Forwarded from "زنی کهگم کردم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی میگیم پسرها هیچوقت بزرگ نمیشن از چی حرف میزنیم.😅😐
روزی برمیگردیم و به گذشته نگاه میکنیم و ممکن ست در همان لحظه سیگاری آتش بزنیم و کام بگیریم ..هنگام بیرون دادن دودش ممکن ست لبخندی نامحسوس روی لبمان بنشیند یا شاید آن هنگام آنقدر غرق باشیم که بی آنکه بفهمیم آتش سیگار دستمان را بسوزاند و اینکه چه رخ دهد بستگی دارد به اینکه ما آن لحظه در گذشته مان چه میبینیم...
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
Forwarded from "زنی کهگم کردم "
کدوم یکی ؟
anonymous poll
دوست داشتن – 79
👍👍👍👍👍👍👍 72%
عشق – 30
👍👍👍 28%
👥 109 people voted so far. Poll closed.
anonymous poll
دوست داشتن – 79
👍👍👍👍👍👍👍 72%
عشق – 30
👍👍👍 28%
👥 109 people voted so far. Poll closed.
بعد از انتشار تصویر رفتگر اردنی در حال تماشای بازی تیم ملی کشورش با استرالیا پادشاه این کشور از این شخص دعوت کرد تا بازی تیم ملیشون در برابر سوریه رو در کنار هم ببینن.
این خداست که میتواند تنها،در لحظه ای زندگی شما را عوض کند.
@adelehz
این خداست که میتواند تنها،در لحظه ای زندگی شما را عوض کند.
@adelehz
این بزرگترین و پُر دوامترین خواهشِ من از توست :
مگذار غم ، سراسرِ سرزمین روحَت را به تصرفِ خویش درآورد
و جای کوچکی برای من نگذارد...!
نادر ابراهیمی
@adelehz
مگذار غم ، سراسرِ سرزمین روحَت را به تصرفِ خویش درآورد
و جای کوچکی برای من نگذارد...!
نادر ابراهیمی
@adelehz
صبح روشن ست ...تازه ست بوی خوش تازگی می دهد ..بوی نان تازه میدهد .و برای کسی که دوستش داری چه دعایی بهتر ازاینکه بگویی زندگیت صبح باشد همیشه ..
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
این و دیدم دلم خواست اون خرگوشه باشم و با بقیه دوستام برم توی جنگل برف بازی کنم ^_^
هرچی هم بزرگ بشیم ته دلمون یه جایی هنوز کودک باقی مونده :)
@adelehz
هرچی هم بزرگ بشیم ته دلمون یه جایی هنوز کودک باقی مونده :)
@adelehz
قدیمها یک کارگر عرب داشتم که خیلی میفهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اولها ملات سیمان درست میکرد و میبرد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند. جنم داشت. بعد از چهار ماه شد همهکارهی کارگاه. حضور و غیاب کارگرها. کنترل انبار. سفارش خرید. همه چیز. قشنگ حرف میزد. دایرهی لغات وسیعی داشت. تن صدایش هم خوب بود. شبیه آلن دلون. اما مهمترین خاصیتش همان بود که گفتم. قشنگ حرف میزد.
یک بار کارگر مقنی قوچانیمان رفت توی یک چاه شش متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش. قاسم هم پرید به رییس کارگاه خبر داد. رییس کارگاه درجا شاشید به خودش. رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتی یادش رفت زنگ بزند آتشنشانی. قاسم موبایل رییس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد. گفت که کارگرمان مانده زیر آوار. خیلی خوب و خلاصه گفت. تهش هم گفت مقنیمان دو تا دختر دارد. خودش هم شناسنامه ندارد. اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست. بعد قاسم رفت سر چاه تا کمک کند برای پس زدن خاکها. خاک که نبود. گِل رس بود و برف یخزدهی چهار روز مانده. تا آتشنشانی برسد، رسیده بودند به سر مقنی. دقیقا زیر چانهاش. هنوز زنده بود. اورژانسچی آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دک و پوزش. آتشنشانها گفتند چهار ساعت طول میکشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون. چهار ساعت برای چاهی که مقنی دو ساعته و یکنفره کنده بودش.
بعد هم شروع کردند. همه چیز فراهم بود. آتشنشان بود. پرستار بود. چای گرم بود. رییس کارگاه شاشو هم بود. فقط امید نبود. مقنی سردش بود و ناامید. قاسم رفت روی برفها کنارش خوابید و شروع کرد خیلی قشنگ و آلن دلونی برایش حرف زد. حرف که نمیزد. لاکردار داشت برایش نقاشی میکرد . میخواست آسمان ابری زمستان دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند. میخواست امید بدهد. همه میدانستند خاک رس و برف چهار روزه چقدر سرد است. مخصوصا اگر قرار باشد چهار ساعت لای آن باشی. دو تا دختر فسقلی هم توی قوچان داشته باشی. بیشناسنامه. اما قاسم بیشرف کارش را خوب بلد بود. خوب میدانست کلمات منبع لایتناهی انرژی و امیدند. اگر درست مصرفشان کند. چهارساعت تمام ماند کنار مقنی و ریز ریز دنیای خاکستری و واقعی دور و برش را برایش رنگ کرد. آبی. سبز. قرمز. امید را گاماس گاماس تزریق کرد زیر پوستش. چهار ساعت تمام. مقنی زنده ماند. بیشتر هم به همت قاسم زنده ماند.
