمان و بقیه دقت کنیم ...میدانی آن چیست؟
این ست که دل آدمها خاک حاصلخیزی دارد ..حرفهای نگفته که درون یک آدم جمع شود در دلش شروع میکند به جواته زدن ..شاید بگویی اینکه آدم درون دلش گلی داشته باشد یا حتی درختی ..که بد نیست..
بله بد نیست اما همه ی ادمها گلی شبیه گل اخترک شازده کوچلو درون دلشان شکل نمیگیرد .بعضی حرفهای نگفته تبدیل به درختان بی ثمر و سخت جانی میشوند که فقط بالا می روند و بالا می روند و بالا می روند انقدر که بر فکر و جان ادمی سایه می اندازد...و سایه اش گاهی ازخودش سنگین تر میشود ..
این سایه های سنگین زندگی بسیاری را خراب کرده ست ..بی آنکه حتی بدانند این سایه ی حجیم همان حرف نگفته ی دیروز ست ..
یادمان بماند که اگر حرفی به کسی میزنیم اگر کسی را می رنجانیم و او جوابمان را نمی دهد و حرفی نمیزند و رنجمان نمیدهد شاید ..دارد درون دلش یک درخت بی ثنر ترسناک جوانه می زند .چه خوب ست که کمکش کنیم تا دلش را از این بذرهای نا مبارک پاک کند و مجبور نباشد حرفهای نگفته را با خود حمل کند..شاید این بهترین کمکی ست که میتوانیم به ادمها بکنیم .
#عادله_زمانی
@adelehz
آغوشت ..
آخرین سنگر من ست
هرگز این سنگر را بروی قلب از جنگ برگشته ام نبند...
#عادله_زمانی
عکس : وحید مقدم
@adelehz
آخرین سنگر من ست
هرگز این سنگر را بروی قلب از جنگ برگشته ام نبند...
#عادله_زمانی
عکس : وحید مقدم
@adelehz