نوجوان تر که بودم تصورم از عشق چیزی دیگر بود.دقیقا نمیدانم حاصل رمانهای عاشقانه ای بود که میخواندم یا فیلم های هندی که مرتب تماشا میکردم شایدهم حاصل همان جمع های دخترانه ی دبیرستان و گپ زدنهای دختر دبیرستانی های جهان ندیده و خوش حال و خوش خیال درمورد عاشقی بود.
بهر روی تصورم خیلی متفاوت بود واژه ی عشق اسطوره ای را شنیده بودم و فکر میکردم عشق اگر اسطوره ای نباشد که عشق نیست .عشقی که طوفان بپا نکند که عشق نیست عشقی که شهری را به آتش نکشاند که اصلا ارزشی ندارد و همین حرفها...
کم کم وقتی پایم از حیطه ی دبیرستان فراتر رفت وقتی وارد دنیای واقعی ادم بزرگ ها شدم متوجه شدم که سخت در اشتباهم .
عشق در واقع ان طوفان ناگهانی که با شدت و حدت بییش از حد نشان داده میشود نیست .عشق همان حالت دوست داشتن مداوم مکرر و دنباله دار ست که دران هیچ کس در دلش نگوید کاش کسی دیگر را انتخاب میکردم .
یاد گرفتم عشق همان دوست داشتن به ظاهر معمولی ست اما بسیار دنباله دار شاید این دوست داشتن در فواصل متفاوت زیاد شود اما کم نمیشود و همچون قطاری ارام اما مداوم به حرکتش ادامه می دهد.
و چقدر این تعریف ازعشق جان نوازست .
مرا دوست بدار کم
اماطولانی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
بهر روی تصورم خیلی متفاوت بود واژه ی عشق اسطوره ای را شنیده بودم و فکر میکردم عشق اگر اسطوره ای نباشد که عشق نیست .عشقی که طوفان بپا نکند که عشق نیست عشقی که شهری را به آتش نکشاند که اصلا ارزشی ندارد و همین حرفها...
کم کم وقتی پایم از حیطه ی دبیرستان فراتر رفت وقتی وارد دنیای واقعی ادم بزرگ ها شدم متوجه شدم که سخت در اشتباهم .
عشق در واقع ان طوفان ناگهانی که با شدت و حدت بییش از حد نشان داده میشود نیست .عشق همان حالت دوست داشتن مداوم مکرر و دنباله دار ست که دران هیچ کس در دلش نگوید کاش کسی دیگر را انتخاب میکردم .
یاد گرفتم عشق همان دوست داشتن به ظاهر معمولی ست اما بسیار دنباله دار شاید این دوست داشتن در فواصل متفاوت زیاد شود اما کم نمیشود و همچون قطاری ارام اما مداوم به حرکتش ادامه می دهد.
و چقدر این تعریف ازعشق جان نوازست .
مرا دوست بدار کم
اماطولانی ...
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اولین صدای باد در مریخ که به انسان رسیده ست .
صدای باد من و یاد خدا میندازه انگار داره با زبانی جدید با مخلوقات حرف میزنه ...
@adelehz
صدای باد من و یاد خدا میندازه انگار داره با زبانی جدید با مخلوقات حرف میزنه ...
@adelehz
همسرم سرما خورده. برای اداره استعلاجی گرفته و در خانه مانده. از صبح تا شب درازکش روبهروی تلویزیون است یا در اتاق خواب میخوابد. بنده خدا بدجور چاییده.
برایش پتو میآورم و رویش میگذارم.
روز اول سوپ، روز دوم آش شلغم، روز سوم آش گوشت و روز چهارم آبگوشت بار گذاشتم.
حواسم هست غذا پختنی باشد. مرتب برایش چای میآورم. چون مایعات گرم خیلی موثر است.
خلاصه خدا رو شکر بعد از سه روز حالش مساعد شد...
پسرم مدرسهرو است.
یک روز به خانه آمد و سرفه میکرد. شب تا صبح تب داشت.
چند بار تبش را کنترل کردم که در خواب بالا نرود. روز بعد او را مدرسه نفرستادم. برایش سوپ بار گذاشتم. شیر داغ و عسل با تخممرغ پخته برای صبحانهاش بود. آب پرتقال و لیمو گرفتم. ویتامین سی برای سرماخوردگی خیلی خوب است.
دو روز تمام مراقبش بودم و بیشتر از قبل به او محبت میکردم و قربانصدقهاش میرفتم. چون محبت درمان را تکمیل میکرد.