آدمها همه توی زندگی یک قاسم میخواهند برای خودشان. زندگی از ازل تا ابد خاکستری بوده و هست. فقط این وسط یکی باید باشد که به دروغ هم که شده رنگ بپاشد روی این همه ابر خاکستری. اصلا دروغ خیلی هم چیز بدی نیست. دروغ گاهی وقتها منشا امید است. امید هم منشا ماندگاری. یکی باید باشد که رنگی کند دنیا را. کلمهها را قشنگ مصرف کند و شیافشان کند به آدم. رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند. کلمات را قبل از انقضا، درست مصرف کنید. قاسم زندگیتان را پیدا کنید.
فهيم عطار
@adelehz
یک بار کارگر مقنی قوچانیمان رفت توی یک چاه شش متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش. قاسم هم پرید به رییس کارگاه خبر داد. رییس کارگاه درجا شاشید به خودش. رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتی یادش رفت زنگ بزند آتشنشانی. قاسم موبایل رییس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد. گفت که کارگرمان مانده زیر آوار. خیلی خوب و خلاصه گفت. تهش هم گفت مقنیمان دو تا دختر دارد. خودش هم شناسنامه ندارد. اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست. بعد قاسم رفت سر چاه تا کمک کند برای پس زدن خاکها. خاک که نبود. گِل رس بود و برف یخزدهی چهار روز مانده. تا آتشنشانی برسد، رسیده بودند به سر مقنی. دقیقا زیر چانهاش. هنوز زنده بود. اورژانسچی آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دک و پوزش. آتشنشانها گفتند چهار ساعت طول میکشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون. چهار ساعت برای چاهی که مقنی دو ساعته و یکنفره کنده بودش.
بعد هم شروع کردند. همه چیز فراهم بود. آتشنشان بود. پرستار بود. چای گرم بود. رییس کارگاه شاشو هم بود. فقط امید نبود. مقنی سردش بود و ناامید. قاسم رفت روی برفها کنارش خوابید و شروع کرد خیلی قشنگ و آلن دلونی برایش حرف زد. حرف که نمیزد. لاکردار داشت برایش نقاشی میکرد . میخواست آسمان ابری زمستان دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند. میخواست امید بدهد. همه میدانستند خاک رس و برف چهار روزه چقدر سرد است. مخصوصا اگر قرار باشد چهار ساعت لای آن باشی. دو تا دختر فسقلی هم توی قوچان داشته باشی. بیشناسنامه. اما قاسم بیشرف کارش را خوب بلد بود. خوب میدانست کلمات منبع لایتناهی انرژی و امیدند. اگر درست مصرفشان کند. چهارساعت تمام ماند کنار مقنی و ریز ریز دنیای خاکستری و واقعی دور و برش را برایش رنگ کرد. آبی. سبز. قرمز. امید را گاماس گاماس تزریق کرد زیر پوستش. چهار ساعت تمام. مقنی زنده ماند. بیشتر هم به همت قاسم زنده ماند.
آدمها همه توی زندگی یک قاسم میخواهند برای خودشان. زندگی از ازل تا ابد خاکستری بوده و هست. فقط این وسط یکی باید باشد که به دروغ هم که شده رنگ بپاشد روی این همه ابر خاکستری. اصلا دروغ خیلی هم چیز بدی نیست. دروغ گاهی وقتها منشا امید است. امید هم منشا ماندگاری. یکی باید باشد که رنگی کند دنیا را. کلمهها را قشنگ مصرف کند و شیافشان کند به آدم. رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند. کلمات را قبل از انقضا، درست مصرف کنید. قاسم زندگیتان را پیدا کنید.
فهيم عطار
@adelehz
آنهایی که اشکت را ریخته اند از یاد نبر اما گاهی هم بیاد آور آنکسی را که باعث خنده ات شده ست .زندگی همیشه نقطه های سیاه نیست .
#عادله_زمانی
@adelehz
#عادله_زمانی
@adelehz
مادربزرگ همیشه
انبوهی رختخواب داشت ،
خیلی وقتها میگفت:
شب بمانید
واقعی بود
حرف نبود
تعارف نبود ...
@adelehz
انبوهی رختخواب داشت ،
خیلی وقتها میگفت:
شب بمانید
واقعی بود
حرف نبود
تعارف نبود ...
@adelehz