تا خدا رو شکر او هم سرپا شد...
ای وای... انگار سرما خوردهام. صبح که پا شدم گلودرد داشتم و کمابیش سرفه هم میکردم. استخوانهایم هم درد میکند، خصوصا کتفهایم. ولی چارهای نیست.
بلند شدم صبحانه را گذاشتم. همسر و فرزندم باید به کارشان برسند.
آنها که رفتند، ناهار را بار گذاشتم. آنها که دیگر سوپ نمیخورند. اشکالی ندارد، دو غذا میپزم، یک سوپ برای خودم و لوبیاپلو برای آنها. مرتب چای میخورم. باید زود سرپا شوم وگرنه کار خانه میماند. تازه فصل امتحانات پسرم شروع شده.، باید در درسخواندنش بیش از پیش حواسم جمع باشد.
ظهر میشود. همسر و فرزندم میآیند. سفره را میگذارم و مثل روزهای قبل و قبلتر غذا میخورند. ولی من سوپ خوردم. انگار متوجه نشدند غذایم پرهیزی است. صدای سرفههایم را هم کسی نشنید...
بعد از ناهار حتی فکر شستن ظرفها برایم عذابآور بود. بیخیال شدم. به اتاق خواب رفتم و پتو را رویم کشیدم که بخوابم.
همسرم وارد اتاق شد و گفت امروز بعد از ناهار از اون چاییهای همیشگی ندادی خاااانم...
همان لحظه به یاد مادرم افتادم... اینجور مواقع ناهار و شامم را میپخت و به دست برادرم میفرستاد. به همراه یک سوپ لذیذ برای خودم.
گاهی خودش هم میآمد و کمی برایم جمع و جور میکرد. اگر خانهاش هم میماند چندین بار تماس میگرفت و جویای احوالم میشد.
مادربزرگم قبل رفتن به خانهی بخت دم گوشم گفت: دست مادرت را ببوس و بدون برای یک زن فقط مادر در لحظهی ناخوشی کارساز است.
...
وارد مغازه میشوم و يك سرى استكاننعلبكى و قورى سبزرنگ اسباببازى انتخاب مىكنم.
فروشنده میگويد: خانم صورتيشو ببريد، دخترونهتره. ميگم: برا پسرم میخوام.
با تعجب به من نگاه ميكنه و ميگه: اگه پسره ماشين بگيريد يا جعبهابزار، هواپيما يا چراغقوه. پسر كه آشپزى نميكنه.
با خودم مرور میكنم در دنيايى كه زنهايش پابهپاى مردها كار مىكنند، مردهايش بايد ياد بگيرند خستگى را با چایى از تن همسرشان درآورند. در دنيايى كه زنهايش با مفهوم چك و قسط و وام عجين شدهاند، شرم دارد مردهايش با دستور قورمهسبزى و تهديگ ماكارونى بيگانه باشند.
من براى فرزندم همسرى قدرتمند آرزو میكنم. زنى كه تمام لذتش در خريد خلاصه نشود. زنى كه سياست را بفهمد، شعر ببافد، كتاب بخواند و از دنياى اطرافش بىخبر نباشد.
براى آنكه پسرم شايسته چنان زنى باشد بايد ياد بگيرد چایى دارچينى درست كند. ياد بگيرد آشپزى كند، لالايى بخواند، نوازش كند و جملات عاشقانه بگويد.
دانيال سهسالهام استكان اسباببازى سبزرنگ را به طرفم مىگيرد. من نگاهش مىكنم و او مىگويد: بخور، چایی دارچينى برات پختم.
👤 دکتر المیرا لایق (روانپزشک)
@adelehz
برایش پتو میآورم و رویش میگذارم.
روز اول سوپ، روز دوم آش شلغم، روز سوم آش گوشت و روز چهارم آبگوشت بار گذاشتم.
حواسم هست غذا پختنی باشد. مرتب برایش چای میآورم. چون مایعات گرم خیلی موثر است.
خلاصه خدا رو شکر بعد از سه روز حالش مساعد شد...
پسرم مدرسهرو است.
یک روز به خانه آمد و سرفه میکرد. شب تا صبح تب داشت.
چند بار تبش را کنترل کردم که در خواب بالا نرود. روز بعد او را مدرسه نفرستادم. برایش سوپ بار گذاشتم. شیر داغ و عسل با تخممرغ پخته برای صبحانهاش بود. آب پرتقال و لیمو گرفتم. ویتامین سی برای سرماخوردگی خیلی خوب است.
دو روز تمام مراقبش بودم و بیشتر از قبل به او محبت میکردم و قربانصدقهاش میرفتم. چون محبت درمان را تکمیل میکرد.
تا خدا رو شکر او هم سرپا شد...
ای وای... انگار سرما خوردهام. صبح که پا شدم گلودرد داشتم و کمابیش سرفه هم میکردم. استخوانهایم هم درد میکند، خصوصا کتفهایم. ولی چارهای نیست.
بلند شدم صبحانه را گذاشتم. همسر و فرزندم باید به کارشان برسند.
آنها که رفتند، ناهار را بار گذاشتم. آنها که دیگر سوپ نمیخورند. اشکالی ندارد، دو غذا میپزم، یک سوپ برای خودم و لوبیاپلو برای آنها. مرتب چای میخورم. باید زود سرپا شوم وگرنه کار خانه میماند. تازه فصل امتحانات پسرم شروع شده.، باید در درسخواندنش بیش از پیش حواسم جمع باشد.
ظهر میشود. همسر و فرزندم میآیند. سفره را میگذارم و مثل روزهای قبل و قبلتر غذا میخورند. ولی من سوپ خوردم. انگار متوجه نشدند غذایم پرهیزی است. صدای سرفههایم را هم کسی نشنید...
بعد از ناهار حتی فکر شستن ظرفها برایم عذابآور بود. بیخیال شدم. به اتاق خواب رفتم و پتو را رویم کشیدم که بخوابم.
همسرم وارد اتاق شد و گفت امروز بعد از ناهار از اون چاییهای همیشگی ندادی خاااانم...
همان لحظه به یاد مادرم افتادم... اینجور مواقع ناهار و شامم را میپخت و به دست برادرم میفرستاد. به همراه یک سوپ لذیذ برای خودم.
گاهی خودش هم میآمد و کمی برایم جمع و جور میکرد. اگر خانهاش هم میماند چندین بار تماس میگرفت و جویای احوالم میشد.
مادربزرگم قبل رفتن به خانهی بخت دم گوشم گفت: دست مادرت را ببوس و بدون برای یک زن فقط مادر در لحظهی ناخوشی کارساز است.
...
وارد مغازه میشوم و يك سرى استكاننعلبكى و قورى سبزرنگ اسباببازى انتخاب مىكنم.
فروشنده میگويد: خانم صورتيشو ببريد، دخترونهتره. ميگم: برا پسرم میخوام.
با تعجب به من نگاه ميكنه و ميگه: اگه پسره ماشين بگيريد يا جعبهابزار، هواپيما يا چراغقوه. پسر كه آشپزى نميكنه.
با خودم مرور میكنم در دنيايى كه زنهايش پابهپاى مردها كار مىكنند، مردهايش بايد ياد بگيرند خستگى را با چایى از تن همسرشان درآورند. در دنيايى كه زنهايش با مفهوم چك و قسط و وام عجين شدهاند، شرم دارد مردهايش با دستور قورمهسبزى و تهديگ ماكارونى بيگانه باشند.
من براى فرزندم همسرى قدرتمند آرزو میكنم. زنى كه تمام لذتش در خريد خلاصه نشود. زنى كه سياست را بفهمد، شعر ببافد، كتاب بخواند و از دنياى اطرافش بىخبر نباشد.
براى آنكه پسرم شايسته چنان زنى باشد بايد ياد بگيرد چایى دارچينى درست كند. ياد بگيرد آشپزى كند، لالايى بخواند، نوازش كند و جملات عاشقانه بگويد.
دانيال سهسالهام استكان اسباببازى سبزرنگ را به طرفم مىگيرد. من نگاهش مىكنم و او مىگويد: بخور، چایی دارچينى برات پختم.
👤 دکتر المیرا لایق (روانپزشک)
@adelehz
❤1
چیزهایی که بلدشان نیستی
مشکلاتی که در انها مانده ای
وقتی سرگردانی
کارت را به خدا بسپار و رها کن
او خودش میداند چه کند و اصلا خدا برای گشودن درهای بسته رو دست ندارد.امیدوار باش
#عادله_زمانی
@adelehz
مشکلاتی که در انها مانده ای
وقتی سرگردانی
کارت را به خدا بسپار و رها کن
او خودش میداند چه کند و اصلا خدا برای گشودن درهای بسته رو دست ندارد.امیدوار باش
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گوشی را برگردانید وازاین سخاوت اسمان در رنگها لذت ببرید
@adelehz
@adelehz
سرمایه ما ثروتمان نیست
سرمایه ما ادمهایی هستند که در زندگی داریم .همانهایی که حواسشان به دلمان هست به حال خوب و بدمان به لحظه خوشی وغم مان
همانهایی که کم یابند اما نایاب نه ..
#عادله_زمانی
@adelehz
سرمایه ما ادمهایی هستند که در زندگی داریم .همانهایی که حواسشان به دلمان هست به حال خوب و بدمان به لحظه خوشی وغم مان
همانهایی که کم یابند اما نایاب نه ..
#عادله_زمانی
@adelehz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@adelehz
این حال را شدیدا خریداریم
این حال را شدیدا خریداریم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شریفترین دل ها دلی است که فکر آزار دیگران در آن نباشد.شاد کردن دل انسانها ،ارزشش بیشتر از سال ها راز و نیاز است.
@adelehz
@adelehz
یک روز
ممکن ست سالها بعد به خودم بیایم و به این فکر کنم که چیزهایی که شبهای متمادی برایشان اشک ریختم آیا واقعا ارزشش را داشت؟
ایا واقعا باید بخاطرشان اشک میریختم ایا امروز هنوزهم فکر کردن به انها دلم را به درد می اورد .وایمان دارم جوابم منفی ست ...نه من ابدا بخاطر دلتنگی ها ودل شکستن ها و مشکلات امروز گریه نخواهم کرد .سخن اینجاست که همین چیزهای به ظاهر مهمی که امروز اینقدر گرفتارمون میکند چند صباحی بعد اصلا به یادمان نمی اید وحتی ادمها ...
هر وقت اوج ناراحتی ات بود به این فکر کن قرارست فردا هیچ چیز یادت نیاید و بخاطرش ،بخاطر همین بیاد نیاوردنها بهترست که امروز به خودت سخت نگیری
میان گریه هایت یادت بیاید که این نیز بگذرد...
#عادله_زمانی
@adelehz
ممکن ست سالها بعد به خودم بیایم و به این فکر کنم که چیزهایی که شبهای متمادی برایشان اشک ریختم آیا واقعا ارزشش را داشت؟
ایا واقعا باید بخاطرشان اشک میریختم ایا امروز هنوزهم فکر کردن به انها دلم را به درد می اورد .وایمان دارم جوابم منفی ست ...نه من ابدا بخاطر دلتنگی ها ودل شکستن ها و مشکلات امروز گریه نخواهم کرد .سخن اینجاست که همین چیزهای به ظاهر مهمی که امروز اینقدر گرفتارمون میکند چند صباحی بعد اصلا به یادمان نمی اید وحتی ادمها ...
هر وقت اوج ناراحتی ات بود به این فکر کن قرارست فردا هیچ چیز یادت نیاید و بخاطرش ،بخاطر همین بیاد نیاوردنها بهترست که امروز به خودت سخت نگیری
میان گریه هایت یادت بیاید که این نیز بگذرد...
#عادله_زمانی
@adelehz
دوستان عزیزم
ممنونم از پیامهای خوبتون
وعذرخواهم بخاطر اینکه در کانال چند روزی مطالب منتشر نمیشه .بزودی کار کانال از سر گرفته خواهد شد
دوستتون دارم
همینجا باشید لطفا
❤️❤️❤️❤️
@adelehz
ممنونم از پیامهای خوبتون
وعذرخواهم بخاطر اینکه در کانال چند روزی مطالب منتشر نمیشه .بزودی کار کانال از سر گرفته خواهد شد
دوستتون دارم
همینجا باشید لطفا
❤️❤️❤️❤️
@adelehz
مارا که تو منظوری
خاطر نرود جایی
ممنونم از پیامهای قشنگتون
عزیزدلید
کار کانال فردا به روال عادی برمیگرده
دوستتون دارم ممنونم که در نبودم بازهم کنارم بودید
حضورتون گرمی قلب منه ❤️❤️❤️
@adelehz
خاطر نرود جایی
ممنونم از پیامهای قشنگتون
عزیزدلید
کار کانال فردا به روال عادی برمیگرده
دوستتون دارم ممنونم که در نبودم بازهم کنارم بودید
حضورتون گرمی قلب منه ❤️❤️❤️
@adelehz
به صبح سلام به اغازی دیگری به اینکه یاد بگیرم دنیا در کنار هر اشک لبخندی برایم کنار گذاشته ست .به صبح سلام #عادله_زمانی @adelehz